بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




شاخه گلی که فراموشی می آورد


مؤمن چون این شاخه گل را می بوید قلبش از دلبستگی به مال دنیا بی خیال می شود، با بوییدن این شاخه گل، دیگر هیچ علاقه ای به مال دنیا در دل مؤمن باقی نمی ماند.
امام سجاد علیه السلام در حدیثی فرمودند:
هنگامی که موقع مرگ بنده مؤمن فرا می رسد خداوند دو شاخه گل از بهشت برای مؤمن می فرستد.
ادامه مطلب :منبع . http://khademoreza.blog.ir/rss





شاخه گلی که فراموشی می آورد


مؤمن چون این شاخه گل را می بوید قلبش از دلبستگی به مال دنیا بی خیال می شود، با بوییدن این شاخه گل، دیگر هیچ علاقه ای به مال دنیا در دل مؤمن باقی نمی ماند.
امام سجاد علیه السلام در حدیثی فرمودند:
هنگامی که موقع مرگ بنده مؤمن فرا می رسد خداوند دو شاخه گل از بهشت برای مؤمن می فرستد.
ادامه مطلب :منبع . http://khademoreza.blog.ir/rss





شاخه گلی که فراموشی می آورد


مؤمن چون این شاخه گل را می بوید قلبش از دلبستگی به مال دنیا بی خیال می شود، با بوییدن این شاخه گل، دیگر هیچ علاقه ای به مال دنیا در دل مؤمن باقی نمی ماند.
امام سجاد علیه السلام در حدیثی فرمودند:
هنگامی که موقع مرگ بنده مؤمن فرا می رسد خداوند دو شاخه گل از بهشت برای مؤمن می فرستد.
ادامه مطلب :منبع . http://khademoreza.blog.ir/rss





شاخه گلی که فراموشی می آورد


مؤمن چون این شاخه گل را می بوید قلبش از دلبستگی به مال دنیا بی خیال می شود، با بوییدن این شاخه گل، دیگر هیچ علاقه ای به مال دنیا در دل مؤمن باقی نمی ماند.
امام سجاد علیه السلام در حدیثی فرمودند:
هنگامی که موقع مرگ بنده مؤمن فرا می رسد خداوند دو شاخه گل از بهشت برای مؤمن می فرستد.
ادامه مطلب :منبع . http://khademoreza.blog.ir/rss





شاخه گلی که فراموشی می آورد


مؤمن چون این شاخه گل را می بوید قلبش از دلبستگی به مال دنیا بی خیال می شود، با بوییدن این شاخه گل، دیگر هیچ علاقه ای به مال دنیا در دل مؤمن باقی نمی ماند.
امام سجاد علیه السلام در حدیثی فرمودند:
هنگامی که موقع مرگ بنده مؤمن فرا می رسد خداوند دو شاخه گل از بهشت برای مؤمن می فرستد.
ادامه مطلب :منبع . http://khademoreza.blog.ir/rss





مومن+علم


اندیشه های خدایی,“اندکی تأمل ...»مؤمن کسی است که ...مؤمن کسی است که مردم جز خیر و خوبی از او نبینند و در کنار او احساس امنیت و آرامش کنند. امام علی علیه السلام فرموده است: مؤمن کسی است که خودش از دست خودش در سختی و رنج است، ولی مردم از دست او در آسایشند. یعنی مشکلات را تحمل می‌کند و مصیبت‌ها را به جان می‌خرد، ولی در عوض با مردم به گونه‏ای تعامل می‏کند که احساس آرامش و آسایش ‏کنند. (تحف العقول/ 105).«من المهد الى‏ اللحد»
ادامه مطلب :منبع . http://tarigh1369.blog.ir/rss





مومن+علم


اندیشه های خدایی,“اندکی تأمل ...»مؤمن کسی است که ...مؤمن کسی است که مردم جز خیر و خوبی از او نبینند و در کنار او احساس امنیت و آرامش کنند. امام علی علیه السلام فرموده است: مؤمن کسی است که خودش از دست خودش در سختی و رنج است، ولی مردم از دست او در آسایشند. یعنی مشکلات را تحمل می‌کند و مصیبت‌ها را به جان می‌خرد، ولی در عوض با مردم به گونه‏ای تعامل می‏کند که احساس آرامش و آسایش ‏کنند. (تحف العقول/ 105).«من المهد الى‏ اللحد»
ادامه مطلب :منبع . http://tarigh1369.blog.ir/rss





مومن+علم


اندیشه های خدایی,“اندکی تأمل ...»مؤمن کسی است که ...مؤمن کسی است که مردم جز خیر و خوبی از او نبینند و در کنار او احساس امنیت و آرامش کنند. امام علی علیه السلام فرموده است: مؤمن کسی است که خودش از دست خودش در سختی و رنج است، ولی مردم از دست او در آسایشند. یعنی مشکلات را تحمل می‌کند و مصیبت‌ها را به جان می‌خرد، ولی در عوض با مردم به گونه‏ای تعامل می‏کند که احساس آرامش و آسایش ‏کنند. (تحف العقول/ 105).«من المهد الى‏ اللحد»
ادامه مطلب :منبع . http://tarigh1369.blog.ir/rss





مومن+علم


اندیشه های خدایی,“اندکی تأمل ...»مؤمن کسی است که ...مؤمن کسی است که مردم جز خیر و خوبی از او نبینند و در کنار او احساس امنیت و آرامش کنند. امام علی علیه السلام فرموده است: مؤمن کسی است که خودش از دست خودش در سختی و رنج است، ولی مردم از دست او در آسایشند. یعنی مشکلات را تحمل می‌کند و مصیبت‌ها را به جان می‌خرد، ولی در عوض با مردم به گونه‏ای تعامل می‏کند که احساس آرامش و آسایش ‏کنند. (تحف العقول/ 105).«من المهد الى‏ اللحد»
ادامه مطلب :منبع . http://tarigh1369.blog.ir/rss





مومن+علم در روایات


اندیشه های خدایی“اندکی تأمل ...»مؤمن کسی است که ...مؤمن کسی است که مردم جز خیر و خوبی از او نبینند و در کنار او احساس امنیت و آرامش کنند. امام علی 7فرموده است: مؤمن کسی است که خودش از دست خودش در سختی و رنج است، ولی مردم از دست او در آسایشند. یعنی مشکلات را تحمل می‌کند و مصیبت‌ها را به جان می‌خرد، ولی در عوض با مردم به گونه‏ای تعامل می‏کند که احساس آرامش و آسایش ‏کنند. (تحف العقول/ 105).«من المهد الى‏ اللحد»شخصی که برای رضای
ادامه مطلب :منبع . http://tarigh1369.blog.ir/rss





مومن+علم در روایات


اندیشه های خدایی“اندکی تأمل ...»مؤمن کسی است که ...مؤمن کسی است که مردم جز خیر و خوبی از او نبینند و در کنار او احساس امنیت و آرامش کنند. امام علی 7فرموده است: مؤمن کسی است که خودش از دست خودش در سختی و رنج است، ولی مردم از دست او در آسایشند. یعنی مشکلات را تحمل می‌کند و مصیبت‌ها را به جان می‌خرد، ولی در عوض با مردم به گونه‏ای تعامل می‏کند که احساس آرامش و آسایش ‏کنند. (تحف العقول/ 105).«من المهد الى‏ اللحد»شخصی که برای رضای
ادامه مطلب :منبع . http://tarigh1369.blog.ir/rss





مومن+علم در روایات


اندیشه های خدایی“اندکی تأمل ...»مؤمن کسی است که ...مؤمن کسی است که مردم جز خیر و خوبی از او نبینند و در کنار او احساس امنیت و آرامش کنند. امام علی 7فرموده است: مؤمن کسی است که خودش از دست خودش در سختی و رنج است، ولی مردم از دست او در آسایشند. یعنی مشکلات را تحمل می‌کند و مصیبت‌ها را به جان می‌خرد، ولی در عوض با مردم به گونه‏ای تعامل می‏کند که احساس آرامش و آسایش ‏کنند. (تحف العقول/ 105).«من المهد الى‏ اللحد»شخصی که برای رضای
ادامه مطلب :منبع . http://tarigh1369.blog.ir/rss





مومن+علم در روایات


اندیشه های خدایی“اندکی تأمل ...»مؤمن کسی است که ...مؤمن کسی است که مردم جز خیر و خوبی از او نبینند و در کنار او احساس امنیت و آرامش کنند. امام علی 7فرموده است: مؤمن کسی است که خودش از دست خودش در سختی و رنج است، ولی مردم از دست او در آسایشند. یعنی مشکلات را تحمل می‌کند و مصیبت‌ها را به جان می‌خرد، ولی در عوض با مردم به گونه‏ای تعامل می‏کند که احساس آرامش و آسایش ‏کنند. (تحف العقول/ 105).«من المهد الى‏ اللحد»شخصی که برای رضای
ادامه مطلب :منبع . http://tarigh1369.blog.ir/rss





چگونه یک مؤمن باید آیینه برادر مؤمن خود باشد


در روایتی از
معصومین نقل شده است که مؤمن آینه مؤمن است راستی این روایت چه چیزی از خصوصیات
مؤمن را می خواهد بیان کند؟ و آینه چه خصوصیاتی دارد که مؤمن نیز باید آن خصوصیات
را داشته باشد؟ من هم اینک به بیان چند نکته در مورد خصوصیات آینه می پردازم که
بسیار جالب است:
نکته اول: وقتی
به آینه نگاه می کنیم آینه همواره، بیان کننده ایرادهای ما می باشد پس برادر مؤمن
باید همواره این هم و غم را داشته باشد که ایراد برادر مؤمن خود را به او گوشزد
کند.
ادامه مطلب :منبع . http://aliesmili.blog.ir/rss





چگونه یک مؤمن باید آیینه برادر مؤمن خود باشد


در روایتی از
معصومین نقل شده است که مؤمن آینه مؤمن است راستی این روایت چه چیزی از خصوصیات
مؤمن را می خواهد بیان کند؟ و آینه چه خصوصیاتی دارد که مؤمن نیز باید آن خصوصیات
را داشته باشد؟ من هم اینک به بیان چند نکته در مورد خصوصیات آینه می پردازم که
بسیار جالب است:
نکته اول: وقتی
به آینه نگاه می کنیم آینه همواره، بیان کننده ایرادهای ما می باشد پس برادر مؤمن
باید همواره این هم و غم را داشته باشد که ایراد برادر مؤمن خود را به او گوشزد
کند.
ادامه مطلب :منبع . http://aliesmili.blog.ir/rss





فنحن مودعوه


شب ها به این فکر می‌کنم که فردا روز دیگری‌ست اما فرداروزها هیچ چیز حال مرا به اندازه‌ی آن منِ مؤمن خوب نمی‌تواند بکند. نه که به چیزی جدا نیاز باشد اما آن قدر حالم را بد می‌کنند که جایی برای بلند شدنش نماند.گوییا آن مؤمن، قدری که باید، ایمان نداشته. شاید نه حتی ذره‌ای. گوییا؟... حقا!دلم درد می‌کند. اندازه‌ی تمام لحظات تمام این دوازده سال. از اولین باری که پشت نیمکت‌های دونفره‌ی کلاس اول با آذین نشستم تا این صندلی های تکی که خودم را خودم فریفتم...
حال من همان گل در چنگیز مغول است و
نگاشتن برای چشمانی که مطمئن نیستی یکی‌شان هم‌رنگ تو باشد چه سود دارد؟ حالا که آدرس وب‌لاگ را عوض کرده‌ام و همه فیدخوان‌هایی هم که دنبالم می‌کردند با ردی جز یک لینک شکسته از من مواجه نمی‌شوند.
القصه که اول قدم در شریعت، عزم است و اول قدم در عزم ظاهر است.
می‌خواهم مثل رفیقانی که به بی‌رفیقی گرفته‌ای شوم ؛ صبور و سخت





فنحن مودعوه


شب ها به این فکر می‌کنم که فردا روز دیگری‌ست اما فرداروزها هیچ چیز حال مرا به اندازه‌ی آن منِ مؤمن خوب نمی‌تواند بکند. نه که به چیزی جدا نیاز باشد اما آن قدر حالم را بد می‌کنند که جایی برای بلند شدنش نماند.گوییا آن مؤمن، قدری که باید، ایمان نداشته. شاید نه حتی ذره‌ای. گوییا؟... حقا!دلم درد می‌کند. اندازه‌ی تمام لحظات تمام این دوازده سال. از اولین باری که پشت نیمکت‌های دونفره‌ی کلاس اول با آذین نشستم تا این صندلی های تکی که خودم را خودم فریفتم...
حال من همان گل در چنگیز مغول است و
نگاشتن برای چشمانی که مطمئن نیستی یکی‌شان هم‌رنگ تو باشد چه سود دارد؟ حالا که آدرس وب‌لاگ را عوض کرده‌ام و همه فیدخوان‌هایی هم که دنبالم می‌کردند با ردی جز یک لینک شکسته از من مواجه نمی‌شوند.
القصه که اول قدم در شریعت، عزم است و اول قدم در عزم ظاهر است.
می‌خواهم مثل رفیقانی که به بی‌رفیقی گرفته‌ای شوم ؛ صبور و سخت





وضعیت مؤمن و کافر در هنگام مرگ چگونه است؟


 
مرگ برای مؤمن مانند بهترین بویی است که آن‌را استشمام می‌کند. به خاطر بوی خوشش به خواب می‌رود و همه سختی‌ها و دردها به پایان می‌رسد. اما برای کافر مانند نیش افعی و گزش عقرب یا شدیدتر از آن است.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، حقیقت مرگ، این است که انسان از عالمی به عالم دیگر منتقل می‌شود. این انتقال برای مؤمن مبارک و شادی‌بخش است ولی برای کافر اتفاقی ناخوشایند و نامبارک است؛ زیرا دنیا برای مؤمن همانند زندان و مرگ برای او در حکم رهایی از زندان است ولی همین دنیا برای کافر به مثابه بهشت است.[۱] و مرگ او را از بهشتش جدا کرده و به عذاب منتقل می‌سازد.ادامه این مطلب را به نقل از سایت شهر سوال می‌خوانیم.
ادامه مطلب :منبع . http://moalemjavid.blog.ir/rss





وضعیت مؤمن و کافر در هنگام مرگ چگونه است؟


 
مرگ برای مؤمن مانند بهترین بویی است که آن‌را استشمام می‌کند. به خاطر بوی خوشش به خواب می‌رود و همه سختی‌ها و دردها به پایان می‌رسد. اما برای کافر مانند نیش افعی و گزش عقرب یا شدیدتر از آن است.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، حقیقت مرگ، این است که انسان از عالمی به عالم دیگر منتقل می‌شود. این انتقال برای مؤمن مبارک و شادی‌بخش است ولی برای کافر اتفاقی ناخوشایند و نامبارک است؛ زیرا دنیا برای مؤمن همانند زندان و مرگ برای او در حکم رهایی از زندان است ولی همین دنیا برای کافر به مثابه بهشت است.[۱] و مرگ او را از بهشتش جدا کرده و به عذاب منتقل می‌سازد.ادامه این مطلب را به نقل از سایت شهر سوال می‌خوانیم.
ادامه مطلب :منبع . http://moalemjavid.blog.ir/rss





وضعیت مؤمن و کافر در هنگام مرگ چگونه است؟


 
مرگ برای مؤمن مانند بهترین بویی است که آن‌را استشمام می‌کند. به خاطر بوی خوشش به خواب می‌رود و همه سختی‌ها و دردها به پایان می‌رسد. اما برای کافر مانند نیش افعی و گزش عقرب یا شدیدتر از آن است.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، حقیقت مرگ، این است که انسان از عالمی به عالم دیگر منتقل می‌شود. این انتقال برای مؤمن مبارک و شادی‌بخش است ولی برای کافر اتفاقی ناخوشایند و نامبارک است؛ زیرا دنیا برای مؤمن همانند زندان و مرگ برای او در حکم رهایی از زندان است ولی همین دنیا برای کافر به مثابه بهشت است.[۱] و مرگ او را از بهشتش جدا کرده و به عذاب منتقل می‌سازد.ادامه این مطلب را به نقل از سایت شهر سوال می‌خوانیم.
ادامه مطلب :منبع . http://moalemjavid.blog.ir/rss





وضعیت مؤمن و کافر در هنگام مرگ چگونه است؟


 
مرگ برای مؤمن مانند بهترین بویی است که آن‌را استشمام می‌کند. به خاطر بوی خوشش به خواب می‌رود و همه سختی‌ها و دردها به پایان می‌رسد. اما برای کافر مانند نیش افعی و گزش عقرب یا شدیدتر از آن است.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، حقیقت مرگ، این است که انسان از عالمی به عالم دیگر منتقل می‌شود. این انتقال برای مؤمن مبارک و شادی‌بخش است ولی برای کافر اتفاقی ناخوشایند و نامبارک است؛ زیرا دنیا برای مؤمن همانند زندان و مرگ برای او در حکم رهایی از زندان است ولی همین دنیا برای کافر به مثابه بهشت است.[۱] و مرگ او را از بهشتش جدا کرده و به عذاب منتقل می‌سازد.ادامه این مطلب را به نقل از سایت شهر سوال می‌خوانیم.
ادامه مطلب :منبع . http://moalemjavid.blog.ir/rss





وضعیت مؤمن و کافر در هنگام مرگ چگونه است؟


 
مرگ برای مؤمن مانند بهترین بویی است که آن‌را استشمام می‌کند. به خاطر بوی خوشش به خواب می‌رود و همه سختی‌ها و دردها به پایان می‌رسد. اما برای کافر مانند نیش افعی و گزش عقرب یا شدیدتر از آن است.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، حقیقت مرگ، این است که انسان از عالمی به عالم دیگر منتقل می‌شود. این انتقال برای مؤمن مبارک و شادی‌بخش است ولی برای کافر اتفاقی ناخوشایند و نامبارک است؛ زیرا دنیا برای مؤمن همانند زندان و مرگ برای او در حکم رهایی از زندان است ولی همین دنیا برای کافر به مثابه بهشت است.[۱] و مرگ او را از بهشتش جدا کرده و به عذاب منتقل می‌سازد.ادامه این مطلب را به نقل از سایت شهر سوال می‌خوانیم.
ادامه مطلب :منبع . http://moalemjavid.blog.ir/rss





وضعیت مؤمن و کافر در هنگام مرگ چگونه است؟


 
مرگ برای مؤمن مانند بهترین بویی است که آن‌را استشمام می‌کند. به خاطر بوی خوشش به خواب می‌رود و همه سختی‌ها و دردها به پایان می‌رسد. اما برای کافر مانند نیش افعی و گزش عقرب یا شدیدتر از آن است.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، حقیقت مرگ، این است که انسان از عالمی به عالم دیگر منتقل می‌شود. این انتقال برای مؤمن مبارک و شادی‌بخش است ولی برای کافر اتفاقی ناخوشایند و نامبارک است؛ زیرا دنیا برای مؤمن همانند زندان و مرگ برای او در حکم رهایی از زندان است ولی همین دنیا برای کافر به مثابه بهشت است.[۱] و مرگ او را از بهشتش جدا کرده و به عذاب منتقل می‌سازد.ادامه این مطلب را به نقل از سایت شهر سوال می‌خوانیم.
ادامه مطلب :منبع . http://moalemjavid.blog.ir/rss





وضعیت مؤمن و کافر در هنگام مرگ چگونه است؟


 
مرگ برای مؤمن مانند بهترین بویی است که آن‌را استشمام می‌کند. به خاطر بوی خوشش به خواب می‌رود و همه سختی‌ها و دردها به پایان می‌رسد. اما برای کافر مانند نیش افعی و گزش عقرب یا شدیدتر از آن است.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، حقیقت مرگ، این است که انسان از عالمی به عالم دیگر منتقل می‌شود. این انتقال برای مؤمن مبارک و شادی‌بخش است ولی برای کافر اتفاقی ناخوشایند و نامبارک است؛ زیرا دنیا برای مؤمن همانند زندان و مرگ برای او در حکم رهایی از زندان است ولی همین دنیا برای کافر به مثابه بهشت است.[۱] و مرگ او را از بهشتش جدا کرده و به عذاب منتقل می‌سازد.ادامه این مطلب را به نقل از سایت شهر سوال می‌خوانیم.
ادامه مطلب :منبع . http://moalemjavid.blog.ir/rss





فنحن مودّعوه


شب ها به این فکر می‌کنم که فردا روز دیگری‌ست اما فرداروزها هیچ چیز حال مرا به اندازه‌ی آن منِ مؤمن خوب نمی‌تواند بکند. نه که به چیزی جدا نیاز باشد اما آن قدر حالم را بد می‌کنند که جایی برای بلند شدنش نماند.گوییا آن مؤمن، قدری که باید، ایمان نداشته. شاید نه حتی ذره‌ای. گوییا؟... حقا!دلم درد می‌کند. اندازه‌ی تمام لحظات تمام این دوازده سال. از اولین باری که پشت نیمکت‌های دونفره‌ی کلاس اول با آذین نشستم تا این صندلی های تکی که خودم را خودم فریفتم...
حال من همان گل است
 در چنگ چنگیز مغول استُ
نگاشتن برای چشمانی که مطمئن نیستی یکی‌شان هم‌رنگ تو باشد چه سود دارد؟ حالا که آدرس وب‌لاگ را عوض کرده‌ام و همه فیدخوان‌هایی هم که دنبالم می‌کردند با ردی جز یک لینک شکسته از من مواجه نمی‌شوند.
القصه که اول قدم در شریعت، عزم است و اول قدم در عزم ظاهر است.
می‌خواهم مثل رفیقانی که به بی‌رفیقی گرفته‌ای شوم ؛ صب





فنحن مودّعوه


شب ها به این فکر می‌کنم که فردا روز دیگری‌ست اما فرداروزها هیچ چیز حال مرا به اندازه‌ی آن منِ مؤمن خوب نمی‌تواند بکند. نه که به چیزی جدا نیاز باشد اما آن قدر حالم را بد می‌کنند که جایی برای بلند شدنش نماند.گوییا آن مؤمن، قدری که باید، ایمان نداشته. شاید نه حتی ذره‌ای. گوییا؟... حقا!دلم درد می‌کند. اندازه‌ی تمام لحظات تمام این دوازده سال. از اولین باری که پشت نیمکت‌های دونفره‌ی کلاس اول با آذین نشستم تا این صندلی های تکی که خودم را خودم فریفتم...
حال من همان گل است
 در چنگ چنگیز مغول استُ
نگاشتن برای چشمانی که مطمئن نیستی یکی‌شان هم‌رنگ تو باشد چه سود دارد؟ حالا که آدرس وب‌لاگ را عوض کرده‌ام و همه فیدخوان‌هایی هم که دنبالم می‌کردند با ردی جز یک لینک شکسته از من مواجه نمی‌شوند.
القصه که اول قدم در شریعت، عزم است و اول قدم در عزم ظاهر است.
می‌خواهم مثل رفیقانی که به بی‌رفیقی گرفته‌ای شوم ؛ صب





فنحن مودّعوه


شب ها به این فکر می‌کنم که فردا روز دیگری‌ست اما فرداروزها هیچ چیز حال مرا به اندازه‌ی آن منِ مؤمن خوب نمی‌تواند بکند. نه که به چیزی جدا نیاز باشد اما آن قدر حالم را بد می‌کنند که جایی برای بلند شدنش نماند.گوییا آن مؤمن، قدری که باید، ایمان نداشته. شاید نه حتی ذره‌ای. گوییا؟... حقا!دلم درد می‌کند. اندازه‌ی تمام لحظات تمام این دوازده سال. از اولین باری که پشت نیمکت‌های دونفره‌ی کلاس اول با آذین نشستم تا این صندلی های تکی که خودم را خودم فریفتم...
حال من همان گل است
 در چنگ چنگیز مغول استُ
نگاشتن برای چشمانی که مطمئن نیستی یکی‌شان هم‌رنگ تو باشد چه سود دارد؟ حالا که آدرس وب‌لاگ را عوض کرده‌ام و همه فیدخوان‌هایی هم که دنبالم می‌کردند با ردی جز یک لینک شکسته از من مواجه نمی‌شوند.
القصه که اول قدم در شریعت، عزم است و اول قدم در عزم ظاهر است.
می‌خواهم مثل رفیقانی که به بی‌رفیقی گرفته‌ای شوم ؛ صب





فنحن مودّعوه


شب ها به این فکر می‌کنم که فردا روز دیگری‌ست اما فرداروزها هیچ چیز حال مرا به اندازه‌ی آن منِ مؤمن خوب نمی‌تواند بکند. نه که به چیزی جدا نیاز باشد اما آن قدر حالم را بد می‌کنند که جایی برای بلند شدنش نماند.گوییا آن مؤمن، قدری که باید، ایمان نداشته. شاید نه حتی ذره‌ای. گوییا؟... حقا!دلم درد می‌کند. اندازه‌ی تمام لحظات تمام این دوازده سال. از اولین باری که پشت نیمکت‌های دونفره‌ی کلاس اول با آذین نشستم تا این صندلی های تکی که خودم را خودم فریفتم...
حال من همان گل است
 در چنگ چنگیز مغول استُ
نگاشتن برای چشمانی که مطمئن نیستی یکی‌شان هم‌رنگ تو باشد چه سود دارد؟ حالا که آدرس وب‌لاگ را عوض کرده‌ام و همه فیدخوان‌هایی هم که دنبالم می‌کردند با ردی جز یک لینک شکسته از من مواجه نمی‌شوند.
القصه که اول قدم در شریعت، عزم است و اول قدم در عزم ظاهر است.
می‌خواهم مثل رفیقانی که به بی‌رفیقی گرفته‌ای شوم ؛ صب





فنحن مودّعوه


شب ها به این فکر می‌کنم که فردا روز دیگری‌ست اما فرداروزها هیچ چیز حال مرا به اندازه‌ی آن منِ مؤمن خوب نمی‌تواند بکند. نه که به چیزی جدا نیاز باشد اما آن قدر حالم را بد می‌کنند که جایی برای بلند شدنش نماند.گوییا آن مؤمن، قدری که باید، ایمان نداشته. شاید نه حتی ذره‌ای. گوییا؟... حقا!دلم درد می‌کند. اندازه‌ی تمام لحظات تمام این دوازده سال. از اولین باری که پشت نیمکت‌های دونفره‌ی کلاس اول با آذین نشستم تا این صندلی های تکی که خودم را خودم فریفتم...
حال من همان گل است
 در چنگ چنگیز مغول استُ
نگاشتن برای چشمانی که مطمئن نیستی یکی‌شان هم‌رنگ تو باشد چه سود دارد؟ حالا که آدرس وب‌لاگ را عوض کرده‌ام و همه فیدخوان‌هایی هم که دنبالم می‌کردند با ردی جز یک لینک شکسته از من مواجه نمی‌شوند.
القصه که اول قدم در شریعت، عزم است و اول قدم در عزم ظاهر است.
می‌خواهم مثل رفیقانی که به بی‌رفیقی گرفته‌ای شوم ؛ صب





فنحن مودّعوه


شب ها به این فکر می‌کنم که فردا روز دیگری‌ست اما فرداروزها هیچ چیز حال مرا به اندازه‌ی آن منِ مؤمن خوب نمی‌تواند بکند. نه که به چیزی جدا نیاز باشد اما آن قدر حالم را بد می‌کنند که جایی برای بلند شدنش نماند.گوییا آن مؤمن، قدری که باید، ایمان نداشته. شاید نه حتی ذره‌ای. گوییا؟... حقا!دلم درد می‌کند. اندازه‌ی تمام لحظات تمام این دوازده سال. از اولین باری که پشت نیمکت‌های دونفره‌ی کلاس اول با آذین نشستم تا این صندلی های تکی که خودم را خودم فریفتم...
حال من همان گل است
 در چنگ چنگیز مغول استُ
نگاشتن برای چشمانی که مطمئن نیستی یکی‌شان هم‌رنگ تو باشد چه سود دارد؟ حالا که آدرس وب‌لاگ را عوض کرده‌ام و همه فیدخوان‌هایی هم که دنبالم می‌کردند با ردی جز یک لینک شکسته از من مواجه نمی‌شوند.
القصه که اول قدم در شریعت، عزم است و اول قدم در عزم ظاهر است.
می‌خواهم مثل رفیقانی که به بی‌رفیقی گرفته‌ای شوم ؛ صب





پیام رهبر انقلاب در تجلیل از فداکاری آتش نشانان مؤمن و شجاع


حضرت آیت الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، در پیامی با بزرگداشت
فداکاری با شکوه و مظلومانه آتش‌نشانان مؤمن و با اخلاص در حادثه پلاسکو و
با تشکر از همه دستگاه ها و افرادی که در این ده شبانه‌روز تلخ با همه‌ی
توان، کار بزرگی را به پایان رساندند، خاطرنشان کردند: این شهیدان، یک بار
دیگر خاطرات فداکاری های دوران دفاع مقدس را زنده کردند و نشان دادند،
ایرانی مؤمن آنجا که پای خطرپذیری برای ادای وظیفه در میان باشد، عزمی راسخ
و شجاعتی مثال‌زدنی را تجسّم می‌بخشد و در راه خدا متاع جان را بی‌چند و
چون عرضه می‌کند
      
ادامه مطلب :منبع . http://ketabkhanekhosravi.blog.ir/rss





پیام رهبر انقلاب در تجلیل از فداکاری آتش نشانان مؤمن و شجاع


بسم الله
حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی با بزرگداشت
فداکاری با شکوه و مظلومانه آتش‌نشانان مؤمن و با اخلاص در حادثه پلاسکو و
با تشکر از همه دستگاهها و افرادی که در این ده شبانه‌روز تلخ با همه‌ی
توان، کار بزرگی را به پایان رساندند، خاطرنشان کردند: این شهیدان، یک بار
دیگر خاطرات فداکاریهای دوران دفاع مقدس را زنده کردند و نشان دادند که
ایرانی مؤمن آنجا که پای خطرپذیری برای ادای وظیفه در میان باشد، عزمی راسخ
و شجاعتی مثال‌زدنی را تجسّم می‌بخشد و در راه خدا متاع جان را بی‌چند و
چون عرضه می‌کند.
ادامه مطلب :منبع . http://noorolasfia.blog.ir/rss





پیام رهبر انقلاب در تجلیل از فداکاری آتش نشانان مؤمن و شجاع


بسم الله
حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی با بزرگداشت
فداکاری با شکوه و مظلومانه آتش‌نشانان مؤمن و با اخلاص در حادثه پلاسکو و
با تشکر از همه دستگاهها و افرادی که در این ده شبانه‌روز تلخ با همه‌ی
توان، کار بزرگی را به پایان رساندند، خاطرنشان کردند: این شهیدان، یک بار
دیگر خاطرات فداکاریهای دوران دفاع مقدس را زنده کردند و نشان دادند که
ایرانی مؤمن آنجا که پای خطرپذیری برای ادای وظیفه در میان باشد، عزمی راسخ
و شجاعتی مثال‌زدنی را تجسّم می‌بخشد و در راه خدا متاع جان را بی‌چند و
چون عرضه می‌کند.
ادامه مطلب :منبع . http://noorolasfia.blog.ir/rss





پیام رهبر انقلاب در تجلیل از فداکاری آتش نشانان مؤمن و شجاع


بسم الله
حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی با بزرگداشت
فداکاری با شکوه و مظلومانه آتش‌نشانان مؤمن و با اخلاص در حادثه پلاسکو و
با تشکر از همه دستگاهها و افرادی که در این ده شبانه‌روز تلخ با همه‌ی
توان، کار بزرگی را به پایان رساندند، خاطرنشان کردند: این شهیدان، یک بار
دیگر خاطرات فداکاریهای دوران دفاع مقدس را زنده کردند و نشان دادند که
ایرانی مؤمن آنجا که پای خطرپذیری برای ادای وظیفه در میان باشد، عزمی راسخ
و شجاعتی مثال‌زدنی را تجسّم می‌بخشد و در راه خدا متاع جان را بی‌چند و
چون عرضه می‌کند.
ادامه مطلب :منبع . http://noorolasfia.blog.ir/rss





پیام رهبر انقلاب در تجلیل از فداکاری آتش نشانان مؤمن و شجاع


بسم الله
حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی با بزرگداشت
فداکاری با شکوه و مظلومانه آتش‌نشانان مؤمن و با اخلاص در حادثه پلاسکو و
با تشکر از همه دستگاهها و افرادی که در این ده شبانه‌روز تلخ با همه‌ی
توان، کار بزرگی را به پایان رساندند، خاطرنشان کردند: این شهیدان، یک بار
دیگر خاطرات فداکاریهای دوران دفاع مقدس را زنده کردند و نشان دادند که
ایرانی مؤمن آنجا که پای خطرپذیری برای ادای وظیفه در میان باشد، عزمی راسخ
و شجاعتی مثال‌زدنی را تجسّم می‌بخشد و در راه خدا متاع جان را بی‌چند و
چون عرضه می‌کند.
ادامه مطلب :منبع . http://noorolasfia.blog.ir/rss





مومن مانند


مؤمن مانند بچه ی دو سه سال های است که روی پاهای پدر و در بغل او نشـسته است و به این فکر می افتد که بلند شود و بازی و جست و خیز کنـد و بـه هـر جـا که دلخواهش است، برود . پدر هم مانع نمی شود و ضمن اینکه مراقـب اوست، وی را آزاد می گذارد. بچه  پس از آن که برخاست و مقـداری این طـرف و آن طـرف دویـد، خـسته می شود و درمی یابد که هیچ جا بهتر از دامان پدرش نیست؛ لذا دوباره به آغـوش او بـازمی گردد و همانجا که در آغاز نشسته بود، می نشیند. مؤمن نیز پس از آنکه مقدار ی به اتکای اختیار خود و برای رسیدن به خواسته هایش تقلاّ نمود و خود را خسته کرد، پی می برد که هیچ جا بهتر از دامان خدا و اولیائش نیست؛ لذا به اختیار خود به آغوش خـدا و او لیائش باز می گردد و به مقدرات الهی تن می دهد و به قضای الهی تسلیم می شود . 
ارزش اختیار ما به این است که با اختیار خود، خود را تسلیم خدا و اولیائش کنیم.
:منبع . http://rab





مومن مانند


مؤمن مانند بچه ی دو سه سال های است که روی پاهای پدر و در بغل او نشـسته است و به این فکر می افتد که بلند شود و بازی و جست و خیز کنـد و بـه هـر جـا که دلخواهش است، برود . پدر هم مانع نمی شود و ضمن اینکه مراقـب اوست، وی را آزاد می گذارد. بچه  پس از آن که برخاست و مقـداری این طـرف و آن طـرف دویـد، خـسته می شود و درمی یابد که هیچ جا بهتر از دامان پدرش نیست؛ لذا دوباره به آغـوش او بـازمی گردد و همانجا که در آغاز نشسته بود، می نشیند. مؤمن نیز پس از آنکه مقدار ی به اتکای اختیار خود و برای رسیدن به خواسته هایش تقلاّ نمود و خود را خسته کرد، پی می برد که هیچ جا بهتر از دامان خدا و اولیائش نیست؛ لذا به اختیار خود به آغوش خـدا و او لیائش باز می گردد و به مقدرات الهی تن می دهد و به قضای الهی تسلیم می شود . 
ارزش اختیار ما به این است که با اختیار خود، خود را تسلیم خدا و اولیائش کنیم.
:منبع . http://rab





مومن مانند


مؤمن مانند بچه ی دو سه سال های است که روی پاهای پدر و در بغل او نشـسته است و به این فکر می افتد که بلند شود و بازی و جست و خیز کنـد و بـه هـر جـا که دلخواهش است، برود . پدر هم مانع نمی شود و ضمن اینکه مراقـب اوست، وی را آزاد می گذارد. بچه  پس از آن که برخاست و مقـداری این طـرف و آن طـرف دویـد، خـسته می شود و درمی یابد که هیچ جا بهتر از دامان پدرش نیست؛ لذا دوباره به آغـوش او بـازمی گردد و همانجا که در آغاز نشسته بود، می نشیند. مؤمن نیز پس از آنکه مقدار ی به اتکای اختیار خود و برای رسیدن به خواسته هایش تقلاّ نمود و خود را خسته کرد، پی می برد که هیچ جا بهتر از دامان خدا و اولیائش نیست؛ لذا به اختیار خود به آغوش خـدا و او لیائش باز می گردد و به مقدرات الهی تن می دهد و به قضای الهی تسلیم می شود . 
ارزش اختیار ما به این است که با اختیار خود، خود را تسلیم خدا و اولیائش کنیم.
:منبع . http://rab





مومن مانند


مؤمن مانند بچه ی دو سه سال های است که روی پاهای پدر و در بغل او نشـسته است و به این فکر می افتد که بلند شود و بازی و جست و خیز کنـد و بـه هـر جـا که دلخواهش است، برود . پدر هم مانع نمی شود و ضمن اینکه مراقـب اوست، وی را آزاد می گذارد. بچه  پس از آن که برخاست و مقـداری این طـرف و آن طـرف دویـد، خـسته می شود و درمی یابد که هیچ جا بهتر از دامان پدرش نیست؛ لذا دوباره به آغـوش او بـازمی گردد و همانجا که در آغاز نشسته بود، می نشیند. مؤمن نیز پس از آنکه مقدار ی به اتکای اختیار خود و برای رسیدن به خواسته هایش تقلاّ نمود و خود را خسته کرد، پی می برد که هیچ جا بهتر از دامان خدا و اولیائش نیست؛ لذا به اختیار خود به آغوش خـدا و او لیائش باز می گردد و به مقدرات الهی تن می دهد و به قضای الهی تسلیم می شود . 
ارزش اختیار ما به این است که با اختیار خود، خود را تسلیم خدا و اولیائش کنیم.
:منبع . http://rab





صفت ِ خانه ی دلِ مؤمن


 
بدان که خدا خانه ای در درون مؤمن آفریده که قلب نامیده میشود.  و نسیمی از کرمش برانگیخته تا آن خانه را از شرک و شک و نفاق و شکاف پاکیزه سازد.  سپس ابری از فضلش فرستاده تا بر آن خانه ببارد و در آن انواع گیاه از قبیل یقین و توکل و اخلاص و خوف و رجا و محبت برویاند،  سپس در بالای آن خانه تختی از توحید نهاده و بر آن تخت فرشی از رضا گسترده و در پیش روی آن خانه نهال معرفت نشانده که ریشه اش در قلب مؤمن و شاخه هایش در آسمان و زیر عرش است.  و راست و چپ آن تخت پشتی هایی از شریعت نهاده و دری از بوستان رحمت بر آن گشاده و در آن انواع ریاحین تسبیح و ستایش و بزرگداشت و یاد کردِ خدا کاشته .  و آبی از دریای هدایت در جویبار فضل برای آبیاری آن روئیدنی ها روان ساخته. 
بر درگاه بلند قندیل های فضل آویخته و در آن روغن پالودگی ریخته و چراغش را به روشنائی تقوا افروخته،  سپس در فراز کرده تا تباهی و تبهکاران  ره نیا





صفت ِ خانه ی دلِ مؤمن


 
بدان که خدا خانه ای در درون مؤمن آفریده که قلب نامیده میشود.  و نسیمی از کرمش برانگیخته تا آن خانه را از شرک و شک و نفاق و شکاف پاکیزه سازد.  سپس ابری از فضلش فرستاده تا بر آن خانه ببارد و در آن انواع گیاه از قبیل یقین و توکل و اخلاص و خوف و رجا و محبت برویاند،  سپس در بالای آن خانه تختی از توحید نهاده و بر آن تخت فرشی از رضا گسترده و در پیش روی آن خانه نهال معرفت نشانده که ریشه اش در قلب مؤمن و شاخه هایش در آسمان و زیر عرش است.  و راست و چپ آن تخت پشتی هایی از شریعت نهاده و دری از بوستان رحمت بر آن گشاده و در آن انواع ریاحین تسبیح و ستایش و بزرگداشت و یاد کردِ خدا کاشته .  و آبی از دریای هدایت در جویبار فضل برای آبیاری آن روئیدنی ها روان ساخته. 
بر درگاه بلند قندیل های فضل آویخته و در آن روغن پالودگی ریخته و چراغش را به روشنائی تقوا افروخته،  سپس در فراز کرده تا تباهی و تبهکاران  ره نیا





صفت ِ خانه ی دلِ مؤمن


 
بدان که خدا خانه ای در درون مؤمن آفریده که قلب نامیده میشود.  و نسیمی از کرمش برانگیخته تا آن خانه را از شرک و شک و نفاق و شکاف پاکیزه سازد.  سپس ابری از فضلش فرستاده تا بر آن خانه ببارد و در آن انواع گیاه از قبیل یقین و توکل و اخلاص و خوف و رجا و محبت برویاند،  سپس در بالای آن خانه تختی از توحید نهاده و بر آن تخت فرشی از رضا گسترده و در پیش روی آن خانه نهال معرفت نشانده که ریشه اش در قلب مؤمن و شاخه هایش در آسمان و زیر عرش است.  و راست و چپ آن تخت پشتی هایی از شریعت نهاده و دری از بوستان رحمت بر آن گشاده و در آن انواع ریاحین تسبیح و ستایش و بزرگداشت و یاد کردِ خدا کاشته .  و آبی از دریای هدایت در جویبار فضل برای آبیاری آن روئیدنی ها روان ساخته. 
بر درگاه بلند قندیل های فضل آویخته و در آن روغن پالودگی ریخته و چراغش را به روشنائی تقوا افروخته،  سپس در فراز کرده تا تباهی و تبهکاران  ره نیا





صفت ِ خانه ی دلِ مؤمن


 
بدان که خدا خانه ای در درون مؤمن آفریده که قلب نامیده میشود.  و نسیمی از کرمش برانگیخته تا آن خانه را از شرک و شک و نفاق و شکاف پاکیزه سازد.  سپس ابری از فضلش فرستاده تا بر آن خانه ببارد و در آن انواع گیاه از قبیل یقین و توکل و اخلاص و خوف و رجا و محبت برویاند،  سپس در بالای آن خانه تختی از توحید نهاده و بر آن تخت فرشی از رضا گسترده و در پیش روی آن خانه نهال معرفت نشانده که ریشه اش در قلب مؤمن و شاخه هایش در آسمان و زیر عرش است.  و راست و چپ آن تخت پشتی هایی از شریعت نهاده و دری از بوستان رحمت بر آن گشاده و در آن انواع ریاحین تسبیح و ستایش و بزرگداشت و یاد کردِ خدا کاشته .  و آبی از دریای هدایت در جویبار فضل برای آبیاری آن روئیدنی ها روان ساخته. 
بر درگاه بلند قندیل های فضل آویخته و در آن روغن پالودگی ریخته و چراغش را به روشنائی تقوا افروخته،  سپس در فراز کرده تا تباهی و تبهکاران  ره نیا





صفت ِ خانه ی دلِ مؤمن


 
بدان که خدا خانه ای در درون مؤمن آفریده که قلب نامیده میشود.  و نسیمی از کرمش برانگیخته تا آن خانه را از شرک و شک و نفاق و شکاف پاکیزه سازد.  سپس ابری از فضلش فرستاده تا بر آن خانه ببارد و در آن انواع گیاه از قبیل یقین و توکل و اخلاص و خوف و رجا و محبت برویاند،  سپس در بالای آن خانه تختی از توحید نهاده و بر آن تخت فرشی از رضا گسترده و در پیش روی آن خانه نهال معرفت نشانده که ریشه اش در قلب مؤمن و شاخه هایش در آسمان و زیر عرش است.  و راست و چپ آن تخت پشتی هایی از شریعت نهاده و دری از بوستان رحمت بر آن گشاده و در آن انواع ریاحین تسبیح و ستایش و بزرگداشت و یاد کردِ خدا کاشته .  و آبی از دریای هدایت در جویبار فضل برای آبیاری آن روئیدنی ها روان ساخته. 
بر درگاه بلند قندیل های فضل آویخته و در آن روغن پالودگی ریخته و چراغش را به روشنائی تقوا افروخته،  سپس در فراز کرده تا تباهی و تبهکاران  ره نیا





دل موضع صبر بود و بردی...


استاد می‌گفت مؤمن می‌تونه بی اجازه از مالِ برادرِ مؤمنش برداره. ما که مؤمن نبودیم اما به حکم ظاهر مشابه مؤمن ما، دلی که بردی حلالِ حلالِ حلال...
کی بود می‌گفت دلبر غاصبه؟ خیر... اگر هم باشه، به حکم تظاهرم به ایمان منم شریک غصبم! ما که چیزی جز دل نداشتیم...
بفرما! اینم حَکَم. از این به بعد اگر از روزگار خوردی، یا خدا خواست ادبت کنه، ننداز تقصیر کیفرِ غصبِ دل. اینم دلیل. اینم حَکَم. اینم حُکم. که اگه تقصیری بوده، یا قصور، یا هرچی؛ از من بوده..
حالا که حکمو فهمیدی، بیا یه فکری به حالمون بکن. از سر راه که نیاوُردی دلِ مارو! این همون دله که یه روز می‌نشست روی تخت فیروزه بارگاهِ همایونی، به عالم و آدم فرمانروایی می‌کرد. نگینِ طرازِ هست و نیست بود. تا دمِ شکستن که می‌رفت، عرش تکون می‌خورد! الآنشو نبین که یوغِ عقل به گردنشه... این که افتاده کنار کوزه‌های شراب‌گیری هفت ساله، مسته و مستور، که حکمِ





دل موضع صبر بود و بردی...


استاد می‌گفت مؤمن می‌تونه بی اجازه از مالِ برادرِ مؤمنش برداره. ما که مؤمن نبودیم اما به حکم ظاهر مشابه مؤمن ما، دلی که بردی حلالِ حلالِ حلال...
کی بود می‌گفت دلبر غاصبه؟ خیر... اگر هم باشه، به حکم تظاهرم به ایمان منم شریک غصبم! ما که چیزی جز دل نداشتیم...
بفرما! اینم حَکَم. از این به بعد اگر از روزگار خوردی، یا خدا خواست ادبت کنه، ننداز تقصیر کیفرِ غصبِ دل. اینم دلیل. اینم حَکَم. اینم حُکم. که اگه تقصیری بوده، یا قصور، یا هرچی؛ از من بوده..
حالا که حکمو فهمیدی، بیا یه فکری به حالمون بکن. از سر راه که نیاوُردی دلِ مارو! این همون دله که یه روز می‌نشست روی تخت فیروزه بارگاهِ همایونی، به عالم و آدم فرمانروایی می‌کرد. نگینِ طرازِ هست و نیست بود. تا دمِ شکستن که می‌رفت، عرش تکون می‌خورد! الآنشو نبین که یوغِ عقل به گردنشه... این که افتاده کنار کوزه‌های شراب‌گیری هفت ساله، مسته و مستور، که حکمِ





پاسخ زیرکانه شاگرد امام صادق، به شبهه پیشوای اهل سنت، درباره ازدواج موقت


 
«ابو حنیفه»[1] به «ابو جعفر محمد بن نُعمان، صاحب الطاق»[2] گفت: ای ابو جعفر! نظرت در مورد مُتعه (ازدواج موقت) چیست؟ آیا گمان می‌کنی متعه حلال است؟
مؤمن الطاق گفت: بله.
ابو حنیفه گفت: پس چرا زنان (خانواده) ات را امر نمی‌کنی که به متعه‌ی دیگران در آیند تا برایت کسب درآمد کنند؟!
مؤمن الطاق گفت: همه شغل‌ها چنین نیستند که به آن‌ها میل و رغبتی باشد، هرچند حلال باشند. توانایی مردم متفاوت است، بعضی کارها از توانشان خارج است. اما ای ابو حنیفه! نظرت در مورد «نبیذ»[3] چیست؟ آیا گمان می‌کنی (خوردنش) حلال است؟
ابو حنیفه گفت: بله.
مؤمن الطاق گفت: پس چرا زنان (خانواده) ات را در دکان‌های نبیذفروشی (عرق‌فروشی) نمی‌نشانی تا برایت کسب درآمد کنند؟!
ابو حنیفه گفت: یک ـ یک (مساوی) شدیم، اما ضربه تو کاری‌تر بود!
در ادامه این گفتگو، مؤمن الطاق به دیگر اشکالات و شبهات ابو حنیفه، پاسخ‌های مستدلی می‌دهد.
 الکافی،





پاسخ زیرکانه شاگرد امام صادق، به شبهه پیشوای اهل سنت، درباره ازدواج موقت


 
«ابو حنیفه»[1] به «ابو جعفر محمد بن نُعمان، صاحب الطاق»[2] گفت: ای ابو جعفر! نظرت در مورد مُتعه (ازدواج موقت) چیست؟ آیا گمان می‌کنی متعه حلال است؟
مؤمن الطاق گفت: بله.
ابو حنیفه گفت: پس چرا زنان (خانواده) ات را امر نمی‌کنی که به متعه‌ی دیگران در آیند تا برایت کسب درآمد کنند؟!
مؤمن الطاق گفت: همه شغل‌ها چنین نیستند که به آن‌ها میل و رغبتی باشد، هرچند حلال باشند. توانایی مردم متفاوت است، بعضی کارها از توانشان خارج است. اما ای ابو حنیفه! نظرت در مورد «نبیذ»[3] چیست؟ آیا گمان می‌کنی (خوردنش) حلال است؟
ابو حنیفه گفت: بله.
مؤمن الطاق گفت: پس چرا زنان (خانواده) ات را در دکان‌های نبیذفروشی (عرق‌فروشی) نمی‌نشانی تا برایت کسب درآمد کنند؟!
ابو حنیفه گفت: یک ـ یک (مساوی) شدیم، اما ضربه تو کاری‌تر بود!
در ادامه این گفتگو، مؤمن الطاق به دیگر اشکالات و شبهات ابو حنیفه، پاسخ‌های مستدلی می‌دهد.
 الکافی،





پیام رهبر انقلاب در تجلیل از فداکاری آتش‌نشانان مؤمن و شجاع


پیام رهبر انقلاب در تجلیل از فداکاری آتش‌نشانان مؤمن و شجاع

حضرت آیت الله خامنه‌ای در پیامی با بزرگداشت فداکاری با شکوه و مظلومانه آتش‌نشانان مؤمن و با اخلاص در حادثه پلاسکو، از همه دستگاهها و افرادی که در این ده شبانه‌روز تلخ با همه‌ی توان، کار بزرگی را به پایان رساندند، قدردانی کردند.
متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است.
 
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اکنون پس از شبها و روزهای تلخ نگرانی و کاوش، نوبت آن است که یاد فداکاری
با شکوه و مظلومانه‌ی آتش‌نشانان مؤمن و شجاع ملت ایران ثبت و بزرگ داشته
شود و مردانی را که حقاً باید قهرمانان کم‌ادّعا و با اخلاص نامیده شوند
همگان بشناسند و درس آنان را در خاطر نگه دارند.
این جوانمردان برای نجات جان و مال هم‌میهنان خود، با شهامتی شگفت‌انگیز
به درون آتش و آوار رفتند و جان خود را در خطر نهادند و خود را فدا کردند.
آنان یک بار دیگر خاطرات فدا





پیام رهبر انقلاب در تجلیل از فداکاری آتش نشانان مؤمن و شجاع


             

بسیج مدرسه ابا جعفر الباقر علیه السلام - حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی با بزرگداشت فداکاری با شکوه و مظلومانه آتش‌نشانان مؤمن و با اخلاص در حادثه پلاسکو و با تشکر از همه دستگاهها و افرادی که در این ده شبانه‌روز تلخ با همه‌ی توان، کار بزرگی را به پایان رساندند، خاطرنشان کردند: این شهیدان، یک بار دیگر خاطرات فداکاریهای دوران دفاع مقدس را زنده کردند و نشان دادند که ایرانی مؤمن آنجا که پای خطرپذیری برای ادای وظیفه در میان باشد، عزمی راسخ و شجاعتی مثال‌زدنی را تجسّم می‌بخشد و در راه خدا متاع جان را بی‌چند و چون عرضه می‌کند.
ادامه مطلب :منبع . http://abajafar.blog.ir/rss






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »