بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




دنیای بی انتهای پر از دروغ و حیوان صفتی ...


این روزا دیگه دل و دماغ نوشتن نیست 
اصلا چه فایده که بنویسی؟
وقتي دردی از کسی دوا نمیشه 
وقتي کسی یادش نیست که آدما با درک آدمای دیگه
با کمک به هم دیگه 
میشن آدم 
این روزا واقعا برای چی باید نوشت 
وقتي دوستات ، رفیقات 
نوشته هاتو میخونن و میخندن
وقتي که درک نمیکنن چرا داری مینویسی
وقتي که میخندن و میگن وقت داری تلف میکنی
این روزا برای چی باید نوشت، وقتي 
توی اینستاگرام پست میزاری فقط لایک میخوره
اصلا نگاه نمیکنن ببینن چی نوشتی 
فقط لایک میکنن
این روزا چرا باید نوشت وقتي همه یادشون رفته 
یادشون رفته آدمن نه حیوون
این روزها هرکی رو میبینم میگه
باید گرگ باشی تا موفق بشی
باید بقیه رو برای اهداف خودت نگه داری 
باید از بقیه استفاده کنی 
باید بقیه رو زیر پات بزاری و بری بالا
این روزا چرا باید نوشت 
وقتي کسی نیست که بهشون عمل کنه 
نخنده فقط ، لایک نکنه فقط 
این روزها چرا باید نوشت ؟
شما دوستان ، آ





قدیما و اطلاعات پزشکی


قدیما که مردم اینقد اطلاعات پزشکیشون زیاد نبود، مردم شاد تر بودند. قدیما اگر کسی سرطان هم داشت تا وقتي از دنیا میرفت زندگی میکرد چون نمی دونست که مریضه اما الان از وقتي که بهش میگن مریضی تا وقتي که فوت میکنه در حالِ مرگه.
اصلا یه وضعی شده که آدم یه جوش هم در میاره استرس میگیره و میره پیش دکتر؛ خدا بهمون رحم کنه. :منبع . http://sorkhpoost.blog.ir/rss





دل...


هفته اول سکان همه چیز دستته...به خودت میگی یه هفته دیگه هم میمونم و بعد راحت میرم...به اخر هفته ی دوم که میرسی دیگه اسیر شدی...دیگه کار از کار گذشته...
وقتي خواهرت میگه یه خواهر کمه...وقتي میگه اصلا کاش همین دانشگاه شهر خودمون درس میخوندی...وقتي اخرشب به علی میگی داییت داره میره و میاد بغلت میگه منم که باهات میام خونه ی باباجونی...من واقعا نمیتونم...
وقتي همه دوستت دارن...وقتي برای همه مهمی...وقتي مامانت ازت میپرسه فردا چی دوست داری بپزم و تو با خودت فک میکنی چند وقته که کسی از من نپرسیده که چی دوست داری...اصلا یادم رفته دوست داشتن منم مهمه تو زندگی...وقتي دلت درد میکنه و فقط سرت رو از رو بالش بلند میکنی و میگی مامان برام جوشونده درست کن و میبینی بوی زیره داره میاد...
خدایا...من راه زندگیم رو بر اساس عقللم و حق انتخابهایی که زندگی بهم داد انتخاب کردم...اما تو بهتر از من میدونی...تو بهتر از





دل...


هفته اول سکان همه چیز دستته...به خودت میگی یه هفته دیگه هم میمونم و بعد راحت میرم...به اخر هفته ی دوم که میرسی دیگه اسیر شدی...دیگه کار از کار گذشته...
وقتي خواهرت میگه یه خواهر کمه...وقتي میگه اصلا کاش همین دانشگاه شهر خودمون درس میخوندی...وقتي اخرشب به علی میگی داییت داره میره و میاد بغلت میگه منم که باهات میام خونه ی باباجونی...من واقعا نمیتونم...
وقتي همه دوستت دارن...وقتي برای همه مهمی...وقتي مامانت ازت میپرسه فردا چی دوست داری بپزم و تو با خودت فک میکنی چند وقته که کسی از من نپرسیده که چی دوست داری...اصلا یادم رفته دوست داشتن منم مهمه تو زندگی...وقتي دلت درد میکنه و فقط سرت رو از رو بالش بلند میکنی و میگی مامان برام جوشونده درست کن و میبینی بوی زیره داره میاد...
خدایا...من راه زندگیم رو بر اساس عقللم و حق انتخابهایی که زندگی بهم داد انتخاب کردم...اما تو بهتر از من میدونی...تو بهتر از





نشانه ی خوبی است


امروز وقتي برای رفتن به دانشگاه سوار اتوبوس شده بودم و صدای سالار عقیلی گوشم را نوازش می داد، با خودم فکر کرده بودم چرا که نه؟ چرا نشود یک زندگی جدید را آغاز کرد؟ وقتي از گذشته هیچ چیز برای دلخوشی باقی نمانده، وقتي هیچ نشانه ی مثبتی از گذشته نداری که حتی با فکر کردن به آن دلت گرم شود، چرا همه را دور نریزی و دلت را به اتفاقات پیش رو خوش نکنی؟
 دارم عوض می شوم... دارم بهتر می شوم... :منبع . http://chakavaak.blog.ir/rss





28.حَرفام


چقدر خوب است این آدمی که وقتي شما در کنارش هستید 
و قرار است ساعاتی را با هم بگذرانید مدام سرش توی گوشی نیست.
وقتي دارید حرف می زنید توی اینستاگرام پست لایک نمی کند
 یا مشغول جواب دادن به پی ام های تلگرامش نیست.
 اصلا تلفن همراهش را از جیب یا کیفش بیرون نمی آورد.
 آن دقایق می شود انسانی بیگانه با تکنولوژی! 
چقدر خوب است که وقتي با هم می روید جایی و می نشینید
 یک چیزی بخورید؛
 تمام حواسش به در ورودی و آمد و شد مردم نیست 
و زنها و مردها را پشت این میز و آن میز ورانداز نمی کند. 
چقدر خوب است
 وقتي این آدم در میان هیاهو و شلوغی   دستانش را می گذارد
زیر چانه اش و زل می زند
 به چشمانت و طوری به حرف های ساده و پیش پا افتاده ات گوش می کند
 که خودت هم به این فکر می افتی
 که چقدر داری حرف های مهمی می زنی!
همچین آدم هایی را اگر دارید، 
دوست نداشته باشید... 
حیف است.
این ها را عاشق باشید.
این ها فوق ا





28.حَرفام


چقدر خوب است این آدمی که وقتي شما در کنارش هستید 
و قرار است ساعاتی را با هم بگذرانید مدام سرش توی گوشی نیست.
وقتي دارید حرف می زنید توی اینستاگرام پست لایک نمی کند
 یا مشغول جواب دادن به پی ام های تلگرامش نیست.
 اصلا تلفن همراهش را از جیب یا کیفش بیرون نمی آورد.
 آن دقایق می شود انسانی بیگانه با تکنولوژی! 
چقدر خوب است که وقتي با هم می روید جایی و می نشینید
 یک چیزی بخورید؛
 تمام حواسش به در ورودی و آمد و شد مردم نیست 
و زنها و مردها را پشت این میز و آن میز ورانداز نمی کند. 
چقدر خوب است
 وقتي این آدم در میان هیاهو و شلوغی   دستانش را می گذارد
زیر چانه اش و زل می زند
 به چشمانت و طوری به حرف های ساده و پیش پا افتاده ات گوش می کند
 که خودت هم به این فکر می افتی
 که چقدر داری حرف های مهمی می زنی!
همچین آدم هایی را اگر دارید، 
دوست نداشته باشید... 
حیف است.
این ها را عاشق باشید.
این ها فوق ا





28.حَرفام


چقدر خوب است این آدمی که وقتي شما در کنارش هستید 
و قرار است ساعاتی را با هم بگذرانید مدام سرش توی گوشی نیست.
وقتي دارید حرف می زنید توی اینستاگرام پست لایک نمی کند
 یا مشغول جواب دادن به پی ام های تلگرامش نیست.
 اصلا تلفن همراهش را از جیب یا کیفش بیرون نمی آورد.
 آن دقایق می شود انسانی بیگانه با تکنولوژی! 
چقدر خوب است که وقتي با هم می روید جایی و می نشینید
 یک چیزی بخورید؛
 تمام حواسش به در ورودی و آمد و شد مردم نیست 
و زنها و مردها را پشت این میز و آن میز ورانداز نمی کند. 
چقدر خوب است
 وقتي این آدم در میان هیاهو و شلوغی   دستانش را می گذارد
زیر چانه اش و زل می زند
 به چشمانت و طوری به حرف های ساده و پیش پا افتاده ات گوش می کند
 که خودت هم به این فکر می افتی
 که چقدر داری حرف های مهمی می زنی!
همچین آدم هایی را اگر دارید، 
دوست نداشته باشید... 
حیف است.
این ها را عاشق باشید.
این ها فوق ا





28.حَرفام


چقدر خوب است این آدمی که وقتي شما در کنارش هستید 
و قرار است ساعاتی را با هم بگذرانید مدام سرش توی گوشی نیست.
وقتي دارید حرف می زنید توی اینستاگرام پست لایک نمی کند
 یا مشغول جواب دادن به پی ام های تلگرامش نیست.
 اصلا تلفن همراهش را از جیب یا کیفش بیرون نمی آورد.
 آن دقایق می شود انسانی بیگانه با تکنولوژی! 
چقدر خوب است که وقتي با هم می روید جایی و می نشینید
 یک چیزی بخورید؛
 تمام حواسش به در ورودی و آمد و شد مردم نیست 
و زنها و مردها را پشت این میز و آن میز ورانداز نمی کند. 
چقدر خوب است
 وقتي این آدم در میان هیاهو و شلوغی   دستانش را می گذارد
زیر چانه اش و زل می زند
 به چشمانت و طوری به حرف های ساده و پیش پا افتاده ات گوش می کند
 که خودت هم به این فکر می افتی
 که چقدر داری حرف های مهمی می زنی!
همچین آدم هایی را اگر دارید، 
دوست نداشته باشید... 
حیف است.
این ها را عاشق باشید.
این ها فوق ا





حال من..


وقتي از دنیا خسته شدی؛
وقتي از همه دلگیر شدی؛
وقتي قلبت شکست و روحت تکه تکه شد؛
وقتي دیگر هیچ انگیزه ای برای زندگی نداشتی؛
تا تختت بخز. هدست را روی گوش هایت و آهنگی که اشکت را حتی در زمان شادی در می آورد بگذار،گریه کن. آرام اشک بریز. فریاد نزن. نگذار کسی صدای گریه هایت را بشنود. پتو را تا سر بکش. زیر پتو،در عمق تاریکی تا میتوانی به حال خودت گریه کن...به حال خودت گریه کن که معلوم نیست در این جهان بزرگ،چرا فقط جای تو نیست...
#کپی
بعد از مدتها تصمیم گرفتم با یه روانشناس راجع به شرایط الانم بگم تا کمکم کنه....فک کنم نزدیک یه ساعت حرف زدم بعد گفت خب الان مشکلت چیه :/ دقیقا هنگ کردم..گفتم اینایی ک گفتم همش مشکل بود اخرشم فقط گف زمان بده به خودت درست میشه :! واقعا حرفاش تاثیر زیادی روم گذاشت :)) خخخخ :منبع . http://mymyth.blog.ir/rss





دلتنگی..


وقتي غروب باشد و پنجره ای رو به تنگیِ نفست باز نباشد...وقتي باران ببارد و مجالی برای خیس شدن نیابی...وقتي لب چشمه بروی و تشنه تر برگردی..یعنی تو _ "دلتنگی!" _و هیچ شعری نمی تواند او رااز پسِ خاطرات شبنم گرفته ات بیرون بکشد...(شفیقه طهماسبی) از مجموعه ی خاطرات شبنم گرفته@shafigheh_tahmasebi :منبع . http://panjerehye-khis.blog.ir/rss





خوشحالے و شرمندگے


سلام ..
انگاری خدا داره خودش همه چیو کم کم درست میکنه ....
انگاری روزاے خوب قرار شروع بشن ...
حتی وقتي از بیمارستان مرخص شدم باهام اینقد مهربون نبود . .
باورم نمیشه کابوسامون تموم شدن ... وقتي امروز وقتي انتظارشو نداشتم خودت یهویی پیام دادے ... بعضی وقتا میای و میگی دلت تنگ شده ...
دیگه دلم نمیخواد روزایی که حتی جوابمو بزور میدادی تکرار بشن ... روزایی که مردد بودی ... روزایی که میترسیدی از رفتنم و نمیخواستی بپذیری بودنم رو....
خدایا همه چی مثه قبل نشه .. مثه قبل ترم نشه ...
بشه مثل قبل قبل قبل ...
وقتي عاشقانه روزامونو شب میکردیم ... وقتي از اینده مون کنار هم مطمئننن بودیم ...
خدایا روزایی برسه که بجای این عکس مکالمه ها بشه عکس دستامونو بزارم ...
بجای خوشحالی از پیامش 
خوشحالیمو از دیدنش بنویسم ...
ادامه مطلب :منبع . http://ambitious.blog.ir/rss





خوشحالے و شرمندگے


سلام ..
انگاری خدا داره خودش همه چیو کم کم درست میکنه ....
انگاری روزاے خوب قرار شروع بشن ...
حتی وقتي از بیمارستان مرخص شدم باهام اینقد مهربون نبود . .
باورم نمیشه کابوسامون تموم شدن ... وقتي امروز وقتي انتظارشو نداشتم خودت یهویی پیام دادے ... بعضی وقتا میای و میگی دلت تنگ شده ...
دیگه دلم نمیخواد روزایی که حتی جوابمو بزور میدادی تکرار بشن ... روزایی که مردد بودی ... روزایی که میترسیدی از رفتنم و نمیخواستی بپذیری بودنم رو....
خدایا همه چی مثه قبل نشه .. مثه قبل ترم نشه ...
بشه مثل قبل قبل قبل ...
وقتي عاشقانه روزامونو شب میکردیم ... وقتي از اینده مون کنار هم مطمئننن بودیم ...
خدایا روزایی برسه که بجای این عکس مکالمه ها بشه عکس دستامونو بزارم ...
بجای خوشحالی از پیامش 
خوشحالیمو از دیدنش بنویسم ...
ادامه مطلب :منبع . http://ambitious.blog.ir/rss





میشنیدی ... نه؟


+ اتاقم بوی قهوه گرفته ، از وقتي که مهتابیا رو عوض کردن بیشتر شبیه خونه شده ، دیشب  نصفه های شب وقتي سرمو گذاشته بودم رو بالش و از پنجره باد سرد خوب میومد ، باهاش حرف زدم و حرف زدم و حرف زدم تا خوابم برد... نفهمیدم شنید یا نه ولی بهش گفتم چقدر دلم براش تنگ شده ، و میخوام دنبالش بگردم تا پیدا بشه . اونوقت میتونم محکم بغلش کنم .. :منبع . http://swallow7697.blog.ir/rss





خدا(این مطلب رو حتما بخونین)


 وقتي...
وقتي‌ قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ می‌شود
وقتي‌ نمی‌توانیم‌ اشک‌هایمان‌ را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی‌ کنیم‌
و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ می‌شکند،
وقتي‌ احساس‌ می‌کنیم‌ بدبختی‌ها بیشتر از سهم‌مان‌ است‌ و رنج‌ها بیشتر از صبرمان؛
وقتي‌ امیدها ته‌ می‌کشد و انتظارها به‌ سر نمی‌رسد،
وقتي‌ طاقتمان‌ طاق‌ می‌شود و تحملمان‌ تمام...
آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم‌ و مطمئنیم‌ که‌ تو،
فقط‌ تویی‌ که‌ کمکمان‌ می‌کنی...
آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا می‌کنیم، تو را می‌خوانیم.
آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ می‌کشیم، تو را گریه‌ می‌کنیم، تو را نفس‌ می‌کشیم.
وقتي‌ تو جواب‌ می‌دهی،
‌ دانه‌دانه‌ اشک‌هایمان‌ را پاک‌ می‌کنی‌ و یکی‌یکی‌ غصه‌ها را از توی‌ دلمان‌ برمی‌داری،
‌ گره‌ تک‌تک‌ بغض‌هایمان‌ را باز می‌کنی‌ و دل‌ شکسته‌مان‌ را بند می‌زنی،
‌ سنگینی‌ها را برمی‌داری‌ و جایش‌ سبکی‌ می‌گذاری‌ و





تاوان داره


نکنین! بخدا اینطوری با مردم حرف نزنین وقتي چیزی رو نمیدونین
من دارم ترحم میخرم؟ داداش یا آبجیه عزیزم ، فدات بشم، تصدقت برم کاری نکنین یه اینجام راحت نباشم
به خدا اشکم درومد وقتي این نظر رو خوندم
من شخصیت و غرور دارم مثل همه آدم ها،حاضر هم نیستم به همین راحتی به بادش بدم!وقتي میام همچین پستی میزارم یعنی دارم خفه میشم و راهی برای نفس کشیدن نمونده.
تو هنوز نفهمیدی من کی ام.حالا هم از جیب بابات سوییچ رو بردار و برو تو خیابون ها بچرخ
فقط یادت نره جورابت یا بند ساعتت ست باشه :)
پ.ن: بد نباشیم،کلمه کلمه آدم هارو نابود نکنیم،التماس انسانیت :منبع . http://beinsane.blog.ir/rss





قوری گل گلیه بالای سماور:)


وقتي که قوری بالای سماره یک حس خوبی بهم دست میده...
هیچ وقت نمی فهمم چرا
ولی وقتي میفهمم یک نفر دیگه چای دم میکنه و قوری رو میزاره بالای سمارو و صدای جلیز و ولیزش درمیاد
یه حس خوشبختی دارم ..
شاید بخاطر اینه که وقتي یه سینی چای وسط اتاق میاد
همه از گوشه کنار خونه پیداشون میشه و دور سینی کوچیک چایی جمع میشن خیلی کوتاه شاید به اندازه ی 10 دقیقه...
بااین حال همیشه  قوری گل گلیه بالای سماور به اندازه 4 پرچایی دلمو شاد میکنه :منبع . http://manzelleyli.blog.ir/rss





داستان زیبا


بخون خیلی قشنگہ
دختر:سلام 
پسر:سلام عشقم خوبـی؟
دختر:نہ
 پسر:چرا عشقم کی اذیتت کردھ...
دختر:هیچی ولش کن 
پسر:بگو ببینم چی شدھ؟
دختر:بہ پسره بعد مدرسه میاد اذیتم میکنہ
پسر:چی؟؟؟؟؟؟فردا درستش میکنم

فردای اونروز پسر رفت در مدرسه عشقشو وقتي تعطیل شدن دید دوتا پسر افتادن دنبال عشقشو همش پشت سرش تیکه میندازن عشقش.
یه لحظه خون جلو چشمشو گرفتو رفت پسرارو برد تو کوچه و انقد عصبانی بود ک نفهمید چیشد و تا به خودش اومد دید پسره تو کوچه پهن شده و خون اطرافش جمع شده تازه فهمید ک چ غلطی کرده و پسررو با چاقو کشته بود 
وقتي فرستادنش زندان فقط منتظر این بود ک عشقش بیاد ملاقاتش ولی ماه ها و سال ها گذشت و عشقش رو ندید.
یه روز صبح وقتي از خواب بلند شد دید چند تا سرباز بالای سرش ایستادن .پسر فهمید ک میخوان اعدامش کنن.
وقتي اونروز پسر رو وارد انفرادی کردن گفت میشه یه کار برام انجام بدین؟
سرباز گفت چیه؟
پسر:فرد





داستان زیبا


بخون خیلی قشنگہ
دختر:سلام 
پسر:سلام عشقم خوبـی؟
دختر:نہ
 پسر:چرا عشقم کی اذیتت کردھ...
دختر:هیچی ولش کن 
پسر:بگو ببینم چی شدھ؟
دختر:بہ پسره بعد مدرسه میاد اذیتم میکنہ
پسر:چی؟؟؟؟؟؟فردا درستش میکنم

فردای اونروز پسر رفت در مدرسه عشقشو وقتي تعطیل شدن دید دوتا پسر افتادن دنبال عشقشو همش پشت سرش تیکه میندازن عشقش.
یه لحظه خون جلو چشمشو گرفتو رفت پسرارو برد تو کوچه و انقد عصبانی بود ک نفهمید چیشد و تا به خودش اومد دید پسره تو کوچه پهن شده و خون اطرافش جمع شده تازه فهمید ک چ غلطی کرده و پسررو با چاقو کشته بود 
وقتي فرستادنش زندان فقط منتظر این بود ک عشقش بیاد ملاقاتش ولی ماه ها و سال ها گذشت و عشقش رو ندید.
یه روز صبح وقتي از خواب بلند شد دید چند تا سرباز بالای سرش ایستادن .پسر فهمید ک میخوان اعدامش کنن.
وقتي اونروز پسر رو وارد انفرادی کردن گفت میشه یه کار برام انجام بدین؟
سرباز گفت چیه؟
پسر:فرد





دوباره پاییز


از من به شما نصیحت
عاشق شدن و خاطرخواه شدن و مردن برای چشم هایش و تن صدایش و هر موضوعی که مربوط به عشق و عاشقی اشت را موکول کنید به بعد از پاییز...
مبادا عاشق شوید و شروع کنید به دست در دست هم راه رفتن روی برگ های پاییزی...
مبادا که دست هایتان گره شود در هم  و توی یک جیب پالتو فرو رود...
مبادا وقتي نم باران زد جواب مثبت بدهید به یک فنجان قهوه...
مبادا نوک بینیتان یخ بزند و از درون آتش بگیرید از کنار هم بودن...
مبادا گول بخورید و شروع کنید به عکس دو نفره انداختن...
پاییز  وقت عشق و عاشقی و خاطره ساختن نیست ک...
حرف هایم را وقتي میفهمید که صدای یک جفت پا روی برگ ها برود توی مغزتان و قصد خارج شدن هم نداشته باشد...
وقتي که تصویر یک نفر با نوک بینی قرمز جلوی چشم هایتان باشد و جم نخورد...
حرف هایم را وقتي میفهمید  که یک عصر پاییزی دلتان قهوه ی کافه همیشگی را بخواهد و از ترس رو به رو شدن با خیلی





بن بست


گاهی مسیر جاده، به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه، از دست می رود
گاهی، همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی، غریبه ای، که به سختی به دل نشست
وقتي که قلب خون شده بشکست، می رود
اول، اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر، خلاف آنچه که گفته است، می رود
واااای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتي میان طایفه ای پست می رود
هرچند مضحک است و (هه) پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایق مان هست، می رود
گاهی، کسی نشسته، که غوغا به پا کند
وقتي غبار معرکه بنشست، می رود
اینجا، یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری، همیشه به پیوست می رود
این لحظه ها، که قیمت قد کمان ماست
تیری است بی نشانه، که از شست می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده، به بن بست می رود ... :منبع . http://mrabbasi.blog.ir/rss





This is the life we study in university


شاید اساسی ترین تفاوت من با بقیه تو همین آخرین جلسه ی کلاس جانوری امروز بود. وقتي اول سال از ساده ترین موجودات زنده که حتی نامشان را نشنیده بودیم شروع کردیم و حالا در آخرین جلسه، آخرین اسلاید عکس چند بچه کوچک و تیتر human را نشان میداد. وقتي بعد این همه پیچ و خم بیولوژی و موجودات عجیب، خودمان را دیدم دلم گرفت. :منبع . http://ribar.blog.ir/rss





حال گیری!


درستی اینه که شماره م رو هر کسی نداشته باشه. درستش اینه که آن لاین نباشم دم به دیقه. درستش اینه که وقتي پی ام می ده همون لحظه جواب ندم. درستش اینه که تحویل نگیرم. درستش اینه که اهمیت ندم. درستش اینه که به تـ...مم واگذار کنم ناراحتی ش رو. درستش اینه که وقتي می گه ناراحته و نمی گه از چی بگم خب به درک! ولی من اونقدر احمقم که می گم چی شده و اون آدمیه که جواب نمی ده و فقط یک دنیا حال بد برای من می ذاره و غیب می شه!
اگه دیگه جوابشو بدم از گربه کمترم. :منبع . http://glass-menagerie.blog.ir/rss





حال گیری!


درستی اینه که شماره م رو هر کسی نداشته باشه. درستش اینه که آن لاین نباشم دم به دیقه. درستش اینه که وقتي پی ام می ده همون لحظه جواب ندم. درستش اینه که تحویل نگیرم. درستش اینه که اهمیت ندم. درستش اینه که به تـ...مم واگذار کنم ناراحتی ش رو. درستش اینه که وقتي می گه ناراحته و نمی گه از چی بگم خب به درک! ولی من اونقدر احمقم که می گم چی شده و اون آدمیه که جواب نمی ده و فقط یک دنیا حال بد برای من می ذاره و غیب می شه!
اگه دیگه جوابشو بدم از گربه کمترم. :منبع . http://glass-menagerie.blog.ir/rss





حال گیری!


درستی اینه که شماره م رو هر کسی نداشته باشه. درستش اینه که آن لاین نباشم دم به دیقه. درستش اینه که وقتي پی ام می ده همون لحظه جواب ندم. درستش اینه که تحویل نگیرم. درستش اینه که اهمیت ندم. درستش اینه که به تـ...مم واگذار کنم ناراحتی ش رو. درستش اینه که وقتي می گه ناراحته و نمی گه از چی بگم خب به درک! ولی من اونقدر احمقم که می گم چی شده و اون آدمیه که جواب نمی ده و فقط یک دنیا حال بد برای من می ذاره و غیب می شه!
اگه دیگه جوابشو بدم از گربه کمترم. :منبع . http://glass-menagerie.blog.ir/rss





تو باشی کار سختی نیست


 
گفت: روزهای آخر بارداریم بود که به رضا گفتم ماشین رو نیار، بیا بریم یه کم پیاده قدم بزنیم. وقتي داشتیم تو خیابون قدم می زدیم رضا گفت شبیه این تازه عروس و دامادهای بدبختی شدیم که چون پول ندارن مجبورن با عشق قدم بزنن.
 گفتم: خب وقتي پول ندارن باید عاشق هم باشن، اما وقتي پول هست مجبور نیستن حتما عشق هم داشته باشن.
 
 فکر کردم به حرفی که زدم هیچ اعتقادی ندارم ولی احتمالا دارم.
 
  :منبع . http://pariaa.blog.ir/rss





تو باشی کار سختی نیست


 
گفت: روزهای آخر بارداریم بود که به رضا گفتم ماشین رو نیار، بیا بریم یه کم پیاده قدم بزنیم. وقتي داشتیم تو خیابون قدم می زدیم رضا گفت شبیه این تازه عروس و دامادهای بدبختی شدیم که چون پول ندارن مجبورن با عشق قدم بزنن.
 گفتم: خب وقتي پول ندارن باید عاشق هم باشن، اما وقتي پول هست مجبور نیستن حتما عشق هم داشته باشن.
 
 فکر کردم به حرفی که زدم هیچ اعتقادی ندارم ولی احتمالا دارم.
 
  :منبع . http://pariaa.blog.ir/rss





و آن ضمیر دوم شخص مفرد را


کلماتت را دوست دارم
وقتي آرام و با طمأنینه پشت سر هم ردیف می‌شوند
کلماتت را،
وقتي قاره‌ها را می‌پیمایند
از خشکی‌ها و اقیانوس‌ها می‌گذرند
و از انگشتانت می‌نشینند روی چشم‌هایم،
دوست دارم...
 
و این گرم‌ترین کلمه‌ای است که می‌توانم از اینجا برایت بفرستم
از روی صندلی لهستانی اتاقم
که حُسن یوسف‌ها به پایه‌هایش می‌پیچند
تا به تو برسند:
 
دوست دارم
کلمه‌هایت را
و آن ضمیر دوم شخص منفرد را...
 
 
 
 
 
 
  :منبع . http://orstree.blog.ir/rss





نهان


همیشه گوشه ای از کادر عکس هایم 
کوهی بلند و برفی 
آن دورترها ایستاده است
کوهی که در نهان
غلغله ای داغ و سوزان دارد
کوهی که شبیه قلب من
به امید سبز شدن
ایستاده است،
سبز می شود وقتي که شراره های سرخ
دامنش را لباب بسوزاند
سبز خواهد شد
وقتي که دیگر نهانی نماند
وقتي که دیگر گریه ای پنهان نماند
عادت کوه ها همین است
روزی اگر مثل کوه باشم
استوار و ساکت 
بندهای نشیمن گاهم را
از سر و روی این توپ خاکی خواهم گشود
هزاران سال نشسته ایم به چه؟
منتظر کدام کوهکن مانده ایم؟
مانده ایم تا بیاید روز فراق؟
تا دوباره در نهان آتش کند؟
راستی کوه اگر بند از زمین پاره کند
لابد شبیه عروس دریاها خواهد رقصید.
رقصیدن کوه را دوست دارم
وقتي هوا ابری نباشد. :منبع . http://filozof.blog.ir/rss





به تو چه؟؟؟!!!!


همه ی ما ، به ذهنمان ، به درگیری فکرمان ، به بی خوابی هایمان ، به نسخه ای که با یک نگاه برای مردم میپیچیم، یک " به تو چه " بدهکاریم . اینکه فلان آدم رنگ مویش را تغییر داده ، کجا رفته ، با چه کسی دوست است و پول مسافرتش را از کجا آورده ، اینکه نقل و نبات حرف هایمان ، قضاوت کردن راجع به طرز پوشش و خانه و روابط یک نفر است ، از ضعف ما ست . ما یاد گرفتیم در زندگی ، مسائلی که به ما ربطی ندارد بزرگ کنیم ، قصه بسازیم ، ذهنمان را درگیر کنیم و شب ها برای هر رفتار آدم های زندگی مان دلیل بتراشیم . بعد هم همان دلیل ها نیزه ی تیزی توی قلبمان باشد و وقتي میبینیمشان به خاطر توهم های خودمان ، با آن سرد برخورد کنیم . کار سختی نیست ، از خودمان شروع کنیم ، بعد هم به فرزندانمان یاد بدهیم ، تا نسلی که عوض میشود لااقل این مسائل برایش حل شده باشد . که وقتي چیزی به ما مربوط نیست ، وقتي آزاری به تو نمیرساند خیلی آرا





به تو چه؟؟؟!!!!


همه ی ما ، به ذهنمان ، به درگیری فکرمان ، به بی خوابی هایمان ، به نسخه ای که با یک نگاه برای مردم میپیچیم، یک " به تو چه " بدهکاریم . اینکه فلان آدم رنگ مویش را تغییر داده ، کجا رفته ، با چه کسی دوست است و پول مسافرتش را از کجا آورده ، اینکه نقل و نبات حرف هایمان ، قضاوت کردن راجع به طرز پوشش و خانه و روابط یک نفر است ، از ضعف ما ست . ما یاد گرفتیم در زندگی ، مسائلی که به ما ربطی ندارد بزرگ کنیم ، قصه بسازیم ، ذهنمان را درگیر کنیم و شب ها برای هر رفتار آدم های زندگی مان دلیل بتراشیم . بعد هم همان دلیل ها نیزه ی تیزی توی قلبمان باشد و وقتي میبینیمشان به خاطر توهم های خودمان ، با آن سرد برخورد کنیم . کار سختی نیست ، از خودمان شروع کنیم ، بعد هم به فرزندانمان یاد بدهیم ، تا نسلی که عوض میشود لااقل این مسائل برایش حل شده باشد . که وقتي چیزی به ما مربوط نیست ، وقتي آزاری به تو نمیرساند خیلی آرا





شصت و یکم


یک جایی توی زندگی باید دری ، پنجره ای ، درزی چیزی باشد. درست وقتي جایت گرم و نرم است و آرامش مثل فیلم های تکراری تلویزیون پشت سر هم توی زندگی ات پخش می شوند، وقتي اندوه پشت هفت کوه و هفت دریا زنجیر شده است، یک چیزی شبیه سوز سردی که از درز در، توی اتاقِ گرم زمستان سَرک می‌کشد، توی زندگی‌ات می‌پیچد. سوزی که سردت می کند و یک‌هو می‌لرزی. قدیم ترها مادربزرگم می گفت اینجور وقت ها عزراییل ازکنار آدم‌ها رد می شود. عزراییل هم که نباشد، رِشکِ پَریِ بی رحمی است که توی هفت آسمان یکی از آن هم زیاد است. یکی کافی است که شور نگاه کند به خوشی ها و مثل سوز سرد زمستان ها بپیچد توی زندگی. اما هر جا پری هست، رشک پری هم هست. دیو هم هست. 
:منبع . http://28salegi.blog.ir/rss





پنجاه و پنجم


وقتي بچه به دنیا میاد بعد از این که داد و فریادش رو کرد میذارنش روی سینه مادرش که صدای قلب مادرش رو بشنوه و آروم بشه! اون صدا آشناترین صدای ممکن برای نوزاده! صدایی که نه ماه توی یه دنیای دیگه با اون زندگی کرده! وقتي به این دنیا میاد همه ی اون صداهایی که قبلن تو سرش بوده از ببین میره ولی این وسط صدای قلب مادر مثل یه فانوس دریایی برای کشتی های گمشده وسط دریا یه دلگرمیه! یه نور توی تاریکیه ! یه رد آشنا! اون صدا بهش آرامش میده!بهش میگه ! نترس! من هستم! من همونی ام که بهم اعتماد کردی و باهام موندی! توی وجودم ریشه کردی و بزرگ شدی! حالا هم توی بغل منی ! نگران نباش! حالا من به دنیا اومدم! این سرِ دنیا! اعتماد کردم و چشم هام رو بستم و از توی تاریکی شب رسیدم به روشنایی آغوش کسی که ناخدای کشتی زندگی من شده! ناخدا هم که نباشه ستاره ی قطبی منه! هر جا گم بشم به اون نگاه می کنم و راه رو پیدا می کنم! اصل





‍ به مناسبت 27 دی ماه، شهادت شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام رحمهم الله


‍ آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی از قدیمی ترین شاگردان علامه ی طباطبایی:
مسلمان واقعی وقتي صدای روح بخش "الله اکبر" را می شنود تمام دلخوشی های جهان در دلش جا می‌گیرد!
◀️چون می فهمد یک موجود بی صاحب و ول، مثل خرگوش های بیابان نیست؛ بلکه یک موجود قادر مسلط بر انسان و جهان به نام خدا همه جا با او هست، حتی اگر همان وقت بخواهند اعدامش هم کنند باز دلخوشی اش از بین نمی رود.
⚫️ مرحوم بهشتی در آن سخنرانی آخر، وقتي که یک برقی جهید و معلوم شد خطر رفع شدنی نیست صدای خود را به "الله اکبر" بلند کرد.
فدائیان اسلام وقتي که پای چوبه دار آمدند، چندتا سرباز خون آشام یهودی یا بهایی به زانو نشستند و هدف گیری کردند، وقتي فرمان آتش داده شد صدای این جوانان از پای دار به "الله اکبر" بلند شد.
✅ اینها معنی این است که پیام اسلام که "الله اکبر" است به درون اینها وارد شده. :منبع . http://irmolk.blog.ir/rss





‍ به مناسبت 27 دی ماه، شهادت شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام رحمهم الله


‍ آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی از قدیمی ترین شاگردان علامه ی طباطبایی:
مسلمان واقعی وقتي صدای روح بخش "الله اکبر" را می شنود تمام دلخوشی های جهان در دلش جا می‌گیرد!
◀️چون می فهمد یک موجود بی صاحب و ول، مثل خرگوش های بیابان نیست؛ بلکه یک موجود قادر مسلط بر انسان و جهان به نام خدا همه جا با او هست، حتی اگر همان وقت بخواهند اعدامش هم کنند باز دلخوشی اش از بین نمی رود.
⚫️ مرحوم بهشتی در آن سخنرانی آخر، وقتي که یک برقی جهید و معلوم شد خطر رفع شدنی نیست صدای خود را به "الله اکبر" بلند کرد.
فدائیان اسلام وقتي که پای چوبه دار آمدند، چندتا سرباز خون آشام یهودی یا بهایی به زانو نشستند و هدف گیری کردند، وقتي فرمان آتش داده شد صدای این جوانان از پای دار به "الله اکبر" بلند شد.
✅ اینها معنی این است که پیام اسلام که "الله اکبر" است به درون اینها وارد شده. :منبع . http://irmolk.blog.ir/rss





‍ به مناسبت 27 دی ماه، شهادت شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام رحمهم الله


‍ آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی از قدیمی ترین شاگردان علامه ی طباطبایی:
مسلمان واقعی وقتي صدای روح بخش "الله اکبر" را می شنود تمام دلخوشی های جهان در دلش جا می‌گیرد!
◀️چون می فهمد یک موجود بی صاحب و ول، مثل خرگوش های بیابان نیست؛ بلکه یک موجود قادر مسلط بر انسان و جهان به نام خدا همه جا با او هست، حتی اگر همان وقت بخواهند اعدامش هم کنند باز دلخوشی اش از بین نمی رود.
⚫️ مرحوم بهشتی در آن سخنرانی آخر، وقتي که یک برقی جهید و معلوم شد خطر رفع شدنی نیست صدای خود را به "الله اکبر" بلند کرد.
فدائیان اسلام وقتي که پای چوبه دار آمدند، چندتا سرباز خون آشام یهودی یا بهایی به زانو نشستند و هدف گیری کردند، وقتي فرمان آتش داده شد صدای این جوانان از پای دار به "الله اکبر" بلند شد.
✅ اینها معنی این است که پیام اسلام که "الله اکبر" است به درون اینها وارد شده. :منبع . http://irmolk.blog.ir/rss





‍ به مناسبت 27 دی ماه، شهادت شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام رحمهم الله


‍ آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی از قدیمی ترین شاگردان علامه ی طباطبایی:
مسلمان واقعی وقتي صدای روح بخش "الله اکبر" را می شنود تمام دلخوشی های جهان در دلش جا می‌گیرد!
◀️چون می فهمد یک موجود بی صاحب و ول، مثل خرگوش های بیابان نیست؛ بلکه یک موجود قادر مسلط بر انسان و جهان به نام خدا همه جا با او هست، حتی اگر همان وقت بخواهند اعدامش هم کنند باز دلخوشی اش از بین نمی رود.
⚫️ مرحوم بهشتی در آن سخنرانی آخر، وقتي که یک برقی جهید و معلوم شد خطر رفع شدنی نیست صدای خود را به "الله اکبر" بلند کرد.
فدائیان اسلام وقتي که پای چوبه دار آمدند، چندتا سرباز خون آشام یهودی یا بهایی به زانو نشستند و هدف گیری کردند، وقتي فرمان آتش داده شد صدای این جوانان از پای دار به "الله اکبر" بلند شد.
✅ اینها معنی این است که پیام اسلام که "الله اکبر" است به درون اینها وارد شده. :منبع . http://irmolk.blog.ir/rss





‍ به مناسبت 27 دی ماه، شهادت شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام رحمهم الله


‍ آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی از قدیمی ترین شاگردان علامه ی طباطبایی:
مسلمان واقعی وقتي صدای روح بخش "الله اکبر" را می شنود تمام دلخوشی های جهان در دلش جا می‌گیرد!
◀️چون می فهمد یک موجود بی صاحب و ول، مثل خرگوش های بیابان نیست؛ بلکه یک موجود قادر مسلط بر انسان و جهان به نام خدا همه جا با او هست، حتی اگر همان وقت بخواهند اعدامش هم کنند باز دلخوشی اش از بین نمی رود.
⚫️ مرحوم بهشتی در آن سخنرانی آخر، وقتي که یک برقی جهید و معلوم شد خطر رفع شدنی نیست صدای خود را به "الله اکبر" بلند کرد.
فدائیان اسلام وقتي که پای چوبه دار آمدند، چندتا سرباز خون آشام یهودی یا بهایی به زانو نشستند و هدف گیری کردند، وقتي فرمان آتش داده شد صدای این جوانان از پای دار به "الله اکبر" بلند شد.
✅ اینها معنی این است که پیام اسلام که "الله اکبر" است به درون اینها وارد شده. :منبع . http://irmolk.blog.ir/rss





‍ به مناسبت 27 دی ماه، شهادت شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام رحمهم الله


‍ آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی از قدیمی ترین شاگردان علامه ی طباطبایی:
مسلمان واقعی وقتي صدای روح بخش "الله اکبر" را می شنود تمام دلخوشی های جهان در دلش جا می‌گیرد!
◀️چون می فهمد یک موجود بی صاحب و ول، مثل خرگوش های بیابان نیست؛ بلکه یک موجود قادر مسلط بر انسان و جهان به نام خدا همه جا با او هست، حتی اگر همان وقت بخواهند اعدامش هم کنند باز دلخوشی اش از بین نمی رود.
⚫️ مرحوم بهشتی در آن سخنرانی آخر، وقتي که یک برقی جهید و معلوم شد خطر رفع شدنی نیست صدای خود را به "الله اکبر" بلند کرد.
فدائیان اسلام وقتي که پای چوبه دار آمدند، چندتا سرباز خون آشام یهودی یا بهایی به زانو نشستند و هدف گیری کردند، وقتي فرمان آتش داده شد صدای این جوانان از پای دار به "الله اکبر" بلند شد.
✅ اینها معنی این است که پیام اسلام که "الله اکبر" است به درون اینها وارد شده. :منبع . http://irmolk.blog.ir/rss





‍ به مناسبت 27 دی ماه، شهادت شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام رحمهم الله


‍ آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی از قدیمی ترین شاگردان علامه ی طباطبایی:
مسلمان واقعی وقتي صدای روح بخش "الله اکبر" را می شنود تمام دلخوشی های جهان در دلش جا می‌گیرد!
◀️چون می فهمد یک موجود بی صاحب و ول، مثل خرگوش های بیابان نیست؛ بلکه یک موجود قادر مسلط بر انسان و جهان به نام خدا همه جا با او هست، حتی اگر همان وقت بخواهند اعدامش هم کنند باز دلخوشی اش از بین نمی رود.
⚫️ مرحوم بهشتی در آن سخنرانی آخر، وقتي که یک برقی جهید و معلوم شد خطر رفع شدنی نیست صدای خود را به "الله اکبر" بلند کرد.
فدائیان اسلام وقتي که پای چوبه دار آمدند، چندتا سرباز خون آشام یهودی یا بهایی به زانو نشستند و هدف گیری کردند، وقتي فرمان آتش داده شد صدای این جوانان از پای دار به "الله اکبر" بلند شد.
✅ اینها معنی این است که پیام اسلام که "الله اکبر" است به درون اینها وارد شده. :منبع . http://irmolk.blog.ir/rss





‍ به مناسبت 27 دی ماه، شهادت شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام رحمهم الله


‍ آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی از قدیمی ترین شاگردان علامه ی طباطبایی:
مسلمان واقعی وقتي صدای روح بخش "الله اکبر" را می شنود تمام دلخوشی های جهان در دلش جا می‌گیرد!
◀️چون می فهمد یک موجود بی صاحب و ول، مثل خرگوش های بیابان نیست؛ بلکه یک موجود قادر مسلط بر انسان و جهان به نام خدا همه جا با او هست، حتی اگر همان وقت بخواهند اعدامش هم کنند باز دلخوشی اش از بین نمی رود.
⚫️ مرحوم بهشتی در آن سخنرانی آخر، وقتي که یک برقی جهید و معلوم شد خطر رفع شدنی نیست صدای خود را به "الله اکبر" بلند کرد.
فدائیان اسلام وقتي که پای چوبه دار آمدند، چندتا سرباز خون آشام یهودی یا بهایی به زانو نشستند و هدف گیری کردند، وقتي فرمان آتش داده شد صدای این جوانان از پای دار به "الله اکبر" بلند شد.
✅ اینها معنی این است که پیام اسلام که "الله اکبر" است به درون اینها وارد شده. :منبع . http://irmolk.blog.ir/rss





یه دونه ازین آدما لطفا!


همیشه یک نفر را داشته باشید که وقتي از زمین و زمان شاکی شدید،بشود وکیل و حق را فقط بدهد به شماحالا میخواهد حق با شما باشدیا نهاصلا مهم نیستیک نفر کهترجیح مکررش،.اولویت اکیدشبه همه ی دنیا فقط شما باشیدیک نفر که وقتي در غربت دنیا گم و گور شدیدبا یک "دیوونه غصه ی چی رو میخوری؟من که هستم" گفتن گند بزندبه همه ی دلتنگی هابه همه ی درد هابه همه ی تنهایی ها...یک نفر که وقتي خسته روبروی دنیا زانو زدید فقط با دیدن پیامش بلند شویدو با همان دنیا تا آخر دنیا بجنگیدنه با دیدن چشمانشو نه حتی با شنیدن صدایشبلکه فقط با دیدن پیامشهمین!
:منبع . http://life-ahead.blog.ir/rss





یه دونه ازین آدما لطفا!


همیشه یک نفر را داشته باشید که وقتي از زمین و زمان شاکی شدید،بشود وکیل و حق را فقط بدهد به شماحالا میخواهد حق با شما باشدیا نهاصلا مهم نیستیک نفر کهترجیح مکررش،.اولویت اکیدشبه همه ی دنیا فقط شما باشیدیک نفر که وقتي در غربت دنیا گم و گور شدیدبا یک "دیوونه غصه ی چی رو میخوری؟من که هستم" گفتن گند بزندبه همه ی دلتنگی هابه همه ی درد هابه همه ی تنهایی ها...یک نفر که وقتي خسته روبروی دنیا زانو زدید فقط با دیدن پیامش بلند شویدو با همان دنیا تا آخر دنیا بجنگیدنه با دیدن چشمانشو نه حتی با شنیدن صدایشبلکه فقط با دیدن پیامشهمین!
:منبع . http://life-ahead.blog.ir/rss





نجوای شبانه


با خودم حرف زدم، سعی کردم همه چیز را حل و فصل کنم. حلاجی کنم، تصمیم بگیرم، اراده کنم، خودم را ببخشم و بعد آرام بگیرم و بخوابم .....
آخرش اما کنار گذاشتم این ژست قوی و صبور و امیدوار را، هق زدم و در گوش خودم پچ پچ کردم: چقدر خسته م... چقدر تنهام... چرا هیچی درست پیش نمیره، خوب پیش نمیره ... و از انگشت اتهام آن منِ جدی گریختم که باز پیش میآمد تا خودم را مقصر همه چیز بداند. خمیردندان که میمالیدم روی مسواک سرم را بلند کردم و چشمهایم را دیدم که سرخِ سرخ بودند... گلویم گره خورده همین حالا هم...
پ.ن: وقتي پای یک آشنا یا شاید آشناهایی باز شود به جایی که گه گاه زمزمه های خلوتت را از شر آشناها به پناه غریبه ها میبردی، دیگر همان جا هم انگار از تو دریغ میشود.
وقتي جنس همکلامت عوض شود، جنس کلام تو هم عوض میشود و همان چندکلمه هم دیگر میماند تنگ دل خودت.
جهان تنگ و تنگ تر می‌شود وقتي زمان برای تو پیش نمی





...


بدم میاد ازین وضع مزخرف.... هر روز صبح که بیدار میشم، دقیقن وقتي چشامو باز میکنم کل برنامه ی روزم رو سرم خراب میشه. همشو میدونم. میدونم چطوری خواهد بود. تا ساعت سه هر دقیقه آرزو میکنم که تموم شه مدرسه و وقتي هم برگشتم خونه نمیدونم چیکار کنم و دیوونه میشه. نه کار خوبی میتونم بکنم. نه میتونم این همه درسی که رو هم تلنبار شدنو جمع کنم نه میتونم بخوابم. نمیخوام بخوابم. عذاب وجدان میکشدم. و هیچ کاری هم نمیکنم و کلی وقت علاف مثه یه روح ،سرگردانم. بعدش به خاطر اینکه اون همه وقت گذشته و من دقیقن هیچ غلطی نکردم (ینی واقعن نمیدونم چیکار کردم. این با این فرق داره که وقتتو با یه کاری که به نظرت الکیه هدر بدی. وااااااقعن نمیدونم چیکار کردم. هیییییچ عمل انجام ندادم) عذاب وجدان میگیرم و خودمو سرزنش میکنم. بعد وقتي بحث سرزنش پیش میاد هزار تا چیز دیگم رو هم سرزنش میکنم. بعد به همین صورت میشه ساعت دوازده. و





...


بدم میاد ازین وضع مزخرف.... هر روز صبح که بیدار میشم، دقیقن وقتي چشامو باز میکنم کل برنامه ی روزم رو سرم خراب میشه. همشو میدونم. میدونم چطوری خواهد بود. تا ساعت سه هر دقیقه آرزو میکنم که تموم شه مدرسه و وقتي هم برگشتم خونه نمیدونم چیکار کنم و دیوونه میشه. نه کار خوبی میتونم بکنم. نه میتونم این همه درسی که رو هم تلنبار شدنو جمع کنم نه میتونم بخوابم. نمیخوام بخوابم. عذاب وجدان میکشدم. و هیچ کاری هم نمیکنم و کلی وقت علاف مثه یه روح ،سرگردانم. بعدش به خاطر اینکه اون همه وقت گذشته و من دقیقن هیچ غلطی نکردم (ینی واقعن نمیدونم چیکار کردم. این با این فرق داره که وقتتو با یه کاری که به نظرت الکیه هدر بدی. وااااااقعن نمیدونم چیکار کردم. هیییییچ عمل انجام ندادم) عذاب وجدان میگیرم و خودمو سرزنش میکنم. بعد وقتي بحث سرزنش پیش میاد هزار تا چیز دیگم رو هم سرزنش میکنم. بعد به همین صورت میشه ساعت دوازده. و





جنوبِ مظلوم...جنوبِ مهجور...


میگم چرا همه کوچه های شهر ما خاکی ان؟ بابام میگه شهرداری گفته هر کی میخواد کوچه اش اسفالت شه باید پولش رو خودش بده!! اهالی کوچه هم گفتن به ما چه! 
میگم چرا ما گازکشی نداریم؟ 
میگن برا دولت به صرفه نیست شهرای گرم رو گازکشی کنه؟ 
میگم لااقل خودشون کپسول گاز بیارن در خونه ها...میگه نمیدونم چرا نمیارن...
بعدم لج ادم در نیاد وقتي از خونگرمی و مهربونی جنوبیا میگن اما به فکرشون نیستن...وقتي مثل یه مشت عروسکن تو خیمه شب بازی که نخشون به وقت لزوم تکون میخوره... :منبع . http://yekzendegi.blog.ir/rss





جنوبِ مظلوم...جنوبِ مهجور...


میگم چرا همه کوچه های شهر ما خاکی ان؟ بابام میگه شهرداری گفته هر کی میخواد کوچه اش اسفالت شه باید پولش رو خودش بده!! اهالی کوچه هم گفتن به ما چه! 
میگم چرا ما گازکشی نداریم؟ 
میگن برا دولت به صرفه نیست شهرای گرم رو گازکشی کنه؟ 
میگم لااقل خودشون کپسول گاز بیارن در خونه ها...میگه نمیدونم چرا نمیارن...
بعدم لج ادم در نیاد وقتي از خونگرمی و مهربونی جنوبیا میگن اما به فکرشون نیستن...وقتي مثل یه مشت عروسکن تو خیمه شب بازی که نخشون به وقت لزوم تکون میخوره... :منبع . http://yekzendegi.blog.ir/rss





یلدا فقط یک لحظه شَب‌تر شد


مردم میگن پاییز دلتنگهواسه من اما ساده و زیباستدلتنگ میشم از همین حالادلتنگی من اول یلداستشاید عجیبه زرد می پوشمزرد و نشون عشق می دونماصلا نمی فهمم چرا؟ آخرمن توی درک رنگ می مونمپاییز خوزستانیَم گل دادکی گفته آذر برگ می ریزه؟وقتي که برفی نیست باور کنفرق دل و پاییز ناچیزهچشماتو وقتي ساده می بندیخورشید روزم بی رمق میشهسرما روی پلکام می شینهاشکای سردم غرق آتیشهپاییز میره تو نمی فهمیاصلا چرا چشمای من تر شدتاریکی توی قلب آدم هاستیلدا فقط یک لحظه شَب‌تر شد زهرا آراسته نیا   :منبع . http://suzestan.blog.ir/rss





دنیای وارونه!


دختر دستش را بریده بود اندازه ای که نیاز به بخیه زدن داشت.
 با شوهرش آمده بود. وقتي خواست روی تخت دراز بکشد
 شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت.
 تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقه اش رفت. 
وقتي رفتند هرکسی چیزی گفت،
 یکی گفت زن ذلیل، یکی گفت لوس،
 یکی چندشش شده بود 
و دیگری حالش بهم خورده بود! 

یادم افتاد به خاطره ای دور روی همان تخت.
 خاطره ی زنی با سر شکسته که هرچه گفتم چطور شکست فقط گریه کرد
 و مردی که می ترسید از پاسخ زن. زن آنقدر از بخیه زدن ترسیده بود
 که بازهم دست مرد راطلب می کرد و مرد آنقدر دریغ کرد
 که من کنارش نشستم و دستش را گرفتم 
و آرام در گوشش گفتم لیاقت دستانت بیشتر از اوست.
 اما وقتي آن ها رفتند کسی چیزی نگفت! 
هیچکس چندشش نشد
و هیچ کس حالش بهم نخورد... 
همه چیز عادی بنظر آمد 
⭐️و من فکر کردم ما مردمی هستیم که به دیدن آدمی برسر دار بیشتر عادت دا






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »