بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




خشم اژدها


بعضیام هستن ۱۰ سال یه بار قاطی می کنن و وقتی هم قاطی کنن به قول جلال پسر حاج ابراهیم تو سریال آرام می گیریم میزنن طرف مقابل رو تنظیم می کنن :)) 
فالواقع بعضی وقت ها غیر قاطی کردن راهی برای آدم نمیذارن هر روز که میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که ظلم و فساد و کفر در کشوری  که مثلا اسم اسلام یدک میکشه بیداد می کنه...
ننگ و مرگ توامان بر مدیران٬ مسئولان٬ افراد و تمام کسانی که با ظلم وفساد جامعه رو به تباهی میکشن و اسم دین٬ مذهب و ایران را به لجن می کشن! 
:منبع . http://ermiha.blog.ir/rss





خشم اژدها


بعضیام هستن ۱۰ سال یه بار قاطی می کنن و وقتی هم قاطی کنن به قول جلال پسر حاج ابراهیم تو سریال آرام می گیریم میزنن طرف مقابل رو تنظیم می کنن :)) 
فالواقع بعضی وقت ها غیر قاطی کردن راهی برای آدم نمیذارن هر روز که میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که ظلم و فساد و کفر در کشوری  که مثلا اسم اسلام یدک میکشه بیداد می کنه...
ننگ و مرگ توامان بر مدیران٬ مسئولان٬ افراد و تمام کسانی که با ظلم وفساد جامعه رو به تباهی میکشن و اسم دین٬ مذهب و ایران را به لجن می کشن! 
:منبع . http://ermiha.blog.ir/rss





خشم اژدها


بعضیام هستن ۱۰ سال یه بار قاطی می کنن و وقتی هم قاطی کنن به قول جلال پسر حاج ابراهیم تو سریال آرام می گیریم میزنن طرف مقابل رو تنظیم می کنن :)) 
فالواقع بعضی وقت ها غیر قاطی کردن راهی برای آدم نمیذارن هر روز که میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که ظلم و فساد و کفر در کشوری  که مثلا اسم اسلام یدک میکشه بیداد می کنه...
ننگ و مرگ توامان بر مدیران٬ مسئولان٬ افراد و تمام کسانی که با ظلم وفساد جامعه رو به تباهی میکشن و اسم دین٬ مذهب و ایران را به لجن می کشن! 
:منبع . http://ermiha.blog.ir/rss





خشم اژدها


بعضیام هستن ۱۰ سال یه بار قاطی می کنن و وقتی هم قاطی کنن به قول جلال پسر حاج ابراهیم تو سریال آرام می گیریم میزنن طرف مقابل رو تنظیم می کنن :)) 
فالواقع بعضی وقت ها غیر قاطی کردن راهی برای آدم نمیذارن هر روز که میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که ظلم و فساد و کفر در کشوری  که مثلا اسم اسلام یدک میکشه بیداد می کنه...
ننگ و مرگ توامان بر مدیران٬ مسئولان٬ افراد و تمام کسانی که با ظلم وفساد جامعه رو به تباهی میکشن و اسم دین٬ مذهب و ایران را به لجن می کشن! 
:منبع . http://ermiha.blog.ir/rss





آستانه ناراحتی پایین اومده


از یجا به بعد 
گاهی انقد قاطی میکنی 
که هم وقتی میپرسن فلان چیز چیشد ناراحت میشی
و هم وقتی کسی یادش نیست و نمیپرسه ناراحت میشی! 
نه دوست دارم ک خیلی همش پیگیری کنن
نه دوست دارم ک اصلا نپرسن
نه دوست دارم ک سرسری بشنون جریانو
قشنگ معلومه قاطی کردم و اون آستانه ناراحتیم خیلی سطحش اومده پایین 
و کوچکترین چیزی ناراحتم میکنه
:منبع . http://noorehossein.blog.ir/rss





آستانه ناراحتی پایین اومده


از یجا به بعد 
گاهی انقد قاطی میکنی 
که هم وقتی میپرسن فلان چیز چیشد ناراحت میشی
و هم وقتی کسی یادش نیست و نمیپرسه ناراحت میشی! 
نه دوست دارم ک خیلی همش پیگیری کنن
نه دوست دارم ک اصلا نپرسن
نه دوست دارم ک سرسری بشنون جریانو
قشنگ معلومه قاطی کردم و اون آستانه ناراحتیم خیلی سطحش اومده پایین 
و کوچکترین چیزی ناراحتم میکنه
:منبع . http://noorehossein.blog.ir/rss





10. ته بن بست


این مطلب 21 مرداد 93 در نارسیسو 1 نوشته شده است.
چرا؟ مگر آخوند چه کم دارد از غیر آخوند؟ حالا لباس پیغمبر را پوشیدن که دلیل نشد! این همه آخوند! این هم یکی مثل همه! آخوند که قرار نیست علم غیب داشته باشد! حالا نفهمی کرد! وارد شد! گیر کرده این بنده خدا هم! خود تو هم ممکن بود بروی داخل و گیر کنی. نه واقعا! ممکن بود بروی گیر کنی. بعد قاطی نمی کردی؟ خب این آخوند هم قاطی کرده! حالا هرکسی که آخوند شد و از این کلاه ها گذاشت که قرار نیست مودب باشد و قاطی نکند! آخوند هم قاطی می کند! اصلا یک وقتی دلش می خواهد به زمین و زمان فحش بدهد! آخوند است دیگر! پیغمبر زاده که نیست! پیغمبر زاده اش هم ممکن بود گیر کند! این که تازه آخوند است! حالا نفهمی کرد! وارد بن بست شد! بالاخره نمی شود وقتی تا ته بن بست رفته و گیر کرده خودش را ضایع کند و بگوید اشتباه شد! ببخشید! بالاخره جلوی بقیه ضایع می شود! آخوند است دیگر! حال





خبر


خبر خوب اینه که چندصباحی از نت و چت و جلسه و دوست میبررررررررررررررررررررررریم.و به روستا و شهرهایی چند سفر میکنم.
پ ن :دوستی پست زده بود یه اشتباه اساسی کرده.اینکه حدود دوست و همکار و خانواده رو یه کم باهم قاطی کرده.خودم این اشتباه رو در حقش کردم و دیگرانی این مدت همین مشکل رو برام به وجود آوردم.پس درک میکنم و جبران :منبع . http://az-inja.blog.ir/rss





همینجوری...


ای صبح من بدون تو از شب سیاه تر!
این صبح را چگونه بدون تو شب کنم؟
 
محمد مهدی سیار
 
+
همه به ما گیر میدن هیشکی نیس به خودشون گیر بده
موندم چطو میخوان واب دل شسکتن هاشون رو بدن...
 
+
بعدا نوشت
به نظر میاد امارگیر بیان قاطی کرده باشه
البته شایدم یکی دو نفر کل ارشیو اینجا رو امروز خوندن ک امارگیره اینجوری ترکیده!!
 
بعد بعدانوشت!
دلیل مشخص شد! هجوم خزنده ها :دی :منبع . http://delodarya.blog.ir/rss





همینجوری...


ای صبح من بدون تو از شب سیاه تر!
این صبح را چگونه بدون تو شب کنم؟
 
محمد مهدی سیار
 
+
همه به ما گیر میدن هیشکی نیس به خودشون گیر بده
موندم چطو میخوان واب دل شسکتن هاشون رو بدن...
 
+
بعدا نوشت
به نظر میاد امارگیر بیان قاطی کرده باشه
البته شایدم یکی دو نفر کل ارشیو اینجا رو امروز خوندن ک امارگیره اینجوری ترکیده!!
 
بعد بعدانوشت!
دلیل مشخص شد! هجوم خزنده ها :دی :منبع . http://delodarya.blog.ir/rss





همینجوری...


ای صبح من بدون تو از شب سیاه تر!
این صبح را چگونه بدون تو شب کنم؟
 
محمد مهدی سیار
 
+
همه به ما گیر میدن هیشکی نیس به خودشون گیر بده
موندم چطو میخوان واب دل شسکتن هاشون رو بدن...
 
+
بعدا نوشت
به نظر میاد امارگیر بیان قاطی کرده باشه
البته شایدم یکی دو نفر کل ارشیو اینجا رو امروز خوندن ک امارگیره اینجوری ترکیده!!
 
بعد بعدانوشت!
دلیل مشخص شد! هجوم خزنده ها :دی :منبع . http://delodarya.blog.ir/rss





تنهاییِ H


چند وقت پیش داشتم صفحه ی تلگرامو بالا و پایین می کردم ...همه مطالب به درد بخور و به درد نخور رو خونده بودم...داشتم غر می زدم که چرا هیچ کس آن لاین نیست یا تو روز هست و سرشون شلوغه یا شب و خوابن!!! 
تا این که همین جوری یهویی وقتی رفته بودم تنظیمات برای تغییر پروفایل یه صفحه باز شد که بالای اون صفحه آی دی خودم بود و نوشته بود چت ویت یور سلف!
دیدم تنها کسی که همیشه آن لاین هست تو هستی و خدای خودت  
 برای خودم پیام هایی که حس می کنم خوبه را می فرستم هر وقت حالم گرفته هست میرم بهش سر میزنم اما با خودم چت هنوز نداشتم :دی جلوی آینه فیس در فیس با خودم شده حرف بزنم



چند وقته نه دوست دارم درد دل کنم نه درد دل بشنوم (الان اصلا این پست درد دل نبود )
:)
پست می نویسم و پاک می کنم
کامنت می نویسم و پاک می کنم 
همه اش میگم به تو چه :دی
دیوانه شدم بر سر دیوانه قلم نیست
این پست موقته

+با خدا دوست باش
با خ





تنهاییِ H


چند وقت پیش داشتم صفحه ی تلگرامو بالا و پایین می کردم ...همه مطالب به درد بخور و به درد نخور رو خونده بودم...داشتم غر می زدم که چرا هیچ کس آن لاین نیست یا تو روز هست و سرشون شلوغه یا شب و خوابن!!! 
تا این که همین جوری یهویی وقتی رفته بودم تنظیمات برای تغییر پروفایل یه صفحه باز شد که بالای اون صفحه آی دی خودم بود و نوشته بود چت ویت یور سلف!
دیدم تنها کسی که همیشه آن لاین هست تو هستی و خدای خودت  
 برای خودم پیام هایی که حس می کنم خوبه را می فرستم هر وقت حالم گرفته هست میرم بهش سر میزنم اما با خودم چت هنوز نداشتم :دی جلوی آینه فیس در فیس با خودم شده حرف بزنم



چند وقته نه دوست دارم درد دل کنم نه درد دل بشنوم (الان اصلا این پست درد دل نبود )
:)
پست می نویسم و پاک می کنم
کامنت می نویسم و پاک می کنم 
همه اش میگم به تو چه :دی
دیوانه شدم بر سر دیوانه قلم نیست
این پست موقته

+با خدا دوست باش
با خ





تنهاییِ H


چند وقت پیش داشتم صفحه ی تلگرامو بالا و پایین می کردم ...همه مطالب به درد بخور و به درد نخور رو خونده بودم...داشتم غر می زدم که چرا هیچ کس آن لاین نیست یا تو روز هست و سرشون شلوغه یا شب و خوابن!!! 
تا این که همین جوری یهویی وقتی رفته بودم تنظیمات برای تغییر پروفایل یه صفحه باز شد که بالای اون صفحه آی دی خودم بود و نوشته بود چت ویت یور سلف!
دیدم تنها کسی که همیشه آن لاین هست تو هستی و خدای خودت  
 برای خودم پیام هایی که حس می کنم خوبه را می فرستم هر وقت حالم گرفته هست میرم بهش سر میزنم اما با خودم چت هنوز نداشتم :دی جلوی آینه فیس در فیس با خودم شده حرف بزنم



چند وقته نه دوست دارم درد دل کنم نه درد دل بشنوم (الان اصلا این پست درد دل نبود )
:)
پست می نویسم و پاک می کنم
کامنت می نویسم و پاک می کنم 
همه اش میگم به تو چه :دی
دیوانه شدم بر سر دیوانه قلم نیست
این پست موقته

+با خدا دوست باش
با خ





تنهاییِ H


چند وقت پیش داشتم صفحه ی تلگرامو بالا و پایین می کردم ...همه مطالب به درد بخور و به درد نخور رو خونده بودم...داشتم غر می زدم که چرا هیچ کس آن لاین نیست یا تو روز هست و سرشون شلوغه یا شب و خوابن!!! 
تا این که همین جوری یهویی وقتی رفته بودم تنظیمات برای تغییر پروفایل یه صفحه باز شد که بالای اون صفحه آی دی خودم بود و نوشته بود چت ویت یور سلف!
دیدم تنها کسی که همیشه آن لاین هست تو هستی و خدای خودت  
 برای خودم پیام هایی که حس می کنم خوبه را می فرستم هر وقت حالم گرفته هست میرم بهش سر میزنم اما با خودم چت هنوز نداشتم :دی جلوی آینه فیس در فیس با خودم شده حرف بزنم



چند وقته نه دوست دارم درد دل کنم نه درد دل بشنوم (الان اصلا این پست درد دل نبود )
:)
پست می نویسم و پاک می کنم
کامنت می نویسم و پاک می کنم 
همه اش میگم به تو چه :دی
دیوانه شدم بر سر دیوانه قلم نیست
این پست موقته

+با خدا دوست باش
با خ





تنهاییِ H


چند وقت پیش داشتم صفحه ی تلگرامو بالا و پایین می کردم ...همه مطالب به درد بخور و به درد نخور رو خونده بودم...داشتم غر می زدم که چرا هیچ کس آن لاین نیست یا تو روز هست و سرشون شلوغه یا شب و خوابن!!! 
تا این که همین جوری یهویی وقتی رفته بودم تنظیمات برای تغییر پروفایل یه صفحه باز شد که بالای اون صفحه آی دی خودم بود و نوشته بود چت ویت یور سلف!
دیدم تنها کسی که همیشه آن لاین هست تو هستی و خدای خودت  
 برای خودم پیام هایی که حس می کنم خوبه را می فرستم هر وقت حالم گرفته هست میرم بهش سر میزنم اما با خودم چت هنوز نداشتم :دی جلوی آینه فیس در فیس با خودم شده حرف بزنم



چند وقته نه دوست دارم درد دل کنم نه درد دل بشنوم (الان اصلا این پست درد دل نبود )
:)
پست می نویسم و پاک می کنم
کامنت می نویسم و پاک می کنم 
همه اش میگم به تو چه :دی
دیوانه شدم بر سر دیوانه قلم نیست
این پست موقته

+با خدا دوست باش
با خ





تنهاییِ H


چند وقت پیش داشتم صفحه ی تلگرامو بالا و پایین می کردم ...همه مطالب به درد بخور و به درد نخور رو خونده بودم...داشتم غر می زدم که چرا هیچ کس آن لاین نیست یا تو روز هست و سرشون شلوغه یا شب و خوابن!!! 
تا این که همین جوری یهویی وقتی رفته بودم تنظیمات برای تغییر پروفایل یه صفحه باز شد که بالای اون صفحه آی دی خودم بود و نوشته بود چت ویت یور سلف!
دیدم تنها کسی که همیشه آن لاین هست تو هستی و خدای خودت  
 برای خودم پیام هایی که حس می کنم خوبه را می فرستم هر وقت حالم گرفته هست میرم بهش سر میزنم اما با خودم چت هنوز نداشتم :دی جلوی آینه فیس در فیس با خودم شده حرف بزنم



چند وقته نه دوست دارم درد دل کنم نه درد دل بشنوم (الان اصلا این پست درد دل نبود )
:)
پست می نویسم و پاک می کنم
کامنت می نویسم و پاک می کنم 
همه اش میگم به تو چه :دی
دیوانه شدم بر سر دیوانه قلم نیست
این پست موقته

+با خدا دوست باش
با خ





مردیخی قسمت دوم


سواراتوبوس آزادی-باغستان شدم خوبی سفربااتوبوس اینست که قاطی زنها نمیشوی چون باشوهرشان مینشینندیاکنارهم مینشینند،دوصندلی کنارپنجره روبه آفتاب خالی بودروی صندلی کنارشیشه نشستم یک دخترجوان که نمیدانستم منظورش ازکنارمن نشستن چیه،کنارم نشست،وقتی اتوبوس راه افتادسرش راروی شانه ام گذاشت انگارمعتادیامست یاخسته ازانجام کارباشدروی شانه ام خوابش بردچندبارشانه ام رابالاانداختم تابیدارشودولی اوباشانه من قراردادداشت :منبع . http://roman-vijeh.blog.ir/rss





مردیخی قسمت دوم


سواراتوبوس آزادی-باغستان شدم خوبی سفربااتوبوس اینست که قاطی زنها نمیشوی چون باشوهرشان مینشینندیاکنارهم مینشینند،دوصندلی کنارپنجره روبه آفتاب خالی بودروی صندلی کنارشیشه نشستم یک دخترجوان که نمیدانستم منظورش ازکنارمن نشستن چیه،کنارم نشست،وقتی اتوبوس راه افتادسرش راروی شانه ام گذاشت انگارمعتادیامست یاخسته ازانجام کارباشدروی شانه ام خوابش بردچندبارشانه ام رابالاانداختم تابیدارشودولی اوباشانه من قراردادداشت :منبع . http://roman-vijeh.blog.ir/rss





مردیخی قسمت دوم


سواراتوبوس آزادی-باغستان شدم خوبی سفربااتوبوس اینست که قاطی زنها نمیشوی چون باشوهرشان مینشینندیاکنارهم مینشینند،دوصندلی کنارپنجره روبه آفتاب خالی بودروی صندلی کنارشیشه نشستم یک دخترجوان که نمیدانستم منظورش ازکنارمن نشستن چیه،کنارم نشست،وقتی اتوبوس راه افتادسرش راروی شانه ام گذاشت انگارمعتادیامست یاخسته ازانجام کارباشدروی شانه ام خوابش بردچندبارشانه ام رابالاانداختم تابیدارشودولی اوباشانه من قراردادداشت :منبع . http://roman-vijeh.blog.ir/rss





مردیخی قسمت دوم


سواراتوبوس آزادی-باغستان شدم خوبی سفربااتوبوس اینست که قاطی زنها نمیشوی چون باشوهرشان مینشینندیاکنارهم مینشینند،دوصندلی کنارپنجره روبه آفتاب خالی بودروی صندلی کنارشیشه نشستم یک دخترجوان که نمیدانستم منظورش ازکنارمن نشستن چیه،کنارم نشست،وقتی اتوبوس راه افتادسرش راروی شانه ام گذاشت انگارمعتادیامست یاخسته ازانجام کارباشدروی شانه ام خوابش بردچندبارشانه ام رابالاانداختم تابیدارشودولی اوباشانه من قراردادداشت :منبع . http://roman-vijeh.blog.ir/rss





مردیخی قسمت دوم


سواراتوبوس آزادی-باغستان شدم خوبی سفربااتوبوس اینست که قاطی زنها نمیشوی چون باشوهرشان مینشینندیاکنارهم مینشینند،دوصندلی کنارپنجره روبه آفتاب خالی بودروی صندلی کنارشیشه نشستم یک دخترجوان که نمیدانستم منظورش ازکنارمن نشستن چیه،کنارم نشست،وقتی اتوبوس راه افتادسرش راروی شانه ام گذاشت انگارمعتادیامست یاخسته ازانجام کارباشدروی شانه ام خوابش بردچندبارشانه ام رابالاانداختم تابیدارشودولی اوباشانه من قراردادداشت :منبع . http://roman-vijeh.blog.ir/rss





قرم قاطی گونه به سبک وبلاگ نویسی دهه هشتاد


خیلی سعی کردم در این چند سال خودم را در دنیای مجازی قایم کنم تا مبادا عکسی یا ردی و یا نشانی از من در اینترنت باشد. هدفی که قبول کنید سخت بود و تا حدی غیر ممکن ؛ اما امروز کم کم باید با توجه به شرایط از هویت حقیقی ام رو نمایی کنم. تصمیمی که دشوار است و هنوز برای اجرایی کردن آن به قطعیت نرسیدم.
شاید دستی به سر و روی وبلاگ کشیدم ؛ از آرزوهای قدیمی
راهی هست وبلاگ با توئیتر سینک بشه ؟
من معتاد شبکه های مجازی نیستم. ابزار کار من هستند این دوستان ! :منبع . http://raqeb.blog.ir/rss





قرم قاطی گونه به سبک وبلاگ نویسی دهه هشتاد


خیلی سعی کردم در این چند سال خودم را در دنیای مجازی قایم کنم تا مبادا عکسی یا ردی و یا نشانی از من در اینترنت باشد. هدفی که قبول کنید سخت بود و تا حدی غیر ممکن ؛ اما امروز کم کم باید با توجه به شرایط از هویت حقیقی ام رو نمایی کنم. تصمیمی که دشوار است و هنوز برای اجرایی کردن آن به قطعیت نرسیدم.
شاید دستی به سر و روی وبلاگ کشیدم ؛ از آرزوهای قدیمی
راهی هست وبلاگ با توئیتر سینک بشه ؟
من معتاد شبکه های مجازی نیستم. ابزار کار من هستند این دوستان ! :منبع . http://raqeb.blog.ir/rss





قرم قاطی گونه به سبک وبلاگ نویسی دهه هشتاد


خیلی سعی کردم در این چند سال خودم را در دنیای مجازی قایم کنم تا مبادا عکسی یا ردی و یا نشانی از من در اینترنت باشد. هدفی که قبول کنید سخت بود و تا حدی غیر ممکن ؛ اما امروز کم کم باید با توجه به شرایط از هویت حقیقی ام رو نمایی کنم. تصمیمی که دشوار است و هنوز برای اجرایی کردن آن به قطعیت نرسیدم.
شاید دستی به سر و روی وبلاگ کشیدم ؛ از آرزوهای قدیمی
راهی هست وبلاگ با توئیتر سینک بشه ؟
من معتاد شبکه های مجازی نیستم. ابزار کار من هستند این دوستان ! :منبع . http://raqeb.blog.ir/rss





قرم قاطی گونه به سبک وبلاگ نویسی دهه هشتاد


خیلی سعی کردم در این چند سال خودم را در دنیای مجازی قایم کنم تا مبادا عکسی یا ردی و یا نشانی از من در اینترنت باشد. هدفی که قبول کنید سخت بود و تا حدی غیر ممکن ؛ اما امروز کم کم باید با توجه به شرایط از هویت حقیقی ام رو نمایی کنم. تصمیمی که دشوار است و هنوز برای اجرایی کردن آن به قطعیت نرسیدم.
شاید دستی به سر و روی وبلاگ کشیدم ؛ از آرزوهای قدیمی
راهی هست وبلاگ با توئیتر سینک بشه ؟
من معتاد شبکه های مجازی نیستم. ابزار کار من هستند این دوستان ! :منبع . http://raqeb.blog.ir/rss





قرم قاطی گونه به سبک وبلاگ نویسی دهه هشتاد


خیلی سعی کردم در این چند سال خودم را در دنیای مجازی قایم کنم تا مبادا عکسی یا ردی و یا نشانی از من در اینترنت باشد. هدفی که قبول کنید سخت بود و تا حدی غیر ممکن ؛ اما امروز کم کم باید با توجه به شرایط از هویت حقیقی ام رو نمایی کنم. تصمیمی که دشوار است و هنوز برای اجرایی کردن آن به قطعیت نرسیدم.
شاید دستی به سر و روی وبلاگ کشیدم ؛ از آرزوهای قدیمی
راهی هست وبلاگ با توئیتر سینک بشه ؟
من معتاد شبکه های مجازی نیستم. ابزار کار من هستند این دوستان ! :منبع . http://raqeb.blog.ir/rss





قرم قاطی گونه به سبک وبلاگ نویسی دهه هشتاد


خیلی سعی کردم در این چند سال خودم را در دنیای مجازی قایم کنم تا مبادا عکسی یا ردی و یا نشانی از من در اینترنت باشد. هدفی که قبول کنید سخت بود و تا حدی غیر ممکن ؛ اما امروز کم کم باید با توجه به شرایط از هویت حقیقی ام رو نمایی کنم. تصمیمی که دشوار است و هنوز برای اجرایی کردن آن به قطعیت نرسیدم.
شاید دستی به سر و روی وبلاگ کشیدم ؛ از آرزوهای قدیمی
راهی هست وبلاگ با توئیتر سینک بشه ؟
من معتاد شبکه های مجازی نیستم. ابزار کار من هستند این دوستان ! :منبع . http://raqeb.blog.ir/rss





50.


