بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




عزتمان را قربانی نکنیم


بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی، اما رازش را نفهمیدیم.به مادر دل بستیم و روز اول مدرسه گریستیم و رازش را نفهمیدیم.به پدر دل بستیم و وقتی به آسمان رفت، گریستیم و باز نفهمیدیم.به کیف صورتی گلدار، به دوچرخه آبی شبرنگ، به ... بارها دل بستیم و از دست دادیم و شکستیم و باز نفهمیدیم.چقدر این درس تنهایی تکرار شد و ما رفوزه شدیم.این بند ناف را روز اول بریده بودند ولی ما هر روز به پای کسی یا چیزی گره زدیم تا زنده بمانیم و نفهمیدیم ... افسوس نفهمیدیم که قرارست روی پای خود بایستیم؛نفس از کسی قرض نگیریم؛قرار از کسی طلب نکنیم؛عشق بورزیم اما در بند عشق کسی نباشيم؛دوست بداریم اما منتظر دوست داشته شدن نباشيم؛به خودمان نور بنوشانیم و شور هدیه کنیم؛دربند نباشيم، رها باشیم و برقصیم و آواز عشق سر دهیم؛عزت انسان بودنمان را به پای کرشمه کسی قربانی نکنیم... :منبع . http://hesare-aseman.blog.ir/rss





عزتمان را قربانی نکنیم


بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی، اما رازش را نفهمیدیم.به مادر دل بستیم و روز اول مدرسه گریستیم و رازش را نفهمیدیم.به پدر دل بستیم و وقتی به آسمان رفت، گریستیم و باز نفهمیدیم.به کیف صورتی گلدار، به دوچرخه آبی شبرنگ، به ... بارها دل بستیم و از دست دادیم و شکستیم و باز نفهمیدیم.چقدر این درس تنهایی تکرار شد و ما رفوزه شدیم.این بند ناف را روز اول بریده بودند ولی ما هر روز به پای کسی یا چیزی گره زدیم تا زنده بمانیم و نفهمیدیم ... افسوس نفهمیدیم که قرارست روی پای خود بایستیم؛نفس از کسی قرض نگیریم؛قرار از کسی طلب نکنیم؛عشق بورزیم اما در بند عشق کسی نباشيم؛دوست بداریم اما منتظر دوست داشته شدن نباشيم؛به خودمان نور بنوشانیم و شور هدیه کنیم؛دربند نباشيم، رها باشیم و برقصیم و آواز عشق سر دهیم؛عزت انسان بودنمان را به پای کرشمه کسی قربانی نکنیم... :منبع . http://hesare-aseman.blog.ir/rss





عزتمان را قربانی نکنیم


بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی، اما رازش را نفهمیدیم.به مادر دل بستیم و روز اول مدرسه گریستیم و رازش را نفهمیدیم.به پدر دل بستیم و وقتی به آسمان رفت، گریستیم و باز نفهمیدیم.به کیف صورتی گلدار، به دوچرخه آبی شبرنگ، به ... بارها دل بستیم و از دست دادیم و شکستیم و باز نفهمیدیم.چقدر این درس تنهایی تکرار شد و ما رفوزه شدیم.این بند ناف را روز اول بریده بودند ولی ما هر روز به پای کسی یا چیزی گره زدیم تا زنده بمانیم و نفهمیدیم ... افسوس نفهمیدیم که قرارست روی پای خود بایستیم؛نفس از کسی قرض نگیریم؛قرار از کسی طلب نکنیم؛عشق بورزیم اما در بند عشق کسی نباشيم؛دوست بداریم اما منتظر دوست داشته شدن نباشيم؛به خودمان نور بنوشانیم و شور هدیه کنیم؛دربند نباشيم، رها باشیم و برقصیم و آواز عشق سر دهیم؛عزت انسان بودنمان را به پای کرشمه کسی قربانی نکنیم... :منبع . http://hesare-aseman.blog.ir/rss





امروزه زندگى بدون ارتباط با دیگران امکان‏پذیر نیست، پس چرا مى‏گوییم: «نه شرقى، نه غربى»؟


مراد از شعار «نه شرقى، نه غربى» آن است که ما در انتخاب راه و شیوه
حکومت، به شرق و غرب وابسته نباشيم و نسبت به هیچ ابرقدرتى خودباخته نشویم،
زیرا شرق زدگى و غرب زدگى دو بیمارى مهلک و نشان دهنده خودباختگى است.
امّا در کسب علم و تجربه و مهارت، ما باید هم شرقى باشیم و هم غربى. در
حدیث مى‏خوانیم که پیامبر عزیز اسلام فرمود: «اطُلبوا العلم و لو
بالصِّین»(وسائل، ج‏27، ص‏27.) علم را بیاموزید، حتى اگر در چین و دورترین
نقطه باشد. همان گونه که گرمازدگى و یخ زدگى بیمارى است، امّا استفاده از حرارت براى پخت و پز و استفاده از یخ در مواردى لازم مفید است.
آرى، از یخ استفاده کنیم، امّا یخ زده نباشيم. از گرما استفاده کنیم، امّا
گرمازده نباشيم. از شرق و غرب استفاده کنیم، امّا شرق زده و غرب زده
نباشيم. :منبع . http://soaljavab.blog.ir/rss





تاریکخانه ای به نام ذهن


تاریکخانه ایست ذهن... تاریکخانه ای که پراست از آدم ها، خاطره ها، گذشته ها و روابطی که گاهی فراموش میشوند، گاهی کمرنگ و گاهی آنقدر تکرار میشوند که فراموش ناشدنی بشوند..درست مثل انباری که همه چیز در آن وجود دارد، خاک میخورد، مستعمل میشود و گاهی هم بیرون میریزیشان... کاش اما میان این همه انبار خاطرات، در تاریکی ذهن دیگری شخصی اضافه نباشيم، سربار نباشيم و همانقدر که بها به ما داده میشود تا خاک رابطه در حلقمان فرو نرود، بها بدهیم ذر ذهنمان...  :منبع . http://notenevis.blog.ir/rss





قاتل شاخ و دم ندارد!


خفه می‌شوند. چیزهای زیادی در دلم جمع کرده بودم تا وقتی رسیدیم به او، داد بزنند، اما همه‌ی آنها خفه می‌شوند. خب حق دارند. اصلا خودم انگار که آنها را خفه کرده باشم. شاید یک طناب قرمز دور گردن همه‌شان انداخته باشم.
خب راستش این اصلا به نظر من اتفاق عجیبی نیست‌ آدم ها همه یک روزی قاتل می‌شوند. شاید یکی در ده سالگی و یکی دیگر در صد سالگی. چه فرقی می‌کند؟ قاتل قاتل است. مگر نه؟
اصلا شاید این همه که از وجودمان حرف می‌زنیم، بزرگ نباشيم. نه اینکه نباشيم، نمی‌خواهیم که باشیم اصلا. وگرنه قاتل که نمیشدیم‌ دیگر؛ می‌شدیم؟
بعضی از ما که چیزهای درونمان را می‌کُشیم، باز آنقدر حواسمان هست که برگردیم و جنازه‌هایشان را از کف دلمان جمع کنیم. اما بعضی های دیگرمان آنقدر حواسمان از سرِ جایش دور شده که سالیان سال، یک مشت جنازه‌ی بدبو و پوسیده را با خودمان راه میبریم و غافل از اینکه بویش حتی از چشم‌هایمان هم احساس





بدحالِ بدحالِ بدحال...


 چند روز پیش،
 مسموم شدم...
 چند روزِ که دارم تحملش میکنم...
 دو روز اول که به بقیه گفتم،
 دیدم دارن غر میزنن...
 ترجیح دادم؛
 دردم رو دو تا نکنم...
 درد بکشم
 اما
 تنهایِ تنهایِ تنها...
 +تمرین کنیم،
 تگه مرهم نیستیم؛
 زخم نباشيم... :منبع . http://khodnevisihaa.blog.ir/rss





بدحالِ بدحالِ بدحال...


 چند روز پیش،
 مسموم شدم...
 چند روزِ که دارم تحملش میکنم...
 دو روز اول که به بقیه گفتم،
 دیدم دارن غر میزنن...
 ترجیح دادم؛
 دردم رو دو تا نکنم...
 درد بکشم
 اما
 تنهایِ تنهایِ تنها...
 +تمرین کنیم،
 تگه مرهم نیستیم؛
 زخم نباشيم... :منبع . http://khodnevisihaa.blog.ir/rss





بدحالِ بدحالِ بدحال...


 چند روز پیش،
 مسموم شدم...
 چند روزِ که دارم تحملش میکنم...
 دو روز اول که به بقیه گفتم،
 دیدم دارن غر میزنن...
 ترجیح دادم؛
 دردم رو دو تا نکنم...
 درد بکشم
 اما
 تنهایِ تنهایِ تنها...
 +تمرین کنیم،
 تگه مرهم نیستیم؛
 زخم نباشيم... :منبع . http://khodnevisihaa.blog.ir/rss





بدحالِ بدحالِ بدحال...


 چند روز پیش،
 مسموم شدم...
 چند روزِ که دارم تحملش میکنم...
 دو روز اول که به بقیه گفتم،
 دیدم دارن غر میزنن...
 ترجیح دادم؛
 دردم رو دو تا نکنم...
 درد بکشم
 اما
 تنهایِ تنهایِ تنها...
 +تمرین کنیم،
 تگه مرهم نیستیم؛
 زخم نباشيم... :منبع . http://khodnevisihaa.blog.ir/rss





بدحالِ بدحالِ بدحال...


 چند روز پیش،
 مسموم شدم...
 چند روزِ که دارم تحملش میکنم...
 دو روز اول که به بقیه گفتم،
 دیدم دارن غر میزنن...
 ترجیح دادم؛
 دردم رو دو تا نکنم...
 درد بکشم
 اما
 تنهایِ تنهایِ تنها...
 +تمرین کنیم،
 تگه مرهم نیستیم؛
 زخم نباشيم... :منبع . http://khodnevisihaa.blog.ir/rss





آخرین مهلت ارسال نقد منطق دهم


با سلام و خسته نباشید خدمت همکاران محترم
     ضمن  تشکر از عزیزانی که نظرات ارزشمند خود را پیرامون نقد منطق دهم و ارائه پیشنهاد در خصوص تألیف فلسفه یازدهم ارائه نموده اند
 از همکاران و سرگرو های محترم که هنوز مطالب خود را ارسال ننموده اند درخواست میکنم نسبت به این امر اقدام بفرمایند تا در ارزیابی مناطق و نواحی با لحاظ این امر شرمنده عزیزان نباشيم. با تشکر. :منبع . http://waz-falsafe.blog.ir/rss





آخرین مهلت ارسال نقد منطق دهم


با سلام و خسته نباشید خدمت همکاران محترم
     ضمن  تشکر از عزیزانی که نظرات ارزشمند خود را پیرامون نقد منطق دهم و ارائه پیشنهاد در خصوص تألیف فلسفه یازدهم ارائه نموده اند
 از همکاران و سرگرو های محترم که هنوز مطالب خود را ارسال ننموده اند درخواست میکنم نسبت به این امر اقدام بفرمایند تا در ارزیابی مناطق و نواحی با لحاظ این امر شرمنده عزیزان نباشيم. با تشکر. :منبع . http://waz-falsafe.blog.ir/rss





اشتباه در عمل کردن کردن دست کودک


این ‌بار اشتباه عجیب پزشکی در یکی از بیمارستان‌های اصفهان منجر به عمل
دست چپ کودکی شد که قرار بود دست راستش عمل شود. دانشگاه علوم پزشکی
اصفهان در این رابطه جوابیه‌ای صادر کرد و ضمن تأیید اشتباه رخ داده پوزش
خواست؛ اما پرسش اینجاست که خطاهای پزشکی از این دست کی قرار است به پایان
برسد و دیگر شاهد تکرا آن نباشيم!
ادامه مطلب :منبع . http://sozan000.blog.ir/rss





سیر نباشیم!


یه سری از رفقا تو زندگی هامون، حکمِ سیر سر سفره رو دارن! یعنی بی صاحاب نه میشه ازشون گذشت، نه میشه با دلِ خوش و باحال باهاشون بود؛ مثلِ سیر! شما فرض کن قیمه دارین، سر سفره بعد سیر و یا حتی پیاز هم هست [هیچی سیر نمیشه بازم بی صاحابُ]، بعد ماست هم هست؛ میگیری تو ذهنت با خودت هفت هشت تا پنجاه و شیش تا میکنی که اگه سیر یا پیاز بخوری، به شدت حال میکنی و لذت میبری از خوردن غذات، ولی باید بعدش بخاطر خوردن پنج تا دونه سیر که پولش شاید پونصد تومن هم نشه که نمیشه، اول باید پاشی بری مسواک بزنی به شدت، که خب اینجا مسواک اثری نداره روی رفعِ بوی سیر، باید پاشی بری مغازه که خب با توجه به موقعیت مکانیِ خونتون امکان داره خیلی دور باشه و مجبوری بری یه آدامسِ دو و پونصد الی سه تومنی بخری بخوری که اون کمتر از پونصد تومنِ رو خنثی سازی! اینجاس که اکثرِ مواقع داغان وار نگاهتو به سمتِ ماست کج میکنی و همچو نوش دار





سیر نباشیم!


یه سری از رفقا تو زندگی هامون، حکمِ سیر سر سفره رو دارن! یعنی بی صاحاب نه میشه ازشون گذشت، نه میشه با دلِ خوش و باحال باهاشون بود؛ مثلِ سیر! شما فرض کن قیمه دارین، سر سفره بعد سیر و یا حتی پیاز هم هست [هیچی سیر نمیشه بازم بی صاحابُ]، بعد ماست هم هست؛ میگیری تو ذهنت با خودت هفت هشت تا پنجاه و شیش تا میکنی که اگه سیر یا پیاز بخوری، به شدت حال میکنی و لذت میبری از خوردن غذات، ولی باید بعدش بخاطر خوردن پنج تا دونه سیر که پولش شاید پونصد تومن هم نشه که نمیشه، اول باید پاشی بری مسواک بزنی به شدت، که خب اینجا مسواک اثری نداره روی رفعِ بوی سیر، باید پاشی بری مغازه که خب با توجه به موقعیت مکانیِ خونتون امکان داره خیلی دور باشه و مجبوری بری یه آدامسِ دو و پونصد الی سه تومنی بخری بخوری که اون کمتر از پونصد تومنِ رو خنثی سازی! اینجاس که اکثرِ مواقع داغان وار نگاهتو به سمتِ ماست کج میکنی و همچو نوش دار





سیر نباشیم!


یه سری از رفقا تو زندگی هامون، حکمِ سیر سر سفره رو دارن! یعنی بی صاحاب نه میشه ازشون گذشت، نه میشه با دلِ خوش و باحال باهاشون بود؛ مثلِ سیر! شما فرض کن قیمه دارین، سر سفره بعد سیر و یا حتی پیاز هم هست [هیچی سیر نمیشه بازم بی صاحابُ]، بعد ماست هم هست؛ میگیری تو ذهنت با خودت هفت هشت تا پنجاه و شیش تا میکنی که اگه سیر یا پیاز بخوری، به شدت حال میکنی و لذت میبری از خوردن غذات، ولی باید بعدش بخاطر خوردن پنج تا دونه سیر که پولش شاید پونصد تومن هم نشه که نمیشه، اول باید پاشی بری مسواک بزنی به شدت، که خب اینجا مسواک اثری نداره روی رفعِ بوی سیر، باید پاشی بری مغازه که خب با توجه به موقعیت مکانیِ خونتون امکان داره خیلی دور باشه و مجبوری بری یه آدامسِ دو و پونصد الی سه تومنی بخری بخوری که اون کمتر از پونصد تومنِ رو خنثی سازی! اینجاس که اکثرِ مواقع داغان وار نگاهتو به سمتِ ماست کج میکنی و همچو نوش دار





سیر نباشیم!


یه سری از رفقا تو زندگی هامون، حکمِ سیر سر سفره رو دارن! یعنی بی صاحاب نه میشه ازشون گذشت، نه میشه با دلِ خوش و باحال باهاشون بود؛ مثلِ سیر! شما فرض کن قیمه دارین، سر سفره بعد سیر و یا حتی پیاز هم هست [هیچی سیر نمیشه بازم بی صاحابُ]، بعد ماست هم هست؛ میگیری تو ذهنت با خودت هفت هشت تا پنجاه و شیش تا میکنی که اگه سیر یا پیاز بخوری، به شدت حال میکنی و لذت میبری از خوردن غذات، ولی باید بعدش بخاطر خوردن پنج تا دونه سیر که پولش شاید پونصد تومن هم نشه که نمیشه، اول باید پاشی بری مسواک بزنی به شدت، که خب اینجا مسواک اثری نداره روی رفعِ بوی سیر، باید پاشی بری مغازه که خب با توجه به موقعیت مکانیِ خونتون امکان داره خیلی دور باشه و مجبوری بری یه آدامسِ دو و پونصد الی سه تومنی بخری بخوری که اون کمتر از پونصد تومنِ رو خنثی سازی! اینجاس که اکثرِ مواقع داغان وار نگاهتو به سمتِ ماست کج میکنی و همچو نوش دار





سیر نباشیم!


یه سری از رفقا تو زندگی هامون، حکمِ سیر سر سفره رو دارن! یعنی بی صاحاب نه میشه ازشون گذشت، نه میشه با دلِ خوش و باحال باهاشون بود؛ مثلِ سیر! شما فرض کن قیمه دارین، سر سفره بعد سیر و یا حتی پیاز هم هست [هیچی سیر نمیشه بازم بی صاحابُ]، بعد ماست هم هست؛ میگیری تو ذهنت با خودت هفت هشت تا پنجاه و شیش تا میکنی که اگه سیر یا پیاز بخوری، به شدت حال میکنی و لذت میبری از خوردن غذات، ولی باید بعدش بخاطر خوردن پنج تا دونه سیر که پولش شاید پونصد تومن هم نشه که نمیشه، اول باید پاشی بری مسواک بزنی به شدت، که خب اینجا مسواک اثری نداره روی رفعِ بوی سیر، باید پاشی بری مغازه که خب با توجه به موقعیت مکانیِ خونتون امکان داره خیلی دور باشه و مجبوری بری یه آدامسِ دو و پونصد الی سه تومنی بخری بخوری که اون کمتر از پونصد تومنِ رو خنثی سازی! اینجاس که اکثرِ مواقع داغان وار نگاهتو به سمتِ ماست کج میکنی و همچو نوش دار





سیر نباشیم!


یه سری از رفقا تو زندگی هامون، حکمِ سیر سر سفره رو دارن! یعنی بی صاحاب نه میشه ازشون گذشت، نه میشه با دلِ خوش و باحال باهاشون بود؛ مثلِ سیر! شما فرض کن قیمه دارین، سر سفره بعد سیر و یا حتی پیاز هم هست [هیچی سیر نمیشه بازم بی صاحابُ]، بعد ماست هم هست؛ میگیری تو ذهنت با خودت هفت هشت تا پنجاه و شیش تا میکنی که اگه سیر یا پیاز بخوری، به شدت حال میکنی و لذت میبری از خوردن غذات، ولی باید بعدش بخاطر خوردن پنج تا دونه سیر که پولش شاید پونصد تومن هم نشه که نمیشه، اول باید پاشی بری مسواک بزنی به شدت، که خب اینجا مسواک اثری نداره روی رفعِ بوی سیر، باید پاشی بری مغازه که خب با توجه به موقعیت مکانیِ خونتون امکان داره خیلی دور باشه و مجبوری بری یه آدامسِ دو و پونصد الی سه تومنی بخری بخوری که اون کمتر از پونصد تومنِ رو خنثی سازی! اینجاس که اکثرِ مواقع داغان وار نگاهتو به سمتِ ماست کج میکنی و همچو نوش دار





سیر نباشیم!


یه سری از رفقا تو زندگی هامون، حکمِ سیر سر سفره رو دارن! یعنی بی صاحاب نه میشه ازشون گذشت، نه میشه با دلِ خوش و باحال باهاشون بود؛ مثلِ سیر! شما فرض کن قیمه دارین، سر سفره بعد سیر و یا حتی پیاز هم هست [هیچی سیر نمیشه بازم بی صاحابُ]، بعد ماست هم هست؛ میگیری تو ذهنت با خودت هفت هشت تا پنجاه و شیش تا میکنی که اگه سیر یا پیاز بخوری، به شدت حال میکنی و لذت میبری از خوردن غذات، ولی باید بعدش بخاطر خوردن پنج تا دونه سیر که پولش شاید پونصد تومن هم نشه که نمیشه، اول باید پاشی بری مسواک بزنی به شدت، که خب اینجا مسواک اثری نداره روی رفعِ بوی سیر، باید پاشی بری مغازه که خب با توجه به موقعیت مکانیِ خونتون امکان داره خیلی دور باشه و مجبوری بری یه آدامسِ دو و پونصد الی سه تومنی بخری بخوری که اون کمتر از پونصد تومنِ رو خنثی سازی! اینجاس که اکثرِ مواقع داغان وار نگاهتو به سمتِ ماست کج میکنی و همچو نوش دار





سیر نباشیم!


یه سری از رفقا تو زندگی هامون، حکمِ سیر سر سفره رو دارن! یعنی بی صاحاب نه میشه ازشون گذشت، نه میشه با دلِ خوش و باحال باهاشون بود؛ مثلِ سیر! شما فرض کن قیمه دارین، سر سفره بعد سیر و یا حتی پیاز هم هست [هیچی سیر نمیشه بازم بی صاحابُ]، بعد ماست هم هست؛ میگیری تو ذهنت با خودت هفت هشت تا پنجاه و شیش تا میکنی که اگه سیر یا پیاز بخوری، به شدت حال میکنی و لذت میبری از خوردن غذات، ولی باید بعدش بخاطر خوردن پنج تا دونه سیر که پولش شاید پونصد تومن هم نشه که نمیشه، اول باید پاشی بری مسواک بزنی به شدت، که خب اینجا مسواک اثری نداره روی رفعِ بوی سیر، باید پاشی بری مغازه که خب با توجه به موقعیت مکانیِ خونتون امکان داره خیلی دور باشه و مجبوری بری یه آدامسِ دو و پونصد الی سه تومنی بخری بخوری که اون کمتر از پونصد تومنِ رو خنثی سازی! اینجاس که اکثرِ مواقع داغان وار نگاهتو به سمتِ ماست کج میکنی و همچو نوش دار





سیر نباشیم!


یه سری از رفقا تو زندگی هامون، حکمِ سیر سر سفره رو دارن! یعنی بی صاحاب نه میشه ازشون گذشت، نه میشه با دلِ خوش و باحال باهاشون بود؛ مثلِ سیر! شما فرض کن قیمه دارین، سر سفره بعد سیر و یا حتی پیاز هم هست [هیچی سیر نمیشه بازم بی صاحابُ]، بعد ماست هم هست؛ میگیری تو ذهنت با خودت هفت هشت تا پنجاه و شیش تا میکنی که اگه سیر یا پیاز بخوری، به شدت حال میکنی و لذت میبری از خوردن غذات، ولی باید بعدش بخاطر خوردن پنج تا دونه سیر که پولش شاید پونصد تومن هم نشه که نمیشه، اول باید پاشی بری مسواک بزنی به شدت، که خب اینجا مسواک اثری نداره روی رفعِ بوی سیر، باید پاشی بری مغازه که خب با توجه به موقعیت مکانیِ خونتون امکان داره خیلی دور باشه و مجبوری بری یه آدامسِ دو و پونصد الی سه تومنی بخری بخوری که اون کمتر از پونصد تومنِ رو خنثی سازی! اینجاس که اکثرِ مواقع داغان وار نگاهتو به سمتِ ماست کج میکنی و همچو نوش دار





سیر نباشیم!


یه سری از رفقا تو زندگی هامون، حکمِ سیر سر سفره رو دارن! یعنی بی صاحاب نه میشه ازشون گذشت، نه میشه با دلِ خوش و باحال باهاشون بود؛ مثلِ سیر! شما فرض کن قیمه دارین، سر سفره بعد سیر و یا حتی پیاز هم هست [هیچی سیر نمیشه بازم بی صاحابُ]، بعد ماست هم هست؛ میگیری تو ذهنت با خودت هفت هشت تا پنجاه و شیش تا میکنی که اگه سیر یا پیاز بخوری، به شدت حال میکنی و لذت میبری از خوردن غذات، ولی باید بعدش بخاطر خوردن پنج تا دونه سیر که پولش شاید پونصد تومن هم نشه که نمیشه، اول باید پاشی بری مسواک بزنی به شدت، که خب اینجا مسواک اثری نداره روی رفعِ بوی سیر، باید پاشی بری مغازه که خب با توجه به موقعیت مکانیِ خونتون امکان داره خیلی دور باشه و مجبوری بری یه آدامسِ دو و پونصد الی سه تومنی بخری بخوری که اون کمتر از پونصد تومنِ رو خنثی سازی! اینجاس که اکثرِ مواقع داغان وار نگاهتو به سمتِ ماست کج میکنی و همچو نوش دار





سیر نباشیم!


یه سری از رفقا تو زندگی هامون، حکمِ سیر سر سفره رو دارن! یعنی بی صاحاب نه میشه ازشون گذشت، نه میشه با دلِ خوش و باحال باهاشون بود؛ مثلِ سیر! شما فرض کن قیمه دارین، سر سفره بعد سیر و یا حتی پیاز هم هست [هیچی سیر نمیشه بازم بی صاحابُ]، بعد ماست هم هست؛ میگیری تو ذهنت با خودت هفت هشت تا پنجاه و شیش تا میکنی که اگه سیر یا پیاز بخوری، به شدت حال میکنی و لذت میبری از خوردن غذات، ولی باید بعدش بخاطر خوردن پنج تا دونه سیر که پولش شاید پونصد تومن هم نشه که نمیشه، اول باید پاشی بری مسواک بزنی به شدت، که خب اینجا مسواک اثری نداره روی رفعِ بوی سیر، باید پاشی بری مغازه که خب با توجه به موقعیت مکانیِ خونتون امکان داره خیلی دور باشه و مجبوری بری یه آدامسِ دو و پونصد الی سه تومنی بخری بخوری که اون کمتر از پونصد تومنِ رو خنثی سازی! اینجاس که اکثرِ مواقع داغان وار نگاهتو به سمتِ ماست کج میکنی و همچو نوش دار





سیر نباشیم!


یه سری از رفقا تو زندگی هامون، حکمِ سیر سر سفره رو دارن! یعنی بی صاحاب نه میشه ازشون گذشت، نه میشه با دلِ خوش و باحال باهاشون بود؛ مثلِ سیر! شما فرض کن قیمه دارین، سر سفره بعد سیر و یا حتی پیاز هم هست [هیچی سیر نمیشه بازم بی صاحابُ]، بعد ماست هم هست؛ میگیری تو ذهنت با خودت هفت هشت تا پنجاه و شیش تا میکنی که اگه سیر یا پیاز بخوری، به شدت حال میکنی و لذت میبری از خوردن غذات، ولی باید بعدش بخاطر خوردن پنج تا دونه سیر که پولش شاید پونصد تومن هم نشه که نمیشه، اول باید پاشی بری مسواک بزنی به شدت، که خب اینجا مسواک اثری نداره روی رفعِ بوی سیر، باید پاشی بری مغازه که خب با توجه به موقعیت مکانیِ خونتون امکان داره خیلی دور باشه و مجبوری بری یه آدامسِ دو و پونصد الی سه تومنی بخری بخوری که اون کمتر از پونصد تومنِ رو خنثی سازی! اینجاس که اکثرِ مواقع داغان وار نگاهتو به سمتِ ماست کج میکنی و همچو نوش دار





سیر نباشیم!


یه سری از رفقا تو زندگی هامون، حکمِ سیر سر سفره رو دارن! یعنی بی صاحاب نه میشه ازشون گذشت، نه میشه با دلِ خوش و باحال باهاشون بود؛ مثلِ سیر! شما فرض کن قیمه دارین، سر سفره بعد سیر و یا حتی پیاز هم هست [هیچی سیر نمیشه بازم بی صاحابُ]، بعد ماست هم هست؛ میگیری تو ذهنت با خودت هفت هشت تا پنجاه و شیش تا میکنی که اگه سیر یا پیاز بخوری، به شدت حال میکنی و لذت میبری از خوردن غذات، ولی باید بعدش بخاطر خوردن پنج تا دونه سیر که پولش شاید پونصد تومن هم نشه که نمیشه، اول باید پاشی بری مسواک بزنی به شدت، که خب اینجا مسواک اثری نداره روی رفعِ بوی سیر، باید پاشی بری مغازه که خب با توجه به موقعیت مکانیِ خونتون امکان داره خیلی دور باشه و مجبوری بری یه آدامسِ دو و پونصد الی سه تومنی بخری بخوری که اون کمتر از پونصد تومنِ رو خنثی سازی! اینجاس که اکثرِ مواقع داغان وار نگاهتو به سمتِ ماست کج میکنی و همچو نوش دار





حماقت های لعنتی


ضجر آورترین کار برای من کاری بود که می دانستم اشتباهست اما انجامش دادم...
حالا سالهاست که گذشته ومن با یاد آوری آن اشتباه فقط یک کلمه به زبان می آورم: خاک بر سرت...
کاش میشد آن قسمتی از حماقتهایم که در مغزم بایگانی شده رو پیدا کنم واز آرشیو حافظه بلند مدت به سطل زباله انتقال بدم، درس گرفتیم حداقل دیگر به یادش نباشيم... 
:منبع . http://zedfagirl.blog.ir/rss





حماقت های لعنتی


ضجر آورترین کار برای من کاری بود که می دانستم اشتباهست اما انجامش دادم...
حالا سالهاست که گذشته ومن با یاد آوری آن اشتباه فقط یک کلمه به زبان می آورم: خاک بر سرت...
کاش میشد آن قسمتی از حماقتهایم که در مغزم بایگانی شده رو پیدا کنم واز آرشیو حافظه بلند مدت به سطل زباله انتقال بدم، درس گرفتیم حداقل دیگر به یادش نباشيم... 
:منبع . http://zedfagirl.blog.ir/rss





دانلود آهنگ جدید نیما علامه به نام کی چشممون زد


دانلود آهنگ جدید نیما علامه بنام کی چشممون زد با بالاترین کیفیت
ترانه: امیرعلی بهادری ، آهنگ: امیرعلی بهادریتنظیم: نیما علامه ، میکس و مسترینگ: ایمان احمدزاده
Download New Music By Nima Allameh – Ki Cheshmemoon Zad 
دانلود آهنگ جدید نیما علامه به نام کی چشممون زد
متن آهنگ کی چشممون زد از نیما علامه :
همه جا پیجیده که تو به اون دل بسته ای وقت میذاری براش ولی از من خسته ای
نمی دونم که چطور بی تو باید سر کنماینکه دوسش داریُ نمیخوام باور کنم
کی چشممون زد با هم نباشيم کی آرزوکرد از هم جدا شیم
کی چشممون زد با هم نباشيم کی آرزوکرد از هم جدا شیم
***
دانلود آهنگ جدید نیما علامه به نام کی چشممون زد
***
من هنوزم عاشقم واسه تو تب می کنم با یه تصویر از چشات روزمو شب می کنم
هر کی به من میرسه واسم افسوس میخوره ولی باز دیوونه تم با اینکه دلم از دستت پُره
کی چشممون زد با هم نباشيم کی آرزوکرد از هم جدا شیم






خوش‌-ناخوش‌های زندگی من


چند ماه است که برای دیدنش این پا و آن پا می‌کنم. موعد کار را توی گروه یاداوری کرده. حتی دلم نمی خواهد توی تلگرام برایش پیام بفرستم و راجع به کار جدید حرفی بزنم. آدم ترسویی نیستم اما... سخت از انسان‌های غیر قابل پیش بینی واهمه دارم-پیدا کرده ‌ام-. آدم‌های خوش-ناخوش. آدم‌های بنا به میل خودشان خوب با دیگران یا بد. آدم‌های خودخواه. آدم‌هایی که ذوق آدم را با فشار و تهدید کور می‌کنند.
.
روایتی شنیدم با این مضمون: بدترین حالت مومن این است که دیگران از او بترسند / یا از شر دست و زبان او در امان نباشند ؛ مسلمان در هیچ حالتی از این حالت نزدیک‌تر به کفر نیست.
خدا کند این اخلاق بد، زبان تند، رفتار بی‌افسار از میان همه‌ی ما ریشه‌کن شود و ما جزو این دسته‌ی بالا نباشيم ... :منبع . http://sobbooh.blog.ir/rss





خوش‌-ناخوش‌های زندگی من


چند ماه است که برای دیدنش این پا و آن پا می‌کنم. موعد کار را توی گروه یاداوری کرده. حتی دلم نمی خواهد توی تلگرام برایش پیام بفرستم و راجع به کار جدید حرفی بزنم. آدم ترسویی نیستم اما... سخت از انسان‌های غیر قابل پیش بینی واهمه دارم-پیدا کرده ‌ام-. آدم‌های خوش-ناخوش. آدم‌های بنا به میل خودشان خوب با دیگران یا بد. آدم‌های خودخواه. آدم‌هایی که ذوق آدم را با فشار و تهدید کور می‌کنند.
.
روایتی شنیدم با این مضمون: بدترین حالت مومن این است که دیگران از او بترسند / یا از شر دست و زبان او در امان نباشند ؛ مسلمان در هیچ حالتی از این حالت نزدیک‌تر به کفر نیست.
خدا کند این اخلاق بد، زبان تند، رفتار بی‌افسار از میان همه‌ی ما ریشه‌کن شود و ما جزو این دسته‌ی بالا نباشيم ... :منبع . http://sobbooh.blog.ir/rss





خوش‌-ناخوش‌های زندگی من


چند ماه است که برای دیدنش این پا و آن پا می‌کنم. موعد کار را توی گروه یاداوری کرده. حتی دلم نمی خواهد توی تلگرام برایش پیام بفرستم و راجع به کار جدید حرفی بزنم. آدم ترسویی نیستم اما... سخت از انسان‌های غیر قابل پیش بینی واهمه دارم-پیدا کرده ‌ام-. آدم‌های خوش-ناخوش. آدم‌های بنا به میل خودشان خوب با دیگران یا بد. آدم‌های خودخواه. آدم‌هایی که ذوق آدم را با فشار و تهدید کور می‌کنند.
.
روایتی شنیدم با این مضمون: بدترین حالت مومن این است که دیگران از او بترسند / یا از شر دست و زبان او در امان نباشند ؛ مسلمان در هیچ حالتی از این حالت نزدیک‌تر به کفر نیست.
خدا کند این اخلاق بد، زبان تند، رفتار بی‌افسار از میان همه‌ی ما ریشه‌کن شود و ما جزو این دسته‌ی بالا نباشيم ... :منبع . http://sobbooh.blog.ir/rss





خوش‌-ناخوش‌های زندگی من


چند ماه است که برای دیدنش این پا و آن پا می‌کنم. موعد کار را توی گروه یاداوری کرده. حتی دلم نمی خواهد توی تلگرام برایش پیام بفرستم و راجع به کار جدید حرفی بزنم. آدم ترسویی نیستم اما... سخت از انسان‌های غیر قابل پیش بینی واهمه دارم-پیدا کرده ‌ام-. آدم‌های خوش-ناخوش. آدم‌های بنا به میل خودشان خوب با دیگران یا بد. آدم‌های خودخواه. آدم‌هایی که ذوق آدم را با فشار و تهدید کور می‌کنند.
.
روایتی شنیدم با این مضمون: بدترین حالت مومن این است که دیگران از او بترسند / یا از شر دست و زبان او در امان نباشند ؛ مسلمان در هیچ حالتی از این حالت نزدیک‌تر به کفر نیست.
خدا کند این اخلاق بد، زبان تند، رفتار بی‌افسار از میان همه‌ی ما ریشه‌کن شود و ما جزو این دسته‌ی بالا نباشيم ... :منبع . http://sobbooh.blog.ir/rss





کلید اسرار،این داستان نماینده ای ظالم نباشیم!


واقعا انگیزه ی خودمُ نمیفهمم که در جواب استاد که پرسید کی این مبحثُ کنفرانس میده،خیلی خوشحال و شادان گفتم:من...!من...!.......حالا همه ی بچه های گروهمون میرن یه برنامه ی موسیقی رو بیرون ببینن ولی من نمیتونم برم.تو گروه تلگرامی مون نوشتم توروخدا یکی بیاد جای من اینو کنفرانس بده،جبران میکنم براش اما متاسفانه بچه ها دارن تلافی همه ی نماینده بازی هامُ یکجا درمیارن.میکول برای مسخره در جوابم نوشته:کنفرانس بده ی کی بودی تو?...و بعد به دنبالش سیل پیامهای بقیه که نوشتن:توت فرنگی کی بودی تو?شکلات کی بودی تو?نماینده ی کی بودی تو?و برو تا آخر......:| :منبع . http://lifearoundme.blog.ir/rss





کلید اسرار،این داستان نماینده ای ظالم نباشیم!


واقعا انگیزه ی خودمُ نمیفهمم که در جواب استاد که پرسید کی این مبحثُ کنفرانس میده،خیلی خوشحال و شادان گفتم:من...!من...!.......حالا همه ی بچه های گروهمون میرن یه برنامه ی موسیقی رو بیرون ببینن ولی من نمیتونم برم.تو گروه تلگرامی مون نوشتم توروخدا یکی بیاد جای من اینو کنفرانس بده،جبران میکنم براش اما متاسفانه بچه ها دارن تلافی همه ی نماینده بازی هامُ یکجا درمیارن.میکول برای مسخره در جوابم نوشته:کنفرانس بده ی کی بودی تو?...و بعد به دنبالش سیل پیامهای بقیه که نوشتن:توت فرنگی کی بودی تو?شکلات کی بودی تو?نماینده ی کی بودی تو?و برو تا آخر......:| :منبع . http://lifearoundme.blog.ir/rss





کلید اسرار،این داستان نماینده ای ظالم نباشیم!


واقعا انگیزه ی خودمُ نمیفهمم که در جواب استاد که پرسید کی این مبحثُ کنفرانس میده،خیلی خوشحال و شادان گفتم:من...!من...!.......حالا همه ی بچه های گروهمون میرن یه برنامه ی موسیقی رو بیرون ببینن ولی من نمیتونم برم.تو گروه تلگرامی مون نوشتم توروخدا یکی بیاد جای من اینو کنفرانس بده،جبران میکنم براش اما متاسفانه بچه ها دارن تلافی همه ی نماینده بازی هامُ یکجا درمیارن.میکول برای مسخره در جوابم نوشته:کنفرانس بده ی کی بودی تو?...و بعد به دنبالش سیل پیامهای بقیه که نوشتن:توت فرنگی کی بودی تو?شکلات کی بودی تو?نماینده ی کی بودی تو?و برو تا آخر......:| :منبع . http://lifearoundme.blog.ir/rss





کلید اسرار،این داستان نماینده ای ظالم نباشیم!


واقعا انگیزه ی خودمُ نمیفهمم که در جواب استاد که پرسید کی این مبحثُ کنفرانس میده،خیلی خوشحال و شادان گفتم:من...!من...!.......حالا همه ی بچه های گروهمون میرن یه برنامه ی موسیقی رو بیرون ببینن ولی من نمیتونم برم.تو گروه تلگرامی مون نوشتم توروخدا یکی بیاد جای من اینو کنفرانس بده،جبران میکنم براش اما متاسفانه بچه ها دارن تلافی همه ی نماینده بازی هامُ یکجا درمیارن.میکول برای مسخره در جوابم نوشته:کنفرانس بده ی کی بودی تو?...و بعد به دنبالش سیل پیامهای بقیه که نوشتن:توت فرنگی کی بودی تو?شکلات کی بودی تو?نماینده ی کی بودی تو?و برو تا آخر......:| :منبع . http://lifearoundme.blog.ir/rss





کلید اسرار،این داستان نماینده ای ظالم نباشیم!


واقعا انگیزه ی خودمُ نمیفهمم که در جواب استاد که پرسید کی این مبحثُ کنفرانس میده،خیلی خوشحال و شادان گفتم:من...!من...!.......حالا همه ی بچه های گروهمون میرن یه برنامه ی موسیقی رو بیرون ببینن ولی من نمیتونم برم.تو گروه تلگرامی مون نوشتم توروخدا یکی بیاد جای من اینو کنفرانس بده،جبران میکنم براش اما متاسفانه بچه ها دارن تلافی همه ی نماینده بازی هامُ یکجا درمیارن.میکول برای مسخره در جوابم نوشته:کنفرانس بده ی کی بودی تو?...و بعد به دنبالش سیل پیامهای بقیه که نوشتن:توت فرنگی کی بودی تو?شکلات کی بودی تو?نماینده ی کی بودی تو?و برو تا آخر......:| :منبع . http://lifearoundme.blog.ir/rss





کلید اسرار،این داستان نماینده ای ظالم نباشیم!


واقعا انگیزه ی خودمُ نمیفهمم که در جواب استاد که پرسید کی این مبحثُ کنفرانس میده،خیلی خوشحال و شادان گفتم:من...!من...!.......حالا همه ی بچه های گروهمون میرن یه برنامه ی موسیقی رو بیرون ببینن ولی من نمیتونم برم.تو گروه تلگرامی مون نوشتم توروخدا یکی بیاد جای من اینو کنفرانس بده،جبران میکنم براش اما متاسفانه بچه ها دارن تلافی همه ی نماینده بازی هامُ یکجا درمیارن.میکول برای مسخره در جوابم نوشته:کنفرانس بده ی کی بودی تو?...و بعد به دنبالش سیل پیامهای بقیه که نوشتن:توت فرنگی کی بودی تو?شکلات کی بودی تو?نماینده ی کی بودی تو?و برو تا آخر......:| :منبع . http://lifearoundme.blog.ir/rss





کلید اسرار،این داستان نماینده ای ظالم نباشیم!


واقعا انگیزه ی خودمُ نمیفهمم که در جواب استاد که پرسید کی این مبحثُ کنفرانس میده،خیلی خوشحال و شادان گفتم:من...!من...!.......حالا همه ی بچه های گروهمون میرن یه برنامه ی موسیقی رو بیرون ببینن ولی من نمیتونم برم.تو گروه تلگرامی مون نوشتم توروخدا یکی بیاد جای من اینو کنفرانس بده،جبران میکنم براش اما متاسفانه بچه ها دارن تلافی همه ی نماینده بازی هامُ یکجا درمیارن.میکول برای مسخره در جوابم نوشته:کنفرانس بده ی کی بودی تو?...و بعد به دنبالش سیل پیامهای بقیه که نوشتن:توت فرنگی کی بودی تو?شکلات کی بودی تو?نماینده ی کی بودی تو?و برو تا آخر......:| :منبع . http://lifearoundme.blog.ir/rss





کلید اسرار،این داستان نماینده ای ظالم نباشیم!


واقعا انگیزه ی خودمُ نمیفهمم که در جواب استاد که پرسید کی این مبحثُ کنفرانس میده،خیلی خوشحال و شادان گفتم:من...!من...!.......حالا همه ی بچه های گروهمون میرن یه برنامه ی موسیقی رو بیرون ببینن ولی من نمیتونم برم.تو گروه تلگرامی مون نوشتم توروخدا یکی بیاد جای من اینو کنفرانس بده،جبران میکنم براش اما متاسفانه بچه ها دارن تلافی همه ی نماینده بازی هامُ یکجا درمیارن.میکول برای مسخره در جوابم نوشته:کنفرانس بده ی کی بودی تو?...و بعد به دنبالش سیل پیامهای بقیه که نوشتن:توت فرنگی کی بودی تو?شکلات کی بودی تو?نماینده ی کی بودی تو?و برو تا آخر......:| :منبع . http://lifearoundme.blog.ir/rss





سیخک


یا قیوم
آمدیم که کاری بکنیم
و هر که باید حرکتی بکنیم
قدر دانیم نفسی یاوری یار بکنیم
یک دم ننشینم فکری با حال بکنیم
سر بساییم آستان را سجده ای بکنیم
حرکتی نه بهر هر کس بلکه در حق بکنیم
جایی نگوییم و نایستم به باطل امر واجب هم بکنیم
ما نه اینکه بد بکنیم قرار بود خوبتر از بهتر بکنیم
ناشایست نباشيم و ناحق نکنیم وبایسته بکنیم
تدبیر کنیم و عمل خالص نه به ریا بکنیم
شاید کفه راست بر آریم نه شمشیر به هم کیش در بکنیم
داد زنیم راه را نه پیچ در راه و پل و عابر سوار بکنیم
مست نباشيم در تصمیم گره را از بهر رب وا بکنیم
دم نزنیم درد را درمان درد بی نوایی را بکنیم
ما نه از خود بگذریم سرمست نه پا بر سر بیچاره بکنیم
شمع دولت کس روشن کنیم نه خاموشی بر جان بی آزار بکنیم
پرده حرمت ندریم و ساز ناکوک نزنیم و پلک بدتر نکنیم
شاخ پر زور زورگو بشکنیم بر گرده ناتوان سنگک نزنیم
قلب یتیم را نشکنیم دست رحمت بر سر بی مادر





سیخک


یا قیوم
آمدیم که کاری بکنیم
و هر که باید حرکتی بکنیم
قدر دانیم نفسی یاوری یار بکنیم
یک دم ننشینم فکری با حال بکنیم
سر بساییم آستان را سجده ای بکنیم
حرکتی نه بهر هر کس بلکه در حق بکنیم
جایی نگوییم و نایستم به باطل امر واجب هم بکنیم
ما نه اینکه بد بکنیم قرار بود خوبتر از بهتر بکنیم
ناشایست نباشيم و ناحق نکنیم وبایسته بکنیم
تدبیر کنیم و عمل خالص نه به ریا بکنیم
شاید کفه راست بر آریم نه شمشیر به هم کیش در بکنیم
داد زنیم راه را نه پیچ در راه و پل و عابر سوار بکنیم
مست نباشيم در تصمیم گره را از بهر رب وا بکنیم
دم نزنیم درد را درمان درد بی نوایی را بکنیم
ما نه از خود بگذریم سرمست نه پا بر سر بیچاره بکنیم
شمع دولت کس روشن کنیم نه خاموشی بر جان بی آزار بکنیم
پرده حرمت ندریم و ساز ناکوک نزنیم و پلک بدتر نکنیم
شاخ پر زور زورگو بشکنیم بر گرده ناتوان سنگک نزنیم
قلب یتیم را نشکنیم دست رحمت بر سر بی مادر





مرگ در میزند


عنوان از یکی از نمایشنامه های وودی الن است . 
تو مراسم خاکسپاری ادما برای تنهایی خودشون گریه میکنند و غصه میخورن . مرگ فقط و فقط یه زنگه که به صدا درمیاد که یاداوری کنه ماها همه تنهاییم فقط نمیخوایم باورش کنیم برا همین غصه میخوریم. 
20:30دقیقه بود با زنگ یک تلفن پدر یکهو زانوهایش لرزید . پدر را با یک تلفن خبر دادند یتیم شده . 6 سال پیش شهریور هم مادر را با یک تلفن خبر دادند که یتیم شده . 
5شنبه قرار بود بروم مراسم هفتم مادر یکی از دوستانم . الان باید بروم مراسم خاکسپاری پدربزرگم . 
آمرزش و رحمت برای همه انهایی که درمیان مان نیستند ولی یادشان اندک رشته ای است که به آن چنگ میزنیم که تنها نباشيم.
فاتحه مع الصلوات... :منبع . http://radiokhertopert.blog.ir/rss





مرگ در میزند


عنوان از یکی از نمایشنامه های وودی الن است . 
تو مراسم خاکسپاری ادما برای تنهایی خودشون گریه میکنند و غصه میخورن . مرگ فقط و فقط یه زنگه که به صدا درمیاد که یاداوری کنه ماها همه تنهاییم فقط نمیخوایم باورش کنیم برا همین غصه میخوریم. 
20:30دقیقه بود با زنگ یک تلفن پدر یکهو زانوهایش لرزید . پدر را با یک تلفن خبر دادند یتیم شده . 6 سال پیش شهریور هم مادر را با یک تلفن خبر دادند که یتیم شده . 
5شنبه قرار بود بروم مراسم هفتم مادر یکی از دوستانم . الان باید بروم مراسم خاکسپاری پدربزرگم . 
آمرزش و رحمت برای همه انهایی که درمیان مان نیستند ولی یادشان اندک رشته ای است که به آن چنگ میزنیم که تنها نباشيم.
فاتحه مع الصلوات... :منبع . http://radiokhertopert.blog.ir/rss





مرگ در میزند


عنوان از یکی از نمایشنامه های وودی الن است . 
تو مراسم خاکسپاری ادما برای تنهایی خودشون گریه میکنند و غصه میخورن . مرگ فقط و فقط یه زنگه که به صدا درمیاد که یاداوری کنه ماها همه تنهاییم فقط نمیخوایم باورش کنیم برا همین غصه میخوریم. 
20:30دقیقه بود با زنگ یک تلفن پدر یکهو زانوهایش لرزید . پدر را با یک تلفن خبر دادند یتیم شده . 6 سال پیش شهریور هم مادر را با یک تلفن خبر دادند که یتیم شده . 
5شنبه قرار بود بروم مراسم هفتم مادر یکی از دوستانم . الان باید بروم مراسم خاکسپاری پدربزرگم . 
آمرزش و رحمت برای همه انهایی که درمیان مان نیستند ولی یادشان اندک رشته ای است که به آن چنگ میزنیم که تنها نباشيم.
فاتحه مع الصلوات... :منبع . http://radiokhertopert.blog.ir/rss





خطر نزدیک است


در عمر بیست و چند ساله ام از هیچ کس بیشتر از دوستی که با وسواس و خیرخواهی نصیحتم کند خیر و برکت ندیده‌ام... نصیحت دارد توی دوستی‌ها و روابطمان فراموش می‌شود و هیچ چیز خطرناک‌تر از این نیست. گویی دوستی و رابطه‌ی مسلمانی خانه‌ای‌ست که روی نصیحت بنا شده و حالا پایه‌ها پوسیده و هر لحظه این عمارت در خطر است. شاید خیلی‌ها قبول نکنند اما به نظرم همین چشم پوشی ما از عیوب یکدیگر است که قوام از جمع‌ها و اجتماعمان گرفته و از برخی جهات سست و متزلزلمان کرده. ما اگر نسبت به خودمان حساس نباشيم، دیگرانی که با ما نیستند دیگر نصیحتمان نمی‌کنند، آبرویمان را می برند!
شاید اگر اسلام، واگویی عیوب دوستان به خودشان را جزو حقوق واجب به حساب آورده از همین باب باشد. شما را به مقدساتتان بیایید این را جدی بگیریم! :منبع . http://sobbooh.blog.ir/rss





خطر نزدیک است


در عمر بیست و چند ساله ام از هیچ کس بیشتر از دوستی که با وسواس و خیرخواهی نصیحتم کند خیر و برکت ندیده‌ام... نصیحت دارد توی دوستی‌ها و روابطمان فراموش می‌شود و هیچ چیز خطرناک‌تر از این نیست. گویی دوستی و رابطه‌ی مسلمانی خانه‌ای‌ست که روی نصیحت بنا شده و حالا پایه‌ها پوسیده و هر لحظه این عمارت در خطر است. شاید خیلی‌ها قبول نکنند اما به نظرم همین چشم پوشی ما از عیوب یکدیگر است که قوام از جمع‌ها و اجتماعمان گرفته و از برخی جهات سست و متزلزلمان کرده. ما اگر نسبت به خودمان حساس نباشيم، دیگرانی که با ما نیستند دیگر نصیحتمان نمی‌کنند، آبرویمان را می برند!
شاید اگر اسلام، واگویی عیوب دوستان به خودشان را جزو حقوق واجب به حساب آورده از همین باب باشد. شما را به مقدساتتان بیایید این را جدی بگیریم! :منبع . http://sobbooh.blog.ir/rss





خطر نزدیک است


در عمر بیست و چند ساله ام از هیچ کس بیشتر از دوستی که با وسواس و خیرخواهی نصیحتم کند خیر و برکت ندیده‌ام... نصیحت دارد توی دوستی‌ها و روابطمان فراموش می‌شود و هیچ چیز خطرناک‌تر از این نیست. گویی دوستی و رابطه‌ی مسلمانی خانه‌ای‌ست که روی نصیحت بنا شده و حالا پایه‌ها پوسیده و هر لحظه این عمارت در خطر است. شاید خیلی‌ها قبول نکنند اما به نظرم همین چشم پوشی ما از عیوب یکدیگر است که قوام از جمع‌ها و اجتماعمان گرفته و از برخی جهات سست و متزلزلمان کرده. ما اگر نسبت به خودمان حساس نباشيم، دیگرانی که با ما نیستند دیگر نصیحتمان نمی‌کنند، آبرویمان را می برند!
شاید اگر اسلام، واگویی عیوب دوستان به خودشان را جزو حقوق واجب به حساب آورده از همین باب باشد. شما را به مقدساتتان بیایید این را جدی بگیریم! :منبع . http://sobbooh.blog.ir/rss






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »