بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




قاتل شاخ و دم ندارد!


خفه می‌شوند. چیزهای زیادی در دلم جمع کرده بودم تا وقتی رسیدیم به او، داد بزنند، اما همه‌ی آنها خفه می‌شوند. خب حق دارند. اصلا خودم انگار که آنها را خفه کرده باشم. شاید یک طناب قرمز دور گردن همه‌شان انداخته باشم.
خب راستش این اصلا به نظر من اتفاق عجیبی نیست‌ آدم ها همه یک روزی قاتل می‌شوند. شاید یکی در ده سالگی و یکی دیگر در صد سالگی. چه فرقی می‌کند؟ قاتل قاتل است. مگر نه؟
اصلا شاید این همه که از وجودمان حرف می‌زنیم، بزرگ نباشيم. نه اینکه نباشيم، نمی‌خواهیم که باشیم اصلا. وگرنه قاتل که نمیشدیم‌ دیگر؛ می‌شدیم؟
بعضی از ما که چیزهای درونمان را می‌کُشیم، باز آنقدر حواسمان هست که برگردیم و جنازه‌هایشان را از کف دلمان جمع کنیم. اما بعضی های دیگرمان آنقدر حواسمان از سرِ جایش دور شده که سالیان سال، یک مشت جنازه‌ی بدبو و پوسیده را با خودمان راه میبریم و غافل از اینکه بویش حتی از چشم‌هایمان هم احساس





/ برخی هیات ها به معنویت توجه نمی کنند


 
حاج علی قرباني در گفتگوی اختصاصی با باشگاه خبرنگاران جوان؛
هرکس در جبهه ته صدایی داشت، مداحی می کرد/ برخی هیات ها به معنویت توجه نمی کنند
حاج علی قرباني می گوید:سخت ترین امتحان در عالم برای انسان ها پایبندی به ولایت است خداوند در مورد ولی خودش بسیار غیور است و به سادگی کوتاه نمی آید.
به گزارشحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛کسانی که اهل مجالس روضه و سینه زنی هستند و پای منبر وعظ می نشینند، با نام حاج علی قرباني، مداحی که خواندن در دستگاه اهل بیت (ع) را از ابتدای انقلاب شروع کرده، آشنا هستند.یکی از ویژگی های مجالس علی قرباني، توجه این مداح به ابعاد معنوی روضه و سینه زنی و آشنا کردن مستمعین با اصل قیام امام حسین (ع) و ابعاد پنهان ماجرا عاشورا است. باشگاه خبرنگاران جوان در یکی از شب های سرد زمستانی در هیات عشاق الحسین(ع) با این مداح اهل بیت(ع) گفتگویی خواندنی انجام داد.
ا





/ برخی هیات ها به معنویت توجه نمی کنند


 
حاج علی قرباني در گفتگوی اختصاصی با باشگاه خبرنگاران جوان؛
هرکس در جبهه ته صدایی داشت، مداحی می کرد/ برخی هیات ها به معنویت توجه نمی کنند
حاج علی قرباني می گوید:سخت ترین امتحان در عالم برای انسان ها پایبندی به ولایت است خداوند در مورد ولی خودش بسیار غیور است و به سادگی کوتاه نمی آید.
به گزارشحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛کسانی که اهل مجالس روضه و سینه زنی هستند و پای منبر وعظ می نشینند، با نام حاج علی قرباني، مداحی که خواندن در دستگاه اهل بیت (ع) را از ابتدای انقلاب شروع کرده، آشنا هستند.یکی از ویژگی های مجالس علی قرباني، توجه این مداح به ابعاد معنوی روضه و سینه زنی و آشنا کردن مستمعین با اصل قیام امام حسین (ع) و ابعاد پنهان ماجرا عاشورا است. باشگاه خبرنگاران جوان در یکی از شب های سرد زمستانی در هیات عشاق الحسین(ع) با این مداح اهل بیت(ع) گفتگویی خواندنی انجام داد.
ا





اعتراف به قتل خانم مدیر باشگاه بدن سازی زنان در لاهیجان+عکس


/

راز قتل مدیر باشگاه بدنسازی زنانه که جسد پتو پیچش در رودخانه کشف شده بود، با تلاش کارآگاهان جنایی فاش شد.
 رسیدگی به این پرونده از روز یکشنبه 5 دی امسال و درپی تماس مرد جوانی
با پلیس 110 شهر رشت آغاز شد. مرد جوان به مأموران گفت که هنگام قدم زدن
کنار رودخانه به طوراتفاقی جسد زنی را داخل پتو و در حاشیه رودخانه
«پسیخان»در حوالی روستای «خشت مسجد» رشت مشاهده کرده است. به دنبال اعلام
این خبر تیم بررسی صحنه جرم راهی محل شدند و با جسد زنی روبه‌رو شدند که
آثار بریدگی روی گردنش حکایت از قتل او داشت.

کارآگاهان جنایی درادامه تحقیقات دریافتند زن میانسال درمحل دیگری به قتل رسیده و سپس جسدش درکنار رودخانه رها شده است.
ازآنجا که در بازرسی جسد هیچ مدرکی برای شناسایی هویت قرباني جنایت
به‌دست نیامد، جسد با دستور بازپرس کشیک جنایی به پزشکی قانونی منتقل شد.
بدین ترتیب





اعتراف به قتل خانم مدیر باشگاه بدن سازی زنان در لاهیجان+عکس


/

راز قتل مدیر باشگاه بدنسازی زنانه که جسد پتو پیچش در رودخانه کشف شده بود، با تلاش کارآگاهان جنایی فاش شد.
 رسیدگی به این پرونده از روز یکشنبه 5 دی امسال و درپی تماس مرد جوانی
با پلیس 110 شهر رشت آغاز شد. مرد جوان به مأموران گفت که هنگام قدم زدن
کنار رودخانه به طوراتفاقی جسد زنی را داخل پتو و در حاشیه رودخانه
«پسیخان»در حوالی روستای «خشت مسجد» رشت مشاهده کرده است. به دنبال اعلام
این خبر تیم بررسی صحنه جرم راهی محل شدند و با جسد زنی روبه‌رو شدند که
آثار بریدگی روی گردنش حکایت از قتل او داشت.

کارآگاهان جنایی درادامه تحقیقات دریافتند زن میانسال درمحل دیگری به قتل رسیده و سپس جسدش درکنار رودخانه رها شده است.
ازآنجا که در بازرسی جسد هیچ مدرکی برای شناسایی هویت قرباني جنایت
به‌دست نیامد، جسد با دستور بازپرس کشیک جنایی به پزشکی قانونی منتقل شد.
بدین ترتیب





اعتراف به قتل خانم مدیر باشگاه بدن سازی زنان در لاهیجان+عکس


/

راز قتل مدیر باشگاه بدنسازی زنانه که جسد پتو پیچش در رودخانه کشف شده بود، با تلاش کارآگاهان جنایی فاش شد.
 رسیدگی به این پرونده از روز یکشنبه 5 دی امسال و درپی تماس مرد جوانی
با پلیس 110 شهر رشت آغاز شد. مرد جوان به مأموران گفت که هنگام قدم زدن
کنار رودخانه به طوراتفاقی جسد زنی را داخل پتو و در حاشیه رودخانه
«پسیخان»در حوالی روستای «خشت مسجد» رشت مشاهده کرده است. به دنبال اعلام
این خبر تیم بررسی صحنه جرم راهی محل شدند و با جسد زنی روبه‌رو شدند که
آثار بریدگی روی گردنش حکایت از قتل او داشت.

کارآگاهان جنایی درادامه تحقیقات دریافتند زن میانسال درمحل دیگری به قتل رسیده و سپس جسدش درکنار رودخانه رها شده است.
ازآنجا که در بازرسی جسد هیچ مدرکی برای شناسایی هویت قرباني جنایت
به‌دست نیامد، جسد با دستور بازپرس کشیک جنایی به پزشکی قانونی منتقل شد.
بدین ترتیب





دانلود سریال صدا _ Voice


سریال کره ای صدا _ Voice


در حال پخش _ بروزرسانی سریال تا قسمت 2 _ بروزرسانی زیرنویس فارسی تا قسمت1
مشخصات

عنوان: صدا | صوت | Voice | The Voice

ژانر: جنایی | هیجانی
شبکه : OCN          تعداد قسمت ها : 16         سال پخش : 2017
کشور : کره جنوبی

خلاصه سریال: سریال در محور دو تا از قرباني های یک قاتل سریالی اتفاق می افته . دو تا افسر پلیس هستن که زندگی خوبی دارن و به یکباره یه قاتل پیدا میشه که شروع میکنه به کشتن آشناهای این دو افسر و حالا معلوم نیست چرا قرباني هاش رو به این روش انتخاب میکنه و این دو پلیس برای گیر انداختن این قاتل سعی میکنن و میخوان پیداش کنن اما به نظر این پرونده خیلی سخته چون شخصی شده و با هر حرکت این قاتل افراد دور و بر این دو کارگاه زندگیشون به پایان میرسه …
ادامه مطلب :منبع . http://shargh-drama.blog.ir/rss





دانلود سریال صدا _ Voice


سریال کره ای صدا _ Voice


در حال پخش _ بروزرسانی سریال تا قسمت 2 _ بروزرسانی زیرنویس فارسی تا قسمت 2
مشخصات

عنوان: صدا | صوت | Voice | The Voice

ژانر: جنایی | هیجانی
شبکه : OCN          تعداد قسمت ها : 16         سال پخش : 2017
کشور : کره جنوبی

خلاصه سریال: سریال در محور دو تا از قرباني های یک قاتل سریالی اتفاق می افته . دو تا افسر پلیس هستن که زندگی خوبی دارن و به یکباره یه قاتل پیدا میشه که شروع میکنه به کشتن آشناهای این دو افسر و حالا معلوم نیست چرا قرباني هاش رو به این روش انتخاب میکنه و این دو پلیس برای گیر انداختن این قاتل سعی میکنن و میخوان پیداش کنن اما به نظر این پرونده خیلی سخته چون شخصی شده و با هر حرکت این قاتل افراد دور و بر این دو کارگاه زندگیشون به پایان میرسه …
ادامه مطلب :منبع . http://shargh-drama.blog.ir/rss





آخرین مهلت ارسال نقد منطق دهم


با سلام و خسته نباشید خدمت همکاران محترم
     ضمن  تشکر از عزیزانی که نظرات ارزشمند خود را پیرامون نقد منطق دهم و ارائه پیشنهاد در خصوص تألیف فلسفه یازدهم ارائه نموده اند
 از همکاران و سرگرو های محترم که هنوز مطالب خود را ارسال ننموده اند درخواست میکنم نسبت به این امر اقدام بفرمایند تا در ارزیابی مناطق و نواحی با لحاظ این امر شرمنده عزیزان نباشيم. با تشکر. :منبع . http://waz-falsafe.blog.ir/rss





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





گوسفند نظاره گر نباشیم!


یادمه اولین باری که قرار بود حضورم تو نمایش جدی تر باشه و واسه جشنواره تأتر بفرستیم خیلی استرس داشتم!
روز اجرا،وقتی کارگردانمون رنگ زرد رخسارمو دید،منو برد یه گوشه و بهم گفت:منو نگاه کن!همین که اون همه آدم پایین سن نشستن و منتظرن تا وایسی و نقشتو اجرا کنی پس یه چیز متمایزی تو وجودت داری!....فرض کن داری واسه یه سری گوسفند بازی میکنی!
که صدالبته قصدش تشبیه این موجود چهارپای دوستداشتنی به حضار عزیزی که قدم رنجه نمودن و یک ساعت از عمرشونو پای نمایش این بنده های حقیر گذاشتن نبود!
بلکه میخواست بگه،اونایی که اون پایین نشستن،خبری از دیالوگات و میزان سِنات و نقشت و ... ندارن!
اونا نمیدونن چی تو ذهنته..
نمیدونن که قرار بود این لحظه چه اتفاقی بیفته و فقط میبینن که چه اتفاقی افتاده!
اونا فقط الآن تو رو میبینن!و از همون سرزنش یا تحسینت میکنن...
الان میفهم که یه آدمایی تو زندگیمون هستن که هیچوقت زحمتاتو





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





علت سستی و عدم اشتیاق برخی به نماز چیست؟


عدم اشتیاق به نماز و سستی در نماز، علت های مختلفی می تواند داشته باشد. دیر خوابیدن و عادت به خواب صبح، از جمله مواردی است که ممکن است موجب تاخیر و یا قضای نماز صبح شود. هم‏ چنین برخی گناهان توفیق نماز صبح را از انسان سلب می‏‌کند. اما در هر حال باید مشکل را در خود جستجو کنیم و به فکر راه های دیگر نباشيم.شناخت هر چه بیش تر فضلیت و معنویت و حقیقت نماز، به همراه راهکارهای عملی موثر برای تقویت روحیه نماز باوری، در انجام و مراقبت بر آن موثر است...
ادامه مطلب :منبع . http://khadem213.blog.ir/rss





همه‌ام درد می‌کند..


نفس اعتراض است که بعضی‌ها را به جبهه مخالف می‌کشاند. اگرنه عده‌ای، نه مانیفست مشخصی دارند، نه اصلا می‌دانند در زندگی دنبال چه چیزی هستند، و نه باخبرند عقیده‌ای که با آن مخالفت می‌کنند چیست و چه می‌خواهد. حقیقتش، اعتراض کردن و اپوزیسیون بودن، ایجاد یک نوع توهم شجاعت می‌کند و زمینه خوبی‌ست برای قهرمان‌سازی. برای به تصویر کشیدن. برای موسیقی ساختن. و اعتراض دایره‌ مشترکی‌ست برای ایجاد یک «ما»ی نسبتا ارزشمندتر و انسانی‌تر از «ما»های دیگر. «ما»هایی که باید بروییم. «ما»هایی که باید بجنگیم. «ما»هایی که در راه آرمان‌های نداشته‌مان می‌میریم. «ما»هایی که قهرمان می‌شویم. یعنی از مد فاصله می‌گیریم. از عروسک فاصله می‌گیریم. از بغل پدر و مادر فاصله می‌گیریم و هویتی پیدا می‌کنیم با مضمون سیاسی. «ما» به چیزی، حکومتی، فردی، انقلابی، اعتراض داریم. به یک باور اعتراض داریم و اعتراض به آن باور، باور ماست.
و کلم





همه‌ام درد می‌کند..


نفس اعتراض است که بعضی‌ها را به جبهه مخالف می‌کشاند. اگرنه عده‌ای، نه مانیفست مشخصی دارند، نه اصلا می‌دانند در زندگی دنبال چه چیزی هستند، و نه باخبرند عقیده‌ای که با آن مخالفت می‌کنند چیست و چه می‌خواهد. حقیقتش، اعتراض کردن و اپوزیسیون بودن، ایجاد یک نوع توهم شجاعت می‌کند و زمینه خوبی‌ست برای قهرمان‌سازی. برای به تصویر کشیدن. برای موسیقی ساختن. و اعتراض دایره‌ مشترکی‌ست برای ایجاد یک «ما»ی نسبتا ارزشمندتر و انسانی‌تر از «ما»های دیگر. «ما»هایی که باید بروییم. «ما»هایی که باید بجنگیم. «ما»هایی که در راه آرمان‌های نداشته‌مان می‌میریم. «ما»هایی که قهرمان می‌شویم. یعنی از مد فاصله می‌گیریم. از عروسک فاصله می‌گیریم. از بغل پدر و مادر فاصله می‌گیریم و هویتی پیدا می‌کنیم با مضمون سیاسی. «ما» به چیزی، حکومتی، فردی، انقلابی، اعتراض داریم. به یک باور اعتراض داریم و اعتراض به آن باور، باور ماست.
و کلم





همه‌ام درد می‌کند..


نفس اعتراض است که بعضی‌ها را به جبهه مخالف می‌کشاند. اگرنه عده‌ای، نه مانیفست مشخصی دارند، نه اصلا می‌دانند در زندگی دنبال چه چیزی هستند، و نه باخبرند عقیده‌ای که با آن مخالفت می‌کنند چیست و چه می‌خواهد. حقیقتش، اعتراض کردن و اپوزیسیون بودن، ایجاد یک نوع توهم شجاعت می‌کند و زمینه خوبی‌ست برای قهرمان‌سازی. برای به تصویر کشیدن. برای موسیقی ساختن. و اعتراض دایره‌ مشترکی‌ست برای ایجاد یک «ما»ی نسبتا ارزشمندتر و انسانی‌تر از «ما»های دیگر. «ما»هایی که باید بروییم. «ما»هایی که باید بجنگیم. «ما»هایی که در راه آرمان‌های نداشته‌مان می‌میریم. «ما»هایی که قهرمان می‌شویم. یعنی از مد فاصله می‌گیریم. از عروسک فاصله می‌گیریم. از بغل پدر و مادر فاصله می‌گیریم و هویتی پیدا می‌کنیم با مضمون سیاسی. «ما» به چیزی، حکومتی، فردی، انقلابی، اعتراض داریم. به یک باور اعتراض داریم و اعتراض به آن باور، باور ماست.
و کلم





همه‌ام درد می‌کند..


نفس اعتراض است که بعضی‌ها را به جبهه مخالف می‌کشاند. اگرنه عده‌ای، نه مانیفست مشخصی دارند، نه اصلا می‌دانند در زندگی دنبال چه چیزی هستند، و نه باخبرند عقیده‌ای که با آن مخالفت می‌کنند چیست و چه می‌خواهد. حقیقتش، اعتراض کردن و اپوزیسیون بودن، ایجاد یک نوع توهم شجاعت می‌کند و زمینه خوبی‌ست برای قهرمان‌سازی. برای به تصویر کشیدن. برای موسیقی ساختن. و اعتراض دایره‌ مشترکی‌ست برای ایجاد یک «ما»ی نسبتا ارزشمندتر و انسانی‌تر از «ما»های دیگر. «ما»هایی که باید بروییم. «ما»هایی که باید بجنگیم. «ما»هایی که در راه آرمان‌های نداشته‌مان می‌میریم. «ما»هایی که قهرمان می‌شویم. یعنی از مد فاصله می‌گیریم. از عروسک فاصله می‌گیریم. از بغل پدر و مادر فاصله می‌گیریم و هویتی پیدا می‌کنیم با مضمون سیاسی. «ما» به چیزی، حکومتی، فردی، انقلابی، اعتراض داریم. به یک باور اعتراض داریم و اعتراض به آن باور، باور ماست.
و کلم





همه‌ام درد می‌کند..


نفس اعتراض است که بعضی‌ها را به جبهه مخالف می‌کشاند. اگرنه عده‌ای، نه مانیفست مشخصی دارند، نه اصلا می‌دانند در زندگی دنبال چه چیزی هستند، و نه باخبرند عقیده‌ای که با آن مخالفت می‌کنند چیست و چه می‌خواهد. حقیقتش، اعتراض کردن و اپوزیسیون بودن، ایجاد یک نوع توهم شجاعت می‌کند و زمینه خوبی‌ست برای قهرمان‌سازی. برای به تصویر کشیدن. برای موسیقی ساختن. و اعتراض دایره‌ مشترکی‌ست برای ایجاد یک «ما»ی نسبتا ارزشمندتر و انسانی‌تر از «ما»های دیگر. «ما»هایی که باید بروییم. «ما»هایی که باید بجنگیم. «ما»هایی که در راه آرمان‌های نداشته‌مان می‌میریم. «ما»هایی که قهرمان می‌شویم. یعنی از مد فاصله می‌گیریم. از عروسک فاصله می‌گیریم. از بغل پدر و مادر فاصله می‌گیریم و هویتی پیدا می‌کنیم با مضمون سیاسی. «ما» به چیزی، حکومتی، فردی، انقلابی، اعتراض داریم. به یک باور اعتراض داریم و اعتراض به آن باور، باور ماست.
و کلم





همه‌ام درد می‌کند..


نفس اعتراض است که بعضی‌ها را به جبهه مخالف می‌کشاند. اگرنه عده‌ای، نه مانیفست مشخصی دارند، نه اصلا می‌دانند در زندگی دنبال چه چیزی هستند، و نه باخبرند عقیده‌ای که با آن مخالفت می‌کنند چیست و چه می‌خواهد. حقیقتش، اعتراض کردن و اپوزیسیون بودن، ایجاد یک نوع توهم شجاعت می‌کند و زمینه خوبی‌ست برای قهرمان‌سازی. برای به تصویر کشیدن. برای موسیقی ساختن. و اعتراض دایره‌ مشترکی‌ست برای ایجاد یک «ما»ی نسبتا ارزشمندتر و انسانی‌تر از «ما»های دیگر. «ما»هایی که باید بروییم. «ما»هایی که باید بجنگیم. «ما»هایی که در راه آرمان‌های نداشته‌مان می‌میریم. «ما»هایی که قهرمان می‌شویم. یعنی از مد فاصله می‌گیریم. از عروسک فاصله می‌گیریم. از بغل پدر و مادر فاصله می‌گیریم و هویتی پیدا می‌کنیم با مضمون سیاسی. «ما» به چیزی، حکومتی، فردی، انقلابی، اعتراض داریم. به یک باور اعتراض داریم و اعتراض به آن باور، باور ماست.
و کلم





همه‌ام درد می‌کند..


نفس اعتراض است که بعضی‌ها را به جبهه مخالف می‌کشاند. اگرنه عده‌ای، نه مانیفست مشخصی دارند، نه اصلا می‌دانند در زندگی دنبال چه چیزی هستند، و نه باخبرند عقیده‌ای که با آن مخالفت می‌کنند چیست و چه می‌خواهد. حقیقتش، اعتراض کردن و اپوزیسیون بودن، ایجاد یک نوع توهم شجاعت می‌کند و زمینه خوبی‌ست برای قهرمان‌سازی. برای به تصویر کشیدن. برای موسیقی ساختن. و اعتراض دایره‌ مشترکی‌ست برای ایجاد یک «ما»ی نسبتا ارزشمندتر و انسانی‌تر از «ما»های دیگر. «ما»هایی که باید بروییم. «ما»هایی که باید بجنگیم. «ما»هایی که در راه آرمان‌های نداشته‌مان می‌میریم. «ما»هایی که قهرمان می‌شویم. یعنی از مد فاصله می‌گیریم. از عروسک فاصله می‌گیریم. از بغل پدر و مادر فاصله می‌گیریم و هویتی پیدا می‌کنیم با مضمون سیاسی. «ما» به چیزی، حکومتی، فردی، انقلابی، اعتراض داریم. به یک باور اعتراض داریم و اعتراض به آن باور، باور ماست.
و کلم





همه‌ام درد می‌کند..


نفس اعتراض است که بعضی‌ها را به جبهه مخالف می‌کشاند. اگرنه عده‌ای، نه مانیفست مشخصی دارند، نه اصلا می‌دانند در زندگی دنبال چه چیزی هستند، و نه باخبرند عقیده‌ای که با آن مخالفت می‌کنند چیست و چه می‌خواهد. حقیقتش، اعتراض کردن و اپوزیسیون بودن، ایجاد یک نوع توهم شجاعت می‌کند و زمینه خوبی‌ست برای قهرمان‌سازی. برای به تصویر کشیدن. برای موسیقی ساختن. و اعتراض دایره‌ مشترکی‌ست برای ایجاد یک «ما»ی نسبتا ارزشمندتر و انسانی‌تر از «ما»های دیگر. «ما»هایی که باید بروییم. «ما»هایی که باید بجنگیم. «ما»هایی که در راه آرمان‌های نداشته‌مان می‌میریم. «ما»هایی که قهرمان می‌شویم. یعنی از مد فاصله می‌گیریم. از عروسک فاصله می‌گیریم. از بغل پدر و مادر فاصله می‌گیریم و هویتی پیدا می‌کنیم با مضمون سیاسی. «ما» به چیزی، حکومتی، فردی، انقلابی، اعتراض داریم. به یک باور اعتراض داریم و اعتراض به آن باور، باور ماست.
و کلم





عاشق شویم


"""از آدما که دلم میگیره
خیلی دوس دارم خفشون کنم؛"""
همین،
ساده می توان آدم کُشت،
ولی سخت می توان عشق ورزید
و سخت تر از آن:
بدانیم اگر دلی را شکستیم
شکستیم.
بیایید بدون آن که دلی را بشکنیم عاشق شویم
و به تمام کائنات ثابت کنیم که انسان می تواند جانشین خوبی برای خدا باشد.
:منبع . http://doroghnevesht.blog.ir/rss





عاشق شویم


"""از آدما که دلم میگیره
خیلی دوس دارم خفشون کنم؛"""
همین،
ساده می توان آدم کُشت،
ولی سخت می توان عشق ورزید
و سخت تر از آن:
بدانیم اگر دلی را شکستیم
شکستیم.
بیایید بدون آن که دلی را بشکنیم عاشق شویم
و به تمام کائنات ثابت کنیم که انسان می تواند جانشین خوبی برای خدا باشد.
:منبع . http://doroghnevesht.blog.ir/rss





عاشق شویم


"""از آدما که دلم میگیره
خیلی دوس دارم خفشون کنم؛"""
همین،
ساده می توان آدم کُشت،
ولی سخت می توان عشق ورزید
و سخت تر از آن:
بدانیم اگر دلی را شکستیم
شکستیم.
بیایید بدون آن که دلی را بشکنیم عاشق شویم
و به تمام کائنات ثابت کنیم که انسان می تواند جانشین خوبی برای خدا باشد.
:منبع . http://doroghnevesht.blog.ir/rss





عاشق شویم


"""از آدما که دلم میگیره
خیلی دوس دارم خفشون کنم؛"""
همین،
ساده می توان آدم کُشت،
ولی سخت می توان عشق ورزید
و سخت تر از آن:
بدانیم اگر دلی را شکستیم
شکستیم.
بیایید بدون آن که دلی را بشکنیم عاشق شویم
و به تمام کائنات ثابت کنیم که انسان می تواند جانشین خوبی برای خدا باشد.
:منبع . http://doroghnevesht.blog.ir/rss





مسعود قربانی به‌عنوان سرپرست شهرداری دولت‌آباد منصوب‌شد


کمالی در گفت‌وگو با جویاآنلاین خبرداد:
اخوان گزینه شورای شهر دولت‌آباد جهت تائید صلاحیت به
استانداری اصفهان معرفی شد
محمد کمالی عصر امروز در گفت‌وگو با پایگاه خبری
تحلیلی جویاآنلاین ضمن تسلیت درگذشت رحلت جان‌گداز یار امام (ره) و رهبری حضرت آیت‌الله
هاشمی رفسنجانی به امت شهیدپرور و انقلابی ایران اسلامی؛ اظهار کرد: در پی پذیرش
استعفای هفته گذشته علیرضا اطهری فر شهردار سابق شهر دولت‌آباد، امروز آقای رضا
اخوان که تجارب بسیار زیادی هم در شورا و هم در شهرداری شهر اصفهان و هم در سایر
نهادهای اجرایی شهر اصفهان داشت به‌عنوان گزینه پیشنهادی این شورا به استانداری
اصفهان و فرمانداری شهرستان برخوار جهت تائید صلاحیت معرفی گردید.
وی افزود: تا تائید صلاحیت شهردار پیشنهادی مسعود
قرباني به‌عنوان سرپرست شهرداری دولت‌آباد منصوب‌شده است.




انتهای پیام/ :منبع . http://hamasesaz.blog.ir/rss





تاوان داره


نکنین! بخدا اینطوری با مردم حرف نزنین وقتی چیزی رو نمیدونین
من دارم ترحم میخرم؟ داداش یا آبجیه عزیزم ، فدات بشم، تصدقت برم کاری نکنین یه اینجام راحت نباشم
به خدا اشکم درومد وقتی این نظر رو خوندم
من شخصیت و غرور دارم مثل همه آدم ها،حاضر هم نیستم به همین راحتی به بادش بدم!وقتی میام همچین پستی میزارم یعنی دارم خفه میشم و راهی برای نفس کشیدن نمونده.
تو هنوز نفهمیدی من کی ام.حالا هم از جیب بابات سوییچ رو بردار و برو تو خیابون ها بچرخ
فقط یادت نره جورابت یا بند ساعتت ست باشه :)
پ.ن: بد نباشيم،کلمه کلمه آدم هارو نابود نکنیم،التماس انسانیت :منبع . http://beinsane.blog.ir/rss





حسود هرگز نیاسود


از آدم‌های حسود دوری می‌کنم. شاید بتوانم آدم دروغ‌گو را تحمل کنم. شاید حتی آدمی که بدقول است یا مثلا خیانت می‌کند در امانت در اولویت دوم یا سوم دوستی باشد، اما در خودم این ظرفیت را نمی‌بینم که بتوانم ارتباط با یک آدم حسود که به ذره ذره داشته های تو با چشم حقارت نگاه می‌کند را دوام بیاورم. این معنایش این است که در ذهن خودم اینطور حلاجی کردم که آدمی که دروغ می‌گوید ممکن است حسود نباشد اما آدمی که حسود است قطعا دروغگوی بزرگی است. و برای رسیدن به خواسته‌هایش حاضر است به هر کاری دست بزند. به اعتقاد من آدمی که حسود است یا به تعبیری عام‌تر چشم دیدن خوشبختی دیگران را ندارد، منبع انرژی منفی است. این آدم چه مرد چه زن نمی‌تواند رفیقی باشد که در شرایط نیاز همراه تو باشد. چون این آدم حسود است و برای اینکه تو را یک قدم از خودش پایین‌تر ببیند حتی حاضر است تو را تا لبه پرتگاه بکشاند. حسادت از بین تمام رنگ





حسود هرگز نیاسود


از آدم‌های حسود دوری می‌کنم. شاید بتوانم آدم دروغ‌گو را تحمل کنم. شاید حتی آدمی که بدقول است یا مثلا خیانت می‌کند در امانت در اولویت دوم یا سوم دوستی باشد، اما در خودم این ظرفیت را نمی‌بینم که بتوانم ارتباط با یک آدم حسود که به ذره ذره داشته های تو با چشم حقارت نگاه می‌کند را دوام بیاورم. این معنایش این است که در ذهن خودم اینطور حلاجی کردم که آدمی که دروغ می‌گوید ممکن است حسود نباشد اما آدمی که حسود است قطعا دروغگوی بزرگی است. و برای رسیدن به خواسته‌هایش حاضر است به هر کاری دست بزند. به اعتقاد من آدمی که حسود است یا به تعبیری عام‌تر چشم دیدن خوشبختی دیگران را ندارد، منبع انرژی منفی است. این آدم چه مرد چه زن نمی‌تواند رفیقی باشد که در شرایط نیاز همراه تو باشد. چون این آدم حسود است و برای اینکه تو را یک قدم از خودش پایین‌تر ببیند حتی حاضر است تو را تا لبه پرتگاه بکشاند. حسادت از بین تمام رنگ





زیر بار زمان نرویم


یک_عاشقانه_آرام 
نادر_ابراهیمی 
دیگر معجزه ای در کار نیست. 
زندگی را با چیزهای بسیار ساده پر باید کرد. ساده ها سطحی نیستند. خرید چند سیب ترش، می تواند به عمق فلسفه ی ملاصدرا باشد.
مشکل ما این نیست که برای شیرین کردن زندگی، معجزه نمی کنیم. مشکل ما این است که همان قدر که ویران می کنیم، نمی سازیم. همان قدر که کهنه می کنیم، تازگی نمی بخشیم. همان قدر که دور می شویم، باز نمی گردیم. همان قدر که آلوده می کنیم، پاک نمی کنیم. همان قدر که تعهدات و پیمان های نخستین خود را فراموش می کنیم، آن ها را به یاد نمی آوریم. همان قدر که از رونق می اندازیم، رونق نمی بخشیم. مشکل این است که از همه ی رویاهای خوش آغاز دور می شویم و این دور شدن به معنای قبول سلطه ی بیرحمانه ی زمان است. :منبع . http://yek-hesse-gharib.blog.ir/rss





به نام هنر که خلاقیت را آفرید


زندگی امروزی آنقدر پرفشار و پراسترس شده که حتی ساده ترین کارها هم در
آدمی تنش و تشویش به وجود می آورند. در این بین همه ما احتیاج به فضایی
برای خودمان داریم که از دغدغه ها دور شویم و برای حتی چند دقیقه هم که شده
به مشکلات فکر نکنیم. بیایید این فضا را حباب آرامش بنامیم.
حباب آرامش هر کس مطابق با علایقش شکل می گیرد. برخی پیاده روی در پارک
را ترجیح می دهند و برخی با چند صفحه کتاب خواندن راضی می شوند. اما من،
شما و بسیاری از گیک های دیگر، دنیای جذاب بازی ها را به حباب آرامشمان می
آوریم. با شخصیت های رنگارنگ بازی ها همراه می شویم و ذهن خود را درگیر
مراحلی نفس گیر می کنیم.
ما قدر یک بازی خوب را می دانیم، چون مطمئن هستیم که به کمک آن، حباب
آرامش می تواند رنگ و بویی بهتر به خود گیرد. اگر شما هم مثل ما به دنبال
نقش و نگاری تازه برای حباب خود هستید، در ادامه مطلب با ما و  همراه شوید تا شما ر





به نام هنر که خلاقیت را آفرید


زندگی امروزی آنقدر پرفشار و پراسترس شده که حتی ساده ترین کارها هم در
آدمی تنش و تشویش به وجود می آورند. در این بین همه ما احتیاج به فضایی
برای خودمان داریم که از دغدغه ها دور شویم و برای حتی چند دقیقه هم که شده
به مشکلات فکر نکنیم. بیایید این فضا را حباب آرامش بنامیم.
حباب آرامش هر کس مطابق با علایقش شکل می گیرد. برخی پیاده روی در پارک
را ترجیح می دهند و برخی با چند صفحه کتاب خواندن راضی می شوند. اما من،
شما و بسیاری از گیک های دیگر، دنیای جذاب بازی ها را به حباب آرامشمان می
آوریم. با شخصیت های رنگارنگ بازی ها همراه می شویم و ذهن خود را درگیر
مراحلی نفس گیر می کنیم.
ما قدر یک بازی خوب را می دانیم، چون مطمئن هستیم که به کمک آن، حباب
آرامش می تواند رنگ و بویی بهتر به خود گیرد. اگر شما هم مثل ما به دنبال
نقش و نگاری تازه برای حباب خود هستید، در ادامه مطلب با ما و  همراه شوید تا شما ر





به نام هنر که خلاقیت را آفرید


زندگی امروزی آنقدر پرفشار و پراسترس شده که حتی ساده ترین کارها هم در
آدمی تنش و تشویش به وجود می آورند. در این بین همه ما احتیاج به فضایی
برای خودمان داریم که از دغدغه ها دور شویم و برای حتی چند دقیقه هم که شده
به مشکلات فکر نکنیم. بیایید این فضا را حباب آرامش بنامیم.
حباب آرامش هر کس مطابق با علایقش شکل می گیرد. برخی پیاده روی در پارک
را ترجیح می دهند و برخی با چند صفحه کتاب خواندن راضی می شوند. اما من،
شما و بسیاری از گیک های دیگر، دنیای جذاب بازی ها را به حباب آرامشمان می
آوریم. با شخصیت های رنگارنگ بازی ها همراه می شویم و ذهن خود را درگیر
مراحلی نفس گیر می کنیم.
ما قدر یک بازی خوب را می دانیم، چون مطمئن هستیم که به کمک آن، حباب
آرامش می تواند رنگ و بویی بهتر به خود گیرد. اگر شما هم مثل ما به دنبال
نقش و نگاری تازه برای حباب خود هستید، در ادامه مطلب با ما و  همراه شوید تا شما ر





✅ معمای قایق نجات


یک کشتی باری مسافربری در جایی کنار سواحل نیوفاندلاند بر اثر طوفان غرق شد. دو قایق نجات موفق شدند قبل از غرق شدن کشتی مسافران را از محل دور کنند. خیلی زود در یکی از قایق‌ها که جمعیت بیش از حدی در آن سوار شده بود، آب جمع شد. معاون اول ناخدا که مسئول هدایت قایق بود تشخیص داد که اگر بار قایق را کم نکنند غرق خواهند شد. نظر او این بود که تنها راه کم کردن بار آن است که تعدادی از مسافران را به دریا بیندازد. او استدلال کرد که سه خدمه کشتی برای گرداندن این قایق نجات بزرگ لازمند، زنان و کودکان را باید نجات دهیم و زوج ها را نباید از هم جدا کنیم. بقیه را می‌توانیم فدا کنیم. معاون ناخدا و خدمه سیزده نفر را به دریا انداختند. دیگر آب وارد قایق نمی‌شد و چند ساعت بعد سرنشینان نجات پیدا کردند. معاون ناخدا را بعدا محاکمه کردند و به جرم قتل‌های متعدد به زندان ابد محکوم کردند. آیا کار معاون ناخدا اخلاقا صحیح بو





✅ معمای قایق نجات


یک کشتی باری مسافربری در جایی کنار سواحل نیوفاندلاند بر اثر طوفان غرق شد. دو قایق نجات موفق شدند قبل از غرق شدن کشتی مسافران را از محل دور کنند. خیلی زود در یکی از قایق‌ها که جمعیت بیش از حدی در آن سوار شده بود، آب جمع شد. معاون اول ناخدا که مسئول هدایت قایق بود تشخیص داد که اگر بار قایق را کم نکنند غرق خواهند شد. نظر او این بود که تنها راه کم کردن بار آن است که تعدادی از مسافران را به دریا بیندازد. او استدلال کرد که سه خدمه کشتی برای گرداندن این قایق نجات بزرگ لازمند، زنان و کودکان را باید نجات دهیم و زوج ها را نباید از هم جدا کنیم. بقیه را می‌توانیم فدا کنیم. معاون ناخدا و خدمه سیزده نفر را به دریا انداختند. دیگر آب وارد قایق نمی‌شد و چند ساعت بعد سرنشینان نجات پیدا کردند. معاون ناخدا را بعدا محاکمه کردند و به جرم قتل‌های متعدد به زندان ابد محکوم کردند. آیا کار معاون ناخدا اخلاقا صحیح بو





عامل اصلی بیماری ...


اگر ما ثروتمند شویم و شاد و خوش و خرم شویم شفا پیدامی کنیم .
99 درصد بیماری های جسمانی محصول بیماری های روانی است . عامل اصلی بیماری این است که آدم از خودش راضی نیست و شب که می خواهد بخوابد باطنش از او می پرسد که امروز چه کار کردی؟ دل چه کسی را خوش کردی؟ چه کسی را امروز شاد کردی؟
خانم امیلی برونته می گوید : شب که می شود کارهایت را بگذار روی میز ، اگر دیدی در بین آن ها یک لبخندی هست که مثل یک خورشید تابیده و دل یکی گرم شده ، آن روزت را باطل نکردی ؛ دارایی انسان شادی هایی است که تولید کرده و از آن شادی هاست که به انسان شادی می دهند و لذت می دهند و برکت پشت برکت به انسان می رسد .
"استاد بزرگ دکتر حسین الهی قمشه ای" :منبع . http://matn-nab.blog.ir/rss






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »