بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




غم چشمان


برای آوازه خوان سرزمین آهوان و چشمه ساران ،
ماه زیبای سرکشیده ز یاد
صوت داوودی قبیله ی باد
شورو گرمای صبح خاطره ها
نور شمع مسیر غارت باد
رنگ و بوی خوش توانستن
دست تا آسمان بلند ، فریاد
روشنائی در عمق تاریکی
در تحمّل و سوختن استاد
ای خداوندِگارِ چهچههِ ها
قدّ رعنایِ سَرو ، چون شمشاد
قاصدِ شادیِ زمانه سخت
روحِ آواز شور تا بیداد
میکنم از خدا گدائی ، تا
غمِ چشمان تو شود آزاد. :منبع . http://shearerooz.blog.ir/rss





چشمان زمزم


راهی تاکربلا چشمان زمزم میشود/اربعین شاه دین کاشانه غم میشود/آمده زینب به دشت کربلاباشورو شین/مجلسی برپا در آنجاپرزماتم میشود/عشق زیبای حسینی میبرد ما را حرم/این وفاداری نگرایمان محکم میشود/گریه درطول مسیرو حال زائر باصفاست/بهرپیوند ولایت بین چه همدم میشود/اربعین آماده باش شیعه تاروز ظهور/چون فداازبهرمهدی کل عالم میشود/
:منبع . http://hajipoor.blog.ir/rss





چشمان زمزم


راهی تاکربلا چشمان زمزم میشود/اربعین شاه دین کاشانه غم میشود/آمده زینب به دشت کربلاباشورو شین/مجلسی برپا در آنجاپرزماتم میشود/عشق زیبای حسینی میبرد ما را حرم/این وفاداری نگرایمان محکم میشود/گریه درطول مسیرو حال زائر باصفاست/بهرپیوند ولایت بین چه همدم میشود/اربعین آماده باش شیعه تاروز ظهور/چون فداازبهرمهدی کل عالم میشود/
:منبع . http://hajipoor.blog.ir/rss





چشمان زمزم


راهی تاکربلا چشمان زمزم میشود/اربعین شاه دین کاشانه غم میشود/آمده زینب به دشت کربلاباشورو شین/مجلسی برپا در آنجاپرزماتم میشود/عشق زیبای حسینی میبرد ما را حرم/این وفاداری نگرایمان محکم میشود/گریه درطول مسیرو حال زائر باصفاست/بهرپیوند ولایت بین چه همدم میشود/اربعین آماده باش شیعه تاروز ظهور/چون فداازبهرمهدی کل عالم میشود/
:منبع . http://hajipoor.blog.ir/rss





پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را


پرهام می‌گوید خوشبختید؟ من او را به برق چشمان این کودک حوالت می‌دهم و می‌گویم خوشبختی یعنی ندانستن، ناآگاهی و جهل. خوشبختی در ژرفنای چشمان آن کودک دفن شد و اکنون از خوشبختی جز سایه‌ای کمرنگ باقی نمانده است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ‌اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است...
:منبع . http://rlezaf.blog.ir/rss





پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را


پرهام می‌گوید خوشبختید؟ من او را به برق چشمان این کودک حوالت می‌دهم و می‌گویم خوشبختی یعنی ندانستن، ناآگاهی و جهل. خوشبختی در ژرفنای چشمان آن کودک دفن شد و اکنون از خوشبختی جز سایه‌ای کمرنگ باقی نمانده است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ‌اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است...
:منبع . http://rlezaf.blog.ir/rss





پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را


پرهام می‌گوید خوشبختید؟ من او را به برق چشمان این کودک حوالت می‌دهم و می‌گویم خوشبختی یعنی ندانستن، ناآگاهی و جهل. خوشبختی در ژرفنای چشمان آن کودک دفن شد و اکنون از خوشبختی جز سایه‌ای کمرنگ باقی نمانده است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ‌اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است...
:منبع . http://rlezaf.blog.ir/rss





پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را


پرهام می‌گوید خوشبختید؟ من او را به برق چشمان این کودک حوالت می‌دهم و می‌گویم خوشبختی یعنی ندانستن، ناآگاهی و جهل. خوشبختی در ژرفنای چشمان آن کودک دفن شد و اکنون از خوشبختی جز سایه‌ای کمرنگ باقی نمانده است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ‌اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است...
:منبع . http://rlezaf.blog.ir/rss





پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را


پرهام می‌گوید خوشبختید؟ من او را به برق چشمان این کودک حوالت می‌دهم و می‌گویم خوشبختی یعنی ندانستن، ناآگاهی و جهل. خوشبختی در ژرفنای چشمان آن کودک دفن شد و اکنون از خوشبختی جز سایه‌ای کمرنگ باقی نمانده است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ‌اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است...
:منبع . http://rlezaf.blog.ir/rss





پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را


پرهام می‌گوید خوشبختید؟ من او را به برق چشمان این کودک حوالت می‌دهم و می‌گویم خوشبختی یعنی ندانستن، ناآگاهی و جهل. خوشبختی در ژرفنای چشمان آن کودک دفن شد و اکنون از خوشبختی جز سایه‌ای کمرنگ باقی نمانده است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ‌اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است...
:منبع . http://rlezaf.blog.ir/rss





پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را


پرهام می‌گوید خوشبختید؟ من او را به برق چشمان این کودک حوالت می‌دهم و می‌گویم خوشبختی یعنی ندانستن، ناآگاهی و جهل. خوشبختی در ژرفنای چشمان آن کودک دفن شد و اکنون از خوشبختی جز سایه‌ای کمرنگ باقی نمانده است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ‌اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است...
:منبع . http://rlezaf.blog.ir/rss





#طنز(:


پسر بچه ای فیلمی درباره امپراطور چین میدید.
فیلم که تمام شد رو کرد به مادرش و گفت:
مامان منم وقتی بزرگ شدم مثل این امپراطور هفت تا زن میگیرم.
یکی آشپزی کنه...
یکی لباسامو بشوره...
یکی خونه رو تمیز کنه...
یکی برام آواز بخونه...
یکی منو ببره حمام...
یکی شبا برام قصه بگه...
یکی هم مشت و مالم بده...
مادر پرسید:
خوب یکی دیگه نمیخوای که بغلت بخوابه؟

پسر گفت:
نه. من تورو دوست دارم. تو بغلم بخواب.
چشمان مادر پر از اشک شد. پسرش را بغل کرد و بوسید و از پسرش پرسید:
خوب اونوقت زنات کجا بخوابن؟
پسر گفت:
برن پیش بابا بخوابن.

اینبار چشمان پدر پر از اشک شد و پسرش را در آغوش گرفت و گفت:
راضیم ازت بابایی...
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





#طنز(:


پسر بچه ای فیلمی درباره امپراطور چین میدید.
فیلم که تمام شد رو کرد به مادرش و گفت:
مامان منم وقتی بزرگ شدم مثل این امپراطور هفت تا زن میگیرم.
یکی آشپزی کنه...
یکی لباسامو بشوره...
یکی خونه رو تمیز کنه...
یکی برام آواز بخونه...
یکی منو ببره حمام...
یکی شبا برام قصه بگه...
یکی هم مشت و مالم بده...
مادر پرسید:
خوب یکی دیگه نمیخوای که بغلت بخوابه؟

پسر گفت:
نه. من تورو دوست دارم. تو بغلم بخواب.
چشمان مادر پر از اشک شد. پسرش را بغل کرد و بوسید و از پسرش پرسید:
خوب اونوقت زنات کجا بخوابن؟
پسر گفت:
برن پیش بابا بخوابن.

اینبار چشمان پدر پر از اشک شد و پسرش را در آغوش گرفت و گفت:
راضیم ازت بابایی...
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





#طنز(:


پسر بچه ای فیلمی درباره امپراطور چین میدید.
فیلم که تمام شد رو کرد به مادرش و گفت:
مامان منم وقتی بزرگ شدم مثل این امپراطور هفت تا زن میگیرم.
یکی آشپزی کنه...
یکی لباسامو بشوره...
یکی خونه رو تمیز کنه...
یکی برام آواز بخونه...
یکی منو ببره حمام...
یکی شبا برام قصه بگه...
یکی هم مشت و مالم بده...
مادر پرسید:
خوب یکی دیگه نمیخوای که بغلت بخوابه؟

پسر گفت:
نه. من تورو دوست دارم. تو بغلم بخواب.
چشمان مادر پر از اشک شد. پسرش را بغل کرد و بوسید و از پسرش پرسید:
خوب اونوقت زنات کجا بخوابن؟
پسر گفت:
برن پیش بابا بخوابن.

اینبار چشمان پدر پر از اشک شد و پسرش را در آغوش گرفت و گفت:
راضیم ازت بابایی...
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





#طنز(:


پسر بچه ای فیلمی درباره امپراطور چین میدید.
فیلم که تمام شد رو کرد به مادرش و گفت:
مامان منم وقتی بزرگ شدم مثل این امپراطور هفت تا زن میگیرم.
یکی آشپزی کنه...
یکی لباسامو بشوره...
یکی خونه رو تمیز کنه...
یکی برام آواز بخونه...
یکی منو ببره حمام...
یکی شبا برام قصه بگه...
یکی هم مشت و مالم بده...
مادر پرسید:
خوب یکی دیگه نمیخوای که بغلت بخوابه؟

پسر گفت:
نه. من تورو دوست دارم. تو بغلم بخواب.
چشمان مادر پر از اشک شد. پسرش را بغل کرد و بوسید و از پسرش پرسید:
خوب اونوقت زنات کجا بخوابن؟
پسر گفت:
برن پیش بابا بخوابن.

اینبار چشمان پدر پر از اشک شد و پسرش را در آغوش گرفت و گفت:
راضیم ازت بابایی...
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





#طنز(:


پسر بچه ای فیلمی درباره امپراطور چین میدید.
فیلم که تمام شد رو کرد به مادرش و گفت:
مامان منم وقتی بزرگ شدم مثل این امپراطور هفت تا زن میگیرم.
یکی آشپزی کنه...
یکی لباسامو بشوره...
یکی خونه رو تمیز کنه...
یکی برام آواز بخونه...
یکی منو ببره حمام...
یکی شبا برام قصه بگه...
یکی هم مشت و مالم بده...
مادر پرسید:
خوب یکی دیگه نمیخوای که بغلت بخوابه؟

پسر گفت:
نه. من تورو دوست دارم. تو بغلم بخواب.
چشمان مادر پر از اشک شد. پسرش را بغل کرد و بوسید و از پسرش پرسید:
خوب اونوقت زنات کجا بخوابن؟
پسر گفت:
برن پیش بابا بخوابن.

اینبار چشمان پدر پر از اشک شد و پسرش را در آغوش گرفت و گفت:
راضیم ازت بابایی...
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.


ای خوب دیرین؛
این روزهای در حال گذر و بی خبری های طولانی،بی خبری هایی به بلندای عصرهای فروردین،کلافه ام کرده.
میخواهم سراغت را بگیرم و نمی توانم
حس میکنم دور شده ای،دور شده ای به اندازه ای که انگشتانم حرف زدن را از یاد برده اند و برای نوشتن به لکنت می افتند.
غزاله من،
به شکوهِ روزهای حضورت می اندیشم
و به خودم ، که همیشه عاشق رویاهایم بودم
رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.
به ظرافت انگشتانت،به ساعدهایت که برایم زیبایند،زیباترینند
به گرفتن دستانت،به ناخن هایت که جان دارند و جان می بخشند 
به چشم هایت
چشم هایت...
چشم هایت...
که وصف ناپذیرند
و حتی به روزهای آشفتگی ات 
و به روزهای با تو بودنم می اندیشم
" به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت،همه جا،من به هر حال که باشم به تو می اندیشم"
ساجده
فروردین 96 :منبع . http://srostamii.blog.ir/rss





رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.


ای خوب دیرین؛
این روزهای در حال گذر و بی خبری های طولانی،بی خبری هایی به بلندای عصرهای فروردین،کلافه ام کرده.
میخواهم سراغت را بگیرم و نمی توانم
حس میکنم دور شده ای،دور شده ای به اندازه ای که انگشتانم حرف زدن را از یاد برده اند و برای نوشتن به لکنت می افتند.
غزاله من،
به شکوهِ روزهای حضورت می اندیشم
و به خودم ، که همیشه عاشق رویاهایم بودم
رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.
به ظرافت انگشتانت،به ساعدهایت که برایم زیبایند،زیباترینند
به گرفتن دستانت،به ناخن هایت که جان دارند و جان می بخشند 
به چشم هایت
چشم هایت...
چشم هایت...
که وصف ناپذیرند
و حتی به روزهای آشفتگی ات 
و به روزهای با تو بودنم می اندیشم
" به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت،همه جا،من به هر حال که باشم به تو می اندیشم"
ساجده
فروردین 96 :منبع . http://srostamii.blog.ir/rss





رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.


ای خوب دیرین؛
این روزهای در حال گذر و بی خبری های طولانی،بی خبری هایی به بلندای عصرهای فروردین،کلافه ام کرده.
میخواهم سراغت را بگیرم و نمی توانم
حس میکنم دور شده ای،دور شده ای به اندازه ای که انگشتانم حرف زدن را از یاد برده اند و برای نوشتن به لکنت می افتند.
غزاله من،
به شکوهِ روزهای حضورت می اندیشم
و به خودم ، که همیشه عاشق رویاهایم بودم
رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.
به ظرافت انگشتانت،به ساعدهایت که برایم زیبایند،زیباترینند
به گرفتن دستانت،به ناخن هایت که جان دارند و جان می بخشند 
به چشم هایت
چشم هایت...
چشم هایت...
که وصف ناپذیرند
و حتی به روزهای آشفتگی ات 
و به روزهای با تو بودنم می اندیشم
" به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت،همه جا،من به هر حال که باشم به تو می اندیشم"
ساجده
فروردین 96 :منبع . http://srostamii.blog.ir/rss





رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.


ای خوب دیرین؛
این روزهای در حال گذر و بی خبری های طولانی،بی خبری هایی به بلندای عصرهای فروردین،کلافه ام کرده.
میخواهم سراغت را بگیرم و نمی توانم
حس میکنم دور شده ای،دور شده ای به اندازه ای که انگشتانم حرف زدن را از یاد برده اند و برای نوشتن به لکنت می افتند.
غزاله من،
به شکوهِ روزهای حضورت می اندیشم
و به خودم ، که همیشه عاشق رویاهایم بودم
رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.
به ظرافت انگشتانت،به ساعدهایت که برایم زیبایند،زیباترینند
به گرفتن دستانت،به ناخن هایت که جان دارند و جان می بخشند 
به چشم هایت
چشم هایت...
چشم هایت...
که وصف ناپذیرند
و حتی به روزهای آشفتگی ات 
و به روزهای با تو بودنم می اندیشم
" به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت،همه جا،من به هر حال که باشم به تو می اندیشم"
ساجده
فروردین 96 :منبع . http://srostamii.blog.ir/rss





رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.


ای خوب دیرین؛
این روزهای در حال گذر و بی خبری های طولانی،بی خبری هایی به بلندای عصرهای فروردین،کلافه ام کرده.
میخواهم سراغت را بگیرم و نمی توانم
حس میکنم دور شده ای،دور شده ای به اندازه ای که انگشتانم حرف زدن را از یاد برده اند و برای نوشتن به لکنت می افتند.
غزاله من،
به شکوهِ روزهای حضورت می اندیشم
و به خودم ، که همیشه عاشق رویاهایم بودم
رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.
به ظرافت انگشتانت،به ساعدهایت که برایم زیبایند،زیباترینند
به گرفتن دستانت،به ناخن هایت که جان دارند و جان می بخشند 
به چشم هایت
چشم هایت...
چشم هایت...
که وصف ناپذیرند
و حتی به روزهای آشفتگی ات 
و به روزهای با تو بودنم می اندیشم
" به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت،همه جا،من به هر حال که باشم به تو می اندیشم"
ساجده
فروردین 96 :منبع . http://srostamii.blog.ir/rss





رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.


ای خوب دیرین؛
این روزهای در حال گذر و بی خبری های طولانی،بی خبری هایی به بلندای عصرهای فروردین،کلافه ام کرده.
میخواهم سراغت را بگیرم و نمی توانم
حس میکنم دور شده ای،دور شده ای به اندازه ای که انگشتانم حرف زدن را از یاد برده اند و برای نوشتن به لکنت می افتند.
غزاله من،
به شکوهِ روزهای حضورت می اندیشم
و به خودم ، که همیشه عاشق رویاهایم بودم
رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.
به ظرافت انگشتانت،به ساعدهایت که برایم زیبایند،زیباترینند
به گرفتن دستانت،به ناخن هایت که جان دارند و جان می بخشند 
به چشم هایت
چشم هایت...
چشم هایت...
که وصف ناپذیرند
و حتی به روزهای آشفتگی ات 
و به روزهای با تو بودنم می اندیشم
" به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت،همه جا،من به هر حال که باشم به تو می اندیشم"
ساجده
فروردین 96 :منبع . http://srostamii.blog.ir/rss





Button


"روزهارا با شِکْوه های بی حاصل، خاطرات جانگزا و امیدهای یاس آمیز سر میکرد، شبها تپش شدید قلب و فشاری که در وجودش حس میکرد از خواب بازش میداشتند و در کابوس های وحشت آور غرقه می ساختند... کابوس هایی که از تب و تاب درونش بدل به قصه های مصور جن و پری می شدند که همچون هیولایی هراس آور بودند، کابوس هایی به صورت دستهای مرگ آور که میخواستند او را در آغوش گیرند، هیولاهایی وحشت انگیز که با چشمان شرربار به او مینگریستند...پرتگاه هایی که سرگیجه آور بودند و چشمان بزرگ و شعله وری که به او خیره میشدند...از خواب پرید... دید تنهاست و ظلمت شب سرد و محزون پاییزی او را در برگرفته، هوای محبوبش را کرد و بعد مویه کنان سر در بالشش که از اشک مرطوب شده بود، فرو برد..."میشه شعر گفت بدون اینکه حرف زد...خدا چیکار میکنه؟؟ حرف نمیزنه.. اما یعنی شعر هم نمیگه؟؟* هرموقع دلم بخواد و...
:منبع . http://rival.blog.ir/rss





Button


"روزهارا با شِکْوه های بی حاصل، خاطرات جانگزا و امیدهای یاس آمیز سر میکرد، شبها تپش شدید قلب و فشاری که در وجودش حس میکرد از خواب بازش میداشتند و در کابوس های وحشت آور غرقه می ساختند... کابوس هایی که از تب و تاب درونش بدل به قصه های مصور جن و پری می شدند که همچون هیولایی هراس آور بودند، کابوس هایی به صورت دستهای مرگ آور که میخواستند او را در آغوش گیرند، هیولاهایی وحشت انگیز که با چشمان شرربار به او مینگریستند...پرتگاه هایی که سرگیجه آور بودند و چشمان بزرگ و شعله وری که به او خیره میشدند...از خواب پرید... دید تنهاست و ظلمت شب سرد و محزون پاییزی او را در برگرفته، هوای محبوبش را کرد و بعد مویه کنان سر در بالشش که از اشک مرطوب شده بود، فرو برد..."میشه شعر گفت بدون اینکه حرف زد...خدا چیکار میکنه؟؟ حرف نمیزنه.. اما یعنی شعر هم نمیگه؟؟* هرموقع دلم بخواد و...
:منبع . http://rival.blog.ir/rss





به مردان مؤمن بگو : چشمان خود را از حرام فرو بندند


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا
فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا
یَصْنَعُونَ
۳۰
به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را [از آنچه حرام است مانند دیدن زنان
نامحرم و عورت دیگران] فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ کنند، این برای آنان
پاکیزه تر است، قطعاً خدا به کارهایی که انجام می دهند، آگاه است.سوره نور آیه۳۰

:منبع . http://eslaminasab.blog.ir/rss





به مردان مؤمن بگو : چشمان خود را از حرام فرو بندند


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا
فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا
یَصْنَعُونَ
۳۰
به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را [از آنچه حرام است مانند دیدن زنان
نامحرم و عورت دیگران] فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ کنند، این برای آنان
پاکیزه تر است، قطعاً خدا به کارهایی که انجام می دهند، آگاه است.سوره نور آیه۳۰

:منبع . http://eslaminasab.blog.ir/rss





به مردان مؤمن بگو : چشمان خود را از حرام فرو بندند


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا
فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا
یَصْنَعُونَ
۳۰
به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را [از آنچه حرام است مانند دیدن زنان
نامحرم و عورت دیگران] فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ کنند، این برای آنان
پاکیزه تر است، قطعاً خدا به کارهایی که انجام می دهند، آگاه است.سوره نور آیه۳۰

:منبع . http://eslaminasab.blog.ir/rss





آدم‌های درون آلبوم‌های عکس


یادم است هر وقت آلبوم عکس‌های خودمان یا آدم‌های دیگر را میدیدم با خودم میگفتم: یعنی این شخص یک روز فکر میکرد این‌جایی که الان هست باشد؟!چرا راه دور بروم!مثلا همیشه وقتی آلبوم خانوادگی را باز میکنیم،یک دختربچه‌ی پنج ساله‌ با موهای لخت و خرمایی‌روشن و چشمان درشت و صورتی گرد که خیلی مظلومانه به دوربین نگاه میکند و کنار پسرعمه‌ی دوازده‌ ساله‌‌اش که شیطنت از درون آن چشمان دورنگش بیرون میزند و قدش نسبت به او بلندتر است را میبینم و با خودم میگویم آیا آن دختربچه‌ی ریزه‌میزه فکرش را میکرد که با پسرعمه‌ی بازیگوشش ازدواج کند و حاصل آن ازدواج دختری بشود که آن دختر من باشم؟!بله!من، یک دختر حاصل از ازدواج فامیلی!و یا مثلا آن پسر جوان با آن صورت نسبتا گرد و چشمان طوسی و تیپی که جزئی از مُد و فشن‌های جذاب سال‌های قدیم بود و در تمام عکس‌هایش لبخندی جذاب‌تر بر روی لب‌هایش سوار است!آیا او اصلا فکرش را میکرد





آدم‌های درون آلبوم‌های عکس


یادم است هر وقت آلبوم عکس‌های خودمان یا آدم‌های دیگر را میدیدم با خودم میگفتم: یعنی این شخص یک روز فکر میکرد این‌جایی که الان هست باشد؟!چرا راه دور بروم!مثلا همیشه وقتی آلبوم خانوادگی را باز میکنیم،یک دختربچه‌ی پنج ساله‌ با موهای لخت و خرمایی‌روشن و چشمان درشت و صورتی گرد که خیلی مظلومانه به دوربین نگاه میکند و کنار پسرعمه‌ی دوازده‌ ساله‌‌اش که شیطنت از درون آن چشمان دورنگش بیرون میزند و قدش نسبت به او بلندتر است را میبینم و با خودم میگویم آیا آن دختربچه‌ی ریزه‌میزه فکرش را میکرد که با پسرعمه‌ی بازیگوشش ازدواج کند و حاصل آن ازدواج دختری بشود که آن دختر من باشم؟!بله!من، یک دختر حاصل از ازدواج فامیلی!و یا مثلا آن پسر جوان با آن صورت نسبتا گرد و چشمان طوسی و تیپی که جزئی از مُد و فشن‌های جذاب سال‌های قدیم بود و در تمام عکس‌هایش لبخندی جذاب‌تر بر روی لب‌هایش سوار است!آیا او اصلا فکرش را میکرد





آدم‌های درون آلبوم‌های عکس


یادم است هر وقت آلبوم عکس‌های خودمان یا آدم‌های دیگر را میدیدم با خودم میگفتم: یعنی این شخص یک روز فکر میکرد این‌جایی که الان هست باشد؟!چرا راه دور بروم!مثلا همیشه وقتی آلبوم خانوادگی را باز میکنیم،یک دختربچه‌ی پنج ساله‌ با موهای لخت و خرمایی‌روشن و چشمان درشت و صورتی گرد که خیلی مظلومانه به دوربین نگاه میکند و کنار پسرعمه‌ی دوازده‌ ساله‌‌اش که شیطنت از درون آن چشمان دورنگش بیرون میزند و قدش نسبت به او بلندتر است را میبینم و با خودم میگویم آیا آن دختربچه‌ی ریزه‌میزه فکرش را میکرد که با پسرعمه‌ی بازیگوشش ازدواج کند و حاصل آن ازدواج دختری بشود که آن دختر من باشم؟!بله!من، یک دختر حاصل از ازدواج فامیلی!و یا مثلا آن پسر جوان با آن صورت نسبتا گرد و چشمان طوسی و تیپی که جزئی از مُد و فشن‌های جذاب سال‌های قدیم بود و در تمام عکس‌هایش لبخندی جذاب‌تر بر روی لب‌هایش سوار است!آیا او اصلا فکرش را میکرد





دوربین مداربسته" چیست؟


واژه "دوربین مداربسته" برگردان فارسی کلمه انگلیسی  closet circuit television  یا به اختصار cctv می باشد. معنی لغوی آن جعبه جادویی مدار بسته است و به دوربین هایی گفته می شود که در جای خود ثابت اند.دوربین مداربسته به کلیه دوربین هایی اطلاق می گردد که در محل خود ثابت بوده و تصاویر را به یک یا چند محل ارسال می کنند. از آنجا که اغلب این دوربین ها در حفاظت، نظارت و سیستم های مانیتورینگ امنیت بکار می رود این واژه بیشتر به همین حیطه بر می گردد اما معنی فنی آن حتی دوربین های ویدیو تلفن و کنفرانس را نیز دربر می گیرد.
انواع دوربین مداربستهاز نظر نوع سیگنال:-دوربین های آنالوگ-دوربین های ip (آی پی تحت شبکه)-دوربین های دو منظوره
از نظر شکل ظاهری و کاربرد متناظر:-دوربین های دام dome-دوربین های صنعتی-دوربین های مینیاتوری-دوربین های مادون قرمز ir-دوربین های اسپید دام (دوربین های چرخشی ptz)
از نظر قاب و پوش





30.زیبایی را باید دید.


همه زشتی و بدی دنیا رو میبیننمن انتخاب کردم که زیبایی هاشو ببینم..
جهان سرشار از زیبایی هاییه که باید کشف کرد...باید دید نه با چشمان بسته و افکار خاموش بلکه با چشمان باز و افکار روشن..
اگر چه دنیا با ادم هایش هر روز به رکود و فساد و زشتی رو می آورد ولی هنوز بوی انسانیت و
زیبایی که با هم قرینه هستند جاریست...
زیبا بودن و میل به زیبایی در وجود انسان نهفته است و مانند چراغی است که باید خود انسان آن را روشن کند...
اگر چه زندگی ها سخت و روزها پیجیده از قبل میگذرند اما میشود دلخوشی هایی از جنس زیبایی پیدا کرد مانند یک کتاب خوب؛یگ داستان زیبا که انقدر تاثیر گذار است که منجر به تغییر عقیده آدمی میشود و.....
زندگی زیباست ولی زیباییش را باید حس کرد با تمام وجود از اعماق دریچه های قلب.
:منبع . http://jonsnow.blog.ir/rss





30.زیبایی را باید دید.


همه زشتی و بدی دنیا رو میبیننمن انتخاب کردم که زیبایی هاشو ببینم..
جهان سرشار از زیبایی هاییه که باید کشف کرد...باید دید نه با چشمان بسته و افکار خاموش بلکه با چشمان باز و افکار روشن..
اگر چه دنیا با ادم هایش هر روز به رکود و فساد و زشتی رو می آورد ولی هنوز بوی انسانیت و
زیبایی که با هم قرینه هستند جاریست...
زیبا بودن و میل به زیبایی در وجود انسان نهفته است و مانند چراغی است که باید خود انسان آن را روشن کند...
اگر چه زندگی ها سخت و روزها پیجیده از قبل میگذرند اما میشود دلخوشی هایی از جنس زیبایی پیدا کرد مانند یک کتاب خوب؛یگ داستان زیبا که انقدر تاثیر گذار است که منجر به تغییر عقیده آدمی میشود و.....
زندگی زیباست ولی زیباییش را باید حس کرد با تمام وجود از اعماق دریچه های قلب.
:منبع . http://jonsnow.blog.ir/rss





30.زیبایی را باید دید.


همه زشتی و بدی دنیا رو میبیننمن انتخاب کردم که زیبایی هاشو ببینم..
جهان سرشار از زیبایی هاییه که باید کشف کرد...باید دید نه با چشمان بسته و افکار خاموش بلکه با چشمان باز و افکار روشن..
اگر چه دنیا با ادم هایش هر روز به رکود و فساد و زشتی رو می آورد ولی هنوز بوی انسانیت و
زیبایی که با هم قرینه هستند جاریست...
زیبا بودن و میل به زیبایی در وجود انسان نهفته است و مانند چراغی است که باید خود انسان آن را روشن کند...
اگر چه زندگی ها سخت و روزها پیجیده از قبل میگذرند اما میشود دلخوشی هایی از جنس زیبایی پیدا کرد مانند یک کتاب خوب؛یگ داستان زیبا که انقدر تاثیر گذار است که منجر به تغییر عقیده آدمی میشود و.....
زندگی زیباست ولی زیباییش را باید حس کرد با تمام وجود از اعماق دریچه های قلب.
:منبع . http://jonsnow.blog.ir/rss





30.زیبایی را باید دید.


همه زشتی و بدی دنیا رو میبیننمن انتخاب کردم که زیبایی هاشو ببینم..
جهان سرشار از زیبایی هاییه که باید کشف کرد...باید دید نه با چشمان بسته و افکار خاموش بلکه با چشمان باز و افکار روشن..
اگر چه دنیا با ادم هایش هر روز به رکود و فساد و زشتی رو می آورد ولی هنوز بوی انسانیت و
زیبایی که با هم قرینه هستند جاریست...
زیبا بودن و میل به زیبایی در وجود انسان نهفته است و مانند چراغی است که باید خود انسان آن را روشن کند...
اگر چه زندگی ها سخت و روزها پیجیده از قبل میگذرند اما میشود دلخوشی هایی از جنس زیبایی پیدا کرد مانند یک کتاب خوب؛یگ داستان زیبا که انقدر تاثیر گذار است که منجر به تغییر عقیده آدمی میشود و.....
زندگی زیباست ولی زیباییش را باید حس کرد با تمام وجود از اعماق دریچه های قلب.
:منبع . http://jonsnow.blog.ir/rss





عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند


عقل و دلچرا واقعاچه چیزی این دو تا رو از هم تمیز میدهمنِ عاقل یا منِ با احساس ( با دل :) ) نمی دونمشاید مصرف عقل تو زندگی بعداً برای من حسرت دلی نگاه نکردن و بی پروا نبودن نسبت به خواسته هام رو بهم بدهشایدم این حس رو به من بده که زندگی منطق داره و تو هم داری خوب تو مسیرش جلو میریشاید با عقل خیلیا موفق باشنولی اون لذت دلی رو هیچ وقت تجربه نمیکنناون لذت داشتن حس تهوّر تو زندگی خودموناینکه بی پروا و بدون داشتن حس ترس خوب هم بریم تو دل یه ماجرایی و هیچ وقتم پشیمون نشیمنمیشید خیالتون راحتدرسته فک میکنید چیزی که عقلی نباشه ممکنه بعداً به عقل فشار بیارهولی دل هم عالم خودش رو داره
عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند
هردو از احساس نفرت پر شدند
دل به چشمان کسی,وابسته بود
عقل از این بچه بازی خسته بود
حرف حق با عقل بود اما چه سود
پیش دل حقانیت مطرح نبود
دل به فکر چشم مشکی فام بود
عقل آگاه از خیال خام بود
عق





عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند


عقل و دلچرا واقعاچه چیزی این دو تا رو از هم تمیز میدهمنِ عاقل یا منِ با احساس ( با دل :) ) نمی دونمشاید مصرف عقل تو زندگی بعداً برای من حسرت دلی نگاه نکردن و بی پروا نبودن نسبت به خواسته هام رو بهم بدهشایدم این حس رو به من بده که زندگی منطق داره و تو هم داری خوب تو مسیرش جلو میریشاید با عقل خیلیا موفق باشنولی اون لذت دلی رو هیچ وقت تجربه نمیکنناون لذت داشتن حس تهوّر تو زندگی خودموناینکه بی پروا و بدون داشتن حس ترس خوب هم بریم تو دل یه ماجرایی و هیچ وقتم پشیمون نشیمنمیشید خیالتون راحتدرسته فک میکنید چیزی که عقلی نباشه ممکنه بعداً به عقل فشار بیارهولی دل هم عالم خودش رو داره
عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند
هردو از احساس نفرت پر شدند
دل به چشمان کسی,وابسته بود
عقل از این بچه بازی خسته بود
حرف حق با عقل بود اما چه سود
پیش دل حقانیت مطرح نبود
دل به فکر چشم مشکی فام بود
عقل آگاه از خیال خام بود
عق





عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند


عقل و دلچرا واقعاچه چیزی این دو تا رو از هم تمیز میدهمنِ عاقل یا منِ با احساس ( با دل :) ) نمی دونمشاید مصرف عقل تو زندگی بعداً برای من حسرت دلی نگاه نکردن و بی پروا نبودن نسبت به خواسته هام رو بهم بدهشایدم این حس رو به من بده که زندگی منطق داره و تو هم داری خوب تو مسیرش جلو میریشاید با عقل خیلیا موفق باشنولی اون لذت دلی رو هیچ وقت تجربه نمیکنناون لذت داشتن حس تهوّر تو زندگی خودموناینکه بی پروا و بدون داشتن حس ترس خوب هم بریم تو دل یه ماجرایی و هیچ وقتم پشیمون نشیمنمیشید خیالتون راحتدرسته فک میکنید چیزی که عقلی نباشه ممکنه بعداً به عقل فشار بیارهولی دل هم عالم خودش رو داره
عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند
هردو از احساس نفرت پر شدند
دل به چشمان کسی,وابسته بود
عقل از این بچه بازی خسته بود
حرف حق با عقل بود اما چه سود
پیش دل حقانیت مطرح نبود
دل به فکر چشم مشکی فام بود
عقل آگاه از خیال خام بود
عق





عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند


عقل و دلچرا واقعاچه چیزی این دو تا رو از هم تمیز میدهمنِ عاقل یا منِ با احساس ( با دل :) ) نمی دونمشاید مصرف عقل تو زندگی بعداً برای من حسرت دلی نگاه نکردن و بی پروا نبودن نسبت به خواسته هام رو بهم بدهشایدم این حس رو به من بده که زندگی منطق داره و تو هم داری خوب تو مسیرش جلو میریشاید با عقل خیلیا موفق باشنولی اون لذت دلی رو هیچ وقت تجربه نمیکنناون لذت داشتن حس تهوّر تو زندگی خودموناینکه بی پروا و بدون داشتن حس ترس خوب هم بریم تو دل یه ماجرایی و هیچ وقتم پشیمون نشیمنمیشید خیالتون راحتدرسته فک میکنید چیزی که عقلی نباشه ممکنه بعداً به عقل فشار بیارهولی دل هم عالم خودش رو داره
عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند
هردو از احساس نفرت پر شدند
دل به چشمان کسی,وابسته بود
عقل از این بچه بازی خسته بود
حرف حق با عقل بود اما چه سود
پیش دل حقانیت مطرح نبود
دل به فکر چشم مشکی فام بود
عقل آگاه از خیال خام بود
عق





عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند


عقل و دلچرا واقعاچه چیزی این دو تا رو از هم تمیز میدهمنِ عاقل یا منِ با احساس ( با دل :) ) نمی دونمشاید مصرف عقل تو زندگی بعداً برای من حسرت دلی نگاه نکردن و بی پروا نبودن نسبت به خواسته هام رو بهم بدهشایدم این حس رو به من بده که زندگی منطق داره و تو هم داری خوب تو مسیرش جلو میریشاید با عقل خیلیا موفق باشنولی اون لذت دلی رو هیچ وقت تجربه نمیکنناون لذت داشتن حس تهوّر تو زندگی خودموناینکه بی پروا و بدون داشتن حس ترس خوب هم بریم تو دل یه ماجرایی و هیچ وقتم پشیمون نشیمنمیشید خیالتون راحتدرسته فک میکنید چیزی که عقلی نباشه ممکنه بعداً به عقل فشار بیارهولی دل هم عالم خودش رو داره
عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند
هردو از احساس نفرت پر شدند
دل به چشمان کسی,وابسته بود
عقل از این بچه بازی خسته بود
حرف حق با عقل بود اما چه سود
پیش دل حقانیت مطرح نبود
دل به فکر چشم مشکی فام بود
عقل آگاه از خیال خام بود
عق





عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند


عقل و دلچرا واقعاچه چیزی این دو تا رو از هم تمیز میدهمنِ عاقل یا منِ با احساس ( با دل :) ) نمی دونمشاید مصرف عقل تو زندگی بعداً برای من حسرت دلی نگاه نکردن و بی پروا نبودن نسبت به خواسته هام رو بهم بدهشایدم این حس رو به من بده که زندگی منطق داره و تو هم داری خوب تو مسیرش جلو میریشاید با عقل خیلیا موفق باشنولی اون لذت دلی رو هیچ وقت تجربه نمیکنناون لذت داشتن حس تهوّر تو زندگی خودموناینکه بی پروا و بدون داشتن حس ترس خوب هم بریم تو دل یه ماجرایی و هیچ وقتم پشیمون نشیمنمیشید خیالتون راحتدرسته فک میکنید چیزی که عقلی نباشه ممکنه بعداً به عقل فشار بیارهولی دل هم عالم خودش رو داره
عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند
هردو از احساس نفرت پر شدند
دل به چشمان کسی,وابسته بود
عقل از این بچه بازی خسته بود
حرف حق با عقل بود اما چه سود
پیش دل حقانیت مطرح نبود
دل به فکر چشم مشکی فام بود
عقل آگاه از خیال خام بود
عق





غم چشمان


 
ماه زیبای سرکشیده ز یاد
صوت داوودی قبیله ی باد
شورو گرمای صبح خاطره ها
نور شمع مسیر غارت باد
رنگ و بوی خوش توانستن
دست تا آسمان بلند ، فریاد
روشنائی در عمق تاریکی
در تحمّل و سوختن استاد
ای خداوندِگارِ چهچههِ ها
قدّ رعنایِ سَرو ، چون شمشاد
قاصدِ شادیِ زمانه سخت
روحِ آواز شور تا بیداد
میکنم از خدا گدائی ، تا
غمِ چشمان تو شود آزاد.
کوتوال
:منبع . http://kootevall.blog.ir/rss





حرکت در سینما


حرکت، اساس و جوهر سینماست. سینما هنری دینامیک است و با زمان حرکت می کند در نتیجه باید دارای حرکت باشد. فراموش نکنیم که سینما در واقع عکاسی متحرک است و مکانیسم آن بر خطای چشم انسان در درک فاصله بین تصاویر مختلف که با سرعت نرمال 24 فریم (عکس) در ثانیه در برابر چشمان او به نمایش در می آید، بنا شده است. یعنی سینما در واقع توهم حرکت را به تماشاگر منتقل می کند. حرکت دوربین در سینما باید هدفمند باشد. کارگردان نباید دوربین را بی جهت و بدون داشتن ایده مشخصی در ذهن به حرکت دربیاورد. برخی از کارگردان ها برای مرعوب کردن تماشاگر و به رخ کشیدن توانایی های تکنیکی خود از حرکت های عجیب و غریب و سرگیجه آور دوربین در سینما استفاده می کنند که هیچ هدفی پشت آنها نیست و هیچ ایده ای را منتقل نمی کنند. سینمای امروز هالیوود و فیلم های اکشن آمریکایی پر از این گونه حرکت های سرسام آور دوربین است که تنها هدفشان مرعوب س





زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود


«سادگی»
زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود
با تو تعبیر بدِ خواب پریشان ساده بود

قدرِ دنیا خاطره های دوتایی مانده است
قبل این ها رد شدن از این خیابان ساده بود

شاعر : محمدرضا مهدیزاده

# به زودی شعرِ کامل در وبلاگ قرار خواهد گرفت :)
# در صورت علاقه میتونید کانال تلگرام و اینستاگرام رو هم دنبال کنید :) 
تلگرام : honarkade16@
اینستاگرام : 
mohammadreza_mahdizade
:منبع . http://adambarfy.blog.ir/rss





نوزده


آیا تا بحال با چشمان شماره ی چهار و بی عینک شبگردی کرده اید و تاری نور های دور را دیده اید؟در حالی که یان تیرسن میشنوید؟و در پایان پریده اید و چال عمیق پدرتان را ماچ کرده اید که برایتان فلش میگذارد تا در ماشینش از این چرت و پرت ها بشنوید؟  :منبع . http://thetraveler.blog.ir/rss





نوزده


آیا تا بحال با چشمان شماره ی چهار و بی عینک شبگردی کرده اید و تاری نور های دور را دیده اید؟در حالی که یان تیرسن میشنوید؟و در پایان پریده اید و چال عمیق پدرتان را ماچ کرده اید که برایتان فلش میگذارد تا در ماشینش از این چرت و پرت ها بشنوید؟  :منبع . http://thetraveler.blog.ir/rss





نوزده


آیا تا بحال با چشمان شماره ی چهار و بی عینک شبگردی کرده اید و تاری نور های دور را دیده اید؟در حالی که یان تیرسن میشنوید؟و در پایان پریده اید و چال عمیق پدرتان را ماچ کرده اید که برایتان فلش میگذارد تا در ماشینش از این چرت و پرت ها بشنوید؟  :منبع . http://thetraveler.blog.ir/rss





نوزده


آیا تا بحال با چشمان شماره ی چهار و بی عینک شبگردی کرده اید و تاری نور های دور را دیده اید؟در حالی که یان تیرسن میشنوید؟و در پایان پریده اید و چال عمیق پدرتان را ماچ کرده اید که برایتان فلش میگذارد تا در ماشینش از این چرت و پرت ها بشنوید؟  :منبع . http://thetraveler.blog.ir/rss





نوزده


آیا تا بحال با چشمان شماره ی چهار و بی عینک شبگردی کرده اید و تاری نور های دور را دیده اید؟در حالی که یان تیرسن میشنوید؟و در پایان پریده اید و چال عمیق پدرتان را ماچ کرده اید که برایتان فلش میگذارد تا در ماشینش از این چرت و پرت ها بشنوید؟  :منبع . http://thetraveler.blog.ir/rss





نوزده


آیا تا بحال با چشمان شماره ی چهار و بی عینک شبگردی کرده اید و تاری نور های دور را دیده اید؟در حالی که یان تیرسن میشنوید؟و در پایان پریده اید و چال عمیق پدرتان را ماچ کرده اید که برایتان فلش میگذارد تا در ماشینش از این چرت و پرت ها بشنوید؟  :منبع . http://thetraveler.blog.ir/rss






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »