بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




مست و گیج


امروز گیج تر از دیروز ار خواب پا شدم 
پیشانی و بینی و چشمم داشت از کاسه در می اومد 
با هزار زحمت چای دم کردم و وسایلم رو تو کوله م گذاشتم و بسمت خونه برگشتم. ...
و تو ماشین از ناچاری قرص کلداکس خوردم و باز مث معتادها سر گیجه گرفتم اما درد صورتم به طور کامل خوب شد ...
الان رسیدم خونه ....
قبول دارم تنبل هستم ...
اما نسبت به یک دانشجوی عادی مسائل و مشکلات بیشتری دارم ...
دغدغه هام بیشترن 
بیکاریم 
دندونام  
خونه گرفتن و دنبال خونه بودن 
اینکه تو دنیا فقط یه خواهر داشته باشی که هواتو داری و پدر و مادرت رو تو مجردی از دست بدی 
و مریضی پر از غم برادرم. ...
اگر زرنگ هم بودم ,همه اینها من رو به اینی که الان هستم تبدیل می کرد ..
:منبع . http://jikal.blog.ir/rss





مست و گیج


امروز گیج تر از دیروز ار خواب پا شدم 
پیشانی و بینی و چشمم داشت از کاسه در می اومد 
با هزار زحمت چای دم کردم و وسایلم رو تو کوله م گذاشتم و بسمت خونه برگشتم. ...
و تو ماشین از ناچاری قرص کلداکس خوردم و باز مث معتادها سر گیجه گرفتم اما درد صورتم به طور کامل خوب شد ...
الان رسیدم خونه ....
قبول دارم تنبل هستم ...
اما نسبت به یک دانشجوی عادی مسائل و مشکلات بیشتری دارم ...
دغدغه هام بیشترن 
بیکاریم 
دندونام  
خونه گرفتن و دنبال خونه بودن 
اینکه تو دنیا فقط یه خواهر داشته باشی که هواتو داری و پدر و مادرت رو تو مجردی از دست بدی 
و مریضی پر از غم برادرم. ...
اگر زرنگ هم بودم ,همه اینها من رو به اینی که الان هستم تبدیل می کرد ..
:منبع . http://jikal.blog.ir/rss





مست و گیج


امروز گیج تر از دیروز ار خواب پا شدم 
پیشانی و بینی و چشمم داشت از کاسه در می اومد 
با هزار زحمت چای دم کردم و وسایلم رو تو کوله م گذاشتم و بسمت خونه برگشتم. ...
و تو ماشین از ناچاری قرص کلداکس خوردم و باز مث معتادها سر گیجه گرفتم اما درد صورتم به طور کامل خوب شد ...
الان رسیدم خونه ....
قبول دارم تنبل هستم ...
اما نسبت به یک دانشجوی عادی مسائل و مشکلات بیشتری دارم ...
دغدغه هام بیشترن 
بیکاریم 
دندونام  
خونه گرفتن و دنبال خونه بودن 
اینکه تو دنیا فقط یه خواهر داشته باشی که هواتو داری و پدر و مادرت رو تو مجردی از دست بدی 
و مریضی پر از غم برادرم. ...
اگر زرنگ هم بودم ,همه اینها من رو به اینی که الان هستم تبدیل می کرد ..
:منبع . http://jikal.blog.ir/rss





مست و گیج


امروز گیج تر از دیروز ار خواب پا شدم 
پیشانی و بینی و چشمم داشت از کاسه در می اومد 
با هزار زحمت چای دم کردم و وسایلم رو تو کوله م گذاشتم و بسمت خونه برگشتم. ...
و تو ماشین از ناچاری قرص کلداکس خوردم و باز مث معتادها سر گیجه گرفتم اما درد صورتم به طور کامل خوب شد ...
الان رسیدم خونه ....
قبول دارم تنبل هستم ...
اما نسبت به یک دانشجوی عادی مسائل و مشکلات بیشتری دارم ...
دغدغه هام بیشترن 
بیکاریم 
دندونام  
خونه گرفتن و دنبال خونه بودن 
اینکه تو دنیا فقط یه خواهر داشته باشی که هواتو داری و پدر و مادرت رو تو مجردی از دست بدی 
و مریضی پر از غم برادرم. ...
اگر زرنگ هم بودم ,همه اینها من رو به اینی که الان هستم تبدیل می کرد ..
:منبع . http://jikal.blog.ir/rss





مست و گیج


امروز گیج تر از دیروز ار خواب پا شدم 
پیشانی و بینی و چشمم داشت از کاسه در می اومد 
با هزار زحمت چای دم کردم و وسایلم رو تو کوله م گذاشتم و بسمت خونه برگشتم. ...
و تو ماشین از ناچاری قرص کلداکس خوردم و باز مث معتادها سر گیجه گرفتم اما درد صورتم به طور کامل خوب شد ...
الان رسیدم خونه ....
قبول دارم تنبل هستم ...
اما نسبت به یک دانشجوی عادی مسائل و مشکلات بیشتری دارم ...
دغدغه هام بیشترن 
بیکاریم 
دندونام  
خونه گرفتن و دنبال خونه بودن 
اینکه تو دنیا فقط یه خواهر داشته باشی که هواتو داری و پدر و مادرت رو تو مجردی از دست بدی 
و مریضی پر از غم برادرم. ...
اگر زرنگ هم بودم ,همه اینها من رو به اینی که الان هستم تبدیل می کرد ..
:منبع . http://jikal.blog.ir/rss





مست و گیج


امروز گیج تر از دیروز ار خواب پا شدم 
پیشانی و بینی و چشمم داشت از کاسه در می اومد 
با هزار زحمت چای دم کردم و وسایلم رو تو کوله م گذاشتم و بسمت خونه برگشتم. ...
و تو ماشین از ناچاری قرص کلداکس خوردم و باز مث معتادها سر گیجه گرفتم اما درد صورتم به طور کامل خوب شد ...
الان رسیدم خونه ....
قبول دارم تنبل هستم ...
اما نسبت به یک دانشجوی عادی مسائل و مشکلات بیشتری دارم ...
دغدغه هام بیشترن 
بیکاریم 
دندونام  
خونه گرفتن و دنبال خونه بودن 
اینکه تو دنیا فقط یه خواهر داشته باشی که هواتو داری و پدر و مادرت رو تو مجردی از دست بدی 
و مریضی پر از غم برادرم. ...
اگر زرنگ هم بودم ,همه اینها من رو به اینی که الان هستم تبدیل می کرد ..
:منبع . http://jikal.blog.ir/rss





مست و گیج


امروز گیج تر از دیروز ار خواب پا شدم 
پیشانی و بینی و چشمم داشت از کاسه در می اومد 
با هزار زحمت چای دم کردم و وسایلم رو تو کوله م گذاشتم و بسمت خونه برگشتم. ...
و تو ماشین از ناچاری قرص کلداکس خوردم و باز مث معتادها سر گیجه گرفتم اما درد صورتم به طور کامل خوب شد ...
الان رسیدم خونه ....
قبول دارم تنبل هستم ...
اما نسبت به یک دانشجوی عادی مسائل و مشکلات بیشتری دارم ...
دغدغه هام بیشترن 
بیکاریم 
دندونام  
خونه گرفتن و دنبال خونه بودن 
اینکه تو دنیا فقط یه خواهر داشته باشی که هواتو داری و پدر و مادرت رو تو مجردی از دست بدی 
و مریضی پر از غم برادرم. ...
اگر زرنگ هم بودم ,همه اینها من رو به اینی که الان هستم تبدیل می کرد ..
:منبع . http://jikal.blog.ir/rss





مست و گیج


امروز گیج تر از دیروز ار خواب پا شدم 
پیشانی و بینی و چشمم داشت از کاسه در می اومد 
با هزار زحمت چای دم کردم و وسایلم رو تو کوله م گذاشتم و بسمت خونه برگشتم. ...
و تو ماشین از ناچاری قرص کلداکس خوردم و باز مث معتادها سر گیجه گرفتم اما درد صورتم به طور کامل خوب شد ...
الان رسیدم خونه ....
قبول دارم تنبل هستم ...
اما نسبت به یک دانشجوی عادی مسائل و مشکلات بیشتری دارم ...
دغدغه هام بیشترن 
بیکاریم 
دندونام  
خونه گرفتن و دنبال خونه بودن 
اینکه تو دنیا فقط یه خواهر داشته باشی که هواتو داری و پدر و مادرت رو تو مجردی از دست بدی 
و مریضی پر از غم برادرم. ...
اگر زرنگ هم بودم ,همه اینها من رو به اینی که الان هستم تبدیل می کرد ..
:منبع . http://jikal.blog.ir/rss





پهلوان کوچولو


خونه ی ما خیلی آرام است ...خیلی ساکت...خیلی بی سر وصدا ...
به این خاطر که ماه مان بیش تر مواقع خونه نیست، بابا هم به مراتب  از ماه مان بیشتر است در خونه، اما وقت هایی هم که خونه ست سرش گرم کار های خودش است، این وسط من هم یا دانشگاهم، یا وقت هایی هم که در خونه ام سرگرم با کتاب هایم هستم، یا درس هایم، بین ش اینستا یم را هم چک می کنم، شب هم سعی م بر این است که زود تر بخوابم که صبح راحت تر بیدار شوم...از آن جایی که ماه مانم بیش تر مواقع خونه نیست، از این دسته از خانواده هایی نیستیم که از این خونه به آن خونه برویم و هر شب خونه ی یکی از اقوام و مثلا امشب برویم خونه ی آن خاله فرداشبش آن خاله ی دیگر...
برای همین خونه یمان اغلب مواقع خلوت است، اما وقتی حسین می آید خونه یمان انگار وجودش به خونه یمان روح می بخشد، این موجودهفت هشت ماهه چنان ما را بر سر ذوق می اورد که حد و نصاب ندارد...چنان وجودش خونه





پهلوان کوچولو


خونه ی ما خیلی آرام است ...خیلی ساکت...خیلی بی سر وصدا ...
به این خاطر که ماه مان بیش تر مواقع خونه نیست، بابا هم به مراتب  از ماه مان بیشتر است در خونه، اما وقت هایی هم که خونه ست سرش گرم کار های خودش است، این وسط من هم یا دانشگاهم، یا وقت هایی هم که در خونه ام سرگرم با کتاب هایم هستم، یا درس هایم، بین ش اینستا یم را هم چک می کنم، شب هم سعی م بر این است که زود تر بخوابم که صبح راحت تر بیدار شوم...از آن جایی که ماه مانم بیش تر مواقع خونه نیست، از این دسته از خانواده هایی نیستیم که از این خونه به آن خونه برویم و هر شب خونه ی یکی از اقوام و مثلا امشب برویم خونه ی آن خاله فرداشبش آن خاله ی دیگر...
برای همین خونه یمان اغلب مواقع خلوت است، اما وقتی حسین می آید خونه یمان انگار وجودش به خونه یمان روح می بخشد، این موجودهفت هشت ماهه چنان ما را بر سر ذوق می اورد که حد و نصاب ندارد...چنان وجودش خونه





بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !


اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !! :منبع . http://zendegimibafam.blog.ir/rss





بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !


اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !! :منبع . http://zendegimibafam.blog.ir/rss





بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !


اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !! :منبع . http://zendegimibafam.blog.ir/rss





بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !


اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !! :منبع . http://zendegimibafam.blog.ir/rss





بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !


اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !! :منبع . http://zendegimibafam.blog.ir/rss





بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !


اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !! :منبع . http://zendegimibafam.blog.ir/rss





بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !


اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !! :منبع . http://zendegimibafam.blog.ir/rss





بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !


اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !! :منبع . http://zendegimibafam.blog.ir/rss





بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !


اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !! :منبع . http://zendegimibafam.blog.ir/rss





بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !


اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !! :منبع . http://zendegimibafam.blog.ir/rss





بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !


اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !! :منبع . http://zendegimibafam.blog.ir/rss





بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !


اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !! :منبع . http://zendegimibafam.blog.ir/rss





بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !


اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !! :منبع . http://zendegimibafam.blog.ir/rss





بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !


اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !! :منبع . http://zendegimibafam.blog.ir/rss





شکر


دوست داشتم خییلی پولدار بودم،اونوقت میتونستم تو هر شهر یه خونه داشته باشم
قطعا یکی از شهرها مشهد بود، یه خونه تو فاصله ی خیلی کمی از حرم، که پنجره اش رو به گنبد طلا باشه.. وقتایی که از آدما خسته میشدم، وقتایی که غصه داشتم، وقتایی که دغدغه هام زیاد بودن میرفتم اونجا..
یه خونه ام قطعا تو اصفهان میخریدم، چون من عاشق اونجام.. عاشق میدون نقش جهان.. میرفتم اونجا تا حس زندگی رو عمیقا مزه مزه کنم
یه خونه ام تو یکی از شهرهای شمالی میخریدم، یه خونه تو طبیعت بکر....
تعطیلات خوبی رو گذروندم،خوووب:)) :منبع . http://parisam.blog.ir/rss





شکر


دوست داشتم خییلی پولدار بودم،اونوقت میتونستم تو هر شهر یه خونه داشته باشم
قطعا یکی از شهرها مشهد بود، یه خونه تو فاصله ی خیلی کمی از حرم، که پنجره اش رو به گنبد طلا باشه.. وقتایی که از آدما خسته میشدم، وقتایی که غصه داشتم، وقتایی که دغدغه هام زیاد بودن میرفتم اونجا..
یه خونه ام قطعا تو اصفهان میخریدم، چون من عاشق اونجام.. عاشق میدون نقش جهان.. میرفتم اونجا تا حس زندگی رو عمیقا مزه مزه کنم
یه خونه ام تو یکی از شهرهای شمالی میخریدم، یه خونه تو طبیعت بکر....
تعطیلات خوبی رو گذروندم،خوووب:)) :منبع . http://parisam.blog.ir/rss





شکر


دوست داشتم خییلی پولدار بودم،اونوقت میتونستم تو هر شهر یه خونه داشته باشم
قطعا یکی از شهرها مشهد بود، یه خونه تو فاصله ی خیلی کمی از حرم، که پنجره اش رو به گنبد طلا باشه.. وقتایی که از آدما خسته میشدم، وقتایی که غصه داشتم، وقتایی که دغدغه هام زیاد بودن میرفتم اونجا..
یه خونه ام قطعا تو اصفهان میخریدم، چون من عاشق اونجام.. عاشق میدون نقش جهان.. میرفتم اونجا تا حس زندگی رو عمیقا مزه مزه کنم
یه خونه ام تو یکی از شهرهای شمالی میخریدم، یه خونه تو طبیعت بکر....
تعطیلات خوبی رو گذروندم،خوووب:)) :منبع . http://parisam.blog.ir/rss





شکر


دوست داشتم خییلی پولدار بودم،اونوقت میتونستم تو هر شهر یه خونه داشته باشم
قطعا یکی از شهرها مشهد بود، یه خونه تو فاصله ی خیلی کمی از حرم، که پنجره اش رو به گنبد طلا باشه.. وقتایی که از آدما خسته میشدم، وقتایی که غصه داشتم، وقتایی که دغدغه هام زیاد بودن میرفتم اونجا..
یه خونه ام قطعا تو اصفهان میخریدم، چون من عاشق اونجام.. عاشق میدون نقش جهان.. میرفتم اونجا تا حس زندگی رو عمیقا مزه مزه کنم
یه خونه ام تو یکی از شهرهای شمالی میخریدم، یه خونه تو طبیعت بکر....
تعطیلات خوبی رو گذروندم،خوووب:)) :منبع . http://parisam.blog.ir/rss





شکر


دوست داشتم خییلی پولدار بودم،اونوقت میتونستم تو هر شهر یه خونه داشته باشم
قطعا یکی از شهرها مشهد بود، یه خونه تو فاصله ی خیلی کمی از حرم، که پنجره اش رو به گنبد طلا باشه.. وقتایی که از آدما خسته میشدم، وقتایی که غصه داشتم، وقتایی که دغدغه هام زیاد بودن میرفتم اونجا..
یه خونه ام قطعا تو اصفهان میخریدم، چون من عاشق اونجام.. عاشق میدون نقش جهان.. میرفتم اونجا تا حس زندگی رو عمیقا مزه مزه کنم
یه خونه ام تو یکی از شهرهای شمالی میخریدم، یه خونه تو طبیعت بکر....
تعطیلات خوبی رو گذروندم،خوووب:)) :منبع . http://parisam.blog.ir/rss





شکر


دوست داشتم خییلی پولدار بودم،اونوقت میتونستم تو هر شهر یه خونه داشته باشم
قطعا یکی از شهرها مشهد بود، یه خونه تو فاصله ی خیلی کمی از حرم، که پنجره اش رو به گنبد طلا باشه.. وقتایی که از آدما خسته میشدم، وقتایی که غصه داشتم، وقتایی که دغدغه هام زیاد بودن میرفتم اونجا..
یه خونه ام قطعا تو اصفهان میخریدم، چون من عاشق اونجام.. عاشق میدون نقش جهان.. میرفتم اونجا تا حس زندگی رو عمیقا مزه مزه کنم
یه خونه ام تو یکی از شهرهای شمالی میخریدم، یه خونه تو طبیعت بکر....
تعطیلات خوبی رو گذروندم،خوووب:)) :منبع . http://parisam.blog.ir/rss





یه حلقه طلایی......


بالاخره این شتری است که باید در خونه هر کسی بخوابه مگر اینکه در خونه شما جا خواب نداشته باشه. گشت و گشت تا این شتر اومد در خونه ما، تا اومد بخوابه من از پشت بوم پردیم سوارش شدم. آقا چشمتون روز بد نبینه شتر رم کرد و من با خودش برد تا جلو یه خونه ای یه جا خواب خوب پیدا کرد. گرفت خوابید منم پیاده شدم و اونجا شریک زندگیم رو پیدا کردم.
روزهای متاهلی خوبه فقط از کار و زندگی می افتی. و دیگه برنامه ریزی شخصی معنی نداره. از این به بعد حرف حرف مدیر برنامه هاست.
خونه مادر زن یه قطعه از بهشته. به قسمی که در دوران مجردی با شیب 7 گرم در روز به وزنم اضافه می شد. الان 300 گرم در روز.
ایشالا این شتر بیاد جلو خونه هاتون بخوابه. البته اونایی که جلو درشون هنوز شتری نشده. 
و تشکر زیاد بابت همه پیام هایی که زیر پست قبل گذاشتید :منبع . http://mstffa.blog.ir/rss





دوست داشتن


دوست داشتن یه نفر مثه این می‌مونه که آدم به یه خونه اسباب‌کشی کنه. اولش آدم عاشق همه چیزهای جدید می‌شه. هر روز صبح از چیزهای جدیدی شگفت‌زده می‌شه که یکهو مال خودش شده‌اند و مدام می‌ترسه یکی بیاد توی خونه و بهش بگه که یه اشتباه بزرگ کرده و اصلاُ نمی‌تونسته پیش‌بینی کنه که یه روز خونه به این قشنگی داشته باشه. ولی بعد از چند سال نمای خونه خراب می‌شه. چوب‌هاش در هر گوشه و کناری ترک می‌خورن و آدم کم‌کم عاشق خرابی‌های خونه می‌شه. آدم از همه سوراخ‌سنبه‌ها و چم‌و‌خم‌هایش خبر داره. آدم می‌دونه وقتی هوا سرد می‌شه باید چی‌کار کنه که کلید توی قفل گیر نکنه. کدوم قطعه‌های کف‌پوش تاب می‌خوره وقتی آدم پا رویشان می‌گذاره و چه‌جوری باید در کمدهای لباس را باز کنه که صدا نده و همه اینا رازهای کوچکی هستن که دقیقا باعث می‌شن حس کنی توی خونه خودت هستی
.............................................................





دوست داشتن


دوست داشتن یه نفر مثه این می‌مونه که آدم به یه خونه اسباب‌کشی کنه. اولش آدم عاشق همه چیزهای جدید می‌شه. هر روز صبح از چیزهای جدیدی شگفت‌زده می‌شه که یکهو مال خودش شده‌اند و مدام می‌ترسه یکی بیاد توی خونه و بهش بگه که یه اشتباه بزرگ کرده و اصلاُ نمی‌تونسته پیش‌بینی کنه که یه روز خونه به این قشنگی داشته باشه. ولی بعد از چند سال نمای خونه خراب می‌شه. چوب‌هاش در هر گوشه و کناری ترک می‌خورن و آدم کم‌کم عاشق خرابی‌های خونه می‌شه. آدم از همه سوراخ‌سنبه‌ها و چم‌و‌خم‌هایش خبر داره. آدم می‌دونه وقتی هوا سرد می‌شه باید چی‌کار کنه که کلید توی قفل گیر نکنه. کدوم قطعه‌های کف‌پوش تاب می‌خوره وقتی آدم پا رویشان می‌گذاره و چه‌جوری باید در کمدهای لباس را باز کنه که صدا نده و همه اینا رازهای کوچکی هستن که دقیقا باعث می‌شن حس کنی توی خونه خودت هستی
.............................................................





به خاک و خون کشانیدن مسئله ی اولویت بندی را با ما تجربه کنید !


ساعت چهار میان ترم دارم از یه درس فلسفه ای طور که قاعدتا اطلاعات خاصی هم در این زمینه ندارم! پریروز برای دیشب دعوت شدم به مهمونی. اولش گفتم نه نمیام امتحان دارم :((( بعد گفت فاطمه بیا دیگه همش دو ساعته بعد میری خونه میخونی. میدونستم که از دو ساعت بیشتر میشه و برم خونه نمیخونم ولی گفتم باشه ایشالا میام. از دانشگاه تاکسی گرفتیم شیش نفری :)) رفتیم مهمونی تا ده شب! بعد اومدم خونه گفتم میخوابم پنج صبح بیدار میشم میخونم. پنج صبح هم خوابیدم تا هفت. هفت رفتم دانشگاه توی کتابخونه دو ساعت درس خوندم سر میز خوابم برد به خودم اومدم ساعت ده شده بود! دیدم اینطوری نمیشه پاشدم اومدم خونه یک ساعت و نیم توی راه بودم تا رسیدم! الان جزوه مو باز کردم و بازم حس خوندنش نمیاد! ضمن اینکه برای خودم متاسفم میخوام اعلام کنم تا به حال این همه برای انجام ندادن کاری جون نکنده بودم!! :))) :منبع . http://vesells.blog.ir/r





به خاک و خون کشانیدن مسئله ی اولویت بندی را با ما تجربه کنید !


ساعت چهار میان ترم دارم از یه درس فلسفه ای طور که قاعدتا اطلاعات خاصی هم در این زمینه ندارم! پریروز برای دیشب دعوت شدم به مهمونی. اولش گفتم نه نمیام امتحان دارم :((( بعد گفت فاطمه بیا دیگه همش دو ساعته بعد میری خونه میخونی. میدونستم که از دو ساعت بیشتر میشه و برم خونه نمیخونم ولی گفتم باشه ایشالا میام. از دانشگاه تاکسی گرفتیم شیش نفری :)) رفتیم مهمونی تا ده شب! بعد اومدم خونه گفتم میخوابم پنج صبح بیدار میشم میخونم. پنج صبح هم خوابیدم تا هفت. هفت رفتم دانشگاه توی کتابخونه دو ساعت درس خوندم سر میز خوابم برد به خودم اومدم ساعت ده شده بود! دیدم اینطوری نمیشه پاشدم اومدم خونه یک ساعت و نیم توی راه بودم تا رسیدم! الان جزوه مو باز کردم و بازم حس خوندنش نمیاد! ضمن اینکه برای خودم متاسفم میخوام اعلام کنم تا به حال این همه برای انجام ندادن کاری جون نکنده بودم!! :))) :منبع . http://vesells.blog.ir/r





به خاک و خون کشانیدن مسئله ی اولویت بندی را با ما تجربه کنید !


ساعت چهار میان ترم دارم از یه درس فلسفه ای طور که قاعدتا اطلاعات خاصی هم در این زمینه ندارم! پریروز برای دیشب دعوت شدم به مهمونی. اولش گفتم نه نمیام امتحان دارم :((( بعد گفت فاطمه بیا دیگه همش دو ساعته بعد میری خونه میخونی. میدونستم که از دو ساعت بیشتر میشه و برم خونه نمیخونم ولی گفتم باشه ایشالا میام. از دانشگاه تاکسی گرفتیم شیش نفری :)) رفتیم مهمونی تا ده شب! بعد اومدم خونه گفتم میخوابم پنج صبح بیدار میشم میخونم. پنج صبح هم خوابیدم تا هفت. هفت رفتم دانشگاه توی کتابخونه دو ساعت درس خوندم سر میز خوابم برد به خودم اومدم ساعت ده شده بود! دیدم اینطوری نمیشه پاشدم اومدم خونه یک ساعت و نیم توی راه بودم تا رسیدم! الان جزوه مو باز کردم و بازم حس خوندنش نمیاد! ضمن اینکه برای خودم متاسفم میخوام اعلام کنم تا به حال این همه برای انجام ندادن کاری جون نکنده بودم!! :))) :منبع . http://vesells.blog.ir/r





به خاک و خون کشانیدن مسئله ی اولویت بندی را با ما تجربه کنید !


ساعت چهار میان ترم دارم از یه درس فلسفه ای طور که قاعدتا اطلاعات خاصی هم در این زمینه ندارم! پریروز برای دیشب دعوت شدم به مهمونی. اولش گفتم نه نمیام امتحان دارم :((( بعد گفت فاطمه بیا دیگه همش دو ساعته بعد میری خونه میخونی. میدونستم که از دو ساعت بیشتر میشه و برم خونه نمیخونم ولی گفتم باشه ایشالا میام. از دانشگاه تاکسی گرفتیم شیش نفری :)) رفتیم مهمونی تا ده شب! بعد اومدم خونه گفتم میخوابم پنج صبح بیدار میشم میخونم. پنج صبح هم خوابیدم تا هفت. هفت رفتم دانشگاه توی کتابخونه دو ساعت درس خوندم سر میز خوابم برد به خودم اومدم ساعت ده شده بود! دیدم اینطوری نمیشه پاشدم اومدم خونه یک ساعت و نیم توی راه بودم تا رسیدم! الان جزوه مو باز کردم و بازم حس خوندنش نمیاد! ضمن اینکه برای خودم متاسفم میخوام اعلام کنم تا به حال این همه برای انجام ندادن کاری جون نکنده بودم!! :))) :منبع . http://vesells.blog.ir/r





به خاک و خون کشانیدن مسئله ی اولویت بندی را با ما تجربه کنید !


ساعت چهار میان ترم دارم از یه درس فلسفه ای طور که قاعدتا اطلاعات خاصی هم در این زمینه ندارم! پریروز برای دیشب دعوت شدم به مهمونی. اولش گفتم نه نمیام امتحان دارم :((( بعد گفت فاطمه بیا دیگه همش دو ساعته بعد میری خونه میخونی. میدونستم که از دو ساعت بیشتر میشه و برم خونه نمیخونم ولی گفتم باشه ایشالا میام. از دانشگاه تاکسی گرفتیم شیش نفری :)) رفتیم مهمونی تا ده شب! بعد اومدم خونه گفتم میخوابم پنج صبح بیدار میشم میخونم. پنج صبح هم خوابیدم تا هفت. هفت رفتم دانشگاه توی کتابخونه دو ساعت درس خوندم سر میز خوابم برد به خودم اومدم ساعت ده شده بود! دیدم اینطوری نمیشه پاشدم اومدم خونه یک ساعت و نیم توی راه بودم تا رسیدم! الان جزوه مو باز کردم و بازم حس خوندنش نمیاد! ضمن اینکه برای خودم متاسفم میخوام اعلام کنم تا به حال این همه برای انجام ندادن کاری جون نکنده بودم!! :))) :منبع . http://vesells.blog.ir/r





به خاک و خون کشانیدن مسئله ی اولویت بندی را با ما تجربه کنید !


ساعت چهار میان ترم دارم از یه درس فلسفه ای طور که قاعدتا اطلاعات خاصی هم در این زمینه ندارم! پریروز برای دیشب دعوت شدم به مهمونی. اولش گفتم نه نمیام امتحان دارم :((( بعد گفت فاطمه بیا دیگه همش دو ساعته بعد میری خونه میخونی. میدونستم که از دو ساعت بیشتر میشه و برم خونه نمیخونم ولی گفتم باشه ایشالا میام. از دانشگاه تاکسی گرفتیم شیش نفری :)) رفتیم مهمونی تا ده شب! بعد اومدم خونه گفتم میخوابم پنج صبح بیدار میشم میخونم. پنج صبح هم خوابیدم تا هفت. هفت رفتم دانشگاه توی کتابخونه دو ساعت درس خوندم سر میز خوابم برد به خودم اومدم ساعت ده شده بود! دیدم اینطوری نمیشه پاشدم اومدم خونه یک ساعت و نیم توی راه بودم تا رسیدم! الان جزوه مو باز کردم و بازم حس خوندنش نمیاد! ضمن اینکه برای خودم متاسفم میخوام اعلام کنم تا به حال این همه برای انجام ندادن کاری جون نکنده بودم!! :))) :منبع . http://vesells.blog.ir/r





به خاک و خون کشانیدن مسئله ی اولویت بندی را با ما تجربه کنید !


ساعت چهار میان ترم دارم از یه درس فلسفه ای طور که قاعدتا اطلاعات خاصی هم در این زمینه ندارم! پریروز برای دیشب دعوت شدم به مهمونی. اولش گفتم نه نمیام امتحان دارم :((( بعد گفت فاطمه بیا دیگه همش دو ساعته بعد میری خونه میخونی. میدونستم که از دو ساعت بیشتر میشه و برم خونه نمیخونم ولی گفتم باشه ایشالا میام. از دانشگاه تاکسی گرفتیم شیش نفری :)) رفتیم مهمونی تا ده شب! بعد اومدم خونه گفتم میخوابم پنج صبح بیدار میشم میخونم. پنج صبح هم خوابیدم تا هفت. هفت رفتم دانشگاه توی کتابخونه دو ساعت درس خوندم سر میز خوابم برد به خودم اومدم ساعت ده شده بود! دیدم اینطوری نمیشه پاشدم اومدم خونه یک ساعت و نیم توی راه بودم تا رسیدم! الان جزوه مو باز کردم و بازم حس خوندنش نمیاد! ضمن اینکه برای خودم متاسفم میخوام اعلام کنم تا به حال این همه برای انجام ندادن کاری جون نکنده بودم!! :))) :منبع . http://vesells.blog.ir/r





به خاک و خون کشانیدن مسئله ی اولویت بندی را با ما تجربه کنید !


ساعت چهار میان ترم دارم از یه درس فلسفه ای طور که قاعدتا اطلاعات خاصی هم در این زمینه ندارم! پریروز برای دیشب دعوت شدم به مهمونی. اولش گفتم نه نمیام امتحان دارم :((( بعد گفت فاطمه بیا دیگه همش دو ساعته بعد میری خونه میخونی. میدونستم که از دو ساعت بیشتر میشه و برم خونه نمیخونم ولی گفتم باشه ایشالا میام. از دانشگاه تاکسی گرفتیم شیش نفری :)) رفتیم مهمونی تا ده شب! بعد اومدم خونه گفتم میخوابم پنج صبح بیدار میشم میخونم. پنج صبح هم خوابیدم تا هفت. هفت رفتم دانشگاه توی کتابخونه دو ساعت درس خوندم سر میز خوابم برد به خودم اومدم ساعت ده شده بود! دیدم اینطوری نمیشه پاشدم اومدم خونه یک ساعت و نیم توی راه بودم تا رسیدم! الان جزوه مو باز کردم و بازم حس خوندنش نمیاد! ضمن اینکه برای خودم متاسفم میخوام اعلام کنم تا به حال این همه برای انجام ندادن کاری جون نکنده بودم!! :))) :منبع . http://vesells.blog.ir/r





329


به این فک کردم که اینجا یه خونه اجاره کنم و بمونم همینجا کار کنم. تدریس کنم. اما بعد این فکر به سرم زد که برم عسلویه. اونجا نمیدونم واسه یه مهندس صفر کیلومتر اونم خانوم کار هست یا نه. اما میرم همونجا. دلم... درست نیست بگم،ولش...
نمیدونم چرا از نظر رابطه عاطفی ای که دارم به پوچی رسیدم. چرا اینطوری شد نمیدونم... یعنی زن و شوهرا هم همینجوری به بن بست میرسن؟ نمیدونم چمه. شاید این روزا بیشتر به این فکر میکنم که انتخابم اشتباه بوده. خودش هم یه چیزایی فهمید. اما دوس ندارم که رابطه و ازدواج مانع رشدم بشه. نمیخوام بشم یه زن خونه دار که همش در حال در جا زدنه...  :منبع . http://avare.blog.ir/rss





329


به این فک کردم که اینجا یه خونه اجاره کنم و بمونم همینجا کار کنم. تدریس کنم. اما بعد این فکر به سرم زد که برم عسلویه. اونجا نمیدونم واسه یه مهندس صفر کیلومتر اونم خانوم کار هست یا نه. اما میرم همونجا. دلم... درست نیست بگم،ولش...
نمیدونم چرا از نظر رابطه عاطفی ای که دارم به پوچی رسیدم. چرا اینطوری شد نمیدونم... یعنی زن و شوهرا هم همینجوری به بن بست میرسن؟ نمیدونم چمه. شاید این روزا بیشتر به این فکر میکنم که انتخابم اشتباه بوده. خودش هم یه چیزایی فهمید. اما دوس ندارم که رابطه و ازدواج مانع رشدم بشه. نمیخوام بشم یه زن خونه دار که همش در حال در جا زدنه...  :منبع . http://avare.blog.ir/rss





329


به این فک کردم که اینجا یه خونه اجاره کنم و بمونم همینجا کار کنم. تدریس کنم. اما بعد این فکر به سرم زد که برم عسلویه. اونجا نمیدونم واسه یه مهندس صفر کیلومتر اونم خانوم کار هست یا نه. اما میرم همونجا. دلم... درست نیست بگم،ولش...
نمیدونم چرا از نظر رابطه عاطفی ای که دارم به پوچی رسیدم. چرا اینطوری شد نمیدونم... یعنی زن و شوهرا هم همینجوری به بن بست میرسن؟ نمیدونم چمه. شاید این روزا بیشتر به این فکر میکنم که انتخابم اشتباه بوده. خودش هم یه چیزایی فهمید. اما دوس ندارم که رابطه و ازدواج مانع رشدم بشه. نمیخوام بشم یه زن خونه دار که همش در حال در جا زدنه...  :منبع . http://avare.blog.ir/rss





329


به این فک کردم که اینجا یه خونه اجاره کنم و بمونم همینجا کار کنم. تدریس کنم. اما بعد این فکر به سرم زد که برم عسلویه. اونجا نمیدونم واسه یه مهندس صفر کیلومتر اونم خانوم کار هست یا نه. اما میرم همونجا. دلم... درست نیست بگم،ولش...
نمیدونم چرا از نظر رابطه عاطفی ای که دارم به پوچی رسیدم. چرا اینطوری شد نمیدونم... یعنی زن و شوهرا هم همینجوری به بن بست میرسن؟ نمیدونم چمه. شاید این روزا بیشتر به این فکر میکنم که انتخابم اشتباه بوده. خودش هم یه چیزایی فهمید. اما دوس ندارم که رابطه و ازدواج مانع رشدم بشه. نمیخوام بشم یه زن خونه دار که همش در حال در جا زدنه...  :منبع . http://avare.blog.ir/rss





329


به این فک کردم که اینجا یه خونه اجاره کنم و بمونم همینجا کار کنم. تدریس کنم. اما بعد این فکر به سرم زد که برم عسلویه. اونجا نمیدونم واسه یه مهندس صفر کیلومتر اونم خانوم کار هست یا نه. اما میرم همونجا. دلم... درست نیست بگم،ولش...
نمیدونم چرا از نظر رابطه عاطفی ای که دارم به پوچی رسیدم. چرا اینطوری شد نمیدونم... یعنی زن و شوهرا هم همینجوری به بن بست میرسن؟ نمیدونم چمه. شاید این روزا بیشتر به این فکر میکنم که انتخابم اشتباه بوده. خودش هم یه چیزایی فهمید. اما دوس ندارم که رابطه و ازدواج مانع رشدم بشه. نمیخوام بشم یه زن خونه دار که همش در حال در جا زدنه...  :منبع . http://avare.blog.ir/rss





329


به این فک کردم که اینجا یه خونه اجاره کنم و بمونم همینجا کار کنم. تدریس کنم. اما بعد این فکر به سرم زد که برم عسلویه. اونجا نمیدونم واسه یه مهندس صفر کیلومتر اونم خانوم کار هست یا نه. اما میرم همونجا. دلم... درست نیست بگم،ولش...
نمیدونم چرا از نظر رابطه عاطفی ای که دارم به پوچی رسیدم. چرا اینطوری شد نمیدونم... یعنی زن و شوهرا هم همینجوری به بن بست میرسن؟ نمیدونم چمه. شاید این روزا بیشتر به این فکر میکنم که انتخابم اشتباه بوده. خودش هم یه چیزایی فهمید. اما دوس ندارم که رابطه و ازدواج مانع رشدم بشه. نمیخوام بشم یه زن خونه دار که همش در حال در جا زدنه...  :منبع . http://avare.blog.ir/rss





329


به این فک کردم که اینجا یه خونه اجاره کنم و بمونم همینجا کار کنم. تدریس کنم. اما بعد این فکر به سرم زد که برم عسلویه. اونجا نمیدونم واسه یه مهندس صفر کیلومتر اونم خانوم کار هست یا نه. اما میرم همونجا. دلم... درست نیست بگم،ولش...
نمیدونم چرا از نظر رابطه عاطفی ای که دارم به پوچی رسیدم. چرا اینطوری شد نمیدونم... یعنی زن و شوهرا هم همینجوری به بن بست میرسن؟ نمیدونم چمه. شاید این روزا بیشتر به این فکر میکنم که انتخابم اشتباه بوده. خودش هم یه چیزایی فهمید. اما دوس ندارم که رابطه و ازدواج مانع رشدم بشه. نمیخوام بشم یه زن خونه دار که همش در حال در جا زدنه...  :منبع . http://avare.blog.ir/rss





329


به این فک کردم که اینجا یه خونه اجاره کنم و بمونم همینجا کار کنم. تدریس کنم. اما بعد این فکر به سرم زد که برم عسلویه. اونجا نمیدونم واسه یه مهندس صفر کیلومتر اونم خانوم کار هست یا نه. اما میرم همونجا. دلم... درست نیست بگم،ولش...
نمیدونم چرا از نظر رابطه عاطفی ای که دارم به پوچی رسیدم. چرا اینطوری شد نمیدونم... یعنی زن و شوهرا هم همینجوری به بن بست میرسن؟ نمیدونم چمه. شاید این روزا بیشتر به این فکر میکنم که انتخابم اشتباه بوده. خودش هم یه چیزایی فهمید. اما دوس ندارم که رابطه و ازدواج مانع رشدم بشه. نمیخوام بشم یه زن خونه دار که همش در حال در جا زدنه...  :منبع . http://avare.blog.ir/rss





برابری ؟!


به شخصه به برابری حقوق زن و مرد اعتقاد ندارم ! فرض کنید صبح با مرد خونه از خونه میرید بیرون و هردو راهی سرکار میشین .تا اینجا که همه چی برابره !غروب خسته و کوفته از سر کار برمیگردید، مرد خونه لم میده رو کاناپه چون خسته ست ولی زن خونه تاااااااااازه کارش شروع شده . باید بره توی آشپزخونه و شام آماده کنه ، میز بچینه، جمع کنه ، بشوره ، آشپزخونه رو تمیز و مرتب کنه ، یه چیزی واسه ناهار فردای خودش و مرد خونه درست و بسته بندی کنه و بزاره یخچال . تازه باید حواسش به میوه و چای بعد از شام هم باشه . اگه خیلی زرنگ باشه ساعت ۱۰:۳۰ یا ۱۱ دیگه کارهاش تموم شده و میتونه استراحت کنه .شما به این میگین برابری ؟ به نظر من که این برابری نیست !.پ.ن : مخاطب خاص ندارد ... :منبع . http://maaan.blog.ir/rss






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »