بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




پنجاه و هفتم - پروردگارولوژی


شاید خداوند انسانی است که سال های سال زندگی کرده است! هر بار به شکلی و هر بار به نحوی و از پس آن همه زندگانی حالا داستان خودش را با آدم ها می نویسد. می نویسد که فراموش نکند که رنج کشیده. که خندیده که ساعت ها بی حرکت نشسته و آسمان ها گریه کرده اند که کوه ها را در نوردیده و حیرت کرده از عظمت! هر بار خاطره ای را مرور کرده و در جسمی دمیده! در کالبدی آه کشیده و آدمی زاد خلق شده. ما آن صدای ممتد و گنگ‌یم که زبان گشوده ایم به وصف! ما خط های حامل موسیقی نیستیم . ما نت های بی نهایتیم که کنار هم همان صدای ممتد ازلی ابدی را می سازیم! خدا قبل تر خط های حامل را زندگی کرده است! 
:منبع . http://28salegi.blog.ir/rss





اتش...


اگر خونه ی همسایه ات بسوزه، کابوس اتیش تو رو هم رها نمیکنه...
کاش میشد نذاری بعضی اتفاقا بیفتن...
بعضی اتفاقا میتونن تمام باورای تو رو تحت تاثیر قرار بدن...
پ.ن. هر بار که میام باید برم به دیدن زنی که روزی خوشبخت بوده اما حالا غم داغ دو فرزند عزیز تحصیل کرده و بیماری فرزند بعدی و بیکاری فرزند تحصیل کرده بعدی و فقر امروز رو به دوش میکشه...کسی هست که بتونه برای یه نفر تحصیل کرده روانشناسی کار پیدا کنه یا بتونه ازشون حمایت مالی کنه؟
:منبع . http://yekzendegi.blog.ir/rss





اتش...


اگر خونه ی همسایه ات بسوزه، کابوس اتیش تو رو هم رها نمیکنه...
کاش میشد نذاری بعضی اتفاقا بیفتن...
بعضی اتفاقا میتونن تمام باورای تو رو تحت تاثیر قرار بدن...
پ.ن. هر بار که میام باید برم به دیدن زنی که روزی خوشبخت بوده اما حالا غم داغ دو فرزند عزیز تحصیل کرده و بیماری فرزند بعدی و بیکاری فرزند تحصیل کرده بعدی و فقر امروز رو به دوش میکشه...کسی هست که بتونه برای یه نفر تحصیل کرده روانشناسی کار پیدا کنه یا بتونه ازشون حمایت مالی کنه؟
:منبع . http://yekzendegi.blog.ir/rss





ای سایه ی امن


خدای مراقب
با تو می گویم، تا یاد خودم بماند. در تمام لحظات، با خودم عهد کرده ام، شاد و شکرگزار و امیدوار باشم. تمام دنیا، کنارم باشند یا نباشند. با خودم عهد کرده ام که خودم را تاریک و تنها نبینم، حتی اینجا که دورم، تنهایم و گاهی ناملایماتی هست. با خودم عهد کرده ام که قوی، محترم و بادوام بمانم در سختی؛ قوی، محترم و مهربان بمانم، در شادی و آسانی. با خودم عهد کرده ام که آرزومند باشم، آرزو نداشتن، از تو ناامید بودن است، آرزومندم اما سعی می کنم اینجا هم قوی باشم. چون من بسیار ضعیف و شکننده ام، صبور نیستم و طاقت صبر تو را و طاقت اعتماد کردن به تو را ندارم، یا خیلی کم دارم... همیشه در مبارزه ام، تا آرزومندِ پرتوانی باشم. رویینه تن باشم، شادی ام را به شرط نفروشم و اعتماد به تو را تمرین کنم.
به امیدت :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





هخامنشیان (269) : داریوش سوم هخامنشی هم با محارم ازدواج کرده بود / ازدواج با محارم در ایرا


داریوش سوم هخامنشی هم با محارم ازدواج کرده بود
هخامنشیان (بخش269)
" داریوش (سوم) که زاده ازدواج خواهری - برادری است ، خود با خواهرش استاتیرا ازدواج کرده بود . "
امپراتوری هخامنشی ، پروفسور پیر برایان ، ترجمه ناهید فروغان ، ص 1220
#ازدواج_با_محارم_در_هخامنشی
#هخامنشیان_با_محارمشان_ازدواج_میکردند
#هخامنشیان_به_خواهر_و_مادر_خود_هم_رحم_نمیکردند
 ###############
کانال حقیقت
https://telegram.me/haghighat1357 :منبع . http://baastan.blog.ir/rss





هخامنشیان (269) : داریوش سوم هخامنشی هم با محارم ازدواج کرده بود / ازدواج با محارم در ایرا


داریوش سوم هخامنشی هم با محارم ازدواج کرده بود
هخامنشیان (بخش269)
" داریوش (سوم) که زاده ازدواج خواهری - برادری است ، خود با خواهرش استاتیرا ازدواج کرده بود . "
امپراتوری هخامنشی ، پروفسور پیر برایان ، ترجمه ناهید فروغان ، ص 1220
#ازدواج_با_محارم_در_هخامنشی
#هخامنشیان_با_محارمشان_ازدواج_میکردند
#هخامنشیان_به_خواهر_و_مادر_خود_هم_رحم_نمیکردند
 ###############
کانال حقیقت
https://telegram.me/haghighat1357 :منبع . http://baastan.blog.ir/rss





هخامنشیان (269) : داریوش سوم هخامنشی هم با محارم ازدواج کرده بود / ازدواج با محارم در ایرا


داریوش سوم هخامنشی هم با محارم ازدواج کرده بود
هخامنشیان (بخش269)
" داریوش (سوم) که زاده ازدواج خواهری - برادری است ، خود با خواهرش استاتیرا ازدواج کرده بود . "
امپراتوری هخامنشی ، پروفسور پیر برایان ، ترجمه ناهید فروغان ، ص 1220
#ازدواج_با_محارم_در_هخامنشی
#هخامنشیان_با_محارمشان_ازدواج_میکردند
#هخامنشیان_به_خواهر_و_مادر_خود_هم_رحم_نمیکردند
 ###############
کانال حقیقت
https://telegram.me/haghighat1357 :منبع . http://baastan.blog.ir/rss





هخامنشیان (269) : داریوش سوم هخامنشی هم با محارم ازدواج کرده بود / ازدواج با محارم در ایرا


داریوش سوم هخامنشی هم با محارم ازدواج کرده بود
هخامنشیان (بخش269)
" داریوش (سوم) که زاده ازدواج خواهری - برادری است ، خود با خواهرش استاتیرا ازدواج کرده بود . "
امپراتوری هخامنشی ، پروفسور پیر برایان ، ترجمه ناهید فروغان ، ص 1220
#ازدواج_با_محارم_در_هخامنشی
#هخامنشیان_با_محارمشان_ازدواج_میکردند
#هخامنشیان_به_خواهر_و_مادر_خود_هم_رحم_نمیکردند
 ###############
کانال حقیقت
https://telegram.me/haghighat1357 :منبع . http://baastan.blog.ir/rss





آرش


بغض های نترکیده***آسمان چشمم را ابری کرده***خبر اعتصاب غذای آرش***دلم را بد خونین کرده***ببین ظلم و ستم چه بی مرزه***کشور ما دست چه آدم بی رحمه***مجرم آزاده***بی گناه در حبسه***اسم این معرکه گند عدالته***قانون که باب میل جلاده***مثل همیشه هم سهم ما خوابه***ببین چه جنازه ها زیر خاک کردن***چه گل های ناب را پر پر کردن***ببین چه مرده ها روی زمین سرگردونه***از کودک کار بگیر***تا گور خواب***از دست فروش بگیر***تا اعتیاد***بگذریم ما که اولیم در صف کمک به سوریه :منبع . http://yadegari94.blog.ir/rss





تجربه ی تلخ


هوالمحبوب
تجربه ثابت کرده هر دوستی که ازدواج میکنه دیگه نمیتونه دوست باقی بمونه.
تجربه ثابت کرده کسی که ازدواج میکنه دیگه نمیاد وبلاگ منو بخونه.
تجربه ثابت کرده که تو دیگه نمیتونی هر وقت دلت خواست ببینیش.
تجربه ثابت کرده بعد از ازدواج اولویتت رو برای خیلی ها از دست میدی.
تجربه تلخ و سخت به دست میاد ولی باید به تنهایی های بعد از ازدواج دوستام عادت کنم.
تنهایی هایی که شاید منجر بشه به تعطیلی اینجا.
وقتی کسی که باید، نمیاد و نمیخونه و سرش به خوشی هاش گرمه،که اگرم بیاد و بخونه اونقدر فضا براش دور و غیر قابل فهمه که حرفهاش دیگه اون صداقت سابق رو نخواهد داشت!
کم کم داره بهم ثابت میشه که همه چیز فانی است.
:منبع . http://zemzemehayetanhaye.blog.ir/rss





چقـدر زمان لـازم است ؟


چقدر طول می کشد این فراموش کردن ؟
شنیده ام کمی زمان همه چیز را حل می کند ...
خاطرات را چه ؟ خاطرات را هم در خودش حل می کند ؟
منحنیِ لبخندش در ذهن لعنتی ام ...
صدایش که چسبیده به حلزونیِ گوشم را چطور ؟ آن را هم حل می کند ؟
این بغض که در گلویم جا خوش کرده را چه ؟ می شود بگویید این یکی را زودتر حل کند ؟ قصدش خفگی است انگار...
 
این حال بد کلـافه ام کرده ... بگویید زودتر تمامش کند ...

اصلـا می شود بگویید خندیدن ... خوشحال بودن ... دوباره لبخند زدن ... چقدر زمان می خواهد ؟

ب.ن :چقدر حال من خوب نبود تو این چند روز :( الـان بهترم :)
ب.ن 2 :شما خوبین ؟!
ب.ن 3 :چه خبره که الـان اومدم 17 نفر on بودن تو وبلـاگ ؟ باز بیان قاطی کرده ؟
ب.ن 4 :راستی 300 روزگی ذهن خالی من مبارک و فـلـان :) :) :) :منبع . http://zehnekhali.blog.ir/rss





فقر یا عطر!


یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟" 
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که "فقر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند." عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود :
"عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آن ها را خاموش کرده است."
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





18. ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد...


عیدتون مبارکا... امشب یه شبیه پر از حس های متناقض برای من... ته دلم یه غصه لونه کرده، سمت چپ دلم خوشحاله که همبازی بچگیام  داره عروس میشه، سمت راست دلم دل تنگه برای خانواده ام، و خواهرک شیرین زبون ماهم، اون بالا هم یه عالمه امید لونه کرده، همینجوری امیدوارم، وسطشم یکم سرگردونی و اینکه بالاخره که چی؟  لونه کرده:|
دقیقا همین قدر احساسات متناقض الان در من جا خوش کرده...
شب عیدی هم اتاقی جان با دوست پسرش رفته دور دور و دوست پسرش برای ما به مناسبت عید شیرینی خریده:
 
و کاممون رو شیرین کرد... حالا ان شاالله راه ها برای ازدواجشون هموار بشه و برن سر خونه زندگیشون.
خب من جایزه ی عظیم ترین سوتی سال رو هم به خودم تقدیم می کنم:
دوستی سنی مذهب دارم که تندرو است و بسیاااااااار مذهبی، ایشون آهنگ سامی یوسف رو از ما همی طلب نمودند و ما نیز خیلی خوشحالانه طور کلی آهنگ سامی بیگی براش فرستادیم تا قر داده و مش





لعنت به اعتیاد


پاتوق درست کرده مرتیکه. بابای یکی از همان معتادهایی که می آمده پاتوقش، دنبال پسرش را گرفته تا ببیند کدام گوری پناهنده می شود به مواد لعنتی. میبیند رفته آن تو. در می زند طرف می گوید نه پسرت اینجا نیست. سمج قایم می شود و مچ پسر را می گیرد. شروع کرده داد و هوار و دعوا شده بوده. بابا را برده بودند کمک کند دعوا بالا نگیرد. برای همین شام دیر آمد و ما خوردیم. میگفت از طرف شکایت می کنند و احتمالا برود پی کارش. بهتر. مرتیکه عوضی.
لعنت به اعتیاد. :منبع . http://thisisme.blog.ir/rss





کارت مغناطیسی و لزوم اختراع


در دنیای امروز هر کسی برای خود یک حساب بانکی حداقل برای خود باز کرده است و باید در واقع داشته باشد و این کار در حقیقت برای حمل نکردن کیف پول میباشد و دنیای فناوری اطلاعات کارتهایی به این منظور تولید کرده است که به آن کارت مغناطیسی ، کارت مگنت  میگویند . :منبع . http://tavakoliblog.blog.ir/rss





کارت مغناطیسی و لزوم اختراع


در دنیای امروز هر کسی برای خود یک حساب بانکی حداقل برای خود باز کرده است و باید در واقع داشته باشد و این کار در حقیقت برای حمل نکردن کیف پول میباشد و دنیای فناوری اطلاعات کارتهایی به این منظور تولید کرده است که به آن کارت مغناطیسی ، کارت مگنت  میگویند . :منبع . http://tavakoliblog.blog.ir/rss





سخنرانی یک اسلام ستیز در مراسم تحلیف ترامپ


                  



دونالد ترامپ از «فرانکلین گراهام» یک اسلام
ستیز، و پنج تن دیگر دعوت کرده است تا در مراسم تحلیف او سخنرانی کنند.



به گزارش مصاف،
اگرچه رئیس جمهور منتخب آمریکا تلاش کرده تا هر فهرستی از شرکت کنندگان در
مراسم تحلیف را محفوظ نگاه دارد، در بیانیه ای جزئیاتی در این خصوص منتشر
شده است.
این فهرست شامل «فرانکلین گراهام» پسر یک مبلغ مسیحی است که فردی ضد مهاجرت است و اظهاراتی مسلمان ستیزانه داشته است.
فرانکلین گراهام اصولا از حضور مسلمانان در آمریکا رضایت نداشته و درخواست
اخراج مسلمانان از این کشور را مطرح کرده بود. او بعد از حمله 11 سپتامبر
ادعا کرده بود: «ما به اسلام حمله نمی ‌کنیم، بلکه اسلام به ما حمله





سخنرانی یک اسلام ستیز در مراسم تحلیف ترامپ


                  



دونالد ترامپ از «فرانکلین گراهام» یک اسلام
ستیز، و پنج تن دیگر دعوت کرده است تا در مراسم تحلیف او سخنرانی کنند.



به گزارش مصاف،
اگرچه رئیس جمهور منتخب آمریکا تلاش کرده تا هر فهرستی از شرکت کنندگان در
مراسم تحلیف را محفوظ نگاه دارد، در بیانیه ای جزئیاتی در این خصوص منتشر
شده است.
این فهرست شامل «فرانکلین گراهام» پسر یک مبلغ مسیحی است که فردی ضد مهاجرت است و اظهاراتی مسلمان ستیزانه داشته است.
فرانکلین گراهام اصولا از حضور مسلمانان در آمریکا رضایت نداشته و درخواست
اخراج مسلمانان از این کشور را مطرح کرده بود. او بعد از حمله 11 سپتامبر
ادعا کرده بود: «ما به اسلام حمله نمی ‌کنیم، بلکه اسلام به ما حمله





می‌شود واقعه تکرار...


عکس پروفایل یکی از هم‌کلاسی‌های دانشگاه رو دیدم. انگار سفر خارجه بود به همراه یه آقایی. فهمیدم تازه ازدواج کرده. بلوز شلوار بود و یه چیزی به عنوان شال نصف سرش رو پوشونده بود. ایشون اوایل دانشگاه چادری بود، البته تا آخر چادر رو داشت ولی یه فرق‌هایی هم کرده بود.
یادمه یه روز تو ترم اول میگفت مادرم گفته اگه چادرتو برداری شیرم رو حلالت نمیکنم! ایشون هم نامردی نکرد و برنداشت. ولی فک کنم موقع ازدواج آقا داماد شیربهای مادر رو پرداخت کرده و همسرش رو از اسارت به در آورده! :):):)
مسلما فکر نمیکنین که من فکر میکنم که تو ایتالیا هم باید چادر بپوشه! فکر میکنم که مادرش نباید دخترش رو با چنین مانعی مجبور میکرد و خودش نباید ناگهانی این همه تفاوت رو به نمایش میگذاشت...
#پوشش_اجباری :منبع . http://monologue.blog.ir/rss





هیچوقت هم نفهمید...


چمدان چهارخانه
حوله کوچک مسافرتی
بلیط قطار ساعت ۴ بعد از ظهر و
کتاب جیبی او را به آتش کشیده بود...
بعد رژش را محکم تر روی لب هایش کشیده بود
لبخندش را دلنشین تر کرده بود
 و قهوه را آن مدلی که او دوست داشت درست کرده بود...
آن موقع هنوز نمی دانست : رفتن وسیله و ماندن دلیل نمی خواهد...

بی ربط نوشت : ببخشید که چند وقته همش فاز عشق و عاشقی میاد ;)
ب.ن ۲ : قالب جدید چشمای عزیزتونو اذیت که نمی کنه ؟ نه ؟ (آخه خودم خیلی دوستش دارم :)
ب.ن ۳ : وااای و ای امان از امتحانی که دو روز دیگه باشه و تو حتی جزوه شو هم نداشته باشی -___- :منبع . http://zehnekhali.blog.ir/rss





دنیای مخفی من ... این یه رازه ... به کسی نگین


من بارها در خیالم با آدم ها حرف زده ام ... قدم زده ام ... خندیده ام ... خندیده ایم ... آدم هایی که خیلی هایشان فکرش را هم نمی کردند و نمی کنند که لحظاتی با آن ها بوده باشم ... آدم هایی که بنابه هر دلیلی مجال دیدار محال بوده ... اما انسان خیال دارد و خیال ، محال سرش نمی شود . ما خیلی وقت ها کیلومترها پیاده روی کرده ایم ... بحث کرده ایم و یکی قانع نشده ... بستنی خورده ایم و کافه گردی کرده ایم ... سلفی گرفته ایم و به چرت و پرت هایمان خندیده ایم ... چرت و پرت هایی که یادآوریشان هم خنده آور است ... شاید اسمش را بشود گذاشت دنیای مخفی ... من با هرکس دلم بخواهد هر وقت بخواهم قرار ملاقات می گذارم ... ولی ... قرار گذاشتن با تو عجیب تراز همه است ... در فضاییست که بصری نیست ... دنیایی پر از هاله های انرژی ... پر از احساساتی که پر و پخشند در هوا ... و با نفس کشیدن بی اختیار وارد ریه هایم می شوند ... تو





دنیای مخفی من ... این یه رازه ... به کسی نگین


من بارها در خیالم با آدم ها حرف زده ام ... قدم زده ام ... خندیده ام ... خندیده ایم ... آدم هایی که خیلی هایشان فکرش را هم نمی کردند و نمی کنند که لحظاتی با آن ها بوده باشم ... آدم هایی که بنابه هر دلیلی مجال دیدار محال بوده ... اما انسان خیال دارد و خیال ، محال سرش نمی شود . ما خیلی وقت ها کیلومترها پیاده روی کرده ایم ... بحث کرده ایم و یکی قانع نشده ... بستنی خورده ایم و کافه گردی کرده ایم ... سلفی گرفته ایم و به چرت و پرت هایمان خندیده ایم ... چرت و پرت هایی که یادآوریشان هم خنده آور است ... شاید اسمش را بشود گذاشت دنیای مخفی ... من با هرکس دلم بخواهد هر وقت بخواهم قرار ملاقات می گذارم ... ولی ... قرار گذاشتن با تو عجیب تراز همه است ... در فضاییست که بصری نیست ... دنیایی پر از هاله های انرژی ... پر از احساساتی که پر و پخشند در هوا ... و با نفس کشیدن بی اختیار وارد ریه هایم می شوند ... تو





دنیای مخفی من ... این یه رازه ... به کسی نگین


من بارها در خیالم با آدم ها حرف زده ام ... قدم زده ام ... خندیده ام ... خندیده ایم ... آدم هایی که خیلی هایشان فکرش را هم نمی کردند و نمی کنند که لحظاتی با آن ها بوده باشم ... آدم هایی که بنابه هر دلیلی مجال دیدار محال بوده ... اما انسان خیال دارد و خیال ، محال سرش نمی شود . ما خیلی وقت ها کیلومترها پیاده روی کرده ایم ... بحث کرده ایم و یکی قانع نشده ... بستنی خورده ایم و کافه گردی کرده ایم ... سلفی گرفته ایم و به چرت و پرت هایمان خندیده ایم ... چرت و پرت هایی که یادآوریشان هم خنده آور است ... شاید اسمش را بشود گذاشت دنیای مخفی ... من با هرکس دلم بخواهد هر وقت بخواهم قرار ملاقات می گذارم ... ولی ... قرار گذاشتن با تو عجیب تراز همه است ... در فضاییست که بصری نیست ... دنیایی پر از هاله های انرژی ... پر از احساساتی که پر و پخشند در هوا ... و با نفس کشیدن بی اختیار وارد ریه هایم می شوند ... تو





دنیای مخفی من ... این یه رازه ... به کسی نگین


من بارها در خیالم با آدم ها حرف زده ام ... قدم زده ام ... خندیده ام ... خندیده ایم ... آدم هایی که خیلی هایشان فکرش را هم نمی کردند و نمی کنند که لحظاتی با آن ها بوده باشم ... آدم هایی که بنابه هر دلیلی مجال دیدار محال بوده ... اما انسان خیال دارد و خیال ، محال سرش نمی شود . ما خیلی وقت ها کیلومترها پیاده روی کرده ایم ... بحث کرده ایم و یکی قانع نشده ... بستنی خورده ایم و کافه گردی کرده ایم ... سلفی گرفته ایم و به چرت و پرت هایمان خندیده ایم ... چرت و پرت هایی که یادآوریشان هم خنده آور است ... شاید اسمش را بشود گذاشت دنیای مخفی ... من با هرکس دلم بخواهد هر وقت بخواهم قرار ملاقات می گذارم ... ولی ... قرار گذاشتن با تو عجیب تراز همه است ... در فضاییست که بصری نیست ... دنیایی پر از هاله های انرژی ... پر از احساساتی که پر و پخشند در هوا ... و با نفس کشیدن بی اختیار وارد ریه هایم می شوند ... تو





دنیای مخفی من ... این یه رازه ... به کسی نگین


من بارها در خیالم با آدم ها حرف زده ام ... قدم زده ام ... خندیده ام ... خندیده ایم ... آدم هایی که خیلی هایشان فکرش را هم نمی کردند و نمی کنند که لحظاتی با آن ها بوده باشم ... آدم هایی که بنابه هر دلیلی مجال دیدار محال بوده ... اما انسان خیال دارد و خیال ، محال سرش نمی شود . ما خیلی وقت ها کیلومترها پیاده روی کرده ایم ... بحث کرده ایم و یکی قانع نشده ... بستنی خورده ایم و کافه گردی کرده ایم ... سلفی گرفته ایم و به چرت و پرت هایمان خندیده ایم ... چرت و پرت هایی که یادآوریشان هم خنده آور است ... شاید اسمش را بشود گذاشت دنیای مخفی ... من با هرکس دلم بخواهد هر وقت بخواهم قرار ملاقات می گذارم ... ولی ... قرار گذاشتن با تو عجیب تراز همه است ... در فضاییست که بصری نیست ... دنیایی پر از هاله های انرژی ... پر از احساساتی که پر و پخشند در هوا ... و با نفس کشیدن بی اختیار وارد ریه هایم می شوند ... تو





دنیای مخفی من ... این یه رازه ... به کسی نگین


من بارها در خیالم با آدم ها حرف زده ام ... قدم زده ام ... خندیده ام ... خندیده ایم ... آدم هایی که خیلی هایشان فکرش را هم نمی کردند و نمی کنند که لحظاتی با آن ها بوده باشم ... آدم هایی که بنابه هر دلیلی مجال دیدار محال بوده ... اما انسان خیال دارد و خیال ، محال سرش نمی شود . ما خیلی وقت ها کیلومترها پیاده روی کرده ایم ... بحث کرده ایم و یکی قانع نشده ... بستنی خورده ایم و کافه گردی کرده ایم ... سلفی گرفته ایم و به چرت و پرت هایمان خندیده ایم ... چرت و پرت هایی که یادآوریشان هم خنده آور است ... شاید اسمش را بشود گذاشت دنیای مخفی ... من با هرکس دلم بخواهد هر وقت بخواهم قرار ملاقات می گذارم ... ولی ... قرار گذاشتن با تو عجیب تراز همه است ... در فضاییست که بصری نیست ... دنیایی پر از هاله های انرژی ... پر از احساساتی که پر و پخشند در هوا ... و با نفس کشیدن بی اختیار وارد ریه هایم می شوند ... تو





دنیای مخفی من ... این یه رازه ... به کسی نگین


من بارها در خیالم با آدم ها حرف زده ام ... قدم زده ام ... خندیده ام ... خندیده ایم ... آدم هایی که خیلی هایشان فکرش را هم نمی کردند و نمی کنند که لحظاتی با آن ها بوده باشم ... آدم هایی که بنابه هر دلیلی مجال دیدار محال بوده ... اما انسان خیال دارد و خیال ، محال سرش نمی شود . ما خیلی وقت ها کیلومترها پیاده روی کرده ایم ... بحث کرده ایم و یکی قانع نشده ... بستنی خورده ایم و کافه گردی کرده ایم ... سلفی گرفته ایم و به چرت و پرت هایمان خندیده ایم ... چرت و پرت هایی که یادآوریشان هم خنده آور است ... شاید اسمش را بشود گذاشت دنیای مخفی ... من با هرکس دلم بخواهد هر وقت بخواهم قرار ملاقات می گذارم ... ولی ... قرار گذاشتن با تو عجیب تراز همه است ... در فضاییست که بصری نیست ... دنیایی پر از هاله های انرژی ... پر از احساساتی که پر و پخشند در هوا ... و با نفس کشیدن بی اختیار وارد ریه هایم می شوند ... تو





۱ نفر از هر هفت نفر حاشیه نشین است!


براساس آماری که سازمان‌های جهانی اعلام کرده‌اند در حال حاضر به‌طور
متوسط از هر هفت نفر جمعیت کره زمین یک نفر حاشیه‌نشین است که این آمار در
کشورهای در حال توسعه یک نفر به ازای هر سه نفر را نشان می‌دهد. تاکنون
پیش‌بینی‌های زیادی درباره میزان افراد حاشیه‌نشین در دهه‌های آینده صورت
گرفته است.
برخی از این پیش‌بینی‌ها تعداد افرادی را که تا سال ۲۰۲۰ به‌عنوان
حاشیه‌نشین معرفی می‌شوند ۱۴۰۰ میلیون نفر اعلام کرده است که از این
میزان ۱۳۵۵ میلیون نفر آن در کشورهای در حال توسعه و پنج میلیون نفر آن در
کشورهای توسعه یافته خواهد بود. برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد نیز با
توجه به رشد جمعیت در سراسر جهان، جمعیت حاشیه‌نشینان در سال ۲۰۳۰ را حدود
دو میلیارد نفر پیش‌بینی کرده است. در ایران نیز وضعیت حاشیه‌نشینان همگام
با آمار‌های جهانی در حال رشد است. :منبع . http://saharvalizadeh.blog.ir/rss





این روز ها فراموشی بی معنیه ...


+اگر فراموش نشد چی؟
- این روزا فراموشی بی معنیه .. می دونی هیچکس فراموش نمیشه .. فقط جاش توی دل آدم عوض میشه ! مثلا یهو تصمیم میگیری که بفرستیش تهِ دلت! اون ته مَها که پر آدمای به ظاهر فراموش شدس ..
 به ظاهر فقط! 
وقتای تنهایی که میشه تک تک آدمای ته دلت رو میاری جلوی چشات .. بعضیاشون خندن .. بعضیا بغض .. بعضیا اشک!
 می دونی؟ اونا از نظر دیگرون واسه تو فراموش شدن .. ولی فقط خودت می دونی که یه جایی یواشکی و پنهونی .. اما همیشه .. بهشون فکر می کنی .. 
بهشون فکر می کنی و فکر که کردی باز میزاری سرجاشون .. تهِ دلت .. تهِ فکرت .. تهِ تهِ همه چیز .. اینطوری خودت آروم میگیری و روز به روز بیشتر میری توی خودت .. 
بیشتر با خودت خلوت می کنی تا با آدمای تهِ دلی تنها باشی .. حرف بزنی .. بخندی .. بغض کنی .. گریه کنی .. و هی با خودت بگی که حتما اون فراموشم کرده .. ولی نه! مطمئن باش یه روزی یه لحظه ای اونم





پایت رسما خواهان جدایی از وستهام شد


دیمیتری
پایت ستاره فرانسوی وستهام رسما از مسئولان این باشگاه درخواست جدایی کرده
است.


به گزارش فوتبال جهان ، پایت که
در وستهام تبدیل به یک ستاره جهانی شد و توانست در یورو 2016 جای ثابتی
برای خود در تیم ملی فرانسه دست و پا کند، حالا خواهان جدایی از این باشگاه
شده است.
اسلوان بیلیچ ، مربی کروات وستهام ضمن
تایید این خبر گفت: «خیلی جدی با یکی از بازیکنانم به مشکل برخورده ام و او
کسی نیست جز دیمیتری پایت. او از 10 روز پیش درخواست جدایی کرده؛ اما به
او گفته ام که با فروشش موافقت نخواهیم کرد. نمی خواهیم بهترین بازیکنمان
را از دست بدهیم ولی پایت اصرار به جدایی دارد.

وقتی بازار نقل و انتقالات زمستانی گشوده
شد، او درخواست خود را مطرح کرد. با رئیس باشگاه در مورد پایت صحبت کر





پایت رسما خواهان جدایی از وستهام شد


دیمیتری
پایت ستاره فرانسوی وستهام رسما از مسئولان این باشگاه درخواست جدایی کرده
است.


به گزارش فوتبال جهان ، پایت که
در وستهام تبدیل به یک ستاره جهانی شد و توانست در یورو 2016 جای ثابتی
برای خود در تیم ملی فرانسه دست و پا کند، حالا خواهان جدایی از این باشگاه
شده است.
اسلوان بیلیچ ، مربی کروات وستهام ضمن
تایید این خبر گفت: «خیلی جدی با یکی از بازیکنانم به مشکل برخورده ام و او
کسی نیست جز دیمیتری پایت. او از 10 روز پیش درخواست جدایی کرده؛ اما به
او گفته ام که با فروشش موافقت نخواهیم کرد. نمی خواهیم بهترین بازیکنمان
را از دست بدهیم ولی پایت اصرار به جدایی دارد.

وقتی بازار نقل و انتقالات زمستانی گشوده
شد، او درخواست خود را مطرح کرد. با رئیس باشگاه در مورد پایت صحبت کر





پایت رسما خواهان جدایی از وستهام شد


دیمیتری
پایت ستاره فرانسوی وستهام رسما از مسئولان این باشگاه درخواست جدایی کرده
است.


به گزارش فوتبال جهان ، پایت که
در وستهام تبدیل به یک ستاره جهانی شد و توانست در یورو 2016 جای ثابتی
برای خود در تیم ملی فرانسه دست و پا کند، حالا خواهان جدایی از این باشگاه
شده است.
اسلوان بیلیچ ، مربی کروات وستهام ضمن
تایید این خبر گفت: «خیلی جدی با یکی از بازیکنانم به مشکل برخورده ام و او
کسی نیست جز دیمیتری پایت. او از 10 روز پیش درخواست جدایی کرده؛ اما به
او گفته ام که با فروشش موافقت نخواهیم کرد. نمی خواهیم بهترین بازیکنمان
را از دست بدهیم ولی پایت اصرار به جدایی دارد.

وقتی بازار نقل و انتقالات زمستانی گشوده
شد، او درخواست خود را مطرح کرد. با رئیس باشگاه در مورد پایت صحبت کر





روز معلم مبارک


ای خدای عشق ، ای ام الکتابای معلم ، ای سراسر آفتاب
تو به ما آموختن آموختیهمچو شمع در بین ما میسوختی
در پی سوز و گداز و سوختنفکر تو تنها بود آموختن
تو خمینی را خمینی کرده ایطالقانی را سمائی کرده ای
ابن سینا و ابوریحان رادر پی علمت فدایی کرده ای
شغل تو شغل تمام انیباستجای تو در آسمان و در سماست
زاده ء لاهوتی و از نسل خاکاز سخن گفتن نداری هیچ باک
در کتاب دل نویسم با مدادای معلم روز تو تبریک باد




  :منبع . http://rezaie.blog.ir/rss





کم کردن خلافی خودرو


اگر هر بار که خلاف قوانین راهنمایی رانندگی عمل کرده و خودرویمان جریمه می شود، نسبت به پرداخت آن اقدام کنیم، بعد از گذشت چند ماه با عدد بزرگی از جریمه روبرو نخواهیم شد.
اما در صورتی که مدتی ست سری به لیست جرایم رانندگی خود نزده اید، بهتر است به این آدرس مراجعه کرده و استعلام خلافی خودرو را دریافت کنید.

اگر مبلغ خلافی خودرویتان زیاد می باشد و می خواهید شانس خود را برای کاهش مبلغ آن امتحان کنید، به لینک زیر مراجعه کرده و با توجه به راهنمایی های داده شده، در صورت امکان مقداری از مبلغ کل جریمه هایتان کاسته خواهد شد.
http://csweb.ir/%da%a9%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%81%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b1%d9%88 :منبع . http://digesangi.blog.ir/rss





آب


در بخار سونا ایستاده بودم، تندی اکالیپتوس چشمانم را میسوزاند.. اما حالم را دوست داشتم، وسط آن همه بخار داشتم میرقصیدم، دلم میخواست موزیک پخش میکردند و یکساعت بی وقفه میرقصیدم... ثری نشسته بود رو به رویم و برایم حرف میزد، بهش میگفتم فضا چه عاشقانست ،کاش یکی بود!! اما حقیقتش چرت گفته بودم، چون تنها چیزی که آن لحظه دلم میخواست این بود که دراز میکشیدم و یک نفر  ماساژم میداد و پشتم را کیسه می کشید!! 
نشسته بودم لبه ی استخر، به چندنفری که در آب بودند نگاه میکردم، فکر میکردم، به پارسال همین روزها.. به همین آب و استخر، به این که سرم را برده بودم زیر آب و آن زیر دعا کرده بودم، به اینکه همان شب او صدایم کرده بود. امروز اما من پریسای دیگری بودم و برای چیزهای دیگری دعا کرده بودم !!
راستی!! آب آرزوی آدمها را ثبت میکند در خودش، در دلش،در طبیعت، آرزوهایتان را به آب بگویید، با آب حرف بزنید، امتحان کنید، خ





آب


در بخار سونا ایستاده بودم، تندی اکالیپتوس چشمانم را میسوزاند.. اما حالم را دوست داشتم، وسط آن همه بخار داشتم میرقصیدم، دلم میخواست موزیک پخش میکردند و یکساعت بی وقفه میرقصیدم... ثری نشسته بود رو به رویم و برایم حرف میزد، بهش میگفتم فضا چه عاشقانست ،کاش یکی بود!! اما حقیقتش چرت گفته بودم، چون تنها چیزی که آن لحظه دلم میخواست این بود که دراز میکشیدم و یک نفر  ماساژم میداد و پشتم را کیسه می کشید!! 
نشسته بودم لبه ی استخر، به چندنفری که در آب بودند نگاه میکردم، فکر میکردم، به پارسال همین روزها.. به همین آب و استخر، به این که سرم را برده بودم زیر آب و آن زیر دعا کرده بودم، به اینکه همان شب او صدایم کرده بود. امروز اما من پریسای دیگری بودم و برای چیزهای دیگری دعا کرده بودم !!
راستی!! آب آرزوی آدمها را ثبت میکند در خودش، در دلش،در طبیعت، آرزوهایتان را به آب بگویید، با آب حرف بزنید، امتحان کنید، خ





آب


در بخار سونا ایستاده بودم، تندی اکالیپتوس چشمانم را میسوزاند.. اما حالم را دوست داشتم، وسط آن همه بخار داشتم میرقصیدم، دلم میخواست موزیک پخش میکردند و یکساعت بی وقفه میرقصیدم... ثری نشسته بود رو به رویم و برایم حرف میزد، بهش میگفتم فضا چه عاشقانست ،کاش یکی بود!! اما حقیقتش چرت گفته بودم، چون تنها چیزی که آن لحظه دلم میخواست این بود که دراز میکشیدم و یک نفر  ماساژم میداد و پشتم را کیسه می کشید!! 
نشسته بودم لبه ی استخر، به چندنفری که در آب بودند نگاه میکردم، فکر میکردم، به پارسال همین روزها.. به همین آب و استخر، به این که سرم را برده بودم زیر آب و آن زیر دعا کرده بودم، به اینکه همان شب او صدایم کرده بود. امروز اما من پریسای دیگری بودم و برای چیزهای دیگری دعا کرده بودم !!
راستی!! آب آرزوی آدمها را ثبت میکند در خودش، در دلش،در طبیعت، آرزوهایتان را به آب بگویید، با آب حرف بزنید، امتحان کنید، خ





پرسش شماره 1


فرض کنید شما وبسایتی دارید که در آن از اندیشه ها، نظرات و دغدغه هایت می نویسید.
پس از مدتی در گوگل کلیدواژه های مطلب خود را جستجو می کنید و می بینید که چندین وبسایت، مطلب شما را کپی کرده و به نام خودشان بازنشر کرده اند. فرض کنید که هیچ کدام از آن ها تاریخ انتشار ندارند.
پرسش این است؛ از کجا می توان تولید کننده ی محتوا را تشخیص داد؟ به عبارتی، چه کسی اولین بار آن مطلب را روی اینترنت گذاشته است؟
آخرین ویرایش 1395/08/10 :منبع . http://boofe-kherad.blog.ir/rss





پرسش شماره 1


فرض کنید شما وبسایتی دارید که در آن از اندیشه ها، نظرات و دغدغه هایت می نویسید.
پس از مدتی در گوگل کلیدواژه های مطلب خود را جستجو می کنید و می بینید که چندین وبسایت، مطلب شما را کپی کرده و به نام خودشان بازنشر کرده اند. فرض کنید که هیچ کدام از آن ها تاریخ انتشار ندارند.
پرسش این است؛ از کجا می توان تولید کننده ی محتوا را تشخیص داد؟ به عبارتی، چه کسی اولین بار آن مطلب را روی اینترنت گذاشته است؟
آخرین ویرایش 1395/08/10 :منبع . http://boofe-kherad.blog.ir/rss





دل...


کلی از دخترهای فامیل توی سن 18 سالگی ازدواج کرده اند...حالا همه یا ویار دارند و یا نگرانند که چرا باردار نیستند...همه دم به دقیقه خانه ی مادر و پدرشان پلاسند و کلی بده بستان با مادرشان دارند...وقتی خرید میکنند یک ایل از خریدهایشان خبر دارند و نظر میدهند...خانه های بزرگ حیاط دار دارند و نگرانیشان مقایسه ی سرما و گرمای شهر هست که سردی ملایم زمستانهایش بهتر است یا گرمای خرماپز و سردی کولر تابستانش...توی مهمانی و عروسیها کلی بچه توی حیاط جمع میشوند و سر اسباب بازی ها دعوا و زلزله میکنند...علی اینقدر دایی الام دایی الام میکند که کلافه میشوم...اینقدر قصه ی الاغ بازیگوش و پلنگ وحشتناک و اقا عقابه و اقا گرگه سر هم کرده ام که فکر میکنم بد هم نمیشد اگر نویسنده ی قصه ی کودک میشدم...شبها علی توی بغل من خوابیده و گفته از اقا پلنگ وحشتناک میترسد چون اقا پلنگ وحشتناک میخواهد همه را بخورد...چند تا بازی جد





تارت مـیوه کمـپوتی


آرد را روی تخته کار الک کرده و وسط آن را گود می‌کنیم. پودر شکر و زرده تخم‌مرغ را افزوده و با سر انگشت مخلوط می‌کنیم. تکه‌های کره سرد را افزوده و با چنگ زدن کره، شکر و زرده را خوب به خورد هم می‌دهیم. وانیل، نمک و رنده پوست لیمو را افزوده، کمی آرد را داخل می‌کشیم و هم می‌زنیم، بعد تمام آرد را وسط آورده و با ورز دادن مواد بین دو دست مواد را مخلوط کرده و آنقدر جمع می‌کنیم تا خمیر منسجم و لطیف شود. خمیر آماده شده را روی کاغذ روغنی می‌گذاریم. یک ورق کاغذ دیگر روی آن گذاشته و می‌‌فشاریم تا پهن شود و قطر آن به یک سانتی‌متر برسد، بعد در یخچال به مدت یک ساعت قرار می‌دهیم، سپس خارج کرده و اگر خیلی شکننده شده بود، فقط به مدت دو دقیقه با کف دست آن را ورز می‌دهیم تا کمی نرم شود، اما نباید به روغن بیافتد. میز را آردپاشی کرده و خمیر را به قطر یک سانتی‌متر باز می‌کنیم. با کاغذ الگو شکل مورد نظرمان را برش م





تارت مـیوه کمـپوتی


آرد را روی تخته کار الک کرده و وسط آن را گود می‌کنیم. پودر شکر و زرده تخم‌مرغ را افزوده و با سر انگشت مخلوط می‌کنیم. تکه‌های کره سرد را افزوده و با چنگ زدن کره، شکر و زرده را خوب به خورد هم می‌دهیم. وانیل، نمک و رنده پوست لیمو را افزوده، کمی آرد را داخل می‌کشیم و هم می‌زنیم، بعد تمام آرد را وسط آورده و با ورز دادن مواد بین دو دست مواد را مخلوط کرده و آنقدر جمع می‌کنیم تا خمیر منسجم و لطیف شود. خمیر آماده شده را روی کاغذ روغنی می‌گذاریم. یک ورق کاغذ دیگر روی آن گذاشته و می‌‌فشاریم تا پهن شود و قطر آن به یک سانتی‌متر برسد، بعد در یخچال به مدت یک ساعت قرار می‌دهیم، سپس خارج کرده و اگر خیلی شکننده شده بود، فقط به مدت دو دقیقه با کف دست آن را ورز می‌دهیم تا کمی نرم شود، اما نباید به روغن بیافتد. میز را آردپاشی کرده و خمیر را به قطر یک سانتی‌متر باز می‌کنیم. با کاغذ الگو شکل مورد نظرمان را برش م





دانلود فیلم سینمایی “پدر آن دیگری” با کیفیت عالی


خلاصه داستان:
کودکی با وجود رسیدن به 6 سالگی هنوز حرف نمی‌زند و همه او را مسخره
می‌کنند و در خانواده و اطرافیان به غیر از مادر کسی از او حمایت نمی‌کند و
بیشتر به پسر بزرگتر توجه دارند. تا اینکه پسر بچه از دست آنها فرار کرده و
یک زن و مرد سالخورده او را پیدا کرده و به خانه می‌برند و رفتار آنها در
روحیه پسر تأثر می‌گذارد، اما پس از بازگشت به خانه همان رفتارها از طرف
پدر و مادر دیده می‌شود تا اینکه مادربزرگ به خانه می‌آید و…
ادامه مطلب :منبع . http://doustiha.blog.ir/rss





دانلود فیلم سینمایی “پدر آن دیگری” با کیفیت عالی


خلاصه داستان:
کودکی با وجود رسیدن به 6 سالگی هنوز حرف نمی‌زند و همه او را مسخره
می‌کنند و در خانواده و اطرافیان به غیر از مادر کسی از او حمایت نمی‌کند و
بیشتر به پسر بزرگتر توجه دارند. تا اینکه پسر بچه از دست آنها فرار کرده و
یک زن و مرد سالخورده او را پیدا کرده و به خانه می‌برند و رفتار آنها در
روحیه پسر تأثر می‌گذارد، اما پس از بازگشت به خانه همان رفتارها از طرف
پدر و مادر دیده می‌شود تا اینکه مادربزرگ به خانه می‌آید و…
ادامه مطلب :منبع . http://doustiha.blog.ir/rss





دانلود فیلم سینمایی “پدر آن دیگری” با کیفیت عالی


خلاصه داستان:
کودکی با وجود رسیدن به 6 سالگی هنوز حرف نمی‌زند و همه او را مسخره
می‌کنند و در خانواده و اطرافیان به غیر از مادر کسی از او حمایت نمی‌کند و
بیشتر به پسر بزرگتر توجه دارند. تا اینکه پسر بچه از دست آنها فرار کرده و
یک زن و مرد سالخورده او را پیدا کرده و به خانه می‌برند و رفتار آنها در
روحیه پسر تأثر می‌گذارد، اما پس از بازگشت به خانه همان رفتارها از طرف
پدر و مادر دیده می‌شود تا اینکه مادربزرگ به خانه می‌آید و…
ادامه مطلب :منبع . http://doustiha.blog.ir/rss





چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را؟


گاهی لابه‌لای کتاب‌هایی که می‌خوانم دنبال آن لحظه‌ی ناب می‌گردم که خودم را جای آدمی بگذارم که دارد جریانی را تجربه می‌کند. بعد هزار قصه‌ی دیگر می‌بافم موازی داستان آن کتاب. داستان‌هایی که من را سهیم کند در آن اتفاق. چون دوست داشته‌ام آنجا باشم. چون منصفانه ندیده‌ام که آن اتفاق بیفتد و من میان لحظه‌هایش جایم نشده باشد. فقط داستان‌ها نیستند که این‌طورند برایم. تاریخ هم این‌طور است. گاهی دنبال آدمی گشته‌ام و خوانده‌ام درباره‌اش و فکر کرده‌ام لابد اگر روبه‌رویش ایستاده بودم، این را می‌پرسیدم. یا وقتی آن حرف را می‌زد این‌طور نگاهش می‌کردم، یا کمکش می‌کردم یا پا به پایش می‌دویدم، هرچه! یک‌ جاهایی، یک لحظه‌هایی هم هست که بین خط‌های کتاب‌ها پیدایشان نمی‌کنی. هستند و محواند. خودت باید تخیلشان کنی. روزمره‌هایی که جایی نوشته‌ نشده‌اند. رفتارها و حرکاتی که کسی بهشان توجه نکرده و تو می‌خواهی بدانی‌شان.





چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را؟


گاهی لابه‌لای کتاب‌هایی که می‌خوانم دنبال آن لحظه‌ی ناب می‌گردم که خودم را جای آدمی بگذارم که دارد جریانی را تجربه می‌کند. بعد هزار قصه‌ی دیگر می‌بافم موازی داستان آن کتاب. داستان‌هایی که من را سهیم کند در آن اتفاق. چون دوست داشته‌ام آنجا باشم. چون منصفانه ندیده‌ام که آن اتفاق بیفتد و من میان لحظه‌هایش جایم نشده باشد. فقط داستان‌ها نیستند که این‌طورند برایم. تاریخ هم این‌طور است. گاهی دنبال آدمی گشته‌ام و خوانده‌ام درباره‌اش و فکر کرده‌ام لابد اگر روبه‌رویش ایستاده بودم، این را می‌پرسیدم. یا وقتی آن حرف را می‌زد این‌طور نگاهش می‌کردم، یا کمکش می‌کردم یا پا به پایش می‌دویدم، هرچه! یک‌ جاهایی، یک لحظه‌هایی هم هست که بین خط‌های کتاب‌ها پیدایشان نمی‌کنی. هستند و محواند. خودت باید تخیلشان کنی. روزمره‌هایی که جایی نوشته‌ نشده‌اند. رفتارها و حرکاتی که کسی بهشان توجه نکرده و تو می‌خواهی بدانی‌شان.





چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را؟


گاهی لابه‌لای کتاب‌هایی که می‌خوانم دنبال آن لحظه‌ی ناب می‌گردم که خودم را جای آدمی بگذارم که دارد جریانی را تجربه می‌کند. بعد هزار قصه‌ی دیگر می‌بافم موازی داستان آن کتاب. داستان‌هایی که من را سهیم کند در آن اتفاق. چون دوست داشته‌ام آنجا باشم. چون منصفانه ندیده‌ام که آن اتفاق بیفتد و من میان لحظه‌هایش جایم نشده باشد. فقط داستان‌ها نیستند که این‌طورند برایم. تاریخ هم این‌طور است. گاهی دنبال آدمی گشته‌ام و خوانده‌ام درباره‌اش و فکر کرده‌ام لابد اگر روبه‌رویش ایستاده بودم، این را می‌پرسیدم. یا وقتی آن حرف را می‌زد این‌طور نگاهش می‌کردم، یا کمکش می‌کردم یا پا به پایش می‌دویدم، هرچه! یک‌ جاهایی، یک لحظه‌هایی هم هست که بین خط‌های کتاب‌ها پیدایشان نمی‌کنی. هستند و محواند. خودت باید تخیلشان کنی. روزمره‌هایی که جایی نوشته‌ نشده‌اند. رفتارها و حرکاتی که کسی بهشان توجه نکرده و تو می‌خواهی بدانی‌شان.





هفت ماه و نیم


بسم الله 
خیلی وقت است که ناراحتم که چرا بالکل شیرم خشک شد
فقط هفت ماه و نیم
دخترم 
اعتراف میکنم بیشتر از تو من بودم که به آغوش پاکت نیاز داشتم
تو از شیر گرفته نشدی
من از شیر دادن محروم شدم
نمی دانم کدام اینها دلیل اصلی بود؟
فشار زیاد کار در این ترم که بیشتر از همیشه بود.
استرس کارهای جدید
غصه بیماری دوباره عود کرده ی مادرم که الان سه ماه دارد می شود و هنوز ....
ناراحتی و غمهایی که ج.1 درست کرده 
همه ی اینها نیرومند تر از همه آن قطره ها و پودرهای شیرافزا و آمدنهای وسط ظهر برای شیردادنت و ... بود
من همه ی تلاشم را کردم 
نشد مادر.. نشد... {گریه میکنم}
فقط میتوانم بگویم متاسفم مادر
متاسفم که حلقه عاطفی محکم مان قطع شد
ولی قول میدهم در محبت برایت کم نگذارم.
و خدا را شکر که حداقل اوایل را شیر خوردی . می گویند 6 ماه اول حیاتی  تر است.
باز هم خدا را شکر بابت خیلی چیزها..
:منبع . http://mahboobe





مورد ۹


۱ - زنگ زدم به مامان میگم چه خبر ؟ میگه بابای گلی ( زن داییم ) مُرد . میگم : زنده بود مگه ؟( من ۸ سالم بود که این زنداییم به جمع خونواده اضافه شد ، از همون دوران یادمه باباش پیر بود ) .۲ - یه مدت طولانی ای هست که به اینستاگرام سر نزدم . حالا هرروز واسم ایمیل میفرسته که پاشو بیا ببین فلانی پست گذاشته ، فلانی تگت کرده فلانی منشن ات کرده . میخواد منو از راه راست منحرف کنه ولی من قوی تر از اینام :)))).۳ - یعنی شما به من بگید یه ماه فرصت داری فلان کتاب رو بخونی ، من عمرا اگه میلم بکشه سمت اون کتاب برم ولی حالا بگو این مناسب سن (!) تو نیست نخونش ، قطعا میتونم مو به مو براتون توضیحش بدم ! نمیدونم چه حکمتی داده که کاری رو که مجبور باشم رو انجام نمیدم :/.۴ - برام آرزوی موفقیت کنید ! هم اکنون نیازمند دعای خیر و انرژی مثبت تان هستیم ، با تشکر :) :منبع . http://maaan.blog.ir/rss






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »