بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




بوستانی


         تو را در دل درخت مهرباني              به چه ماند ؟ به گلزار خزانی
          مرا در دل درخت مهرباني               به چه ماند ؟ به سرو بوستانی
                    
                                                                ویس و رامین :منبع . http://c7422623.blog.ir/rss





تولد شهید


مرتضی همیشه به ما می گفت: «قلب مادر، گنج محبت و سرچشمه ی مهرباني است و
هرکس رضایت مادر را جلب کند رضایت خدا را به دست آورده است. در نتیجه، خدا و پیغمبر
از او راضی و خشنود می شوند.»
وقتی برای سومین بار به جبهه می رفت، پدر و مادرم به ییلاق رفته بودند.
مرتضی برای خداحافظی به آن جا رفت که با نارضایتی مادر روبرو شد. خوب به یاد دارم
که او آن قدر آن جا ماند تا رضایت مادر را جلب کرد و سپس راهی
شد.
راوی:حسین اسدیان


برادر
شهید :منبع . http://asadyan.blog.ir/rss





عاشقم من عاشق این ..


عشق را دنیا به نام ما نوشت 
عاشقم من، عاشق این سرنوشت 
در کنارت بی خیال و راحتم 
با تو این منزل شده همچون بهشت 
قصر زیبا و قشنگ عشق را 
ساختیم با دست خالی، خشت خشت 
عشق ما پاک و زلال و واقعی ست 
کور باد چشم بخیل و بد سرشت
مهرباني کن مدام و بی دلیل 
بذر نیکی باید اندر سینه کشت 
عاشقی کن، عاشقی کن، عاشقی 
چونکه با عشق، گشته زیبا، هر چه زشت
  www.delneveshte-nab.blog.ir
https://telegram.me/likethi

#دل_نوشت_ناب✔
@likethi :منبع . http://delneveshte-nab.blog.ir/rss





تبریک ولادت رسول اکرم (ص) و آغاز هفته دولت


محمد محور عالم محمد رهبر آدممحمد منجی هستی محمد سید بطحامحمدکیست آنکو بوده قرآن دفتر مدحشکه وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا میلاد اشرف مخلوقات، پیامبر رحمت و مهرباني حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) و آغاز هفته وحدت مبارکباد.میوه آرامش و پیشرفت و امنیت، بر درخت اتحاد می روید. :منبع . http://farhad-tajari.blog.ir/rss





تبریک ولادت رسول اکرم (ص) و آغاز هفته دولت


محمد محور عالم محمد رهبر آدممحمد منجی هستی محمد سید بطحامحمدکیست آنکو بوده قرآن دفتر مدحشکه وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا میلاد اشرف مخلوقات، پیامبر رحمت و مهرباني حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) و آغاز هفته وحدت مبارکباد.میوه آرامش و پیشرفت و امنیت، بر درخت اتحاد می روید. :منبع . http://farhad-tajari.blog.ir/rss





تبریک ولادت رسول اکرم (ص) و آغاز هفته دولت


محمد محور عالم محمد رهبر آدممحمد منجی هستی محمد سید بطحامحمدکیست آنکو بوده قرآن دفتر مدحشکه وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا میلاد اشرف مخلوقات، پیامبر رحمت و مهرباني حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) و آغاز هفته وحدت مبارکباد.میوه آرامش و پیشرفت و امنیت، بر درخت اتحاد می روید. :منبع . http://farhad-tajari.blog.ir/rss





اصل اول مهربونیه


قصه شاید از آنجا آمد که دخترک آموخت تنهایی یعنی چه.  با مانتوشلوار زرشکی نشسته بود کنار پنجره و زار میزد. آن پایین کنار هم ایستاده بودند و دست تکان می دادند. بابا گفت ما همین جا وایسادیم. مامان لبخند زد. و دخترک می دانست پرده را که بیندازد، هر دو می روند.
قصه شاید از آن روز.. که فهمید  "جدا" یعنی چه. رفتنی که برگشتن برنمی دارد. پخش و پلایی که دیگر جمع نمی شود کنار هم. 
قصه از .. تفهیم آهسته ی "گذشته" "تغییر" "دل کندن"    از لمس حس "تک و تنها" "بی پناهی"    از آموختن "روی پای خودت"  "سرت به کار خودت" "چشماتو ببند"
قصه مال وقتی بود که یک پسرک ۴ ساله روی صندلی می ایستاد و می رقصید. و من، یک خواهر ۱۰ ساله، باید از حمله ی گیومه ها محافظتش می کردم. دوستش داشتم. هرکار می کردم که خوشحال بشود. او می خندید  و من یادم می رفت اوضاع آزارنده ی روزها را.
قصه این بود که سلاح من، دفاع من، شد مهرباني. میزدم





بیاییم


بیاییم برای مرگ آماده شویم
بیاییم هر چه و هر که را دوست داریم
جوری دوست بداریم که اگر چیزی باشد
که به آن نرسیده باشیم بپذیریم که دنیا
همیشه فانی است و اگر کسی باشد جوری
مهرباني کرده باشم که حزن بداخلاقی با عزیزان
را همراه نبریم.
#میدونم حال ندارید جملات طولانی رو بخونید
#دعا کنید در این شبهای عزیز برای من و همه عزیزان :منبع . http://114co.blog.ir/rss





سخنان ناب!


روزیکه مردم بفهمند
 هیچ چیز عیب نیست جز قضاوت ومسخره کردن دیگران.
 هیچ چیز گناه نیست جز حق الناس. 
هیچ چیز ثواب نیست جز خدمت به دیگران. 
هیچ کس اسطوره نیست الا در مهرباني و انسانیت. 
هیچ دینی با ارزشتر از انسانیت نیست.....
 هیچ چیز جاودانه نمیماند جز عشق....... 
هیچ چیز ماندگار نیست جز خوبی و بدی.... 
هیچ سعادتی بالاتر از آگاهی نیست....
 هیچ دشمنی خطرناکتر از جهل نیست... 
زمین تبدیل میشود به بهشتی سراسر عشق ومهرباني
پ.ن:کانال تلگرام خانه ی داستان هم ایجاد شد^^
برای عضویت کلیک کنید^^
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





سلام بر محمد مصطفی صلوات الله علیه


اَلسَّلامُ
عَلَیْکَ أیُّهَا النَّبِیُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکَاتُهُ
اَلسَّلامُ
عَلَیْکُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکَاتُهُ
اَلسَّلامُ
عَلَیْنَا وَعَلی عِبَادِ اللهِ الصّالِحِینَ
 
    حواسمون هست که در نمازهایمان روزی
چند بار به پیامبرمان سلام می‌گوییم؟
    و پاسخ سلام هم واجب است. حتم
پیامبر پاسخمان را می‌دهد، اما گوش‌های ما نمی‌شنود. ما تشنه مهرباني و رحمت
هستیم. اما برای شنیدن محبت و مهرباني ناشنوا شدیم.
    روزی چندین بار برای رسولمان صلوات
می‌فرستیم:
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



   امروز سالروز ولایت همین پیامبر
است. پیامبر مهرباني‌ها، پیامبر رحمت. خاتم الانبیاء. محمد مصطفی
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
:منبع . http://mashayekh.blog.ir/rss





یه چیزی بگم؟!


یه چیزی بگم؟!من همین الانم وقتی برای دخترم از فتنه 88 حرف میزنم، بش میگم یه عده واقعا فکر میکردن تقلب شده چون به کاندیدشون اعتماد داشتن و حرفشو باور میکردن. این خصلت ایرانی هاست که عدالت خواهن و هر کجای دنیا بی عدالتی ای ببینن نمی‌تونن ساکت بشینن چه برسه توی کشور خودشون! پس اعتراضای ابتدایی اتفاقا برای بنده قابل احترامه ...ولی بعد وقتی حضرت آقا با کمال مهرباني از همه کاندیداها خواستن دلایلشون رو ارائه بدن و حتی وقت دوباره و چند باره برای اینکار بشون دادن ولی کروبی و موسوی حتی یه دلیل ارائه نکردن دیگه باید مردم می فهمیدن دروغی درکاره و اتفاقا خیلی ها فهمیدن و ریزش جمعیت در اعتراضات بعدی به خاطر همین بود.پس حالا لطفا یه عده نخوان از مرگ این و مراسم اون، واسه رفع حصر و تطهیرفتنه‌گرا سوءاستفاده کنن که با کمال احترام! نشون میدن خودشون هم فتنه گر هستن!@arastehnia :منبع . http://suzestan.blog.





یه چیزی بگم؟!


یه چیزی بگم؟!من همین الانم وقتی برای دخترم از فتنه 88 حرف میزنم، بش میگم یه عده واقعا فکر میکردن تقلب شده چون به کاندیدشون اعتماد داشتن و حرفشو باور میکردن. این خصلت ایرانی هاست که عدالت خواهن و هر کجای دنیا بی عدالتی ای ببینن نمی‌تونن ساکت بشینن چه برسه توی کشور خودشون! پس اعتراضای ابتدایی اتفاقا برای بنده قابل احترامه ...ولی بعد وقتی حضرت آقا با کمال مهرباني از همه کاندیداها خواستن دلایلشون رو ارائه بدن و حتی وقت دوباره و چند باره برای اینکار بشون دادن ولی کروبی و موسوی حتی یه دلیل ارائه نکردن دیگه باید مردم می فهمیدن دروغی درکاره و اتفاقا خیلی ها فهمیدن و ریزش جمعیت در اعتراضات بعدی به خاطر همین بود.پس حالا لطفا یه عده نخوان از مرگ این و مراسم اون، واسه رفع حصر و تطهیرفتنه‌گرا سوءاستفاده کنن که با کمال احترام! نشون میدن خودشون هم فتنه گر هستن!@arastehnia :منبع . http://suzestan.blog.





تو را من چه دوست دارم


#تو_را_من_چه_دوست_دارمتو را دوست دارم!تو را من چه دوست دارمتو که بوی عطر نعناهای تازه نیشابور می دهداین حریر گیسوان سیاه و سپید زندگیتچه خوب می شناسم من آواز کبوتران بی قرار دامنت راوقتی فوج به فوج می‌آورند خبر باران بهاران را به کوهها...
دارمت دوست، ای دوستِ دوستی هایم!رفیق تازگی یاسهاآشنای بوته بوته ستارگان در دور دستهای عاشقینمی دانیچه صمیمی هستی برای این «من» بی «تو»دوست دارم تو را،تو که برای قمری های شعرهایممی پاشی هر روز، هزاران هزار خرمن گندم تو را دوست دارمتو که گلوبندت، همیشه  لبخند است و مهربانيو دستان بوی تازگی بهار نارنج می دهندتو نارنجستان همیشه بهار منی!راستی که  سنت هر چه می رود بالاتر زیباتر می خندی زندگی‌ را شیطنت ها کودکیت را هیچگاه انکار نکرده ایای صمیمی چون پشت بام های جوانی عشق!تو را من دوست دارم دوستت دارم، ای از ابد تا ازل حوای من!تو را دوست دارمو می دانم بوی «پهلوی»





ریاضی دان ها خوشبختر می شوند!


به گزارش خبرنگار علمی باشگاه خبرنگاران،
پزشکان با بررسی حدود 17000 نفر در یک آزمایش در طول حدود 50 سال دریافته
اند که مهارت های ریاضی و درک زبان قوی تر در کودکان در سنین 7 سالگی سبب
موفقیت بیشتر آنها در زندگی می شود.
گفتنی
است، این افراد انسان های خونسردتر و مهربان تر و  همینطور به لحاظ
اقتصادی موفق تر بودند، همینطور در حفظ سلامتی خود کوشاتر بودند.پزشکان امیدوار هستند تا با استفاده از این روش بتوانند تداخلات ژنتیکی بین دوقلوها را تشخیص دهند.پزشکان
به والدین توصیه می کنند تا به ویژه در سن 7 سالگی سعی کنند با مهرباني و
تشویق و حمایت کودک خود را به درس خواندن و یادگیری بهتر ریاضیات برای
تکامل بهتر مغز او در بزرگسالی اقدام نمایند. :منبع . http://sabasa.blog.ir/rss





یادی از تو


#یادی از_تو
همین دیروز بود انگار،
از پشت رواق اطلسی های سکوت
از میان خلوت سکوت و سایه ها محراب 
درست موسم ریزش برگ ها
دختری از متن گفته های پاییز آمد...
مرا به سفرم می برند
این انبوه خاطراتت
اکنون 
سرشاخه هایی از خورشید
آواز تاک ها در باغ
و به خاطر تو
کمی سهم طلوع خورشید در چمدان پاییزی منست
اما
باز هم تو را می خواهم!
دنیا بی تو رنگی ندارد ای پاییزی زیبای من!
چون مویه های باد با باد
کوچه های دستانت 
همیشه پر از نوازشند
میان تراشه های مداد و بازوان لاغر شعرهایم 
سهم تو همیشه محفوظ است
شعر و دلتنگی
انبانی از نور 
اینها،
ره آورد سفر من بر بال های پاییزند...
هزار آرزو
وزن تمام فصول تهی از باران
و این پاییز که بر دوشم می کند سنگینی
و تو
 که مرا می بینی و نمی بینی!
 خسته ام ، خسته از سفرهای بی تو!
دختر خوبی های نزدیک و ‌دور
 تو کی می‌آیی؟
پاییز تصویر گر کلمات سرخ روزها
و روزهای من بی تو چه کمرنگ





دانلود انیمیشن مادام توتلی پوتلی Madame Tutli-Putli 2007


خلاصه داستان:
مادام توتلی پوتلی سوار ترن شب (قطار شبانه) میشود. او همراه تمام اسباب و
لوازمی که دارد، به تنهایی در حال سفر است. در طول سفر، مادام با انواع و
اقسام مسافرها روبه‌رو می‌شود و به طور همزمان هم با مهرباني آنها
روبه‌روست و هم تهدیدشان را حس می‌کند. با گذشت زمان و فرارسیدن شب، مادام
توتلی پوتلی خودش را درگیر ماجرایی تازه و غیرمنتظره می‌بیند، یک ماجراجویی
عجیب و غریب که سرشار از رمز و راز است و تنها او (در بین تمام مسافران
قطار)‌ با آن روبه‌روست. مادام که احساس می‌کند بین دو دنیای واقعی و خیالی
گیر افتاده، با هیولای درون خودش هم ملاقات می‌کند. واقعیت چیست و رویا در
کجای این دنیا و اتفاقات آن قرار دارد؟ تکلیف مادام توتلی‌پوتلی چه خواهد شد…
ادامه مطلب :منبع . http://doustiha.blog.ir/rss





دانلود انیمیشن مادام توتلی پوتلی Madame Tutli-Putli 2007


خلاصه داستان:
مادام توتلی پوتلی سوار ترن شب (قطار شبانه) میشود. او همراه تمام اسباب و
لوازمی که دارد، به تنهایی در حال سفر است. در طول سفر، مادام با انواع و
اقسام مسافرها روبه‌رو می‌شود و به طور همزمان هم با مهرباني آنها
روبه‌روست و هم تهدیدشان را حس می‌کند. با گذشت زمان و فرارسیدن شب، مادام
توتلی پوتلی خودش را درگیر ماجرایی تازه و غیرمنتظره می‌بیند، یک ماجراجویی
عجیب و غریب که سرشار از رمز و راز است و تنها او (در بین تمام مسافران
قطار)‌ با آن روبه‌روست. مادام که احساس می‌کند بین دو دنیای واقعی و خیالی
گیر افتاده، با هیولای درون خودش هم ملاقات می‌کند. واقعیت چیست و رویا در
کجای این دنیا و اتفاقات آن قرار دارد؟ تکلیف مادام توتلی‌پوتلی چه خواهد شد…
ادامه مطلب :منبع . http://doustiha.blog.ir/rss





دانلود انیمیشن مادام توتلی پوتلی Madame Tutli-Putli 2007


خلاصه داستان:
مادام توتلی پوتلی سوار ترن شب (قطار شبانه) میشود. او همراه تمام اسباب و
لوازمی که دارد، به تنهایی در حال سفر است. در طول سفر، مادام با انواع و
اقسام مسافرها روبه‌رو می‌شود و به طور همزمان هم با مهرباني آنها
روبه‌روست و هم تهدیدشان را حس می‌کند. با گذشت زمان و فرارسیدن شب، مادام
توتلی پوتلی خودش را درگیر ماجرایی تازه و غیرمنتظره می‌بیند، یک ماجراجویی
عجیب و غریب که سرشار از رمز و راز است و تنها او (در بین تمام مسافران
قطار)‌ با آن روبه‌روست. مادام که احساس می‌کند بین دو دنیای واقعی و خیالی
گیر افتاده، با هیولای درون خودش هم ملاقات می‌کند. واقعیت چیست و رویا در
کجای این دنیا و اتفاقات آن قرار دارد؟ تکلیف مادام توتلی‌پوتلی چه خواهد شد…
ادامه مطلب :منبع . http://doustiha.blog.ir/rss





خاکستر


در حال عبور از کوچه بود، دید که امروز با روز های گذشته فرق دارد، از جوانی که در آن حوالی بود پرسید: این فردی که هر روز بر سرم خاکستر می ریخت، کجاست؟[مثل اینکه خبری از او نیست]
جوان گفت: منظورتان عامر است؟ عامر مریض است و در بستر بیماری...
 
نمی دانست تعجب کند یا خجالت بکشد!
آیا این محمد است که به عیادتم آمده! همو که...
 بار سنگین خجالت و شرمساری بیشتر از بیماری، عامر را اذیت می کرد؛ ولی حال تازه ای به او دست داد، حالا نه دیگر از او کینه ندارد بلکه به او علاقه مند شده.
 در حالی که به شدّت می گرید خطاب به پیامبر عرض می کند: آیا لیاقت مسلمان شدن را دارم؟
رحمت عالمیان با مهرباني فرمود: آری! 
------
بازنویسی از کتاب مثالهای زیبای قرآن نوشته آیةالله مکارم ج1ص 203 :منبع . http://abbasheydari.blog.ir/rss





سبک زندگی/ دکتر محمد حسین رجبی دوانی: امام رضا(ع) یک لحظه هم از محرومان غافل نبودند


روایت‌های فراوانی درباره رفتار و منش امام هشتم(ع) وجود دارد که دلالت بر آن می‌کند ایشان همانند جد بزرگوارشان، رسول خدا (ص) رفتار می‌کردند و بردباری و مهرباني و احسان آن حضرت شامل همه مردم می‌شد.
در سیره آن حضرت آمده، نسبت به رسیدگی به مردم بخصوص محرومان توجه جدی داشتند. همانند جد بزرگوارشان حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در خفا و به صورت پنهانی بخصوص در تاریکی شب به نیازمندان رسیدگی و به آنان احسان و نیکویی می‌کردند و صدقه می‌دادند.  آداب کمک به محرومان در تاریخ زندگی ایشان آمده، اگر کسی از آن حضرت تقاضایی داشت و نیازش را مطرح می‌کرد، چنانچه برای حضرت مقدور بود، بدون درنگ و فوری آن را برآورده می‌کردند، زیرا معتقد بودند، اگر فرصت از دست برود، ممکن است نیاز آن فرد از راه دیگری برطرف شود؛ یعنی سبقت جستن در رفع نیازهای مردم. آن حضرت بدون هیچ گونه منتی به مردم و نیازمندان، کمک می‌کردند و برای اینکه





سبک زندگی/ دکتر محمد حسین رجبی دوانی: امام رضا(ع) یک لحظه هم از محرومان غافل نبودند


روایت‌های فراوانی درباره رفتار و منش امام هشتم(ع) وجود دارد که دلالت بر آن می‌کند ایشان همانند جد بزرگوارشان، رسول خدا (ص) رفتار می‌کردند و بردباری و مهرباني و احسان آن حضرت شامل همه مردم می‌شد.
در سیره آن حضرت آمده، نسبت به رسیدگی به مردم بخصوص محرومان توجه جدی داشتند. همانند جد بزرگوارشان حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در خفا و به صورت پنهانی بخصوص در تاریکی شب به نیازمندان رسیدگی و به آنان احسان و نیکویی می‌کردند و صدقه می‌دادند.  آداب کمک به محرومان در تاریخ زندگی ایشان آمده، اگر کسی از آن حضرت تقاضایی داشت و نیازش را مطرح می‌کرد، چنانچه برای حضرت مقدور بود، بدون درنگ و فوری آن را برآورده می‌کردند، زیرا معتقد بودند، اگر فرصت از دست برود، ممکن است نیاز آن فرد از راه دیگری برطرف شود؛ یعنی سبقت جستن در رفع نیازهای مردم. آن حضرت بدون هیچ گونه منتی به مردم و نیازمندان، کمک می‌کردند و برای اینکه





سبک زندگی/ دکتر محمد حسین رجبی دوانی: امام رضا(ع) یک لحظه هم از محرومان غافل نبودند


روایت‌های فراوانی درباره رفتار و منش امام هشتم(ع) وجود دارد که دلالت بر آن می‌کند ایشان همانند جد بزرگوارشان، رسول خدا (ص) رفتار می‌کردند و بردباری و مهرباني و احسان آن حضرت شامل همه مردم می‌شد.
در سیره آن حضرت آمده، نسبت به رسیدگی به مردم بخصوص محرومان توجه جدی داشتند. همانند جد بزرگوارشان حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در خفا و به صورت پنهانی بخصوص در تاریکی شب به نیازمندان رسیدگی و به آنان احسان و نیکویی می‌کردند و صدقه می‌دادند.  آداب کمک به محرومان در تاریخ زندگی ایشان آمده، اگر کسی از آن حضرت تقاضایی داشت و نیازش را مطرح می‌کرد، چنانچه برای حضرت مقدور بود، بدون درنگ و فوری آن را برآورده می‌کردند، زیرا معتقد بودند، اگر فرصت از دست برود، ممکن است نیاز آن فرد از راه دیگری برطرف شود؛ یعنی سبقت جستن در رفع نیازهای مردم. آن حضرت بدون هیچ گونه منتی به مردم و نیازمندان، کمک می‌کردند و برای اینکه





ما حق داریم ....


_ باهام میای بریم خرید؟_ (توی دلت: آخه خسته ام... ) آره حتما..._ عکس ما رو لایک نکردیا_ (قشنگ نبود خب...) بذار دوباره ببینم...صبح بیدار میشی میبینی توی گروه "بچه های شرکت" عضو شدی. در واقع عضوت کردن. بمونی؟ آخه من با اینا چه صنمی دارم که هی پیغام بفرستیم برای هم... ترک کنی؟ کی جراتش رو داره... از همکار بغل دستی تا مدیر سوال پیچت میکنن که چرا رفتی؟ کی چی گفت بهت؟ حالا شما روت نمیشه که بگی بابا آخه هشت ساعت بس نیست توی طول روز میبینمتون؟ خانم ایکس برای اینستا ریکوئست میفرسته... اگه قبولش کنی، که خب مطمئنی دلت نمیخواد چشمهای فضولش رو توی صفحه ات بچرخونه... اگه دکمه ضربدر رو بزنی، باز میفرسته، دوباره و سه باره و ده باره... اون که شعورش نمیرسه اینکار تو یعنی "نه"، تازه وقتی هم ببینتت توی چشمهات نگاه میکنه و میگه چرا اوکی نمیکنی؟! ده بار برات درخواست فرستادم. تو هم که روت نمیشه همزمان توی چشمهاش





چه زیبا میشد


چه زیبا میشد
اگه دین و خرافه نبود
چه خوب میشد
اگه خشونت و جنگ نبود
آزادی و احترام بود
دوستی و انسانیت و مهرباني بود
رقص و شادی و لبخند کودک بود
چه زیبا میشد
اگه پرنده تو قفس نبود
ماهی تو تنگ نبود
حیوون زیر سنگ و چوب نبود
چه خوب میشد
به جای رفتن به مکه و کربلا
بودیم به فکر کارتن خواب و گدا
چه زیبا میشد
دست تو دست کنار هم قدم میزدیم
لبخند پشت لبخند به هم هدیه میدادیم
نوبت به نوبت شعر میخواندیم
چه زیبا میشد
چه زیبا :منبع . http://yadegari94.blog.ir/rss





اگر


استکان سفید چینی چای نیم خورده اش را میگذارد روی میز.
دسته ی صندلی را می گیرد، بلند می شود و اتاق را قدم می زند.
زیر چشمی قدم ها-ش را دنبال می کنم تا می رسد به پشت صندلی ام.
دلم می ریزد.
چادرم را مرتب می کنم
انگشت های پا-م را روی هم می فشارم و بی که بفهمم؛ گل بوته های قالی را له می کنم!
صدای قدم ها-ش قطع می شود...
با گونه های سرخ شده، آرام و یواشکی سرم را می چرخانم...
کنار پنجره ایستاده است و زل زده به نارنجی قرمزهای درخت خرمالوی حیات.
بی که نگاهش را از حیات بردارد سرفه ی آرامی می کند، و بی هیچ کلام پس و پیشی آرام تر می گوید:
-یادت باشد!
اگر موها-ت را واز کردی و او بی که حرفی بزند، ماتش برد و لب هاش کمی از هم فاصله گرفت و زل زد به-ت؛..
غرق شده در امواج اقیانوس موهات و دارد شعر می گوید.
بُهت-ش را بهانه نکن
غزلش را بغل بگیر!
نگاه پرخجالتم را برمی گردانم رو به گل های ریز سرخ و صورتی رومیزی! آ





اگر


استکان سفید چینی چای نیم خورده اش را میگذارد روی میز.
دسته ی صندلی را می گیرد، بلند می شود و اتاق را قدم می زند.
زیر چشمی قدم ها-ش را دنبال می کنم تا می رسد به پشت صندلی ام.
دلم می ریزد.
چادرم را مرتب می کنم
انگشت های پا-م را روی هم می فشارم و بی که بفهمم؛ گل بوته های قالی را له می کنم!
صدای قدم ها-ش قطع می شود...
با گونه های سرخ شده، آرام و یواشکی سرم را می چرخانم...
کنار پنجره ایستاده است و زل زده به نارنجی قرمزهای درخت خرمالوی حیات.
بی که نگاهش را از حیات بردارد سرفه ی آرامی می کند، و بی هیچ کلام پس و پیشی آرام تر می گوید:
-یادت باشد!
اگر موها-ت را واز کردی و او بی که حرفی بزند، ماتش برد و لب هاش کمی از هم فاصله گرفت و زل زد به-ت؛..
غرق شده در امواج اقیانوس موهات و دارد شعر می گوید.
بُهت-ش را بهانه نکن
غزلش را بغل بگیر!
نگاه پرخجالتم را برمی گردانم رو به گل های ریز سرخ و صورتی رومیزی! آ





شهر زیبـــــــا


یادآوری خاطره ای که چند روز پیش توجهمو به خودش جلب کرد.
رو نیمکت ایستگاه اتوبوس نشسته بودم و به مردمی که در حال رفت و آمد بودن نگاه می کردم. 
از کنارم رد شد و سمت چپ من نشست. ایستگاه زیاد شلوغ نبود. من بودم و یه آقایی که بچشو رو پاهاش خوابونده بود به همراه همسرش که با کمی فاصله از من نشسته بودن! عادت به گوش کردن حرفای مردم ندارم، یا حتی نوع بدترش، دید زدن گوشی بغل دستیم! اما بارها شده نگاه فرد کناریمو هنگامی که سرم تو گوشیم بوده رو متوجه شدم! 
دختری هم سن و سال خودم، چادری از نوع شالدارش! اینها منو متعجب نکرد؛ بلکه تصویریست که این روزا بیشتر دارم می بینم. تصویری که در آن دختران چادری با صورت های نقاشی شده زینت بخش شهرم شدن! شهری که هر روز به سمت حرم امام مهرباني ها با دستی که بر روی سینه قرار می گیرد، سلام گویان ارادت خود را بر آستانش نشان می دهیم. اما واقعا این نشانه ی ادب ماست؟ اینکه تا





نامه ای برای تو


#نامه_ای_برای_تو


عزیزکم، سلام!
در دیار شما هوای عشق چگونه است؟
در شهر ما که شنیدن هر ترنمی را حرام کرده اند!
و دیدنت مگر در خواب روا باشد..

خوب من، 
 از تشنگی خفته در تن کوههای اینجا می نویسم برایت
و عطشی از دیدار
که در جان من نیز می دود هر دم و بازدم
اینجا، هر صبح 
پرندگانی می شناسم که روی داغی سیم ها
آواز باران می خوانند
بگو که می شناسی هنوز «فهم نگاه عشق» را
راستش را بگو
«نکند تو فراموش کرده ای ما را!»


ای زیبا تر از هر زیبایی،
تابستان این شهر چه دلگیر می نماید 
هنوز نیامده پاییز و من
ریختم به پای درخت ها انبوه برگ های زرد و نزار را
چگونه باید بگویمت؟
اینجا و هر جا 
اصولا همه چیز با تو می آغازد 
«و تو یادت نیست که گفتی بودی می آیی؟»

دختر وفور بخشش
بگذار بگویم برایت از شهرم 
در آبادی های شهریور
مانده هنوز کمی از پیراهن تابستان، 
اما چه امیدواریم ما
هر بانگ سحر
چه منتظر نجوای تو با آ





در خانواده‌ها عطر قرآن را در فضا منتشر کنید


امیرالمؤمنین فرمود: «و ما جالس هذا القران
احد الّا قام عنه بزیادة أو نقصان: زیادة فی هدی، أو نقصان من عمی» بحار ج 89 ص 24 وقتی از کنار
قرآن بلند میشوید، چیزی بر شما افزوده شده است، و آن هدایت است؛ و چیزی از شما کم شده
است، و آن کوری و جهالت است. میخواستند این هدایت را از ما بگیرند. کار به جایی رسید
که نسل پرورش‌یافته‌ی دوران ستمشاهی اخیر - یعنی این بیست سال قبل از پیروزی انقلاب
- در مدارس با قرآن آشنا نشده بود؛ حالا اگر شانسش میگرفت و در جایی دوره‌ی قرآنی،
استاد قرآنی، پدر مهرباني، مادر قرآن‌خوانی گیرش میآمد، فبها و نعمة، والّا قرآنی وجود
نداشت! انقلاب آمد و قرآن را با جان مردم آمیخت.

 عزیزان من! قراء قرآن! جوانان پاکدل انقلابی ما!
این رابطه را روزبه‌روز با قرآن بیشتر کنید؛ در خانواده‌ها عطر قرآن را در فضا منتشر
کنید؛ قرآن را بخوانید و بخوانید؛ در قرآن تدبر کنید. دشمن نمیخواهد مسلمانان آی





ده_دوستی


#ده_دوستی
چون بینوا کبوتری تنها
میان فلسفه سکوت خود راه می روم
برف،
سپید کرده سیاهی پندارم را،
می دانم!
می دانم!
رفته ام از یادش
چه کنم اما،
گویا هنوز در باغ سینه ام،
می شنوم هر نفس بلوغ آوازش را:
عشق،
با تو اگر‌باشد گرانمایه است...











متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.






param name="AutoStart" value="False">














چراغ های وقیح شب را اگر خاموش کنیم،
کاروانی از هزاران ستاره





به واقع چرا ؟!!


چرا باید ناپاکی خود را به گذشته ی میمونی مان نسبت دهیم و پاکی و مهرباني مان را منحصرا انسانی تلقی کنیم ؟ چرا نباید ویژگی های نیک خود را نیز به گذشته ی میمونی مان نسبت دهیم ؟! - استفن جی گولد [...] اگر این فرصت به توماس هابز داده می شد که دست به طراحی حیوانی بزند که گویای تاریک ترین عقاید او درباره ی سرشت انسان باشد ، حتما چیزی شبیه شامپانزه را طراحی می کرد . به نظر می رسد این میمون منعکس کننده ی تمام نظریه های ترسناک هابز در مورد ناپاکی ذاتی انسان است . گزارش شده است که شامپانزه ها شیفته ی قدرت ، حسادت جنسی ، خشونت ، فریب دادن و پرخاشگری هستند . قتل ، جنگ های سازمان یافته بین گروهها ، تجاوز جنسی و بچه کشی در رفتارهایشان مشهود است . زمانی که این گزارش ها در دهه ی 1960 منتشر شد ، نظریه پردازان به سرعت نظریه ی 'میمون قاتل' را درمورد خاستگاه انسان پیش کشیدند ، نخستی شناسانی چون ریچارد ورنگام و





دست ها


داشتم فکر
می کردم، تمام سه ساعتی را که در مطب پزشک منتظر بودم داشتم فکر می کردم، نمی دانم
چه شد که از دالان های تاریک فکرم به کودکی ام رسیدم. وقتی کلاس چهارم دبستان
بودم. یک صحنه در ذهنم جرقه زد. بهار بود، در زدند، به خیال اینکه مادرم است به
سمت در دویدم، لای در را که باز کردم یک دسته رز سفید و صورتی با نظم خاصی مقابلم
بود. امتداد دست را دنبال کردم، پسر همسایه بود. فکر می کنم سه سالی از من بزرگتر
بود. حرف هایی که میانمان رد وبدل شد را فراموش کرده ام جز اینکه گفت: «می دانم گل
خیلی دوست داری.» منشی صدایم زد. تشکر کردم و گفتم:«آره، همیشه آرزو داشتم یه
عالمه رز تو حیاط داشته باشیم ولی حیاط ما بزرگ نیست.» در اتاق دکتر را که زدم،
در خانه را بسته بودم. با احساسی پاک و عمیق  و با یک دسته گل های بهاری که تازه
از باغچه شان برایم چیده بود، پشت در بودم. به دکتر سلام کردم و دردهایم را گفتم.
یک دسته گل





به بچه‌های سیصد و یکِ ریاضی، به خاطر روزهای خوبی که برای هم ساختیم


توجه: این کلمات ممکن است برایِ بقیه بی معنی باشند.دارم فکر می‌کنم چقدر شلوغ و یک دنده بودیم ما! چقدر بدقلق و عصبانی! ویژگی ما بود. هیچ جوره هم درست نشد. حتی وقتی آنقدر جان را به لبشان آوردیم که «دیوانه» خطابمان کردند! فکر کردند زهره چشم می‌شود حرف‌هایشان. فکر می‌کردند آرام می‌گیریم! زهی خیال باطل... ما آرام نشدنی بودیم... بیچاره‌ها نمی‌دانستند تا کی قرار است حرکاتشان را برای تمام مدرسه اجرا کنیم و همه را تا حد مرگ بخندانیم. شلوغی ذات ما بود! کله‌مان پر بود از ریزه‌کاری‌های فصل مثلثات، اینکه سینوس برابر صفر توی فاصله صفر و دو پی چند تا ریشه دارد؟ داشتیم فکر می‌کردیم به تعداد ریشه‌های معادلات مثلثاتی. زد و بند می‌کردیم که توی کنکور مثلثات بزنیم یا نه؟ مدام ذهنمان درگیر این بود که با این سیر صعودی سختی سال به سال شیمی کنکور، باید مبتکران‌های واجب و تکمیلی را چند دور بزنیم برای شیمی بالای هفتا





به بچه‌های سیصد و یکِ ریاضی، به خاطر روزهای خوبی که برای هم ساختیم


توجه: این کلمات ممکن است برایِ بقیه بی معنی باشند.دارم فکر می‌کنم چقدر شلوغ و یک دنده بودیم ما! چقدر بدقلق و عصبانی! ویژگی ما بود. هیچ جوره هم درست نشد. حتی وقتی آنقدر جان را به لبشان آوردیم که «دیوانه» خطابمان کردند! فکر کردند زهره چشم می‌شود حرف‌هایشان. فکر می‌کردند آرام می‌گیریم! زهی خیال باطل... ما آرام نشدنی بودیم... بیچاره‌ها نمی‌دانستند تا کی قرار است حرکاتشان را برای تمام مدرسه اجرا کنیم و همه را تا حد مرگ بخندانیم. شلوغی ذات ما بود! کله‌مان پر بود از ریزه‌کاری‌های فصل مثلثات، اینکه سینوس برابر صفر توی فاصله صفر و دو پی چند تا ریشه دارد؟ داشتیم فکر می‌کردیم به تعداد ریشه‌های معادلات مثلثاتی. زد و بند می‌کردیم که توی کنکور مثلثات بزنیم یا نه؟ مدام ذهنمان درگیر این بود که با این سیر صعودی سختی سال به سال شیمی کنکور، باید مبتکران‌های واجب و تکمیلی را چند دور بزنیم برای شیمی بالای هفتا





به بچه‌های سیصد و یکِ ریاضی، به خاطر روزهای خوبی که برای هم ساختیم


توجه: این کلمات ممکن است برایِ بقیه بی معنی باشند.دارم فکر می‌کنم چقدر شلوغ و یک دنده بودیم ما! چقدر بدقلق و عصبانی! ویژگی ما بود. هیچ جوره هم درست نشد. حتی وقتی آنقدر جان را به لبشان آوردیم که «دیوانه» خطابمان کردند! فکر کردند زهره چشم می‌شود حرف‌هایشان. فکر می‌کردند آرام می‌گیریم! زهی خیال باطل... ما آرام نشدنی بودیم... بیچاره‌ها نمی‌دانستند تا کی قرار است حرکاتشان را برای تمام مدرسه اجرا کنیم و همه را تا حد مرگ بخندانیم. شلوغی ذات ما بود! کله‌مان پر بود از ریزه‌کاری‌های فصل مثلثات، اینکه سینوس برابر صفر توی فاصله صفر و دو پی چند تا ریشه دارد؟ داشتیم فکر می‌کردیم به تعداد ریشه‌های معادلات مثلثاتی. زد و بند می‌کردیم که توی کنکور مثلثات بزنیم یا نه؟ مدام ذهنمان درگیر این بود که با این سیر صعودی سختی سال به سال شیمی کنکور، باید مبتکران‌های واجب و تکمیلی را چند دور بزنیم برای شیمی بالای هفتا





به بچه‌های سیصد و یکِ ریاضی، به خاطر روزهای خوبی که برای هم ساختیم


توجه: این کلمات ممکن است برایِ بقیه بی معنی باشند.دارم فکر می‌کنم چقدر شلوغ و یک دنده بودیم ما! چقدر بدقلق و عصبانی! ویژگی ما بود. هیچ جوره هم درست نشد. حتی وقتی آنقدر جان را به لبشان آوردیم که «دیوانه» خطابمان کردند! فکر کردند زهره چشم می‌شود حرف‌هایشان. فکر می‌کردند آرام می‌گیریم! زهی خیال باطل... ما آرام نشدنی بودیم... بیچاره‌ها نمی‌دانستند تا کی قرار است حرکاتشان را برای تمام مدرسه اجرا کنیم و همه را تا حد مرگ بخندانیم. شلوغی ذات ما بود! کله‌مان پر بود از ریزه‌کاری‌های فصل مثلثات، اینکه سینوس برابر صفر توی فاصله صفر و دو پی چند تا ریشه دارد؟ داشتیم فکر می‌کردیم به تعداد ریشه‌های معادلات مثلثاتی. زد و بند می‌کردیم که توی کنکور مثلثات بزنیم یا نه؟ مدام ذهنمان درگیر این بود که با این سیر صعودی سختی سال به سال شیمی کنکور، باید مبتکران‌های واجب و تکمیلی را چند دور بزنیم برای شیمی بالای هفتا





«متن شدیدا انتقادی !!! »


سه روز دیگر،قرار است کاروان تیم ملی المپیک ایران متشکل از 63 مرد و زنی که هر کدامشان در ایران کسی هستند و برای مردمشان قهرمان تلقی می شوند؛مورد تمسخر بیش از یک میلیارد بیننده از سراسر جهان قرار گیرند..اما کاش ماجرا به همین 10 جین مرد و زن تمام می شد و آنها قربانی کج سلیقگی ها می شدند...مشکل اصلی اینجاست که بازخورد این فاجعه؛نهایتا فرهنگ و تاریخچه ی کشور سه هزار ساله ی من را هدف قرار می دهد!
و اما ماجرا چیست ؟!
برای آنهایی که نمی دانند بگویم که چند روز پیش؛ #کمیته_ملی_المپیک لباس رسمی کاروان ایران در مراسم افتتاحیه ی المپیک را به معرض دید قرار داد و تصاویری از آن درهمه جا (!) منتشر شد .
این لباس برای مردان، شامل یک کت به رنگ آبی [با افکت رنگ پریدگی] ، یک شلوار به رنگ سرمه ای مایل به سیاه [در راستای هر چه بیشتر ست شدن با کت] و یک پیراهن با رنگ نارنجی (!!!) [بدون شرح] می باشد !
و برای زنان هم





«متن شدیدا انتقادی !!! »


سه روز دیگر،قرار است کاروان تیم ملی المپیک ایران متشکل از 63 مرد و زنی که هر کدامشان در ایران کسی هستند و برای مردمشان قهرمان تلقی می شوند؛مورد تمسخر بیش از یک میلیارد بیننده از سراسر جهان قرار گیرند..اما کاش ماجرا به همین 10 جین مرد و زن تمام می شد و آنها قربانی کج سلیقگی ها می شدند...مشکل اصلی اینجاست که بازخورد این فاجعه؛نهایتا فرهنگ و تاریخچه ی کشور سه هزار ساله ی من را هدف قرار می دهد!
و اما ماجرا چیست ؟!
برای آنهایی که نمی دانند بگویم که چند روز پیش؛ #کمیته_ملی_المپیک لباس رسمی کاروان ایران در مراسم افتتاحیه ی المپیک را به معرض دید قرار داد و تصاویری از آن درهمه جا (!) منتشر شد .
این لباس برای مردان، شامل یک کت به رنگ آبی [با افکت رنگ پریدگی] ، یک شلوار به رنگ سرمه ای مایل به سیاه [در راستای هر چه بیشتر ست شدن با کت] و یک پیراهن با رنگ نارنجی (!!!) [بدون شرح] می باشد !
و برای زنان هم





آیین پاسداشت احمد خویشتن‌دار لنگرودی در تهران با حضور بزرگان شعر و ادب


آیین پاسداشت «احمد خویشتن دار
لنگرودی» شاعر، نویسنده و پژوهشگر پیشکسوت ۲۳ دی‌ماه در «کانون فرهنگی اندیشه»
منطقه ۸ آموزش و پرورش برگزار شد.

به گزارش ایسنا بر اساس خبر
رسیده، این مراسم با حضور و سخنرانی شمس لنگرودی، کریم رجب‌زاده، رضا اسماعیلی،
یزدان سلحشور، فرامرز محمدی‌پور، بهمن زارعیان، محمدمهدی رسولی، عطاءالله حاجی‌پور،
اسماعیل حقیقی، عباس رضیئی و جمعی از فرهنگیان و علاقه‌مندان به شعر و ادبیات
برگزار شد.

احمد خویشتن‌دار لنگرودی
خردادماه ۱۳۲۶ در لنگرود به دنیا آمد. او بعد از گذراندن دوران تحصیلات متوسطه در
رشته ادبی و انجام خدمت سربازی، در سال ۱۳۵۲ به استخدام آموزش و پرورش درآمد.
ورود به وادی ادبیات را از دوران دبیرستان با سرودن دوبیتی‌های گیلکی آغاز کرد.
اولین شعر خویشتن‌دار لنگرودی در قالب غزل در سال ۱۳۴۷ با نام  «بیا و مهرباني کن» در مجله  «امید ایران» چاپ شد. تا کنون ۱۴ عنوان کتاب د





این منم زنی در انتها و ابتدای خط ایستاده


این منم زنی در انتهای مسیر ایستاده
با خرابه هایی در پشت سر...
این منم زنی با کوله باری از عبرت وتجربه...
بازخمهایی چرکین روی روحش...
که همه یادگار اعتماد ب آدمها در بدترین جای ممکن است...
این منم زنی زخم خورده از آدمهایی که تمام روز از صداقت و مهرباني شان برایت میگفتند...از پاکی شان و از اینکه قطعا فرشته اند در لباس انسانها....
این منم زنی زخم خورده از آدمهایی که از دل رحیمشان میگفتند حال آنکه در دقیقه ای آرامش کل زندگیت را با وقیح ترین کلمات بر باد می دهند...
این منم زنی زخم خورده از آدمهایی که شعر میخوانتد تا پشت شعر مخفی کنند واژه های لجن باری که سر فرصت ب سر و رویت می پاشند...
این منم زنی زخم خورده از آدمهایی که دروغ میگویند و میخواهند تو دروغ هایشان را باور کنی...کبک شوی و سر زیر برف کنی و مطمئن باشی اگر کسی آنها را دروغگو خطاب کرد قطعا کارش تهمت و افتراست و تو نباید باور کنی...
این م





حدیث نفس - دارای ارزش خوانش!


گفته بودم قهوه مزه زهر مار می‌دهد؟ بله؛ بعد از سه روز آمده‌ام اینجا بنویسم همان قهوه‌ای که تابستان‌های سال‌های پیش - جز این تابستان لعنتی که درگیر آن دوره هیچ و پوچ بودم - که می‌رفتم قم، منتظر می‌شدیم تا همه بخوابند و با صبا و مهدی برویم بالا پشتِ بام و حرف بزنیم و ستاره‌های آسمان قم را نگاه کنیم و قهوه بخوریم، همان قهوه، مزه زهر مار می‌دهد. و آنقدر مهم است این موضوع که شما هم می‌خوانیدش.
+ چند وقت است که هیچ ناراحت نمی‌شوم از بلد نبودن این درس‌ها. تفاوتی بین خودم (البته همین ضمیر مشترک «خودم» هم لفظ است و انسان تا وقتی کسی را نیافته که از چشم‌هایش بخواند به لفظ ناچار است) و آن‌ها احساس کرده‌ام که این موضوعات کوچک آزارم نمی‌دهد. اگر درس می‌خوانم و دارم خودم را که تا دیروز به هیچ صراطی مستقیم نبود زور می‌کنم که در چارچوب درس و کنکور بگنجانم برای چیز دیگری‌ست. اگر شد که فبها، نشد هم نشد‌.
+





حدیث نفس - دارای ارزش خوانش!


گفته بودم قهوه مزه زهر مار می‌دهد؟ بله؛ بعد از سه روز آمده‌ام اینجا بنویسم همان قهوه‌ای که تابستان‌های سال‌های پیش - جز این تابستان لعنتی که درگیر آن دوره هیچ و پوچ بودم - که می‌رفتم قم، منتظر می‌شدیم تا همه بخوابند و با صبا و مهدی برویم بالا پشتِ بام و حرف بزنیم و ستاره‌های آسمان قم را نگاه کنیم و قهوه بخوریم، همان قهوه، مزه زهر مار می‌دهد. و آنقدر مهم است این موضوع که شما هم می‌خوانیدش.
+ چند وقت است که هیچ ناراحت نمی‌شوم از بلد نبودن این درس‌ها. تفاوتی بین خودم (البته همین ضمیر مشترک «خودم» هم لفظ است و انسان تا وقتی کسی را نیافته که از چشم‌هایش بخواند به لفظ ناچار است) و آن‌ها احساس کرده‌ام که این موضوعات کوچک آزارم نمی‌دهد. اگر درس می‌خوانم و دارم خودم را که تا دیروز به هیچ صراطی مستقیم نبود زور می‌کنم که در چارچوب درس و کنکور بگنجانم برای چیز دیگری‌ست. اگر شد که فبها، نشد هم نشد‌.
+





حدیث نفس - دارای ارزش خوانش!


گفته بودم قهوه مزه زهر مار می‌دهد؟ بله؛ بعد از سه روز آمده‌ام اینجا بنویسم همان قهوه‌ای که تابستان‌های سال‌های پیش - جز این تابستان لعنتی که درگیر آن دوره هیچ و پوچ بودم - که می‌رفتم قم، منتظر می‌شدیم تا همه بخوابند و با صبا و مهدی برویم بالا پشتِ بام و حرف بزنیم و ستاره‌های آسمان قم را نگاه کنیم و قهوه بخوریم، همان قهوه، مزه زهر مار می‌دهد. و آنقدر مهم است این موضوع که شما هم می‌خوانیدش.
+ چند وقت است که هیچ ناراحت نمی‌شوم از بلد نبودن این درس‌ها. تفاوتی بین خودم (البته همین ضمیر مشترک «خودم» هم لفظ است و انسان تا وقتی کسی را نیافته که از چشم‌هایش بخواند به لفظ ناچار است) و آن‌ها احساس کرده‌ام که این موضوعات کوچک آزارم نمی‌دهد. اگر درس می‌خوانم و دارم خودم را که تا دیروز به هیچ صراطی مستقیم نبود زور می‌کنم که در چارچوب درس و کنکور بگنجانم برای چیز دیگری‌ست. اگر شد که فبها، نشد هم نشد‌.
+





حدیث نفس - دارای ارزش خوانش!


گفته بودم قهوه مزه زهر مار می‌دهد؟ بله؛ بعد از سه روز آمده‌ام اینجا بنویسم همان قهوه‌ای که تابستان‌های سال‌های پیش - جز این تابستان لعنتی که درگیر آن دوره هیچ و پوچ بودم - که می‌رفتم قم، منتظر می‌شدیم تا همه بخوابند و با صبا و مهدی برویم بالا پشتِ بام و حرف بزنیم و ستاره‌های آسمان قم را نگاه کنیم و قهوه بخوریم، همان قهوه، مزه زهر مار می‌دهد. و آنقدر مهم است این موضوع که شما هم می‌خوانیدش.
+ چند وقت است که هیچ ناراحت نمی‌شوم از بلد نبودن این درس‌ها. تفاوتی بین خودم (البته همین ضمیر مشترک «خودم» هم لفظ است و انسان تا وقتی کسی را نیافته که از چشم‌هایش بخواند به لفظ ناچار است) و آن‌ها احساس کرده‌ام که این موضوعات کوچک آزارم نمی‌دهد. اگر درس می‌خوانم و دارم خودم را که تا دیروز به هیچ صراطی مستقیم نبود زور می‌کنم که در چارچوب درس و کنکور بگنجانم برای چیز دیگری‌ست. اگر شد که فبها، نشد هم نشد‌.
+





حدیث نفس - دارای ارزش خوانش!


گفته بودم قهوه مزه زهر مار می‌دهد؟ بله؛ بعد از سه روز آمده‌ام اینجا بنویسم همان قهوه‌ای که تابستان‌های سال‌های پیش - جز این تابستان لعنتی که درگیر آن دوره هیچ و پوچ بودم - که می‌رفتم قم، منتظر می‌شدیم تا همه بخوابند و با صبا و مهدی برویم بالا پشتِ بام و حرف بزنیم و ستاره‌های آسمان قم را نگاه کنیم و قهوه بخوریم، همان قهوه، مزه زهر مار می‌دهد. و آنقدر مهم است این موضوع که شما هم می‌خوانیدش.
+ چند وقت است که هیچ ناراحت نمی‌شوم از بلد نبودن این درس‌ها. تفاوتی بین خودم (البته همین ضمیر مشترک «خودم» هم لفظ است و انسان تا وقتی کسی را نیافته که از چشم‌هایش بخواند به لفظ ناچار است) و آن‌ها احساس کرده‌ام که این موضوعات کوچک آزارم نمی‌دهد. اگر درس می‌خوانم و دارم خودم را که تا دیروز به هیچ صراطی مستقیم نبود زور می‌کنم که در چارچوب درس و کنکور بگنجانم برای چیز دیگری‌ست. اگر شد که فبها، نشد هم نشد‌.
+





حدیث نفس - دارای ارزش خوانش!


گفته بودم قهوه مزه زهر مار می‌دهد؟ بله؛ بعد از سه روز آمده‌ام اینجا بنویسم همان قهوه‌ای که تابستان‌های سال‌های پیش - جز این تابستان لعنتی که درگیر آن دوره هیچ و پوچ بودم - که می‌رفتم قم، منتظر می‌شدیم تا همه بخوابند و با صبا و مهدی برویم بالا پشتِ بام و حرف بزنیم و ستاره‌های آسمان قم را نگاه کنیم و قهوه بخوریم، همان قهوه، مزه زهر مار می‌دهد. و آنقدر مهم است این موضوع که شما هم می‌خوانیدش.
+ چند وقت است که هیچ ناراحت نمی‌شوم از بلد نبودن این درس‌ها. تفاوتی بین خودم (البته همین ضمیر مشترک «خودم» هم لفظ است و انسان تا وقتی کسی را نیافته که از چشم‌هایش بخواند به لفظ ناچار است) و آن‌ها احساس کرده‌ام که این موضوعات کوچک آزارم نمی‌دهد. اگر درس می‌خوانم و دارم خودم را که تا دیروز به هیچ صراطی مستقیم نبود زور می‌کنم که در چارچوب درس و کنکور بگنجانم برای چیز دیگری‌ست. اگر شد که فبها، نشد هم نشد‌.
+





حدیث نفس - دارای ارزش خوانش!


گفته بودم قهوه مزه زهر مار می‌دهد؟ بله؛ بعد از سه روز آمده‌ام اینجا بنویسم همان قهوه‌ای که تابستان‌های سال‌های پیش - جز این تابستان لعنتی که درگیر آن دوره هیچ و پوچ بودم - که می‌رفتم قم، منتظر می‌شدیم تا همه بخوابند و با صبا و مهدی برویم بالا پشتِ بام و حرف بزنیم و ستاره‌های آسمان قم را نگاه کنیم و قهوه بخوریم، همان قهوه، مزه زهر مار می‌دهد. و آنقدر مهم است این موضوع که شما هم می‌خوانیدش.
+ چند وقت است که هیچ ناراحت نمی‌شوم از بلد نبودن این درس‌ها. تفاوتی بین خودم (البته همین ضمیر مشترک «خودم» هم لفظ است و انسان تا وقتی کسی را نیافته که از چشم‌هایش بخواند به لفظ ناچار است) و آن‌ها احساس کرده‌ام که این موضوعات کوچک آزارم نمی‌دهد. اگر درس می‌خوانم و دارم خودم را که تا دیروز به هیچ صراطی مستقیم نبود زور می‌کنم که در چارچوب درس و کنکور بگنجانم برای چیز دیگری‌ست. اگر شد که فبها، نشد هم نشد‌.
+





حدیث نفس - دارای ارزش خوانش!


گفته بودم قهوه مزه زهر مار می‌دهد؟ بله؛ بعد از سه روز آمده‌ام اینجا بنویسم همان قهوه‌ای که تابستان‌های سال‌های پیش - جز این تابستان لعنتی که درگیر آن دوره هیچ و پوچ بودم - که می‌رفتم قم، منتظر می‌شدیم تا همه بخوابند و با صبا و مهدی برویم بالا پشتِ بام و حرف بزنیم و ستاره‌های آسمان قم را نگاه کنیم و قهوه بخوریم، همان قهوه، مزه زهر مار می‌دهد. و آنقدر مهم است این موضوع که شما هم می‌خوانیدش.
+ چند وقت است که هیچ ناراحت نمی‌شوم از بلد نبودن این درس‌ها. تفاوتی بین خودم (البته همین ضمیر مشترک «خودم» هم لفظ است و انسان تا وقتی کسی را نیافته که از چشم‌هایش بخواند به لفظ ناچار است) و آن‌ها احساس کرده‌ام که این موضوعات کوچک آزارم نمی‌دهد. اگر درس می‌خوانم و دارم خودم را که تا دیروز به هیچ صراطی مستقیم نبود زور می‌کنم که در چارچوب درس و کنکور بگنجانم برای چیز دیگری‌ست. اگر شد که فبها، نشد هم نشد‌.
+





دختران بدون خواستگار بخوانند


دختری 21 ساله هستم، چکار کنم که افراد مناسب و شایسته به خواستگاری ام بیایند؟ لطفا راهکارهای عملی بهم ارائه بدید.
اولاً به طور جدی توکل‎تان به خدا باشد و مطلقاً نگران نباشید. مسائلی مانند افزایش سن، ازدواج ناموفق قبلی و حرف‎هایی از این قبیل شما را نگران و کم امید نکند. اگر خدا بخواهد کار ازدواج‎تان اصلاح شود هیچ‎کدام از اینها مانعی نیست.
دو صفت را بسیار مراقب باشید که زندگی کنید: امیدواری و حسن ظن به لطف پروردگار و از دو صفت به شدت پرهیز کنید: نا امیدی و سوءظن به لطف خداوند
بسیار مراقب باشید که در این زمان به خطا نیفتید. گاهی این نیازهای عاطفی و غریزی ، زمینه‎ای برای نفوذ و وسوسه شیطان می‎شود که در ارتباط با نامحرم دچار لغزش شویم. مطمئن باشید با هررفتاری که از شما در ارتباط با نامحرم سربزند که معقول و مشروع نیست ، ازدواج‎تان به تأخیر می‎افتد و عقوبت دارد.
 بسیار به پدر و مادر ، خصوصاً مادر





دختران بدون خواستگار بخوانند


دختری 21 ساله هستم، چکار کنم که افراد مناسب و شایسته به خواستگاری ام بیایند؟ لطفا راهکارهای عملی بهم ارائه بدید.
اولاً به طور جدی توکل‎تان به خدا باشد و مطلقاً نگران نباشید. مسائلی مانند افزایش سن، ازدواج ناموفق قبلی و حرف‎هایی از این قبیل شما را نگران و کم امید نکند. اگر خدا بخواهد کار ازدواج‎تان اصلاح شود هیچ‎کدام از اینها مانعی نیست.
دو صفت را بسیار مراقب باشید که زندگی کنید: امیدواری و حسن ظن به لطف پروردگار و از دو صفت به شدت پرهیز کنید: نا امیدی و سوءظن به لطف خداوند
بسیار مراقب باشید که در این زمان به خطا نیفتید. گاهی این نیازهای عاطفی و غریزی ، زمینه‎ای برای نفوذ و وسوسه شیطان می‎شود که در ارتباط با نامحرم دچار لغزش شویم. مطمئن باشید با هررفتاری که از شما در ارتباط با نامحرم سربزند که معقول و مشروع نیست ، ازدواج‎تان به تأخیر می‎افتد و عقوبت دارد.
 بسیار به پدر و مادر ، خصوصاً مادر






1 2 3 »