بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




قاتل شاخ و دم ندارد!


خفه می‌شوند. چیزهای زیادی در دلم جمع کرده بودم تا وقتی رسیدیم به او، داد بزنند، اما همه‌ی آنها خفه می‌شوند. خب حق دارند. اصلا خودم انگار که آنها را خفه کرده باشم. شاید یک طناب قرمز دور گردن همه‌شان انداخته باشم.
خب راستش این اصلا به نظر من اتفاق عجیبی نیست‌ آدم ها همه یک روزی قاتل می‌شوند. شاید یکی در ده سالگی و یکی دیگر در صد سالگی. چه فرقی می‌کند؟ قاتل قاتل است. مگر نه؟
اصلا شاید این همه که از وجودمان حرف می‌زنیم، بزرگ نباشيم. نه اینکه نباشيم، نمی‌خواهیم که باشیم اصلا. وگرنه قاتل که نمیشدیم‌ دیگر؛ می‌شدیم؟
بعضی از ما که چیزهای درونمان را می‌کُشیم، باز آنقدر حواسمان هست که برگردیم و جنازه‌هایشان را از کف دلمان جمع کنیم. اما بعضی های دیگرمان آنقدر حواسمان از سرِ جایش دور شده که سالیان سال، یک مشت جنازه‌ی بدبو و پوسیده را با خودمان راه میبریم و غافل از اینکه بویش حتی از چشم‌هایمان هم احساس





آخرین مهلت ارسال نقد منطق دهم


با سلام و خسته نباشید خدمت همکاران محترم
     ضمن  تشکر از عزیزانی که نظرات ارزشمند خود را پیرامون نقد منطق دهم و ارائه پیشنهاد در خصوص تألیف فلسفه یازدهم ارائه نموده اند
 از همکاران و سرگرو های محترم که هنوز مطالب خود را ارسال ننموده اند درخواست میکنم نسبت به این امر اقدام بفرمایند تا در ارزیابی مناطق و نواحی با لحاظ این امر شرمنده عزیزان نباشيم. با تشکر. :منبع . http://waz-falsafe.blog.ir/rss





گوسفند نظاره گر نباشیم!


یادمه اولین باری که قرار بود حضورم تو نمایش جدی تر باشه و واسه جشنواره تأتر بفرستیم خیلی استرس داشتم!
روز اجرا،وقتی کارگردانمون رنگ زرد رخسارمو دید،منو برد یه گوشه و بهم گفت:منو نگاه کن!همین که اون همه آدم پایین سن نشستن و منتظرن تا وایسی و نقشتو اجرا کنی پس یه چیز متمایزی تو وجودت داری!....فرض کن داری واسه یه سری گوسفند بازی میکنی!
که صدالبته قصدش تشبیه این موجود چهارپای دوستداشتنی به حضار عزیزی که قدم رنجه نمودن و یک ساعت از عمرشونو پای نمایش این بنده های حقیر گذاشتن نبود!
بلکه میخواست بگه،اونایی که اون پایین نشستن،خبری از دیالوگات و میزان سِنات و نقشت و ... ندارن!
اونا نمیدونن چی تو ذهنته..
نمیدونن که قرار بود این لحظه چه اتفاقی بیفته و فقط میبینن که چه اتفاقی افتاده!
اونا فقط الآن تو رو میبینن!و از همون سرزنش یا تحسینت میکنن...
الان میفهم که یه آدمایی تو زندگیمون هستن که هیچوقت زحمتاتو





علت سستی و عدم اشتیاق برخی به نماز چیست؟


عدم اشتیاق به نماز و سستی در نماز، علت های مختلفی می تواند داشته باشد. دیر خوابیدن و عادت به خواب صبح، از جمله مواردی است که ممکن است موجب تاخیر و یا قضای نماز صبح شود. هم‏ چنین برخی گناهان توفیق نماز صبح را از انسان سلب می‏‌کند. اما در هر حال باید مشکل را در خود جستجو کنیم و به فکر راه های دیگر نباشيم.شناخت هر چه بیش تر فضلیت و معنویت و حقیقت نماز، به همراه راهکارهای عملی موثر برای تقویت روحیه نماز باوری، در انجام و مراقبت بر آن موثر است...
ادامه مطلب :منبع . http://khadem213.blog.ir/rss





تاوان داره


نکنین! بخدا اینطوری با مردم حرف نزنین وقتی چیزی رو نمیدونین
من دارم ترحم میخرم؟ داداش یا آبجیه عزیزم ، فدات بشم، تصدقت برم کاری نکنین یه اینجام راحت نباشم
به خدا اشکم درومد وقتی این نظر رو خوندم
من شخصیت و غرور دارم مثل همه آدم ها،حاضر هم نیستم به همین راحتی به بادش بدم!وقتی میام همچین پستی میزارم یعنی دارم خفه میشم و راهی برای نفس کشیدن نمونده.
تو هنوز نفهمیدی من کی ام.حالا هم از جیب بابات سوییچ رو بردار و برو تو خیابون ها بچرخ
فقط یادت نره جورابت یا بند ساعتت ست باشه :)
پ.ن: بد نباشيم،کلمه کلمه آدم هارو نابود نکنیم،التماس انسانیت :منبع . http://beinsane.blog.ir/rss





3654.


پریروز جای شما خالی شله زرد پختم،
و پسرک با تمام عشقی که به شله زرد داره،
عجیب جلوی خودش رو گرفت
و مصرانه دو ظرف بزرگ برای مامانم و برادرم کنار گذاشت.
که کسی اینها رو نخوره اینا مال اوناست!
و دو روز تمام از این ظرفها مراقبت کرد،
تا اینکه امروز بابام اومدن و بردن!!

+پسرک خیلی خانواده دوسته.
خیلی خیلی!
به تمام معنا نسبت به خانواده با محبته.
هرچیزی بخریم،
هر دورهمی ای داشته باشیم،
هر دسری درست کنم
اصرار داره با همه تماس بگیره که در شادی ما شریک باشند!
نمیدونم این ویژگی رو تا کی میتونم در وجودش نگه دارم،
اما امیدوارم ما هرگز باعث کمرنگ شدنش نباشيم
و همیشه قدردان این محبتش باشیم.
ما و همه ی خانواده ی آینده ش ان شالله.
+اصلا کاش همه مثل تو بودن عزیز دلم! :منبع . http://lucy-may.blog.ir/rss





3654.


پریروز جای شما خالی شله زرد پختم،
و پسرک با تمام عشقی که به شله زرد داره،
عجیب جلوی خودش رو گرفت
و مصرانه دو ظرف بزرگ برای مامانم و برادرم کنار گذاشت.
که کسی اینها رو نخوره اینا مال اوناست!
و دو روز تمام از این ظرفها مراقبت کرد،
تا اینکه امروز بابام اومدن و بردن!!

+پسرک خیلی خانواده دوسته.
خیلی خیلی!
به تمام معنا نسبت به خانواده با محبته.
هرچیزی بخریم،
هر دورهمی ای داشته باشیم،
هر دسری درست کنم
اصرار داره با همه تماس بگیره که در شادی ما شریک باشند!
نمیدونم این ویژگی رو تا کی میتونم در وجودش نگه دارم،
اما امیدوارم ما هرگز باعث کمرنگ شدنش نباشيم
و همیشه قدردان این محبتش باشیم.
ما و همه ی خانواده ی آینده ش ان شالله.
+اصلا کاش همه مثل تو بودن عزیز دلم! :منبع . http://lucy-may.blog.ir/rss





این چند روز


خیلی اتفاقات افتاده و هیچ اتفاقی نیفتاده فی‌الواقع.عصر روز قبل محرم با آبجی ز رفتیم حرم دیدیم مراسم اذن عزا و تعویض پرچم گنبده. یکم نشستیم و عکس‌هایی گرفتم که تا حالا نشده بود، چون همیشه شلوغه. ولی اون روز یه فضایی رو خالی کرده بودن و عکس‌ها خوب میفتاد.همون روز یه لباس مشکی زیبا هم گرفتم که با پوشیدنش عذاب وجدان میگیرم. اون توتوهای ذهنم یکی میگه مگه مجلس عزا، اونم عزای امام حسین جای تیپ زدنه؟ (نمیگم خوب نباشيم، ولی اینکه اختصاصی بریم واسش لباس شیک بخریم یه جوریه. انگار همه میان سر و وضعشون رو به هم نشون بدن)همون روز برای اولین بار کافی‌شاپ هم رفتم:) با آبجی ز، و شکلات‌گلاسه خوردیم، من با کیک شکلاتی اون با کیک معمولی. تصمیم دارم شکلات‌گلاسه رو تو خونه هم امتحان کنم. میدونم از کافه‌گلاسه کسی خوشش نمیاد تو خونه.اون شغلی که منتظرشم، اون روز دوستم گفت احتمالا با هم نباشيم و هر کدوم یه شهر بیفتی





این چند روز


خیلی اتفاقات افتاده و هیچ اتفاقی نیفتاده فی‌الواقع.عصر روز قبل محرم با آبجی ز رفتیم حرم دیدیم مراسم اذن عزا و تعویض پرچم گنبده. یکم نشستیم و عکس‌هایی گرفتم که تا حالا نشده بود، چون همیشه شلوغه. ولی اون روز یه فضایی رو خالی کرده بودن و عکس‌ها خوب میفتاد.همون روز یه لباس مشکی زیبا هم گرفتم که با پوشیدنش عذاب وجدان میگیرم. اون توتوهای ذهنم یکی میگه مگه مجلس عزا، اونم عزای امام حسین جای تیپ زدنه؟ (نمیگم خوب نباشيم، ولی اینکه اختصاصی بریم واسش لباس شیک بخریم یه جوریه. انگار همه میان سر و وضعشون رو به هم نشون بدن)همون روز برای اولین بار کافی‌شاپ هم رفتم:) با آبجی ز، و شکلات‌گلاسه خوردیم، من با کیک شکلاتی اون با کیک معمولی. تصمیم دارم شکلات‌گلاسه رو تو خونه هم امتحان کنم. میدونم از کافه‌گلاسه کسی خوشش نمیاد تو خونه.اون شغلی که منتظرشم، اون روز دوستم گفت احتمالا با هم نباشيم و هر کدوم یه شهر بیفتی





بیایید "توکان" نباشیم :)


در زبان ترکی کلمات و اصطلاحاتی وجود دارد که به هیچ عنوان معادل فارسی ندارند. واژه ی "توکان" از جمله همین هاست. اگر بخواهی آن را به صورت یک کلمه استفاده کنی، معنی مغازه و دکان می دهد. اما اگر بخواهی به شکل اصطلاح به کار ببری، خب... معادل فارسی دقیقی برایش پیدا نمی کنی. (حداقل من یکی که پیدا نکردم.) توکان را ترکیبی از کلمات "تکراری" "روی اعصاب" "لوس" "بی معنی" و امثالهم بگیرید. (البته یک درجه شدید تر از این ها :دی )
همه ی این ها را گفتم تا برسم به معرفی یک دسته از آدم هایی که همیشه برایم "توکان" بوده اند. منظورم همان دختر خانم هایی هستند که بعد از ازدواج، همه ی زندگی و هویتشان را به اسم همسرشان می زنند. همان ها که به محض نامزد شدن، عکس آقا داماد محترم را بر روی پروفایل تلگرام، اینستاگرام، واتس آپ و... می گذارند و از هر ده کلمه ای که می گویند، نه تای آن ها نام اوست. دختر هایی که بعد از ازدواج





خاطره ای از خوزه


سال 86 یک هم اتاقی مکزیکی داشتم به اسم خوزه. خبرنگار بود، اهل مکزیک و دو سال بود که مسلمان شده بود. گهگاه چیزهایی برایم تعریف می کرد که برخی هایش خوب در ذهنم جاگیر شده است یکی اش این بود:
می گفت فلانی، ما مکزیکی ها هر وقت به امریکا می رویم امریکایی ها اگر اسپانیولی بلد هم باشند حاضر نمی شوند با ما به زبان ما صحبت کنند. و آخرش این است که ما اسپانیولی صحبت می کنیم و آنها هم انگلیسی جواب ما را می دهند و بالعکس. اما از آن طرف، هر وقت هم که آنها میهمان ما هستند و به کشور ما می آیند باز هم ما باید با آنها انگلیسی صحبت کنیم و اگر هم بلد نباشيم با ما هم کلام نمی شوند. این را که تعریف می کرد یک حس هیجان همراه با تنفر از نژاد پرستی امریکایی ها صورتش را پر می کرد...
:منبع . http://bahanehaa.blog.ir/rss





خاطره ای از خوزه


سال 86 یک هم اتاقی مکزیکی داشتم به اسم خوزه. خبرنگار بود، اهل مکزیک و دو سال بود که مسلمان شده بود. گهگاه چیزهایی برایم تعریف می کرد که برخی هایش خوب در ذهنم جاگیر شده است یکی اش این بود:
می گفت فلانی، ما مکزیکی ها هر وقت به امریکا می رویم امریکایی ها اگر اسپانیولی بلد هم باشند حاضر نمی شوند با ما به زبان ما صحبت کنند. و آخرش این است که ما اسپانیولی صحبت می کنیم و آنها هم انگلیسی جواب ما را می دهند و بالعکس. اما از آن طرف، هر وقت هم که آنها میهمان ما هستند و به کشور ما می آیند باز هم ما باید با آنها انگلیسی صحبت کنیم و اگر هم بلد نباشيم با ما هم کلام نمی شوند. این را که تعریف می کرد یک حس هیجان همراه با تنفر از نژاد پرستی امریکایی ها صورتش را پر می کرد...
:منبع . http://bahanehaa.blog.ir/rss





خاطره ای از خوزه


سال 86 یک هم اتاقی مکزیکی داشتم به اسم خوزه. خبرنگار بود، اهل مکزیک و دو سال بود که مسلمان شده بود. گهگاه چیزهایی برایم تعریف می کرد که برخی هایش خوب در ذهنم جاگیر شده است یکی اش این بود:
می گفت فلانی، ما مکزیکی ها هر وقت به امریکا می رویم امریکایی ها اگر اسپانیولی بلد هم باشند حاضر نمی شوند با ما به زبان ما صحبت کنند. و آخرش این است که ما اسپانیولی صحبت می کنیم و آنها هم انگلیسی جواب ما را می دهند و بالعکس. اما از آن طرف، هر وقت هم که آنها میهمان ما هستند و به کشور ما می آیند باز هم ما باید با آنها انگلیسی صحبت کنیم و اگر هم بلد نباشيم با ما هم کلام نمی شوند. این را که تعریف می کرد یک حس هیجان همراه با تنفر از نژاد پرستی امریکایی ها صورتش را پر می کرد...
:منبع . http://bahanehaa.blog.ir/rss





خاطره ای از خوزه


سال 86 یک هم اتاقی مکزیکی داشتم به اسم خوزه. خبرنگار بود، اهل مکزیک و دو سال بود که مسلمان شده بود. گهگاه چیزهایی برایم تعریف می کرد که برخی هایش خوب در ذهنم جاگیر شده است یکی اش این بود:
می گفت فلانی، ما مکزیکی ها هر وقت به امریکا می رویم امریکایی ها اگر اسپانیولی بلد هم باشند حاضر نمی شوند با ما به زبان ما صحبت کنند. و آخرش این است که ما اسپانیولی صحبت می کنیم و آنها هم انگلیسی جواب ما را می دهند و بالعکس. اما از آن طرف، هر وقت هم که آنها میهمان ما هستند و به کشور ما می آیند باز هم ما باید با آنها انگلیسی صحبت کنیم و اگر هم بلد نباشيم با ما هم کلام نمی شوند. این را که تعریف می کرد یک حس هیجان همراه با تنفر از نژاد پرستی امریکایی ها صورتش را پر می کرد...
:منبع . http://bahanehaa.blog.ir/rss





خاطره ای از خوزه


سال 86 یک هم اتاقی مکزیکی داشتم به اسم خوزه. خبرنگار بود، اهل مکزیک و دو سال بود که مسلمان شده بود. گهگاه چیزهایی برایم تعریف می کرد که برخی هایش خوب در ذهنم جاگیر شده است یکی اش این بود:
می گفت فلانی، ما مکزیکی ها هر وقت به امریکا می رویم امریکایی ها اگر اسپانیولی بلد هم باشند حاضر نمی شوند با ما به زبان ما صحبت کنند. و آخرش این است که ما اسپانیولی صحبت می کنیم و آنها هم انگلیسی جواب ما را می دهند و بالعکس. اما از آن طرف، هر وقت هم که آنها میهمان ما هستند و به کشور ما می آیند باز هم ما باید با آنها انگلیسی صحبت کنیم و اگر هم بلد نباشيم با ما هم کلام نمی شوند. این را که تعریف می کرد یک حس هیجان همراه با تنفر از نژاد پرستی امریکایی ها صورتش را پر می کرد...
:منبع . http://bahanehaa.blog.ir/rss





خاطره ای از خوزه


سال 86 یک هم اتاقی مکزیکی داشتم به اسم خوزه. خبرنگار بود، اهل مکزیک و دو سال بود که مسلمان شده بود. گهگاه چیزهایی برایم تعریف می کرد که برخی هایش خوب در ذهنم جاگیر شده است یکی اش این بود:
می گفت فلانی، ما مکزیکی ها هر وقت به امریکا می رویم امریکایی ها اگر اسپانیولی بلد هم باشند حاضر نمی شوند با ما به زبان ما صحبت کنند. و آخرش این است که ما اسپانیولی صحبت می کنیم و آنها هم انگلیسی جواب ما را می دهند و بالعکس. اما از آن طرف، هر وقت هم که آنها میهمان ما هستند و به کشور ما می آیند باز هم ما باید با آنها انگلیسی صحبت کنیم و اگر هم بلد نباشيم با ما هم کلام نمی شوند. این را که تعریف می کرد یک حس هیجان همراه با تنفر از نژاد پرستی امریکایی ها صورتش را پر می کرد...
:منبع . http://bahanehaa.blog.ir/rss





ملّا ممد جان


دوتا کارگر افغان آوردیم که چاه فروریخته ی توالت رو ترمیم کنن.اسم هردوتاشون رحمت هست و ما به اسم رحمت شماره ی یک و دو صداشون میکنیم.عصرها میرم و براشون از تو باغچه پرتقال میچینم و اصرار میکنم که حتما من نباید بیام که،خودتون بچینین و بخورین اما میگن" نه،بدون اجازه ی صاحب خانه کار درستی نیست"....میشینم و رحمت شماره ی دو برام حرفای جادویی میزنه.از همسر و دوتا فرزندش که افغانستان زندگی میکنن تعریف میکنه و اینکه انقدر تلاش میکنه تا اونا راحت باشن...پنج وعده نماز میخونن و میگه" انسان باید برای خدای خودش وقت بذاره.باید همیشه رو به سمت خدا داشته باشیم تا وقتی مشکلی پیش آمد از اینکه دست به سمتش بلند کنیم شرمنده نباشيم".از حرفاش خجالت میکشم.ازاینکه ایمانم انقدر ضعیفه اما مردی با این شرایط سخت و در غربت و کار طاقت فرسا اینطور قوی ایستاده جلوم و با اعتقاد قلبی حرف میزنه....بهش میگم شما خودت هم رحمتی آق





دلیل محرومیت 1 جلسه ای سعید معروف بازیکن تیم ملی والیبال


محرومیت سعید معروف بازیکن تیم والیبال
سعید معروف کاپیتان تیم ملی والیبال کشورمان از حضور در بازی لیگ برتر محروم شده است. سعید معروف به دلیل رفتار غیر اخلاقی تا اطلاع ثانوی و تشکیل کمیته انضباطی از حضور در مسابقات لیگ برتر
والیبال مردان باشگاه های کشور محروم شد. امیدواریم هیچگاه شاهد رفتار غیر
اخلاقی از بازیکنان تیم های کشورمان نباشيم و این مسائل دیگر تکرار نشوند.
سایت WP لهستان به موضوع محرومیت سعید معروف پرداخته است، این سایت نوشته، "میرسعید معروف،
کاپیتان تیم ملی والیبال ایران از حضور در یک بازی محروم شد. فدراسیون
والیبال ایران هیچ تخفیفی به معروف نداد و او را از حضور در یک بازی لیگ برتر محروم کرد. 
محرومیت بازیکن محبوب والیبال
ادامه مطلب :منبع . http://simorghshahr.blog.ir/rss





گفتم، گفتی، نگفت .....


گفتیم یکی باشه:
موهاش فرفری باشه... بلند باشه... محکم ببندشون...
تو زیر گذر مترو گیتار بزنه... بخونه" I'm not a man of too many faces " ...
یکی که ماشین نداشته باشه... کل شهرُ بات پیاده بیاد... سیگار بکشه... سیگار بکشه... هــــی سیگار بکشه...
بش بگی سرده... کاپشنوتو بده من... بخنده بت... بگه : در اون حد جنتلمن به نظر می رسم؟
گفتم خاک بر سر ما ... که تهِ آرزومون همچین کسی باشه... بعد ما تهِ آرزو های اونم نباشيم...
گفتی ما تهِ آرزوهای هیشکی نیستیم...
استیکر دادی دلبر یه اینقد به فکر ما نباشد، انصافانه است؟
+بر اساس یک مکالمه واقعی :|
بی ربط نوشت : مهران مدیری می گه مهمان داریم چه مهمانی... من می گم : حمید لولایی...
هر هفته همین کارُ می کنم... اگه یه مسابقه ی حدس زنیِ بازیگرا بود من تا الان مدال جهانی گرفته بودم -__-
ب.ن ۲ : فونوتیک خر است... بحثم نداریم -___-
ترم اول بود یه دیکشنری گرفتم119





باور2


یعنی عاشق هممونم. معلوم نیست ما متعلق به کدوم روزگارانیم. همه احساس می کنیم ذخیره ای هستیم که قراره یه روز ظهور کنیم و جامعه و جهان رو از فقر و فلاکت و بدبختی نجات بدیم. هممون یه حس بیشتر فهمی و درست فهمی داریم، بقیه بیسواد و نفهم و بی بصیرت اند. این روزها همش به خانواده وزیری در معمای شاه فکر می کنم. قشر روشنفکر و روایت کننده تاریخ که خودش هیچ نقشی در تحولات و اتفاقات روزگار ندارن، ماکزیمم در گلخونه خونه اش می شینن آهنگ بنان و غیره گوش میدن، چای می خورن و غمگینی می کنن.  دقت که می کنم می بینم خودمم همین ام. کلی تحلیل و راه حل و مطالعه فقط برای رسوب شدن در ذهن و مغز و نهایتا انتقاد در جمع اطرافیان. حتی جرات انتقاد به دست اندرکاران و مسئولین رو نداریم. هممون منتظریم یک روزی که روز خاصی هست همه از خواب غفلت بیدار شن و بفهمن که ما چقدر آدم های فهمیده ای بودیم و وقتی اونا چیزی نمی فهمیدن ما می





کارت ملی


صدای برخورد مداوم کفش های زن مضطرب روبرو با پارکت های کف سالن عصبی ترم می کند. به او خیره می شوم که برای هزارمین بار ساعتش را چک می کند، بعد از  چند ثانیه سنگینی نگاهم را حس می کند و سرش را بالا می آورد. حوصله ی تعبیر نگاهش را ندارم. صدای برخورد کفش زن هنوز در سرم اکو می شود. هندزفری ام را در گوشم می گذارم، صدای پاییزی ترین مرد دنیا در سرم می پیچد:
"زندگی یک چمدان است که می آوری اش، بار و بندیل سبک می کنی و می بری اش، خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم..."
اینجا نشسته ام و تا چندی بعد کارتی را دریافت می کنم که هویتم را نشان می دهد. نشان می دهد من هنوز یکی از هفت ملیارد و اندی انسانی هستم که هنوز نفس می کشند... لحظه ای به خود نهیب می زنم: " واقعا هنوز زنده ام ؟! هنوز نفس می کشم ؟! آدم های زنده نفس می کشند راه می روند حرف می زنند ، می نویسند، پس هنوز زنده ام..." نفسی از آسودگی می کشم...
آینه





یادداشتی بر در گذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی


آیت الله هاشمی رفسنجانی شاید پر تنش ترین چهره انقلاب باشد. از لبه های پرتگاه های خودی و غیر خودی ها بگیر تا عامل ثبات شدن کاندیداتوری اش در انتخابات 92، از نقش تعیین کننده اش در انتخاب رهبری تا نماز جمعه معروف خرداد 88 و از رد صلاحیت شدنش تا ریاست عالی ترین مجمع نظام.نمیدانم تاریخ چگونه زندگی این مرد را خواهد نگاشت مردی که دایه انقلاب بودموقوفه ی انقلاب بودعالیجناب سرخ پوش / گنیجینه اسرار نظام/ امیر کبیر زمان سردار سازندگی/ حاج آقا خاطره ...
هر چه که بوداما من او را اینگونه می شناسم. مردی که سیاست را کیاست میکرد.من او را این گونه می شناختم:"ظلم است ظلم بزرگی است اگر به فردای این کشور فکر نکنیم... فردا ممکن است ما نباشيم ولی فرزندانمون که هستند آینده که هست ایران که هست ستون های فردا را باید امروز بنا کنیم فردا دنیا شتابی دارد که باید آهنگ آن را امروز شروع کنیم. همیشه آرزو و امید داشتم در ز





یادداشتی بر در گذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی


آیت الله هاشمی رفسنجانی شاید پر تنش ترین چهره انقلاب باشد. از لبه های پرتگاه های خودی و غیر خودی ها بگیر تا عامل ثبات شدن کاندیداتوری اش در انتخابات 92، از نقش تعیین کننده اش در انتخاب رهبری تا نماز جمعه معروف خرداد 88 و از رد صلاحیت شدنش تا ریاست عالی ترین مجمع نظام.نمیدانم تاریخ چگونه زندگی این مرد را خواهد نگاشت مردی که دایه انقلاب بودموقوفه ی انقلاب بودعالیجناب سرخ پوش / گنیجینه اسرار نظام/ امیر کبیر زمان سردار سازندگی/ حاج آقا خاطره ...
هر چه که بوداما من او را اینگونه می شناسم. مردی که سیاست را کیاست میکرد.من او را این گونه می شناختم:"ظلم است ظلم بزرگی است اگر به فردای این کشور فکر نکنیم... فردا ممکن است ما نباشيم ولی فرزندانمون که هستند آینده که هست ایران که هست ستون های فردا را باید امروز بنا کنیم فردا دنیا شتابی دارد که باید آهنگ آن را امروز شروع کنیم. همیشه آرزو و امید داشتم در ز





یادداشتی بر در گذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی


آیت الله هاشمی رفسنجانی شاید پر تنش ترین چهره انقلاب باشد. از لبه های پرتگاه های خودی و غیر خودی ها بگیر تا عامل ثبات شدن کاندیداتوری اش در انتخابات 92، از نقش تعیین کننده اش در انتخاب رهبری تا نماز جمعه معروف خرداد 88 و از رد صلاحیت شدنش تا ریاست عالی ترین مجمع نظام.نمیدانم تاریخ چگونه زندگی این مرد را خواهد نگاشت مردی که دایه انقلاب بودموقوفه ی انقلاب بودعالیجناب سرخ پوش / گنیجینه اسرار نظام/ امیر کبیر زمان سردار سازندگی/ حاج آقا خاطره ...
هر چه که بوداما من او را اینگونه می شناسم. مردی که سیاست را کیاست میکرد.من او را این گونه می شناختم:"ظلم است ظلم بزرگی است اگر به فردای این کشور فکر نکنیم... فردا ممکن است ما نباشيم ولی فرزندانمون که هستند آینده که هست ایران که هست ستون های فردا را باید امروز بنا کنیم فردا دنیا شتابی دارد که باید آهنگ آن را امروز شروع کنیم. همیشه آرزو و امید داشتم در ز





ایده آل


Most of the time what I think and plan and what I do are thousand miles away !
نوت برداشتم ایده آلیست نباشيم
خیلی حرفا توشه برا من اگه بتونم ازین بگذرم وضعیتم بهتر میشه
شاید این تصمیمی که گرفتم مبنی بر ایران موندن و درگیر زندگی ممولی شدن تصمیم درستی نبود 
البته خیلیا بودن از رو جوگیری و خیلی مسائل دیگه _به جز پیشرفت_جز پلنای چند سال دیگه رفتن بود
تابستون 95 نمیدونم چرا به این نتیجه رسیدم اینجا موندن خیلی بهتره در حالی که تمام زندگی م سعی کردم ازین فضا وآدماش دور باشم
ی کشور دیگه هم همینه همین بی نظمی و مزخرفی و کلا آدم بنیانش همینه
ولی شاید فرق داشته باشن
اون موقع از تمام وجودم میخواستم بمونم و به این زندگی مفلوک شده ی شانس دیگه بدم ولی واقعا دارم وقتمو هدر میدم وهر چی میرم جلوتر فقط بی انگیزه تر میشم ازین جامعه قانوناش آدماش فرهنگش واتمسفرش و حتی طبیعتش!
وافعا دنبال تایید نیستم ولی حداقل





ایده آل


Most of the time what I think and plan and what I do are thousand miles away !
نوت برداشتم ایده آلیست نباشيم
خیلی حرفا توشه برا من اگه بتونم ازین بگذرم وضعیتم بهتر میشه
شاید این تصمیمی که گرفتم مبنی بر ایران موندن و درگیر زندگی ممولی شدن تصمیم درستی نبود 
البته خیلیا بودن از رو جوگیری و خیلی مسائل دیگه _به جز پیشرفت_جز پلنای چند سال دیگه رفتن بود
تابستون 95 نمیدونم چرا به این نتیجه رسیدم اینجا موندن خیلی بهتره در حالی که تمام زندگی م سعی کردم ازین فضا وآدماش دور باشم
ی کشور دیگه هم همینه همین بی نظمی و مزخرفی و کلا آدم بنیانش همینه
ولی شاید فرق داشته باشن
اون موقع از تمام وجودم میخواستم بمونم و به این زندگی مفلوک شده ی شانس دیگه بدم ولی واقعا دارم وقتمو هدر میدم وهر چی میرم جلوتر فقط بی انگیزه تر میشم ازین جامعه قانوناش آدماش فرهنگش واتمسفرش و حتی طبیعتش!
وافعا دنبال تایید نیستم ولی حداقل





ایده آل


Most of the time what I think and plan and what I do are thousand miles away !
نوت برداشتم ایده آلیست نباشيم
خیلی حرفا توشه برا من اگه بتونم ازین بگذرم وضعیتم بهتر میشه
شاید این تصمیمی که گرفتم مبنی بر ایران موندن و درگیر زندگی ممولی شدن تصمیم درستی نبود 
البته خیلیا بودن از رو جوگیری و خیلی مسائل دیگه _به جز پیشرفت_جز پلنای چند سال دیگه رفتن بود
تابستون 95 نمیدونم چرا به این نتیجه رسیدم اینجا موندن خیلی بهتره در حالی که تمام زندگی م سعی کردم ازین فضا وآدماش دور باشم
ی کشور دیگه هم همینه همین بی نظمی و مزخرفی و کلا آدم بنیانش همینه
ولی شاید فرق داشته باشن
اون موقع از تمام وجودم میخواستم بمونم و به این زندگی مفلوک شده ی شانس دیگه بدم ولی واقعا دارم وقتمو هدر میدم وهر چی میرم جلوتر فقط بی انگیزه تر میشم ازین جامعه قانوناش آدماش فرهنگش واتمسفرش و حتی طبیعتش!
وافعا دنبال تایید نیستم ولی حداقل





در حد مورچه هم نیستیم؟!


متاسفانه بعضی از ما جوانان، از مورچه هم کم‌ همت‌تر هستیم و این باعث میشه در نزد اهل بیت علیهم‌السلام محبوب نباشيم؛
امام باقر علیه السّلام فرمود: من در باطن خود بغضی احساس‏ مى‏‌كنم با كسى كه كار و فعالیّت برایش دشوار مى‏‌نماید، به پشت در خانه مى‏‌خوابد و مى‌‏گوید: خدایا! روزى مرا برسان. و در طلب رزق نمى‌‏رود به طور كلّى كار را كنار گذاشته و از آنچه خداوند به بشر ارزانى داشته است بهره نمى‏‌گیرد در حالى كه مورچگان از لانه خویش براى طلب روزى بیرون مى‌‏آیند.*
درسته کار کمه اما خیلی از ما برای پیدا کردن کار هیچ تلاشی نمی‌کنیم و گاهی خیلی طاقچه‌بالا می‌ذاریم!
(این انمیشن دیرین دیرین را حتماً ببینید) (ربطی به مطلب ندارد).
__________________
*قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه‌السلام: إِنِّی أَجِدُنِی أَمْقُتُ الرَّجُلَ‏ یَتَعَذَّرُ عَلَیْهِ الْمَكَاسِبُ فَیَسْتَلْقِی عَلَى قَفَاهُ وَ یَقُولُ اللَّهُمَّ ارْ





انصاف


از کسانی که‌ از روی عمد نان را به نرخ روز می‌خورند که بگذریم کسانی را مشاهده کرده‌ام که از زمانی که به یاد دارم دشمن آقای هاشمی بودند و هر چه فحش بلد بودند نثار آن مرحوم و خانواده‌اش می‌کردند. ایضا تا می‌توانستند تهمت و افتراء و... که‌ این آقا و خانواده‌اش اموال این مردم را بردند و خوردند و چه کردند و چه کردند و چه کردند.
اما در سال ۱۳۸۸ -البته هنوز انتخابات نشده- شدند طرفدار پر و پا قرص آقای هاشمی. حالا دیگر نه از فحش و ناسزا خبری بود و نه از اینکه او و خانواده‌اش چه‌ها کردند. بلکه درست در نقطه‌ی مقابل ایستاده بودند و چنان طرفداری از او می‌کردند که بیا و ببین.
طرف در طول عمرش یک‌بار هم در انتخابات شرکت نکرده بود، اصلا نظام را قبول نداشت اما در سال ۱۳۸۸ می‌خواست در انتخابات شرکت کند که هیچ، قصد داشت به آقای بوق رای بدهند چون، هاشمی گفته بود. چون نظر هاشمی روی او بود. چون هاشمی... چون هاشمی





آخرین اخبار نقل و انتقالات لیگ برتر فوتبال -2


 
 
با نزدیک شدن به آخرین روزهای فصل نقل و انتقالات لیگ برتر،تیم‌های حاضر در این مسابقات آخرین تلاش‌ها را برای تقویت تیم خود در لیگ انجام می‌دهند.
به گزارش گروه ورزش باشگاه خبرنگاران؛با نزدیک شدن به روزهای پایانی فصل نقل و انتقالات نیم فصل شانزدهمین دوره لیگ برتر فوتبال ایران، تیم‌های حاضر در این مسابقات آخرین تلاش‌ها را برای تقویت تیم خود جهت ادامه حضور در این رقابت‌ها انجام می‌دهند. روزی نیست که شاهد جابجایی‌های بازیکنان از تیمی به تیم دیگر نباشيم. در این میان برخی از تیم‌ها با جذب نفرات مطرح و باتجربه به دنبال کسب عنوان قهرمانی و حضور در رتبه‌های بالای جدول بوده و برخی از باشگاه‌ها نیز با توجه به بودجه و امکانات خود سعی دارند با جذب نفرات جوان تیمی آماده را برای باقی ماندن در لیگ محیا کنند.
 
 


ادامه مطلب :منبع . http://moalemjavid.blog.ir/rss





آخرین اخبار نقل و انتقالات لیگ برتر فوتبال -2


 
 
با نزدیک شدن به آخرین روزهای فصل نقل و انتقالات لیگ برتر،تیم‌های حاضر در این مسابقات آخرین تلاش‌ها را برای تقویت تیم خود در لیگ انجام می‌دهند.
به گزارش گروه ورزش باشگاه خبرنگاران؛با نزدیک شدن به روزهای پایانی فصل نقل و انتقالات نیم فصل شانزدهمین دوره لیگ برتر فوتبال ایران، تیم‌های حاضر در این مسابقات آخرین تلاش‌ها را برای تقویت تیم خود جهت ادامه حضور در این رقابت‌ها انجام می‌دهند. روزی نیست که شاهد جابجایی‌های بازیکنان از تیمی به تیم دیگر نباشيم. در این میان برخی از تیم‌ها با جذب نفرات مطرح و باتجربه به دنبال کسب عنوان قهرمانی و حضور در رتبه‌های بالای جدول بوده و برخی از باشگاه‌ها نیز با توجه به بودجه و امکانات خود سعی دارند با جذب نفرات جوان تیمی آماده را برای باقی ماندن در لیگ محیا کنند.
 
 


ادامه مطلب :منبع . http://moalemjavid.blog.ir/rss





دنبال عیوب دیگران نباشیم


بسم الله الرحمن الرحیمیکی از دوستان تعریف می کرد، زمان جنگ ما یه عروسی خیلی ساده گرفتیم، در حدی که به اقوام اعلام کنیم که ما ازدواج کنیم؛ وقتی برای دعوت اقوام می رفتیم، یکی از اقوام دعوت رو قبول نکردن و با حالتی خاص گفتن این مردم دارن شهید میدن ، اونوقت شما تو فکر جشن و شادی هستید؟می گفت حالا بعد از سال ها همون فامیلمون برای پسرش عروسی گرفته اونم چه عروسی مجلل و شاهانه ای، می گفت فقط دلم می خواست برم حرف هاش رو یادش بندازم، بهش بگم که مردمی داریم که نون ندارن بخورن اونوقت شما صدها میلیون تومن خرج عروسی پسرتون می کنید.بعضی افراد فقط به دنبال این هستن تا عیوب مردم رو به رخ اون ها بکشن، یا حتی کوچکترین کارها رو مثل بزرگترین عیب ها نشان دهند. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: هر کس زشت
کارى و گناهى را فاش کند، مانند کسى است که آن را انجام داده است و هر که
مؤمنى را به چیزى سرزنش کند





دنبال عیوب دیگران نباشیم


بسم الله الرحمن الرحیمیکی از دوستان تعریف می کرد، زمان جنگ ما یه عروسی خیلی ساده گرفتیم، در حدی که به اقوام اعلام کنیم که ما ازدواج کنیم؛ وقتی برای دعوت اقوام می رفتیم، یکی از اقوام دعوت رو قبول نکردن و با حالتی خاص گفتن این مردم دارن شهید میدن ، اونوقت شما تو فکر جشن و شادی هستید؟می گفت حالا بعد از سال ها همون فامیلمون برای پسرش عروسی گرفته اونم چه عروسی مجلل و شاهانه ای، می گفت فقط دلم می خواست برم حرف هاش رو یادش بندازم، بهش بگم که مردمی داریم که نون ندارن بخورن اونوقت شما صدها میلیون تومن خرج عروسی پسرتون می کنید.بعضی افراد فقط به دنبال این هستن تا عیوب مردم رو به رخ اون ها بکشن، یا حتی کوچکترین کارها رو مثل بزرگترین عیب ها نشان دهند. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: هر کس زشت
کارى و گناهى را فاش کند، مانند کسى است که آن را انجام داده است و هر که
مؤمنى را به چیزى سرزنش کند





شروع به کار


یکی از جملات تکراری در بیشتر سرمقاله ها مخصوصا اون افرادی که تازه دست به کار شدن اینه که "همیشه شروع کردن سخته" و یا چیزی شبیه به این جمله که خب البته این عزیزان حق دارن، شروع کردن سخته! چرا که همیشه این حس با آدمی همراه هست که اگر الان شروع کنم آیا از عهده ش بر میام یا اینکه اصلا شروع به انجام چنین کاری درسته و نیاز به چنین کاری هست!
می دونم شاید با خودتون بگید که من خیلی کارها انجام دادم و خیلی کارها به تنهایی شروع کردم ولی اصلا به این چیزا فکر نکردم ولی چیز یکه هست اگر با خودتون منصف باشید شروع خیلی از کارها مخصوصا کارایی که برامون روتین نیستن با خودش این افکارو میاره حتا اگه خودمون در لحظه شروع خیلی متوجه امر نباشيم!
به هر حال هر چه که بود و هست گویا من از عهده ش برومدم و به قولی خودمونی استارت کار زده شد.
پر دغدغه ولی آروم که مبادا اجازه موج سواری به کژ اندیشان داده نشه. اگه بخواید بد





حسود هرگز نیاسود


از آدم‌های حسود دوری می‌کنم. شاید بتوانم آدم دروغ‌گو را تحمل کنم. شاید حتی آدمی که بدقول است یا مثلا خیانت می‌کند در امانت در اولویت دوم یا سوم دوستی باشد، اما در خودم این ظرفیت را نمی‌بینم که بتوانم ارتباط با یک آدم حسود که به ذره ذره داشته های تو با چشم حقارت نگاه می‌کند را دوام بیاورم. این معنایش این است که در ذهن خودم اینطور حلاجی کردم که آدمی که دروغ می‌گوید ممکن است حسود نباشد اما آدمی که حسود است قطعا دروغگوی بزرگی است. و برای رسیدن به خواسته‌هایش حاضر است به هر کاری دست بزند. به اعتقاد من آدمی که حسود است یا به تعبیری عام‌تر چشم دیدن خوشبختی دیگران را ندارد، منبع انرژی منفی است. این آدم چه مرد چه زن نمی‌تواند رفیقی باشد که در شرایط نیاز همراه تو باشد. چون این آدم حسود است و برای اینکه تو را یک قدم از خودش پایین‌تر ببیند حتی حاضر است تو را تا لبه پرتگاه بکشاند. حسادت از بین تمام رنگ





حسود هرگز نیاسود


از آدم‌های حسود دوری می‌کنم. شاید بتوانم آدم دروغ‌گو را تحمل کنم. شاید حتی آدمی که بدقول است یا مثلا خیانت می‌کند در امانت در اولویت دوم یا سوم دوستی باشد، اما در خودم این ظرفیت را نمی‌بینم که بتوانم ارتباط با یک آدم حسود که به ذره ذره داشته های تو با چشم حقارت نگاه می‌کند را دوام بیاورم. این معنایش این است که در ذهن خودم اینطور حلاجی کردم که آدمی که دروغ می‌گوید ممکن است حسود نباشد اما آدمی که حسود است قطعا دروغگوی بزرگی است. و برای رسیدن به خواسته‌هایش حاضر است به هر کاری دست بزند. به اعتقاد من آدمی که حسود است یا به تعبیری عام‌تر چشم دیدن خوشبختی دیگران را ندارد، منبع انرژی منفی است. این آدم چه مرد چه زن نمی‌تواند رفیقی باشد که در شرایط نیاز همراه تو باشد. چون این آدم حسود است و برای اینکه تو را یک قدم از خودش پایین‌تر ببیند حتی حاضر است تو را تا لبه پرتگاه بکشاند. حسادت از بین تمام رنگ





بیخیال درس شو دخترم ، به کافه ات برس :))


بسم الله مهربون :)از صبح که بیدار شده ام ذهنم درگیرِ برنامه ریزی برای امتحاناتِ سنگینِ هفته ی آینده است ... کتاب هایم را از قفسه آورده ، جلوی خود گذاشته و با بیچارگی به انها زل زده ام ... مدام فکر میکنم ، برنامه مینویسم ، جدول بندی میکنم  که بیینم تمام میشود یا نه ... ولی به این نتیجه رسیدم که "عمرا" اگر تمام بشود ...
بعد ندای درونم تذکر داد که  دختر خوبی باش ، ببین پرواز جان ، بیا ایده آل گرا نباشيم ... تعدادی از فصل هارا انتخاب کنیم و خوب بخوانیم ، بقیه را هم رها کنیم به امان خدا ... مهم پاس کردن است ، نه با سواد بودن ! 
خوشحال و خندان از تصمیم جدید دوباره شرو کردم به برنامه ریختن ولی زهی خیال باطل ! من اگر از الان هم بدون وقفه تا روز امتحان درس بخوانم باز هم تمام نمیشود ...
بعد به خودم گفتم اصلا بیخیالش :) این دنیا انقدر ارزش ندارد که به خاطرش این همه استرس تحمل کنی جانم :) بیا کلا بیخی





پاوربانک Newpin 13000


پاوربانک Newpin 13000

پاوربانک همراه «Newpin»مدل «P130» دو درگاه خروجی USB دارد و شما با استفاده از این پاور بانک قابلیت شارژ باتری دو دستگاه مختلف بدون نیاز به استفاده از پریز برق را خواهید داشت. شدت‌ جریان‌های خروجی در درگاه‌های این مدل از محصولات روموس 1.0 و 2.1 آمپر هستند. بنابراین این شارژر همراه علاوه بر شارژ باتری انواع گوشی‌های موبایل، دوربین دیجیتال و موزیک پلیر قابلیت شارژ باتری انواع تبلت را هم خواهد داشت. ورود تلفن‌های همراه با پردازنده‌های قوی‌تر، رزولوشن‌های بالا، صفحه‌نمایش‌های بزرگ، اپلیکیشن های سرگرم‌کننده، استفاده از وای فای، 3G ، 4G ، همه و همه سبب شده تا لحظات کمی را شاهد باشیم که نگران وضعیت شارژ باتری تلفن‌های همراه و تبلت‌های مان نباشيم. پاور بانک‌ها که به نام‌های دیگری مانند شارژرهای همراه، باتری اضافه یا باتری بک آپ نیز مرسوم‌اند، درواقع باتری‌های یدک قابل شارژی ه





پاوربانک Newpin 13000


پاوربانک Newpin 13000

پاوربانک همراه «Newpin»مدل «P130» دو درگاه خروجی USB دارد و شما با استفاده از این پاور بانک قابلیت شارژ باتری دو دستگاه مختلف بدون نیاز به استفاده از پریز برق را خواهید داشت. شدت‌ جریان‌های خروجی در درگاه‌های این مدل از محصولات روموس 1.0 و 2.1 آمپر هستند. بنابراین این شارژر همراه علاوه بر شارژ باتری انواع گوشی‌های موبایل، دوربین دیجیتال و موزیک پلیر قابلیت شارژ باتری انواع تبلت را هم خواهد داشت. ورود تلفن‌های همراه با پردازنده‌های قوی‌تر، رزولوشن‌های بالا، صفحه‌نمایش‌های بزرگ، اپلیکیشن های سرگرم‌کننده، استفاده از وای فای، 3G ، 4G ، همه و همه سبب شده تا لحظات کمی را شاهد باشیم که نگران وضعیت شارژ باتری تلفن‌های همراه و تبلت‌های مان نباشيم. پاور بانک‌ها که به نام‌های دیگری مانند شارژرهای همراه، باتری اضافه یا باتری بک آپ نیز مرسوم‌اند، درواقع باتری‌های یدک قابل شارژی ه





پاوربانک Newpin 13000


پاوربانک Newpin 13000

پاوربانک همراه «Newpin»مدل «P130» دو درگاه خروجی USB دارد و شما با استفاده از این پاور بانک قابلیت شارژ باتری دو دستگاه مختلف بدون نیاز به استفاده از پریز برق را خواهید داشت. شدت‌ جریان‌های خروجی در درگاه‌های این مدل از محصولات روموس 1.0 و 2.1 آمپر هستند. بنابراین این شارژر همراه علاوه بر شارژ باتری انواع گوشی‌های موبایل، دوربین دیجیتال و موزیک پلیر قابلیت شارژ باتری انواع تبلت را هم خواهد داشت. ورود تلفن‌های همراه با پردازنده‌های قوی‌تر، رزولوشن‌های بالا، صفحه‌نمایش‌های بزرگ، اپلیکیشن های سرگرم‌کننده، استفاده از وای فای، 3G ، 4G ، همه و همه سبب شده تا لحظات کمی را شاهد باشیم که نگران وضعیت شارژ باتری تلفن‌های همراه و تبلت‌های مان نباشيم. پاور بانک‌ها که به نام‌های دیگری مانند شارژرهای همراه، باتری اضافه یا باتری بک آپ نیز مرسوم‌اند، درواقع باتری‌های یدک قابل شارژی ه





نروید،دشمنان را دلشاد نکنید!


من همچنان روی این شعر قسم میخورم "کاش منو تو میفهمیدیم ، اومدی رفتنیه"دلم شکست،به معنای واقعی کلمه !از رفتن ریرا جان و استاد ویار تکلم!                                               
با جرعت لفظ استاد را به کار بردم چون ویار تکلم بر گردن بنده حق استادی داشته و بسیار بسیار برایم عزیز است.
البته با تسلط بر این امر که دشمنانش بسیار بیشتر از دوست دارانش بودند این جمله را میگویم که او قوی ترین و تابو شکن ترین بلاگری بود که من میشناختم.اوایل ورودم به بیان ویارتکلم جز معدود کسانی بود که به وبلاگ نو پای من سر میزد و نظرش را میداد که باعث انگیزه ای دوباره در من میشد و حالا میبینید که خودش از کوزه شکسته آب میخورد.
ولی اطمینان دارم رفتنش بی حکمت نیست و روزی برمیگردد و بیشتر از آن امید دارم رفیق قدیمی اش را فراموش نکند و آدرسش را به دستم برساند.
به عقیده من باعث بسیاری از این خداحافظی های آنی بیان است





تمام فیلم های هالیودی با موضوع نابغه ها


هفته نامه همشهری شش و هفت:
اگر نابغه نباشيم یا نشویم دلیلی ندارد که نوابغ را دوست نداشته باشیم.
نوابغ در هر زمینه‌ای که باشند جذابند. گاهی این جذابیت بیشتر از آنکه کاری
باشد، زندگی شخصی و مسیری را که آنها برای بروز نبوغ خود طی کرده اند شامل
می‌شود. این که آدمی ‌با تمام خصوصیات ظاهری ما وجود دارد و توانسته
مسیرهای جدیدی را در علم یا هنر در مقابل دنیای بعد خود باز کند به تنهایی
می‌تواند دلیلی برای جذابیت زندگی نوابغ باشد.سینما که خود ثمره
نبوغ انسان‌هایی چون توماس ادیسون، برادران لومیر و تخیل‌پردازی هنرمندانی
چون ژرژ ملیس است، در طول حیات خود بارها به سراغ زندگی نوابغ رفته است.
گاهی این نوابغ دست‌پرورده ذهن نویسنده‌های خلاق هستند و در دنیای بیرونی
ما به ازای واقعی ندارند مثل «ویل‌هانتینگ نابغه» به کارگردانی گاس ون سن
یا «تات مرد کوچک» به کارگردانی جودی فاستر. گاهی هم کارگردانان و





تصویری از یک آینده تاریک


میتوانم همین فردا جواب مثبتم را به آن پسره که از عروس جان مرا خواستگاری کرده بدهم ،هم سنش خوب است ،هم کار و بار حسابی دارد ،هم میگویند پسر خوبی است .گفته بودند این دختره سفیده ،خوشگله ،قد و هیکلشم که خوبه ،دکترم هست .
میتوانم جواب دهم ،بعد بیایند برای ِ بله بران ،بعدهم مراسم نامزدی ،بعد هم عقد و عروسی.
و من بشوم مانند دیگر دختر ها ،اولش عکس دست ها و حلقه ها را بگذارم ،
بعد یک عکس دونفره توی اینستا که به همه اعلام کنم من هم به جرگه ی ِشوهر کرده ها پیوسته ام ،البته که زیرش اعلام میکنم من تنها شوهر کرده ام ،دلیلی ندارد خودم را برای شما بگیرم ،
بعدهم سیل کامنت ها و تبریک ها را چک میکنم ،هی مدام خودم را توی عکس نگاه میکنم که خوب افتاده باشم و بعد این میشود یک سیر طبیعی ،
عکس های ِ دونفره ،خاطرات دونفره ،کانتکت موبایلی که میشود همسری ،آقا یا هر چیز دیگری که معنی این را بدهد که آن شماره متعلق به





تصویری از یک آینده تاریک


میتوانم همین فردا جواب مثبتم را به آن پسره که از عروس جان مرا خواستگاری کرده بدهم ،هم سنش خوب است ،هم کار و بار حسابی دارد ،هم میگویند پسر خوبی است .گفته بودند این دختره سفیده ،خوشگله ،قد و هیکلشم که خوبه ،دکترم هست .
میتوانم جواب دهم ،بعد بیایند برای ِ بله بران ،بعدهم مراسم نامزدی ،بعد هم عقد و عروسی.
و من بشوم مانند دیگر دختر ها ،اولش عکس دست ها و حلقه ها را بگذارم ،
بعد یک عکس دونفره توی اینستا که به همه اعلام کنم من هم به جرگه ی ِشوهر کرده ها پیوسته ام ،البته که زیرش اعلام میکنم من تنها شوهر کرده ام ،دلیلی ندارد خودم را برای شما بگیرم ،
بعدهم سیل کامنت ها و تبریک ها را چک میکنم ،هی مدام خودم را توی عکس نگاه میکنم که خوب افتاده باشم و بعد این میشود یک سیر طبیعی ،
عکس های ِ دونفره ،خاطرات دونفره ،کانتکت موبایلی که میشود همسری ،آقا یا هر چیز دیگری که معنی این را بدهد که آن شماره متعلق به





فاقد ارزش خوانش


در مقطعی از زندگی، در مقطع کوتاهِ چشم‌برهم‌زدنی از زندگی، نگاهی به راهی‌ که آمده‌ای می‌کنی و نگاهی به خودت. گمان می‌بری حقیقت داری و «تو» این راه را آمده‌ای. گمان می‌بری راه زیادی آمده‌ای. در دلت نای به‌به و چه‌چه می‌گیری و روبروی خلق ادای تواضع در میاوری. و در همین‌جا می‌میری. 
اگر خدا دوستت داشته باشد، از آن سیر و سلوک سماوی که به زعم خودت داشتی، با چنان ضربه‌ای به زمین سرد می‌کوبدت، که تا چند سالِ عمرت فقط در سرگیجه آن هبوط می‌گذرد. و بعدش هم تازه، آیا بشود.. آیا نشود... 
تقریبا دو سال از آن زمانی که از آسمان با سر به زمین خوردم می‌گذرد. در این دو سال، عمیق‌‌ترینِ گریه‌ها را باریده‌ام؛ آنچنان که اشک حتی پیرُهنم را خیس کرده. سه‌چار بار رفته‌ام مشهد. اینهمه‌بار رفته‌ام حرمِ بانو. شب‌هایی از اضطراب بی ولی بودن نخوابیده‌ام. نماز شب خوانده‌ام حتی! روی خاک‌های فکه افتاده‌ام و سیدمرتضی را قسم





فاقد ارزش خوانش


در مقطعی از زندگی، در مقطع کوتاهِ چشم‌برهم‌زدنی از زندگی، نگاهی به راهی‌ که آمده‌ای می‌کنی و نگاهی به خودت. گمان می‌بری حقیقت داری و «تو» این راه را آمده‌ای. گمان می‌بری راه زیادی آمده‌ای. در دلت نای به‌به و چه‌چه می‌گیری و روبروی خلق ادای تواضع در میاوری. و در همین‌جا می‌میری. 
اگر خدا دوستت داشته باشد، از آن سیر و سلوک سماوی که به زعم خودت داشتی، با چنان ضربه‌ای به زمین سرد می‌کوبدت، که تا چند سالِ عمرت فقط در سرگیجه آن هبوط می‌گذرد. و بعدش هم تازه، آیا بشود.. آیا نشود... 
تقریبا دو سال از آن زمانی که از آسمان با سر به زمین خوردم می‌گذرد. در این دو سال، عمیق‌‌ترینِ گریه‌ها را باریده‌ام؛ آنچنان که اشک حتی پیرُهنم را خیس کرده. سه‌چار بار رفته‌ام مشهد. اینهمه‌بار رفته‌ام حرمِ بانو. شب‌هایی از اضطراب بی ولی بودن نخوابیده‌ام. نماز شب خوانده‌ام حتی! روی خاک‌های فکه افتاده‌ام و سیدمرتضی را قسم





فاقد ارزش خوانش


در مقطعی از زندگی، در مقطع کوتاهِ چشم‌برهم‌زدنی از زندگی، نگاهی به راهی‌ که آمده‌ای می‌کنی و نگاهی به خودت. گمان می‌بری حقیقت داری و «تو» این راه را آمده‌ای. گمان می‌بری راه زیادی آمده‌ای. در دلت نای به‌به و چه‌چه می‌گیری و روبروی خلق ادای تواضع در میاوری. و در همین‌جا می‌میری. 
اگر خدا دوستت داشته باشد، از آن سیر و سلوک سماوی که به زعم خودت داشتی، با چنان ضربه‌ای به زمین سرد می‌کوبدت، که تا چند سالِ عمرت فقط در سرگیجه آن هبوط می‌گذرد. و بعدش هم تازه، آیا بشود.. آیا نشود... 
تقریبا دو سال از آن زمانی که از آسمان با سر به زمین خوردم می‌گذرد. در این دو سال، عمیق‌‌ترینِ گریه‌ها را باریده‌ام؛ آنچنان که اشک حتی پیرُهنم را خیس کرده. سه‌چار بار رفته‌ام مشهد. اینهمه‌بار رفته‌ام حرمِ بانو. شب‌هایی از اضطراب بی ولی بودن نخوابیده‌ام. نماز شب خوانده‌ام حتی! روی خاک‌های فکه افتاده‌ام و سیدمرتضی را قسم





فاقد ارزش خوانش


در مقطعی از زندگی، در مقطع کوتاهِ چشم‌برهم‌زدنی از زندگی، نگاهی به راهی‌ که آمده‌ای می‌کنی و نگاهی به خودت. گمان می‌بری حقیقت داری و «تو» این راه را آمده‌ای. گمان می‌بری راه زیادی آمده‌ای. در دلت نای به‌به و چه‌چه می‌گیری و روبروی خلق ادای تواضع در میاوری. و در همین‌جا می‌میری. 
اگر خدا دوستت داشته باشد، از آن سیر و سلوک سماوی که به زعم خودت داشتی، با چنان ضربه‌ای به زمین سرد می‌کوبدت، که تا چند سالِ عمرت فقط در سرگیجه آن هبوط می‌گذرد. و بعدش هم تازه، آیا بشود.. آیا نشود... 
تقریبا دو سال از آن زمانی که از آسمان با سر به زمین خوردم می‌گذرد. در این دو سال، عمیق‌‌ترینِ گریه‌ها را باریده‌ام؛ آنچنان که اشک حتی پیرُهنم را خیس کرده. سه‌چار بار رفته‌ام مشهد. اینهمه‌بار رفته‌ام حرمِ بانو. شب‌هایی از اضطراب بی ولی بودن نخوابیده‌ام. نماز شب خوانده‌ام حتی! روی خاک‌های فکه افتاده‌ام و سیدمرتضی را قسم





فاقد ارزش خوانش


در مقطعی از زندگی، در مقطع کوتاهِ چشم‌برهم‌زدنی از زندگی، نگاهی به راهی‌ که آمده‌ای می‌کنی و نگاهی به خودت. گمان می‌بری حقیقت داری و «تو» این راه را آمده‌ای. گمان می‌بری راه زیادی آمده‌ای. در دلت نای به‌به و چه‌چه می‌گیری و روبروی خلق ادای تواضع در میاوری. و در همین‌جا می‌میری. 
اگر خدا دوستت داشته باشد، از آن سیر و سلوک سماوی که به زعم خودت داشتی، با چنان ضربه‌ای به زمین سرد می‌کوبدت، که تا چند سالِ عمرت فقط در سرگیجه آن هبوط می‌گذرد. و بعدش هم تازه، آیا بشود.. آیا نشود... 
تقریبا دو سال از آن زمانی که از آسمان با سر به زمین خوردم می‌گذرد. در این دو سال، عمیق‌‌ترینِ گریه‌ها را باریده‌ام؛ آنچنان که اشک حتی پیرُهنم را خیس کرده. سه‌چار بار رفته‌ام مشهد. اینهمه‌بار رفته‌ام حرمِ بانو. شب‌هایی از اضطراب بی ولی بودن نخوابیده‌ام. نماز شب خوانده‌ام حتی! روی خاک‌های فکه افتاده‌ام و سیدمرتضی را قسم





فاقد ارزش خوانش


در مقطعی از زندگی، در مقطع کوتاهِ چشم‌برهم‌زدنی از زندگی، نگاهی به راهی‌ که آمده‌ای می‌کنی و نگاهی به خودت. گمان می‌بری حقیقت داری و «تو» این راه را آمده‌ای. گمان می‌بری راه زیادی آمده‌ای. در دلت نای به‌به و چه‌چه می‌گیری و روبروی خلق ادای تواضع در میاوری. و در همین‌جا می‌میری. 
اگر خدا دوستت داشته باشد، از آن سیر و سلوک سماوی که به زعم خودت داشتی، با چنان ضربه‌ای به زمین سرد می‌کوبدت، که تا چند سالِ عمرت فقط در سرگیجه آن هبوط می‌گذرد. و بعدش هم تازه، آیا بشود.. آیا نشود... 
تقریبا دو سال از آن زمانی که از آسمان با سر به زمین خوردم می‌گذرد. در این دو سال، عمیق‌‌ترینِ گریه‌ها را باریده‌ام؛ آنچنان که اشک حتی پیرُهنم را خیس کرده. سه‌چار بار رفته‌ام مشهد. اینهمه‌بار رفته‌ام حرمِ بانو. شب‌هایی از اضطراب بی ولی بودن نخوابیده‌ام. نماز شب خوانده‌ام حتی! روی خاک‌های فکه افتاده‌ام و سیدمرتضی را قسم






1 2 »