1.ذهنم  قاطی کرده ...یکم می نویسم یکم می خونم یکم....
2. نا امیدی خر است 
3. چرا موتیویشنمو میگیری استاد سه نقطه
4.من فقط یک ماه فرصت دارم:-0
5. خدایا اگه نشه...واااااااای خدایا خودت کمکم کن
اون که داری این وب را میخوانی میشه دعا بفرمایید؟
:منبع . http://turtlenecks.blog.ir/rss





همه چی اونقدر دردناکه که من دلم واسه دردای گذشته هم تنگ میشه..


شخصیت منفوری که مدتی معتاد بود، پرخاشگر و بی حوصله بود و دائم با همه درگیر. همه را مسخره می کرد و قاطی که می کرد زمین و زمان را به هم می ریخت. حتی یک بار یادم هست سر سفره بخاطر بشقاب سیب زمینی سرخ کرده جلوی همه مرا محکم زد جوری که جایش تا آخر شب می سوخت و با بغض شامم را خوردم و در سکوت.
حالا همین آدم، وقتی درد بزرگی بر همه اعضای خانواده وارد شده بود، مرا در حالی که کز کرده بودم و بی صدا شر شر اشک می ریختم دید، از آن طرف هال با گریه قربان صدقه ام رفت و گفت گریه نکنم.
هیچ حواستان هست که گاهی غم آدم ها را چقدر مهربان می کند؟

با "وضعیت سفید" نمی توانم اشک نریزم. دلم آن دور همی های باشکوه گذشته را می خواهد... :منبع . http://thisisme.blog.ir/rss





چارشنبه‌سوری بعد پلاسکو


یه روزی واسه آتیش پلاسکواینستارو پر از هشتک می کردیمروی هرجا که میشد غصه مونوبرا آتیش نشانا حک می کردیمحالا چارشنبه سوری میشه بازمباید از روی آتیش پر بگیریمذغال و منقل و نفت و ترقه دوباره بازیو از سر بگیریمباید دورهمی پارتی بگیریمازون نوعای بووق قاطی پاتیش!بو بوم بم بم ، پرق پق پق، تتق تقبیا پیک نیکو بندازش تو آتیشبیا بپر که سرخی من از تو چه حالی میده دینامیت اصلادرسته پر غمه داغ پلاسکوولی لطفا بمونه واسه بعدا!زهرا آراسته نیا :منبع . http://suzestan.blog.ir/rss





چارشنبه‌سوری بعد پلاسکو


یه روزی واسه آتیش پلاسکواینستارو پر از هشتک می کردیمروی هرجا که میشد غصه مونوبرا آتیش نشانا حک می کردیمحالا چارشنبه سوری میشه بازمباید از روی آتیش پر بگیریمذغال و منقل و نفت و ترقه دوباره بازیو از سر بگیریمباید دورهمی پارتی بگیریمازون نوعای بووق قاطی پاتیش!بو بوم بم بم ، پرق پق پق، تتق تقبیا پیک نیکو بندازش تو آتیشبیا بپر که سرخی من از تو چه حالی میده دینامیت اصلادرسته پر غمه داغ پلاسکوولی لطفا بمونه واسه بعدا!زهرا آراسته نیا :منبع . http://suzestan.blog.ir/rss





چارشنبه‌سوری بعد پلاسکو


یه روزی واسه آتیش پلاسکواینستارو پر از هشتک می کردیمروی هرجا که میشد غصه مونوبرا آتیش نشانا حک می کردیمحالا چارشنبه سوری میشه بازمباید از روی آتیش پر بگیریمذغال و منقل و نفت و ترقه دوباره بازیو از سر بگیریمباید دورهمی پارتی بگیریمازون نوعای بووق قاطی پاتیش!بو بوم بم بم ، پرق پق پق، تتق تقبیا پیک نیکو بندازش تو آتیشبیا بپر که سرخی من از تو چه حالی میده دینامیت اصلادرسته پر غمه داغ پلاسکوولی لطفا بمونه واسه بعدا!زهرا آراسته نیا :منبع . http://suzestan.blog.ir/rss





چارشنبه‌سوری بعد پلاسکو


یه روزی واسه آتیش پلاسکواینستارو پر از هشتک می کردیمروی هرجا که میشد غصه مونوبرا آتیش نشانا حک می کردیمحالا چارشنبه سوری میشه بازمباید از روی آتیش پر بگیریمذغال و منقل و نفت و ترقه دوباره بازیو از سر بگیریمباید دورهمی پارتی بگیریمازون نوعای بووق قاطی پاتیش!بو بوم بم بم ، پرق پق پق، تتق تقبیا پیک نیکو بندازش تو آتیشبیا بپر که سرخی من از تو چه حالی میده دینامیت اصلادرسته پر غمه داغ پلاسکوولی لطفا بمونه واسه بعدا!زهرا آراسته نیا :منبع . http://suzestan.blog.ir/rss





رستگار


اوایل فکر میکردم راه رستگاری,قاطی نشدنه.
 آلوده نشدن. با مردم ترکیب نشدن,راه دنیا پیش نگرفتن. نخوردن و نپوشیدن.
ولی الان میگم هرچیزی حد تعادلش,حتی رو به پایین، بد نیست. منتها ؛ باید یاد بگیری چطور ازش جدا بشی که نه به گذشته ی خوبت آسیب بزنه نه در زمان حال, دلگیر باشه و نه آینده رو تحت الشعاع قرار بده.
یه مثال میزنم؛
دایی بزرگم هروقت میومد خونه مون,موقع رفتن یه صلا میداد,کل خانواده شون تو سه سوت باس اماده میشدن و جلو در بودن که خداحافظی کنن و برن
در آنی خونه جوری خالی میشد انگار نه انگار همین یه دیقه پیش پای بساط چایی بودیم. انگار نه انگار ما بچه ها چن ساعت پیش غرق بازی بودیم.
دایی همیشه راحت میرفت اما معمولا بچه ها یه چیزیشونو جا میذاشتن. کیفی ،جورابی ، یا هر وسیله ای. این نشون میده اونا به اندازه دایی,مهارت سرعت عمل تو کندن و رفتنو نداشتن. من خودم از لحاظ عاطفی ضربه میخوردم. ضربه یکهو خال





رستگار


اوایل فکر میکردم راه رستگاری,قاطی نشدنه.
 آلوده نشدن. با مردم ترکیب نشدن,راه دنیا پیش نگرفتن. نخوردن و نپوشیدن.
ولی الان میگم هرچیزی حد تعادلش,حتی رو به پایین، بد نیست. منتها ؛ باید یاد بگیری چطور ازش جدا بشی که نه به گذشته ی خوبت آسیب بزنه نه در زمان حال, دلگیر باشه و نه آینده رو تحت الشعاع قرار بده.
یه مثال میزنم؛
دایی بزرگم هروقت میومد خونه مون,موقع رفتن یه صلا میداد,کل خانواده شون تو سه سوت باس اماده میشدن و جلو در بودن که خداحافظی کنن و برن
در آنی خونه جوری خالی میشد انگار نه انگار همین یه دیقه پیش پای بساط چایی بودیم. انگار نه انگار ما بچه ها چن ساعت پیش غرق بازی بودیم.
دایی همیشه راحت میرفت اما معمولا بچه ها یه چیزیشونو جا میذاشتن. کیفی ،جورابی ، یا هر وسیله ای. این نشون میده اونا به اندازه دایی,مهارت سرعت عمل تو کندن و رفتنو نداشتن. من خودم از لحاظ عاطفی ضربه میخوردم. ضربه یکهو خال





رستگار


اوایل فکر میکردم راه رستگاری,قاطی نشدنه.
 آلوده نشدن. با مردم ترکیب نشدن,راه دنیا پیش نگرفتن. نخوردن و نپوشیدن.
ولی الان میگم هرچیزی حد تعادلش,حتی رو به پایین، بد نیست. منتها ؛ باید یاد بگیری چطور ازش جدا بشی که نه به گذشته ی خوبت آسیب بزنه نه در زمان حال, دلگیر باشه و نه آینده رو تحت الشعاع قرار بده.
یه مثال میزنم؛
دایی بزرگم هروقت میومد خونه مون,موقع رفتن یه صلا میداد,کل خانواده شون تو سه سوت باس اماده میشدن و جلو در بودن که خداحافظی کنن و برن
در آنی خونه جوری خالی میشد انگار نه انگار همین یه دیقه پیش پای بساط چایی بودیم. انگار نه انگار ما بچه ها چن ساعت پیش غرق بازی بودیم.
دایی همیشه راحت میرفت اما معمولا بچه ها یه چیزیشونو جا میذاشتن. کیفی ،جورابی ، یا هر وسیله ای. این نشون میده اونا به اندازه دایی,مهارت سرعت عمل تو کندن و رفتنو نداشتن. من خودم از لحاظ عاطفی ضربه میخوردم. ضربه یکهو خال





رستگار


اوایل فکر میکردم راه رستگاری,قاطی نشدنه.
 آلوده نشدن. با مردم ترکیب نشدن,راه دنیا پیش نگرفتن. نخوردن و نپوشیدن.
ولی الان میگم هرچیزی حد تعادلش,حتی رو به پایین، بد نیست. منتها ؛ باید یاد بگیری چطور ازش جدا بشی که نه به گذشته ی خوبت آسیب بزنه نه در زمان حال, دلگیر باشه و نه آینده رو تحت الشعاع قرار بده.
یه مثال میزنم؛
دایی بزرگم هروقت میومد خونه مون,موقع رفتن یه صلا میداد,کل خانواده شون تو سه سوت باس اماده میشدن و جلو در بودن که خداحافظی کنن و برن
در آنی خونه جوری خالی میشد انگار نه انگار همین یه دیقه پیش پای بساط چایی بودیم. انگار نه انگار ما بچه ها چن ساعت پیش غرق بازی بودیم.
دایی همیشه راحت میرفت اما معمولا بچه ها یه چیزیشونو جا میذاشتن. کیفی ،جورابی ، یا هر وسیله ای. این نشون میده اونا به اندازه دایی,مهارت سرعت عمل تو کندن و رفتنو نداشتن. من خودم از لحاظ عاطفی ضربه میخوردم. ضربه یکهو خال





رستگار


اوایل فکر میکردم راه رستگاری,قاطی نشدنه.
 آلوده نشدن. با مردم ترکیب نشدن,راه دنیا پیش نگرفتن. نخوردن و نپوشیدن.
ولی الان میگم هرچیزی حد تعادلش,حتی رو به پایین، بد نیست. منتها ؛ باید یاد بگیری چطور ازش جدا بشی که نه به گذشته ی خوبت آسیب بزنه نه در زمان حال, دلگیر باشه و نه آینده رو تحت الشعاع قرار بده.
یه مثال میزنم؛
دایی بزرگم هروقت میومد خونه مون,موقع رفتن یه صلا میداد,کل خانواده شون تو سه سوت باس اماده میشدن و جلو در بودن که خداحافظی کنن و برن
در آنی خونه جوری خالی میشد انگار نه انگار همین یه دیقه پیش پای بساط چایی بودیم. انگار نه انگار ما بچه ها چن ساعت پیش غرق بازی بودیم.
دایی همیشه راحت میرفت اما معمولا بچه ها یه چیزیشونو جا میذاشتن. کیفی ،جورابی ، یا هر وسیله ای. این نشون میده اونا به اندازه دایی,مهارت سرعت عمل تو کندن و رفتنو نداشتن. من خودم از لحاظ عاطفی ضربه میخوردم. ضربه یکهو خال





رستگار


اوایل فکر میکردم راه رستگاری,قاطی نشدنه.
 آلوده نشدن. با مردم ترکیب نشدن,راه دنیا پیش نگرفتن. نخوردن و نپوشیدن.
ولی الان میگم هرچیزی حد تعادلش,حتی رو به پایین، بد نیست. منتها ؛ باید یاد بگیری چطور ازش جدا بشی که نه به گذشته ی خوبت آسیب بزنه نه در زمان حال, دلگیر باشه و نه آینده رو تحت الشعاع قرار بده.
یه مثال میزنم؛
دایی بزرگم هروقت میومد خونه مون,موقع رفتن یه صلا میداد,کل خانواده شون تو سه سوت باس اماده میشدن و جلو در بودن که خداحافظی کنن و برن
در آنی خونه جوری خالی میشد انگار نه انگار همین یه دیقه پیش پای بساط چایی بودیم. انگار نه انگار ما بچه ها چن ساعت پیش غرق بازی بودیم.
دایی همیشه راحت میرفت اما معمولا بچه ها یه چیزیشونو جا میذاشتن. کیفی ،جورابی ، یا هر وسیله ای. این نشون میده اونا به اندازه دایی,مهارت سرعت عمل تو کندن و رفتنو نداشتن. من خودم از لحاظ عاطفی ضربه میخوردم. ضربه یکهو خال





رستگار


اوایل فکر میکردم راه رستگاری,قاطی نشدنه.
 آلوده نشدن. با مردم ترکیب نشدن,راه دنیا پیش نگرفتن. نخوردن و نپوشیدن.
ولی الان میگم هرچیزی حد تعادلش,حتی رو به پایین، بد نیست. منتها ؛ باید یاد بگیری چطور ازش جدا بشی که نه به گذشته ی خوبت آسیب بزنه نه در زمان حال, دلگیر باشه و نه آینده رو تحت الشعاع قرار بده.
یه مثال میزنم؛
دایی بزرگم هروقت میومد خونه مون,موقع رفتن یه صلا میداد,کل خانواده شون تو سه سوت باس اماده میشدن و جلو در بودن که خداحافظی کنن و برن
در آنی خونه جوری خالی میشد انگار نه انگار همین یه دیقه پیش پای بساط چایی بودیم. انگار نه انگار ما بچه ها چن ساعت پیش غرق بازی بودیم.
دایی همیشه راحت میرفت اما معمولا بچه ها یه چیزیشونو جا میذاشتن. کیفی ،جورابی ، یا هر وسیله ای. این نشون میده اونا به اندازه دایی,مهارت سرعت عمل تو کندن و رفتنو نداشتن. من خودم از لحاظ عاطفی ضربه میخوردم. ضربه یکهو خال





رستگار


اوایل فکر میکردم راه رستگاری,قاطی نشدنه.
 آلوده نشدن. با مردم ترکیب نشدن,راه دنیا پیش نگرفتن. نخوردن و نپوشیدن.
ولی الان میگم هرچیزی حد تعادلش,حتی رو به پایین، بد نیست. منتها ؛ باید یاد بگیری چطور ازش جدا بشی که نه به گذشته ی خوبت آسیب بزنه نه در زمان حال, دلگیر باشه و نه آینده رو تحت الشعاع قرار بده.
یه مثال میزنم؛
دایی بزرگم هروقت میومد خونه مون,موقع رفتن یه صلا میداد,کل خانواده شون تو سه سوت باس اماده میشدن و جلو در بودن که خداحافظی کنن و برن
در آنی خونه جوری خالی میشد انگار نه انگار همین یه دیقه پیش پای بساط چایی بودیم. انگار نه انگار ما بچه ها چن ساعت پیش غرق بازی بودیم.
دایی همیشه راحت میرفت اما معمولا بچه ها یه چیزیشونو جا میذاشتن. کیفی ،جورابی ، یا هر وسیله ای. این نشون میده اونا به اندازه دایی,مهارت سرعت عمل تو کندن و رفتنو نداشتن. من خودم از لحاظ عاطفی ضربه میخوردم. ضربه یکهو خال





سیاست


سلام
داشتم فکر میکردم که چقد خوشبحالمه که خیلی خودمو وارد خیلی مسائل نکردم از همون اول، مسائل سیاسی تو دانشگاه منظورمه. 
دکتر فرهاد رهبر روز اول اومد گفت که مهره ی بازی این جناح های سیاسی نشید، نظر سیاسی داشته باشید ولی مهره اینا نشید. تو تمام سال ها به صورت میلیمتری با مرز این صحبت حرکت کردم و الانم خوشحالم واقعا. 
قاطی این چیزا شدن، بدون این که آدم بفهمه چشم آدم رو کور میکنه و گوش آدم رو کر میکنه و حافظه آدم رو از "نظر ها" به جای "واقعیت ها" پر میکنه. 
نمیدونم چجوری این اتفاق میفته ها، مگه حقیقت یکتا نیست پس چجوریه که این برداشت های مختلف از حقیقت خیلی راحت میفته رو واقعا نمیدونم.
--
:)
:منبع . http://mostfet.blog.ir/rss





سیاست


سلام
داشتم فکر میکردم که چقد خوشبحالمه که خیلی خودمو وارد خیلی مسائل نکردم از همون اول، مسائل سیاسی تو دانشگاه منظورمه. 
دکتر فرهاد رهبر روز اول اومد گفت که مهره ی بازی این جناح های سیاسی نشید، نظر سیاسی داشته باشید ولی مهره اینا نشید. تو تمام سال ها به صورت میلیمتری با مرز این صحبت حرکت کردم و الانم خوشحالم واقعا. 
قاطی این چیزا شدن، بدون این که آدم بفهمه چشم آدم رو کور میکنه و گوش آدم رو کر میکنه و حافظه آدم رو از "نظر ها" به جای "واقعیت ها" پر میکنه. 
نمیدونم چجوری این اتفاق میفته ها، مگه حقیقت یکتا نیست پس چجوریه که این برداشت های مختلف از حقیقت خیلی راحت میفته رو واقعا نمیدونم.
--
:)
:منبع . http://mostfet.blog.ir/rss





سیاست


سلام
داشتم فکر میکردم که چقد خوشبحالمه که خیلی خودمو وارد خیلی مسائل نکردم از همون اول، مسائل سیاسی تو دانشگاه منظورمه. 
دکتر فرهاد رهبر روز اول اومد گفت که مهره ی بازی این جناح های سیاسی نشید، نظر سیاسی داشته باشید ولی مهره اینا نشید. تو تمام سال ها به صورت میلیمتری با مرز این صحبت حرکت کردم و الانم خوشحالم واقعا. 
قاطی این چیزا شدن، بدون این که آدم بفهمه چشم آدم رو کور میکنه و گوش آدم رو کر میکنه و حافظه آدم رو از "نظر ها" به جای "واقعیت ها" پر میکنه. 
نمیدونم چجوری این اتفاق میفته ها، مگه حقیقت یکتا نیست پس چجوریه که این برداشت های مختلف از حقیقت خیلی راحت میفته رو واقعا نمیدونم.
--
:)
:منبع . http://mostfet.blog.ir/rss





سیاست


سلام
داشتم فکر میکردم که چقد خوشبحالمه که خیلی خودمو وارد خیلی مسائل نکردم از همون اول، مسائل سیاسی تو دانشگاه منظورمه. 
دکتر فرهاد رهبر روز اول اومد گفت که مهره ی بازی این جناح های سیاسی نشید، نظر سیاسی داشته باشید ولی مهره اینا نشید. تو تمام سال ها به صورت میلیمتری با مرز این صحبت حرکت کردم و الانم خوشحالم واقعا. 
قاطی این چیزا شدن، بدون این که آدم بفهمه چشم آدم رو کور میکنه و گوش آدم رو کر میکنه و حافظه آدم رو از "نظر ها" به جای "واقعیت ها" پر میکنه. 
نمیدونم چجوری این اتفاق میفته ها، مگه حقیقت یکتا نیست پس چجوریه که این برداشت های مختلف از حقیقت خیلی راحت میفته رو واقعا نمیدونم.
--
:)
:منبع . http://mostfet.blog.ir/rss





سیاست


سلام
داشتم فکر میکردم که چقد خوشبحالمه که خیلی خودمو وارد خیلی مسائل نکردم از همون اول، مسائل سیاسی تو دانشگاه منظورمه. 
دکتر فرهاد رهبر روز اول اومد گفت که مهره ی بازی این جناح های سیاسی نشید، نظر سیاسی داشته باشید ولی مهره اینا نشید. تو تمام سال ها به صورت میلیمتری با مرز این صحبت حرکت کردم و الانم خوشحالم واقعا. 
قاطی این چیزا شدن، بدون این که آدم بفهمه چشم آدم رو کور میکنه و گوش آدم رو کر میکنه و حافظه آدم رو از "نظر ها" به جای "واقعیت ها" پر میکنه. 
نمیدونم چجوری این اتفاق میفته ها، مگه حقیقت یکتا نیست پس چجوریه که این برداشت های مختلف از حقیقت خیلی راحت میفته رو واقعا نمیدونم.
--
:)
:منبع . http://mostfet.blog.ir/rss





سیاست


سلام
داشتم فکر میکردم که چقد خوشبحالمه که خیلی خودمو وارد خیلی مسائل نکردم از همون اول، مسائل سیاسی تو دانشگاه منظورمه. 
دکتر فرهاد رهبر روز اول اومد گفت که مهره ی بازی این جناح های سیاسی نشید، نظر سیاسی داشته باشید ولی مهره اینا نشید. تو تمام سال ها به صورت میلیمتری با مرز این صحبت حرکت کردم و الانم خوشحالم واقعا. 
قاطی این چیزا شدن، بدون این که آدم بفهمه چشم آدم رو کور میکنه و گوش آدم رو کر میکنه و حافظه آدم رو از "نظر ها" به جای "واقعیت ها" پر میکنه. 
نمیدونم چجوری این اتفاق میفته ها، مگه حقیقت یکتا نیست پس چجوریه که این برداشت های مختلف از حقیقت خیلی راحت میفته رو واقعا نمیدونم.
--
:)
:منبع . http://mostfet.blog.ir/rss





سیاست


سلام
داشتم فکر میکردم که چقد خوشبحالمه که خیلی خودمو وارد خیلی مسائل نکردم از همون اول، مسائل سیاسی تو دانشگاه منظورمه. 
دکتر فرهاد رهبر روز اول اومد گفت که مهره ی بازی این جناح های سیاسی نشید، نظر سیاسی داشته باشید ولی مهره اینا نشید. تو تمام سال ها به صورت میلیمتری با مرز این صحبت حرکت کردم و الانم خوشحالم واقعا. 
قاطی این چیزا شدن، بدون این که آدم بفهمه چشم آدم رو کور میکنه و گوش آدم رو کر میکنه و حافظه آدم رو از "نظر ها" به جای "واقعیت ها" پر میکنه. 
نمیدونم چجوری این اتفاق میفته ها، مگه حقیقت یکتا نیست پس چجوریه که این برداشت های مختلف از حقیقت خیلی راحت میفته رو واقعا نمیدونم.
--
:)
:منبع . http://mostfet.blog.ir/rss





سیاست


سلام
داشتم فکر میکردم که چقد خوشبحالمه که خیلی خودمو وارد خیلی مسائل نکردم از همون اول، مسائل سیاسی تو دانشگاه منظورمه. 
دکتر فرهاد رهبر روز اول اومد گفت که مهره ی بازی این جناح های سیاسی نشید، نظر سیاسی داشته باشید ولی مهره اینا نشید. تو تمام سال ها به صورت میلیمتری با مرز این صحبت حرکت کردم و الانم خوشحالم واقعا. 
قاطی این چیزا شدن، بدون این که آدم بفهمه چشم آدم رو کور میکنه و گوش آدم رو کر میکنه و حافظه آدم رو از "نظر ها" به جای "واقعیت ها" پر میکنه. 
نمیدونم چجوری این اتفاق میفته ها، مگه حقیقت یکتا نیست پس چجوریه که این برداشت های مختلف از حقیقت خیلی راحت میفته رو واقعا نمیدونم.
--
:)
:منبع . http://mostfet.blog.ir/rss






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »