بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




پهلوان کوچولو


خونه ی ما خیلی آرام است ...خیلی ساکت...خیلی بی سر وصدا ...
به این خاطر که ماه مان بیش تر مواقع خونه نیست، بابا هم به مراتب  از ماه مان بیشتر است در خونه، اما وقت هایی هم که خونه ست سرش گرم کار های خودش است، این وسط من هم یا دانشگاهم، یا وقت هایی هم که در خونه ام سرگرم با کتاب هایم هستم، یا درس هایم، بین ش اینستا یم را هم چک می کنم، شب هم سعی م بر این است که زود تر بخوابم که صبح راحت تر بیدار شوم...از آن جایی که ماه مانم بیش تر مواقع خونه نیست، از این دسته از خانواده هایی نیستیم که از این خونه به آن خونه برویم و هر شب خونه ی یکی از اقوام و مثلا امشب برویم خونه ی آن خاله فرداشبش آن خاله ی دیگر...
برای همین خونه یمان اغلب مواقع خلوت است، اما وقتی حسین می آید خونه یمان انگار وجودش به خونه یمان روح می بخشد، این موجودهفت هشت ماهه چنان ما را بر سر ذوق می اورد که حد و نصاب ندارد...چنان وجودش خونه





نکته 425: دلبستگی های غم دار


سلام
چند روز هست که بسیار ناراحتم، یه جورایی غمگینم و دل آزارده
وقتی علت غمم را بررسی کردم دیدم "دلبستگی" دارم
یعنی به چیزهایی دلبسته بودم اما چون بهش نرسیدم
غمگین شدم، سرخورده شدم و ...
بعد نشستم فکر کردم که ای خدا
من باید چیکار کنم که غمگین نشوم
به ای نتیجه رسیدم که باید "دلبسته" نشوم!
یعنی تعلق خاطر نداشته باشم
بعد بیشتر که فکر کردم 
دیدم امکان پذیر نیست
آدم ها ذاتا به دنبال یک شرایط امن و ثابت (STABLE) می گردند
مثلا اگه به شما بگویند یه خونه 70 متری می تونی داشته باشی یا یه خونه 140 متری اجاره ای؟
طبیعا اکثر افراد خونه 70 متری که برای خودشون باشه را انتخاب می کنند
یا حتی اینکه شما به همسر، والدین، فرزندان و ... "دلبستگی" دارید
و ...
خوب به نظرتون چیکار باید کرد؟
"دلبستگی" نداشتن یا سخته یا غیر ممکن و یا ... :منبع . http://martt.blog.ir/rss





یه مادرم!


بعد از صلات صبح از مسافران رضا(ع)۱ خداحافظی کردم و به سمت خونه راه افتادم
توی راه چندتا خاکی پوش رو دیدم که یه سری نشون هم به جیب سمت چپشون وصل بود و یکی در میون از چفیه های مد روز به گردنشون بود 
داشتن یه شعری رو زمزمه می کردن که یهو یکی از وسطشون داد زد 
منم یه مادرم!

یه کم فکر کردم خب تو تهش میشی پدر
اواخر فکرم کمی بلند بود و فکر کنم شنید میشی پدر ها!
یه کیلومتری رفتم و وقتی سوار تاکسی شدم با خودم فکر کردم
اینقدر شوق رفتن دارن که فرقی نمیکنه براشون بگن پدرن یا مادر 
مهم اینه که خودشونو رو جای اون پسری تصور می کنن که می خواد بره
پی نوشت
وقتی رسیدم خونه توی نت دیدم ملت آمار کشته های 4شنبه سوزی میدن
سمت ما که نبود الحمدلله
معراج سور داشت اما سوز نه :منبع . http://g-hakim.blog.ir/rss





یه مادرم!


بعد از صلات صبح از مسافران رضا(ع)۱ خداحافظی کردم و به سمت خونه راه افتادم
توی راه چندتا خاکی پوش رو دیدم که یه سری نشون هم به جیب سمت چپشون وصل بود و یکی در میون از چفیه های مد روز به گردنشون بود 
داشتن یه شعری رو زمزمه می کردن که یهو یکی از وسطشون داد زد 
منم یه مادرم!

یه کم فکر کردم خب تو تهش میشی پدر
اواخر فکرم کمی بلند بود و فکر کنم شنید میشی پدر ها!
یه کیلومتری رفتم و وقتی سوار تاکسی شدم با خودم فکر کردم
اینقدر شوق رفتن دارن که فرقی نمیکنه براشون بگن پدرن یا مادر 
مهم اینه که خودشونو رو جای اون پسری تصور می کنن که می خواد بره
پی نوشت
وقتی رسیدم خونه توی نت دیدم ملت آمار کشته های 4شنبه سوزی میدن
سمت ما که نبود الحمدلله
معراج سور داشت اما سوز نه :منبع . http://g-hakim.blog.ir/rss





یه مادرم!


بعد از صلات صبح از مسافران رضا(ع)۱ خداحافظی کردم و به سمت خونه راه افتادم
توی راه چندتا خاکی پوش رو دیدم که یه سری نشون هم به جیب سمت چپشون وصل بود و یکی در میون از چفیه های مد روز به گردنشون بود 
داشتن یه شعری رو زمزمه می کردن که یهو یکی از وسطشون داد زد 
منم یه مادرم!

یه کم فکر کردم خب تو تهش میشی پدر
اواخر فکرم کمی بلند بود و فکر کنم شنید میشی پدر ها!
یه کیلومتری رفتم و وقتی سوار تاکسی شدم با خودم فکر کردم
اینقدر شوق رفتن دارن که فرقی نمیکنه براشون بگن پدرن یا مادر 
مهم اینه که خودشونو رو جای اون پسری تصور می کنن که می خواد بره
پی نوشت
وقتی رسیدم خونه توی نت دیدم ملت آمار کشته های 4شنبه سوزی میدن
سمت ما که نبود الحمدلله
معراج سور داشت اما سوز نه :منبع . http://g-hakim.blog.ir/rss





وقتی در عین خوشحالی غم هم داشته باشی!


صبح که تو پارک داشتم میرفتم تو فکرش بودم
گفتم ببین بیشعور گفت میام خونه تون عیددیدنی اصن خبری ازش نیس باید زنگ بزنم خودم برم سر وقتش
بعد یادم اومد شبا دیر میخوابه صبحا معمولاً خوابِ
ساعت 11 بود که زنگ زد
(اصن تله پاتی فقط ما دو تا) 
گفتم تو مگه قرار نبود بیای خونه ما؟
گفت خب تو چرا نمیای!
گفتم تو بیا منم میام هر چند تو بزرگتری ادب حکم میکنه من بیام :)))
گفت برا ساعت 4 یا 5 میام
رسیدم خونه مامان اینا نبودن
همونجور با مانتو و روسری حتی! شروع کردم وسیله آماده کردن
گوشی رو هم گذاشتم رو میز برا خودش میخوند و میرفت
اومد نشست با گوشیش آهنگ گذاشت
تو آشپزخونه بودم
خنده م گرفت 
گفتم هنوز لهراسبی گوش میدی؟
گفت یادت میاد؟؟!!
یکم دیگه گذشت زدم زیر خنده گفتم تو چرا پلی لیستت کپی پلی لیست منِ؟
+ هر چی بیشتر با همیم الآن بیشتر حسرت اون سالهای دوری رو میخورم :) 
هیچوقت نمیبخشم... هیچوقت :من





وقتی در عین خوشحالی غم هم داشته باشی!


صبح که تو پارک داشتم میرفتم تو فکرش بودم
گفتم ببین بیشعور گفت میام خونه تون عیددیدنی اصن خبری ازش نیس باید زنگ بزنم خودم برم سر وقتش
بعد یادم اومد شبا دیر میخوابه صبحا معمولاً خوابِ
ساعت 11 بود که زنگ زد
(اصن تله پاتی فقط ما دو تا) 
گفتم تو مگه قرار نبود بیای خونه ما؟
گفت خب تو چرا نمیای!
گفتم تو بیا منم میام هر چند تو بزرگتری ادب حکم میکنه من بیام :)))
گفت برا ساعت 4 یا 5 میام
رسیدم خونه مامان اینا نبودن
همونجور با مانتو و روسری حتی! شروع کردم وسیله آماده کردن
گوشی رو هم گذاشتم رو میز برا خودش میخوند و میرفت
اومد نشست با گوشیش آهنگ گذاشت
تو آشپزخونه بودم
خنده م گرفت 
گفتم هنوز لهراسبی گوش میدی؟
گفت یادت میاد؟؟!!
یکم دیگه گذشت زدم زیر خنده گفتم تو چرا پلی لیستت کپی پلی لیست منِ؟
+ هر چی بیشتر با همیم الآن بیشتر حسرت اون سالهای دوری رو میخورم :) 
هیچوقت نمیبخشم... هیچوقت :من





وقتی در عین خوشحالی غم هم داشته باشی!


صبح که تو پارک داشتم میرفتم تو فکرش بودم
گفتم ببین بیشعور گفت میام خونه تون عیددیدنی اصن خبری ازش نیس باید زنگ بزنم خودم برم سر وقتش
بعد یادم اومد شبا دیر میخوابه صبحا معمولاً خوابِ
ساعت 11 بود که زنگ زد
(اصن تله پاتی فقط ما دو تا) 
گفتم تو مگه قرار نبود بیای خونه ما؟
گفت خب تو چرا نمیای!
گفتم تو بیا منم میام هر چند تو بزرگتری ادب حکم میکنه من بیام :)))
گفت برا ساعت 4 یا 5 میام
رسیدم خونه مامان اینا نبودن
همونجور با مانتو و روسری حتی! شروع کردم وسیله آماده کردن
گوشی رو هم گذاشتم رو میز برا خودش میخوند و میرفت
اومد نشست با گوشیش آهنگ گذاشت
تو آشپزخونه بودم
خنده م گرفت 
گفتم هنوز لهراسبی گوش میدی؟
گفت یادت میاد؟؟!!
یکم دیگه گذشت زدم زیر خنده گفتم تو چرا پلی لیستت کپی پلی لیست منِ؟
+ هر چی بیشتر با همیم الآن بیشتر حسرت اون سالهای دوری رو میخورم :) 
هیچوقت نمیبخشم... هیچوقت :من





وقتی در عین خوشحالی غم هم داشته باشی!


صبح که تو پارک داشتم میرفتم تو فکرش بودم
گفتم ببین بیشعور گفت میام خونه تون عیددیدنی اصن خبری ازش نیس باید زنگ بزنم خودم برم سر وقتش
بعد یادم اومد شبا دیر میخوابه صبحا معمولاً خوابِ
ساعت 11 بود که زنگ زد
(اصن تله پاتی فقط ما دو تا) 
گفتم تو مگه قرار نبود بیای خونه ما؟
گفت خب تو چرا نمیای!
گفتم تو بیا منم میام هر چند تو بزرگتری ادب حکم میکنه من بیام :)))
گفت برا ساعت 4 یا 5 میام
رسیدم خونه مامان اینا نبودن
همونجور با مانتو و روسری حتی! شروع کردم وسیله آماده کردن
گوشی رو هم گذاشتم رو میز برا خودش میخوند و میرفت
اومد نشست با گوشیش آهنگ گذاشت
تو آشپزخونه بودم
خنده م گرفت 
گفتم هنوز لهراسبی گوش میدی؟
گفت یادت میاد؟؟!!
یکم دیگه گذشت زدم زیر خنده گفتم تو چرا پلی لیستت کپی پلی لیست منِ؟
+ هر چی بیشتر با همیم الآن بیشتر حسرت اون سالهای دوری رو میخورم :) 
هیچوقت نمیبخشم... هیچوقت :من





وقتی در عین خوشحالی غم هم داشته باشی!


صبح که تو پارک داشتم میرفتم تو فکرش بودم
گفتم ببین بیشعور گفت میام خونه تون عیددیدنی اصن خبری ازش نیس باید زنگ بزنم خودم برم سر وقتش
بعد یادم اومد شبا دیر میخوابه صبحا معمولاً خوابِ
ساعت 11 بود که زنگ زد
(اصن تله پاتی فقط ما دو تا) 
گفتم تو مگه قرار نبود بیای خونه ما؟
گفت خب تو چرا نمیای!
گفتم تو بیا منم میام هر چند تو بزرگتری ادب حکم میکنه من بیام :)))
گفت برا ساعت 4 یا 5 میام
رسیدم خونه مامان اینا نبودن
همونجور با مانتو و روسری حتی! شروع کردم وسیله آماده کردن
گوشی رو هم گذاشتم رو میز برا خودش میخوند و میرفت
اومد نشست با گوشیش آهنگ گذاشت
تو آشپزخونه بودم
خنده م گرفت 
گفتم هنوز لهراسبی گوش میدی؟
گفت یادت میاد؟؟!!
یکم دیگه گذشت زدم زیر خنده گفتم تو چرا پلی لیستت کپی پلی لیست منِ؟
+ هر چی بیشتر با همیم الآن بیشتر حسرت اون سالهای دوری رو میخورم :) 
هیچوقت نمیبخشم... هیچوقت :من





وقتی در عین خوشحالی غم هم داشته باشی!


صبح که تو پارک داشتم میرفتم تو فکرش بودم
گفتم ببین بیشعور گفت میام خونه تون عیددیدنی اصن خبری ازش نیس باید زنگ بزنم خودم برم سر وقتش
بعد یادم اومد شبا دیر میخوابه صبحا معمولاً خوابِ
ساعت 11 بود که زنگ زد
(اصن تله پاتی فقط ما دو تا) 
گفتم تو مگه قرار نبود بیای خونه ما؟
گفت خب تو چرا نمیای!
گفتم تو بیا منم میام هر چند تو بزرگتری ادب حکم میکنه من بیام :)))
گفت برا ساعت 4 یا 5 میام
رسیدم خونه مامان اینا نبودن
همونجور با مانتو و روسری حتی! شروع کردم وسیله آماده کردن
گوشی رو هم گذاشتم رو میز برا خودش میخوند و میرفت
اومد نشست با گوشیش آهنگ گذاشت
تو آشپزخونه بودم
خنده م گرفت 
گفتم هنوز لهراسبی گوش میدی؟
گفت یادت میاد؟؟!!
یکم دیگه گذشت زدم زیر خنده گفتم تو چرا پلی لیستت کپی پلی لیست منِ؟
+ هر چی بیشتر با همیم الآن بیشتر حسرت اون سالهای دوری رو میخورم :) 
هیچوقت نمیبخشم... هیچوقت :من





وقتی در عین خوشحالی غم هم داشته باشی!


صبح که تو پارک داشتم میرفتم تو فکرش بودم
گفتم ببین بیشعور گفت میام خونه تون عیددیدنی اصن خبری ازش نیس باید زنگ بزنم خودم برم سر وقتش
بعد یادم اومد شبا دیر میخوابه صبحا معمولاً خوابِ
ساعت 11 بود که زنگ زد
(اصن تله پاتی فقط ما دو تا) 
گفتم تو مگه قرار نبود بیای خونه ما؟
گفت خب تو چرا نمیای!
گفتم تو بیا منم میام هر چند تو بزرگتری ادب حکم میکنه من بیام :)))
گفت برا ساعت 4 یا 5 میام
رسیدم خونه مامان اینا نبودن
همونجور با مانتو و روسری حتی! شروع کردم وسیله آماده کردن
گوشی رو هم گذاشتم رو میز برا خودش میخوند و میرفت
اومد نشست با گوشیش آهنگ گذاشت
تو آشپزخونه بودم
خنده م گرفت 
گفتم هنوز لهراسبی گوش میدی؟
گفت یادت میاد؟؟!!
یکم دیگه گذشت زدم زیر خنده گفتم تو چرا پلی لیستت کپی پلی لیست منِ؟
+ هر چی بیشتر با همیم الآن بیشتر حسرت اون سالهای دوری رو میخورم :) 
هیچوقت نمیبخشم... هیچوقت :من





وقتی در عین خوشحالی غم هم داشته باشی!


صبح که تو پارک داشتم میرفتم تو فکرش بودم
گفتم ببین بیشعور گفت میام خونه تون عیددیدنی اصن خبری ازش نیس باید زنگ بزنم خودم برم سر وقتش
بعد یادم اومد شبا دیر میخوابه صبحا معمولاً خوابِ
ساعت 11 بود که زنگ زد
(اصن تله پاتی فقط ما دو تا) 
گفتم تو مگه قرار نبود بیای خونه ما؟
گفت خب تو چرا نمیای!
گفتم تو بیا منم میام هر چند تو بزرگتری ادب حکم میکنه من بیام :)))
گفت برا ساعت 4 یا 5 میام
رسیدم خونه مامان اینا نبودن
همونجور با مانتو و روسری حتی! شروع کردم وسیله آماده کردن
گوشی رو هم گذاشتم رو میز برا خودش میخوند و میرفت
اومد نشست با گوشیش آهنگ گذاشت
تو آشپزخونه بودم
خنده م گرفت 
گفتم هنوز لهراسبی گوش میدی؟
گفت یادت میاد؟؟!!
یکم دیگه گذشت زدم زیر خنده گفتم تو چرا پلی لیستت کپی پلی لیست منِ؟
+ هر چی بیشتر با همیم الآن بیشتر حسرت اون سالهای دوری رو میخورم :) 
هیچوقت نمیبخشم... هیچوقت :من





وقتی در عین خوشحالی غم هم داشته باشی!


صبح که تو پارک داشتم میرفتم تو فکرش بودم
گفتم ببین بیشعور گفت میام خونه تون عیددیدنی اصن خبری ازش نیس باید زنگ بزنم خودم برم سر وقتش
بعد یادم اومد شبا دیر میخوابه صبحا معمولاً خوابِ
ساعت 11 بود که زنگ زد
(اصن تله پاتی فقط ما دو تا) 
گفتم تو مگه قرار نبود بیای خونه ما؟
گفت خب تو چرا نمیای!
گفتم تو بیا منم میام هر چند تو بزرگتری ادب حکم میکنه من بیام :)))
گفت برا ساعت 4 یا 5 میام
رسیدم خونه مامان اینا نبودن
همونجور با مانتو و روسری حتی! شروع کردم وسیله آماده کردن
گوشی رو هم گذاشتم رو میز برا خودش میخوند و میرفت
اومد نشست با گوشیش آهنگ گذاشت
تو آشپزخونه بودم
خنده م گرفت 
گفتم هنوز لهراسبی گوش میدی؟
گفت یادت میاد؟؟!!
یکم دیگه گذشت زدم زیر خنده گفتم تو چرا پلی لیستت کپی پلی لیست منِ؟
+ هر چی بیشتر با همیم الآن بیشتر حسرت اون سالهای دوری رو میخورم :) 
هیچوقت نمیبخشم... هیچوقت :من





رضا نظام دوست گفتنی : پنج ساله ...


پنج ساله توی این کشور زندگی می کنم ، اما هنوز نمی تونم وقتی از سفری برمیگردم بگم: «دارم برمیگردم خونه» ...
شما خونه تون کجاست؟ .. همونجایی که اجاره شو میدین؟؟ تختخواب و یخچال تون
توشه؟؟ .. یه کلید از اونجا ، صابخونه از رو کلید خودش کپی کرده و به محض
اینکه دو ماه اجاره ندین کلیدو ازتون می گیره و تختخواب و یخچال تون رو
میذاره گوشه ی خیابون؟؟ .. یا اونجایی که (مثلا) خریدین ، و اگه قسط ش رو
ندین ، بانک باهاتون همین معامله رو میکنه؟؟ ... نه. خونه ، خونواده
تونه احمقا! .. هر جا خونواده ای دارین ، همون جا خونه تونه. و اگه خونواده
ای ندارین ، هر جا شبو سر کردین می تونین فکر کنین خونه تونه! ...حالا
خونه تونه ، یا هتل ، یا گوشه ی خیابون.

:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





رضا نظام دوست گفتنی : پنج ساله ...


پنج ساله توی این کشور زندگی می کنم ، اما هنوز نمی تونم وقتی از سفری برمیگردم بگم: «دارم برمیگردم خونه» ...
شما خونه تون کجاست؟ .. همونجایی که اجاره شو میدین؟؟ تختخواب و یخچال تون
توشه؟؟ .. یه کلید از اونجا ، صابخونه از رو کلید خودش کپی کرده و به محض
اینکه دو ماه اجاره ندین کلیدو ازتون می گیره و تختخواب و یخچال تون رو
میذاره گوشه ی خیابون؟؟ .. یا اونجایی که (مثلا) خریدین ، و اگه قسط ش رو
ندین ، بانک باهاتون همین معامله رو میکنه؟؟ ... نه. خونه ، خونواده
تونه احمقا! .. هر جا خونواده ای دارین ، همون جا خونه تونه. و اگه خونواده
ای ندارین ، هر جا شبو سر کردین می تونین فکر کنین خونه تونه! ...حالا
خونه تونه ، یا هتل ، یا گوشه ی خیابون.

:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





پشت سر هم!


خونه ی ما این طوری است که صبح یک بار، ساعت های ده اگر کسی خونه باشد یک بار، ظهر نزدیک های ناهار یک بار، دوباره بعد از ظهر بعد از خواب یک بار، ساعت های هفت یک بار، ساعت های نه یک بار، چایی دم می شود!
بس که خواهان دارد و عاشق.
حالا به این نتیجه رسیده ام ، اگر شیک ترین، سوسول ترین، خوش مزه ترین نوشیدنی دنیا را که بگذراند جلویم باز هیچ کدامشان به پای چایی نمی رسند.
بعد کلاس دانشگاه و خونه رسیدن هیچ خوردنی ای مثل چای نمی تواند بهم انرژی بدهد! بعد دوساعت درس خواندن حتی، کتاب خواندن، هرکار دیگری و ...
چرا انقدر چایی خوبه خوب؟...
: ) :منبع . http://goleyass.blog.ir/rss





640


من همیشه دوست دارم مردم ستون زندگیم باشه
ویژگی مهم ستون،محکم بودنشِ این جوری سقف خونه پا برجا می مونه
این جوری خونه و اهل خونه گرم میمونن و لذتشو خود ستون می بره
تو خانواده های ایرانیِ قدیمی این تلاش هست که بچه ها را همیشه تحت سلطه ی خودشون نگه دارن ...  و وابسته مالی(البته اگه خسیس باشن این یکی را ندارن)
برای همین اگه یه عروس یا دامادی پیدا کنن که خلاف این راه را بره آتیش میگیرن و تمام همت خود را می گمارند تا خیری به اون شخص نرسونن و حتی شر هم داشته باشن :منبع . http://b-vatan.blog.ir/rss





128 : آخرین شب 95!


تازه رسیدم خونه...
میتونست شب خوبی باشه.اما آخرین روز و شب نودو پنج خیلی خوب پیش نرفت.ادم فقط  امید میده به خودش گاهی برای خوب شدن اوضاع باید جدا شد.دل کند.به هر حال خوشحالم فردا عیده.ولی نه حالو هواشو دارم نه حوصله شو.دلم میخواد تنها باشم.
عیدتون پیشاپش مبارک  :) :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





داستان کوتاه رفیق فاب


بعد از یکسال و نیم این دومین باری بود که باهم بیرون می رفتیم...
براش یه دستبند چرم سفارش داده بودم با طراحی اسمش، یه شاخه رز هلندی هم گذاشتم توو ساک هدیه...
دستبند قبلیشو توو دریا گم کرده بود...
توو آلاچیق چوبی جعبه رو باز کرد، سیگار لای انگشتاشو گذاشت گوشه لبش، یه چشمشو تنگ تر کرد و دستبند رو بست به دست راستش...
بعد دستش رو برد دورتر و حسابی وراندازش کرد و خندید...
منم خندیدم...
یادمه یه ژاکت سرمه ای تنش بود، طبق معمول یه ته ریشی ام داشت... هیجان زده بود و یه بند راجع به خواننده ای که یکی از ترانه هاشو خونده حرف میزد... حتی مجبورم کرد آهنگ اون خواننده رو همون لحظه دانلود کنم و گوش کنم...
روبروی هم نشسته بودیم... بینمون یه قلیون بزرگ قد کشیده بود و کنارش کف آلاچیق موبایل سایلنتش دمر افتاده بود...
مثل وقتایی که تو خونه روی دو تا مبل جدا روبروی هم مینشستیم و اون حرف میزد و من از لابه لای دود





روضه خونه ی دایی با آبگوشت !


    امشب یعنی چهارشنبه 29 دیماه 1395 خونه روضه بود . حدود 40 ساله روضه خونی داریم. اولش خونه ننه علی میرزا بوده که دایی اونو آورد خونه خودشون.  الآن حدود 35 ساله حدودا اینجا می آییم روضه.  اینجا قبلنا  آشیخ عبدالرسول و شیخ عباس غیبی و شیخ میرزا قاسم کریمزاده روضه می خوندند.  

:منبع . http://tolooekauthar.blog.ir/rss





00:112


بالاخره امشب بعد از چند ماه ُ اندی هم ُ دیدیم اولش باهاش بحثم شد ُ بعد از نیم ساعت۴۵ مین که باهم بودیم بهش گفتم برو منو برسون فلان جا بعد تو هم برو خونه تعجب کرد اما رفت تو مسیر که داشتم باهاش بحث میکردم از اینکه چند روز بهم کم توجه شدی ُ این حرفا بعد دیدم برداشت از این غر زدنای من اشتباه ِ اون میگفت من میدونم اینا همش بهانه ست میخوای تمامش کنی وقتی دیدم اینجوری برداشت کرده و چون من واقعا منظورم این نبوده بهش گفتم دوربزن نمیخواد بری و اینجوری بود که کم کم باهم خوب شدیم بعد رفتیم شام خوردیم عکس گرفتیم ُ من اومدم خونه اونم رفت خونه و الان که دارم مینویسم اون  خوابه خواب : ) امشب کلی اصرار داشت ببرتم بازار ُ برام خرید کنه اما قبول نکردم و هر سری بهانه آوردم که حالم خوب نیست نمیتونم راه برم .. میدونم پولش کم ِ دلم نمیاد الان که دستش تنگه و پول لازم ِ بذارم واسم خریدی بکنه ان شااله خرید هر چی ه





00:112


بالاخره امشب بعد از چند ماه ُ اندی هم ُ دیدیم اولش باهاش بحثم شد ُ بعد از نیم ساعت۴۵ مین که باهم بودیم بهش گفتم برو منو برسون فلان جا بعد تو هم برو خونه تعجب کرد اما رفت تو مسیر که داشتم باهاش بحث میکردم از اینکه چند روز بهم کم توجه شدی ُ این حرفا بعد دیدم برداشت از این غر زدنای من اشتباه ِ اون میگفت من میدونم اینا همش بهانه ست میخوای تمامش کنی وقتی دیدم اینجوری برداشت کرده و چون من واقعا منظورم این نبوده بهش گفتم دوربزن نمیخواد بری و اینجوری بود که کم کم باهم خوب شدیم بعد رفتیم شام خوردیم عکس گرفتیم ُ من اومدم خونه اونم رفت خونه و الان که دارم مینویسم اون  خوابه خواب : ) امشب کلی اصرار داشت ببرتم بازار ُ برام خرید کنه اما قبول نکردم و هر سری بهانه آوردم که حالم خوب نیست نمیتونم راه برم .. میدونم پولش کم ِ دلم نمیاد الان که دستش تنگه و پول لازم ِ بذارم واسم خریدی بکنه ان شااله خرید هر چی ه





00:112


بالاخره امشب بعد از چند ماه ُ اندی هم ُ دیدیم اولش باهاش بحثم شد ُ بعد از نیم ساعت۴۵ مین که باهم بودیم بهش گفتم برو منو برسون فلان جا بعد تو هم برو خونه تعجب کرد اما رفت تو مسیر که داشتم باهاش بحث میکردم از اینکه چند روز بهم کم توجه شدی ُ این حرفا بعد دیدم برداشت از این غر زدنای من اشتباه ِ اون میگفت من میدونم اینا همش بهانه ست میخوای تمامش کنی وقتی دیدم اینجوری برداشت کرده و چون من واقعا منظورم این نبوده بهش گفتم دوربزن نمیخواد بری و اینجوری بود که کم کم باهم خوب شدیم بعد رفتیم شام خوردیم عکس گرفتیم ُ من اومدم خونه اونم رفت خونه و الان که دارم مینویسم اون  خوابه خواب : ) امشب کلی اصرار داشت ببرتم بازار ُ برام خرید کنه اما قبول نکردم و هر سری بهانه آوردم که حالم خوب نیست نمیتونم راه برم .. میدونم پولش کم ِ دلم نمیاد الان که دستش تنگه و پول لازم ِ بذارم واسم خریدی بکنه ان شااله خرید هر چی ه





00:112


بالاخره امشب بعد از چند ماه ُ اندی هم ُ دیدیم اولش باهاش بحثم شد ُ بعد از نیم ساعت۴۵ مین که باهم بودیم بهش گفتم برو منو برسون فلان جا بعد تو هم برو خونه تعجب کرد اما رفت تو مسیر که داشتم باهاش بحث میکردم از اینکه چند روز بهم کم توجه شدی ُ این حرفا بعد دیدم برداشت از این غر زدنای من اشتباه ِ اون میگفت من میدونم اینا همش بهانه ست میخوای تمامش کنی وقتی دیدم اینجوری برداشت کرده و چون من واقعا منظورم این نبوده بهش گفتم دوربزن نمیخواد بری و اینجوری بود که کم کم باهم خوب شدیم بعد رفتیم شام خوردیم عکس گرفتیم ُ من اومدم خونه اونم رفت خونه و الان که دارم مینویسم اون  خوابه خواب : ) امشب کلی اصرار داشت ببرتم بازار ُ برام خرید کنه اما قبول نکردم و هر سری بهانه آوردم که حالم خوب نیست نمیتونم راه برم .. میدونم پولش کم ِ دلم نمیاد الان که دستش تنگه و پول لازم ِ بذارم واسم خریدی بکنه ان شااله خرید هر چی ه





سکانس تولد عید شما مبارک*


هر خونه ای این روز ها و این ایام به نظرم باید یه سوژه داشته باشن که بتونه موضوع یه گفتگوی ده دقیقه ای باشه و مجلس رو واسه ده دقیقه بچرخونه! مثلا خونه ی خود ما پارسال موضوع بحث تابلو فرشمون بود که توی دی ماه داده بودیمش واسه پرداخت و عید شده بود و هنوز تحویلش نگرفته بودیم و خلاصه که تموم مهمون ها نگرانیشون این بود که تابلو فرشمون رو بالا نکشیده باشن!! و امسال هم خود تابلو فرش که بالاخره نصب شد و یه پنجره ای که از بین در و پنجره ها رنگ نشده و کلا پروسه ی رنگ کاری توسط رضا و تابلو های عکسی که از بچگی ها و دوران قدیمه و من خیلی دقیقه ی نودی یک روز قبل از عید از عکاسی رو شاسی خورده تحویلشون گرفتم و زدم بالای سفره ی هفت سین!! بعد  اینایی که مستاجرن و خونه از خودشون نیست هم خوبیش اینه که عیب یابی خونه و سوراخ، سمبه هاش خودش یه جور سرگرمی واسه مهمون ها هست و میزبان می تونه خیلی به خوبی باهاش جو رو





سکانس تولد عید شما مبارک*


هر خونه ای این روز ها و این ایام به نظرم باید یه سوژه داشته باشن که بتونه موضوع یه گفتگوی ده دقیقه ای باشه و مجلس رو واسه ده دقیقه بچرخونه! مثلا خونه ی خود ما پارسال موضوع بحث تابلو فرشمون بود که توی دی ماه داده بودیمش واسه پرداخت و عید شده بود و هنوز تحویلش نگرفته بودیم و خلاصه که تموم مهمون ها نگرانیشون این بود که تابلو فرشمون رو بالا نکشیده باشن!! و امسال هم خود تابلو فرش که بالاخره نصب شد و یه پنجره ای که از بین در و پنجره ها رنگ نشده و کلا پروسه ی رنگ کاری توسط رضا و تابلو های عکسی که از بچگی ها و دوران قدیمه و من خیلی دقیقه ی نودی یک روز قبل از عید از عکاسی رو شاسی خورده تحویلشون گرفتم و زدم بالای سفره ی هفت سین!! بعد  اینایی که مستاجرن و خونه از خودشون نیست هم خوبیش اینه که عیب یابی خونه و سوراخ، سمبه هاش خودش یه جور سرگرمی واسه مهمون ها هست و میزبان می تونه خیلی به خوبی باهاش جو رو





مختلف الحال


تو یه پیجی تو اینستا نوشته بود بعضی روزها از صبح میدونم خانم خونه‌ام. من هم همینجوریم. بعضی روزها کدبانو میشم و به کوچیک و بزرگ کارهای خونه میرسم، بعضی روزها بچه درس‌خون میشم [نادره البته ;)]، بعضی روزها خوشگذرون، بعضی روزها فقط روز کاره واسم. روزهایی هم هستن که فیلسوف از خواب پا میشم و گاهی حتی سیاستمدار... ولی اکثرا مخلوطم.
مردهام گاهی شب میخوابن، صبح مکانیک بلند میشن یا نقاش یا تعمیرکارِ انواع خرابی‌های خونه. یا بعضی روزهام فکرشون سمت تفریح با خانواده و استراحت میره. ولی اکثرا واسه کار شب رو صبح میکنن :/ :منبع . http://monologue.blog.ir/rss





35.مسئله پوشش و حجاب


آیا کسی اجازه دارد به پوشش  و نحوه پوشیدن کسی دیگر توهین کند و به او تذکر دهد؟
امروز حدودا ساعت های 5 ظهر از خونه بیرون زدم که هم دوری بزنم و هم به خونه خالم برم..ی لباس تیم ایتالیا تنم بود با شلوارش که کمی جذب بود..داشتم به خونه خالم نزدیک میشدم که تو ی کوچه خلوت با ی مرد میانسال رو به پیر برخورد کردم.به لباس های تنم نگاه کرد و گفت:در شآن تو نیست که این جور لباس هایی بپوشی و از من دور و دور شد ولی فکر به این موضوع از ذهن من دور نشد. وقتی به خونه خالم رسیدم ،رفتم سمت اینه و ی براندازی از استایل خودم و لباسام انداختم و واقعا چیزی ندیدم که به شخصیت من نخوره و عجیب باشه.. اونجا بود که فهمیدم چقدر افکار خانواده ها و مردان پیری که انقلاب را به چشم خود دیده اند ،سنتی است و هنوز آپدیت نشده و مثل ویندوز 98 میمونه...
به نظرم نوع لباس پوشیدن و پوشش چیزیه که روز به روز و سال به سال عوض میشه و همان طو





?WTF


پریروز
تو ماشین
کبی : خوب پس کی می ریم جنوب ؟ دیگه به فری نمیگم بیان خودمون بریم 
بابا : اره اونا خودکفا شدن
کب : منو توییم دیگه فقط ?  
-انگار که نه انگار زن و بچه ای هم داره
بابا :منو تو بریم بگیم چی بچه ها رو هم میارم
کب :
من : من نمیام 
تو خونه 
کب : ما بریم مریمم میمونه تو خونه پیش بابزرگش 
من :
خداروشکر بهم زدش بابام 
امروز
بابا : برو مشهد خوب مامان با علی.  سه روزه بعد بر می گردن راحت 
کب : من؟  مگه پا دارم برم؟  نمیتونم 
من :
:منبع . http://2781376.blog.ir/rss





?WTF


پریروز
تو ماشین
کبی : خوب پس کی می ریم جنوب ؟ دیگه به فری نمیگم بیان خودمون بریم 
بابا : اره اونا خودکفا شدن
کب : منو توییم دیگه فقط ?  
-انگار که نه انگار زن و بچه ای هم داره
بابا :منو تو بریم بگیم چی بچه ها رو هم میارم
کب :
من : من نمیام 
تو خونه 
کب : ما بریم مریمم میمونه تو خونه پیش بابزرگش 
من :
خداروشکر بهم زدش بابام 
امروز
بابا : برو مشهد خوب مامان با علی.  سه روزه بعد بر می گردن راحت 
کب : من؟  مگه پا دارم برم؟  نمیتونم 
من :
:منبع . http://2781376.blog.ir/rss





?WTF


پریروز
تو ماشین
کبی : خوب پس کی می ریم جنوب ؟ دیگه به فری نمیگم بیان خودمون بریم 
بابا : اره اونا خودکفا شدن
کب : منو توییم دیگه فقط ?  
-انگار که نه انگار زن و بچه ای هم داره
بابا :منو تو بریم بگیم چی بچه ها رو هم میارم
کب :
من : من نمیام 
تو خونه 
کب : ما بریم مریمم میمونه تو خونه پیش بابزرگش 
من :
خداروشکر بهم زدش بابام 
امروز
بابا : برو مشهد خوب مامان با علی.  سه روزه بعد بر می گردن راحت 
کب : من؟  مگه پا دارم برم؟  نمیتونم 
من :
:منبع . http://2781376.blog.ir/rss





19 اُمین : چرا آخه؟!


نمی دونم چرا من تو باشگاه زور میزنم نیم ساعت بعد از اینکه به خونه رسیدم دندونم درد میگیره و یه نیم ساعتی سرشاخ میشه باهام ؛ آخه من که با دندونم زور نمیزنم! میگن که همه چی بدن به هم ربط داره همینه و حالا اون شعر سعدی* برام بیشتر روشن میشه که اعضای پیکر و درد و اینا!!
* به شدت سعدی رو دوست دارم. :منبع . http://attic.blog.ir/rss





نرفتم !


نتونستم برم سرخاک ولی بلاخره اقای ما کاراش تقریبا تموم شد و الان تو خونه اس و داره کمکم میکنه . 
تازه از خواب بیدارشدیم یکم بی حالم اما خوب میشم . بیچاره حمید خیلی این روزا بهش فشار اومد .. 
حالا هم که کار بیرونش تموم شده باید به فکر خونه و خرید و .... باشه .  :منبع . http://zahra95.blog.ir/rss





هوش


بعد از حدود ده سال رفتم خونه ی مادربزرگ و برای اولین بار پسر خاله م رو دیدم. بعد از یک ربع  و مشاهده علائم بیش فعالی خیلی با احتیاط به خالم میگم بردیش برای سنجش و تست هوش و ...؟!
میگه که: مشخصه خیلی هوش خوبی داره، نه؟!
من :-/
.
.
.
ناگفته نمونه که تا ساعت 2-3 این هیولای کوچولو بیدار بود و هر از گاهی از افراد به خواب فرو رفته بعنوان تشک فرود استفاده میکرد!
+ سعی میکنم بازه بعدی که خونه مادربزرگه نمیرم رو ده تای دیگه بذارم روووش! :منبع . http://waitor.blog.ir/rss





هوش


بعد از حدود ده سال رفتم خونه ی مادربزرگ و برای اولین بار پسر خاله م رو دیدم. بعد از یک ربع  و مشاهده علائم بیش فعالی خیلی با احتیاط به خالم میگم بردیش برای سنجش و تست هوش و ...؟!
میگه که: مشخصه خیلی هوش خوبی داره، نه؟!
من :-/
.
.
.
ناگفته نمونه که تا ساعت 2-3 این هیولای کوچولو بیدار بود و هر از گاهی از افراد به خواب فرو رفته بعنوان تشک فرود استفاده میکرد!
+ سعی میکنم بازه بعدی که خونه مادربزرگه نمیرم رو ده تای دیگه بذارم روووش! :منبع . http://waitor.blog.ir/rss





تصور کن که می‌کوبد کسی بر در، که‌ای؟؟؟


از کلاس برگشتیم هرچی در زدیم باز نکردن. یعنی کسی خونه نبود. و ما در برف و بوران (بخوانید نم‌نم باران) پشت در ماندیم! چاره‌ای نداشتیم جز اینکه بریم خونه دایی. (خونه بغلی!)
یک ساعت اونجا بودیم که داداش زنگ زد. اون‌هام اومده بودن خونه ما و پشت در مونده بودن. ما هم دعوتشون کردیم به منزل دایی جان.
حدود یه ربع بیست دقیقه بعد، زنگ در رو زدن. خواهر جان بود با بره‌ی ناقلا و وروجک و مادرشوهرش که اومده بودن خونه‌ی ما و طبیعتا پشت در مونده بودن و طبیعتاتر اومده بودن اینور!
نیم ساعت بعد گوشیم زنگ خورد. دیدم داداش کوچیکه است و از خونه زنگ میزنه. (مجرم اصلی پشت در موندن ما) پرسید کجاییم و... پنج دقیقه بعد اونم پیش ما بود.
اندکی بعد مهندس از شهرستان رسید. ترمش تموم شده و بعد از سه هفته میومد خونه. اونم جلو جلو زنگ زدیم گفتیم بیا همینجا :)
سر سفره فهمیدیم که پدر و مادر گرام هم حرکت کردن به سمت منزل. چیه؟ ف





امروز به خیر گذشت


امروز منو معصومه سوار ماشین معصومه بودیم و از بهشت رضا و خواجه مراد دل کندیم و اومدیم به سمت خونه. اگر یه ربع فقط یه ربع دیرتر تصمیم می گرفتیم که بیایم خونه، الان توی اون تصادف زنجیره ای که توی همون جاده دقیقن توی همون جاده رخ داده بود مام حضور داشتیم. یا من جزء فوتی ها بودم یا بیمارستان رفته ها و یا... و معصومه هم همینطور.واقعن خدا بخیر گذروند... فقط یه ربع :منبع . http://goshekenar.blog.ir/rss





امروز به خیر گذشت


امروز منو معصومه سوار ماشین معصومه بودیم و از بهشت رضا و خواجه مراد دل کندیم و اومدیم به سمت خونه. اگر یه ربع فقط یه ربع دیرتر تصمیم می گرفتیم که بیایم خونه، الان توی اون تصادف زنجیره ای که توی همون جاده دقیقن توی همون جاده رخ داده بود مام حضور داشتیم. یا من جزء فوتی ها بودم یا بیمارستان رفته ها و یا... و معصومه هم همینطور.واقعن خدا بخیر گذروند... فقط یه ربع :منبع . http://goshekenar.blog.ir/rss





امروز به خیر گذشت


امروز منو معصومه سوار ماشین معصومه بودیم و از بهشت رضا و خواجه مراد دل کندیم و اومدیم به سمت خونه. اگر یه ربع فقط یه ربع دیرتر تصمیم می گرفتیم که بیایم خونه، الان توی اون تصادف زنجیره ای که توی همون جاده دقیقن توی همون جاده رخ داده بود مام حضور داشتیم. یا من جزء فوتی ها بودم یا بیمارستان رفته ها و یا... و معصومه هم همینطور.واقعن خدا بخیر گذروند... فقط یه ربع :منبع . http://goshekenar.blog.ir/rss





امروز به خیر گذشت


امروز منو معصومه سوار ماشین معصومه بودیم و از بهشت رضا و خواجه مراد دل کندیم و اومدیم به سمت خونه. اگر یه ربع فقط یه ربع دیرتر تصمیم می گرفتیم که بیایم خونه، الان توی اون تصادف زنجیره ای که توی همون جاده دقیقن توی همون جاده رخ داده بود مام حضور داشتیم. یا من جزء فوتی ها بودم یا بیمارستان رفته ها و یا... و معصومه هم همینطور.واقعن خدا بخیر گذروند... فقط یه ربع :منبع . http://goshekenar.blog.ir/rss





جن کافر


وَ أَنّٰا مِنَّا اَلْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا اَلْقٰاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولٰئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً (١٤) جن
و از ما جنّیان هم بعضی مسلمان و بی آزار و برخی کافر و ستمکارند ، و آنان که اسلام آوردند راستی به راه رشد و صواب شتافتند


نمیدونم چقدر در باره جن اطلاعات دارید 
ولی همین قدر میدونم که با این که ترسناکه ولی واقعیت داره .
چند سال پیش تو میدون بهارستان تو یه خونه قدیمی زندگی می کردیم با اینکه قدیمی بود ولی معماری زیبایی داشت و این خونه یه حس خوبی داشت .
یه اتاق بزرگ انتهای  خونه بود  که فقط برای خواب ازش استفاده میکردیم و زیاد توش رفت و آمد نداشنیم , پنجره هایی داشت که انگار سالها باز نشده بود و با رنگ خوردن کاملا سفت شده بود و اصلا باز نمیشد .
من کلا تو همه قسمت های خونه قرآن میخومدم مگر  این اتاق که  اصلا حس نداشتم تو این اتاق بشینم, با اینکه تمام کتاب ها تو این اتاق بود .
یه شب





جن کافر


وَ أَنّٰا مِنَّا اَلْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا اَلْقٰاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولٰئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً (١٤) جن
و از ما جنّیان هم بعضی مسلمان و بی آزار و برخی کافر و ستمکارند ، و آنان که اسلام آوردند راستی به راه رشد و صواب شتافتند


نمیدونم چقدر در باره جن اطلاعات دارید 
ولی همین قدر میدونم که با این که ترسناکه ولی واقعیت داره .
چند سال پیش تو میدون بهارستان تو یه خونه قدیمی زندگی می کردیم با اینکه قدیمی بود ولی معماری زیبایی داشت و این خونه یه حس خوبی داشت .
یه اتاق بزرگ انتهای  خونه بود  که فقط برای خواب ازش استفاده میکردیم و زیاد توش رفت و آمد نداشنیم , پنجره هایی داشت که انگار سالها باز نشده بود و با رنگ خوردن کاملا سفت شده بود و اصلا باز نمیشد .
من کلا تو همه قسمت های خونه قرآن میخومدم مگر  این اتاق که  اصلا حس نداشتم تو این اتاق بشینم, با اینکه تمام کتاب ها تو این اتاق بود .
یه شب





جن کافر


وَ أَنّٰا مِنَّا اَلْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا اَلْقٰاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولٰئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً (١٤) جن
و از ما جنّیان هم بعضی مسلمان و بی آزار و برخی کافر و ستمکارند ، و آنان که اسلام آوردند راستی به راه رشد و صواب شتافتند


نمیدونم چقدر در باره جن اطلاعات دارید 
ولی همین قدر میدونم که با این که ترسناکه ولی واقعیت داره .
چند سال پیش تو میدون بهارستان تو یه خونه قدیمی زندگی می کردیم با اینکه قدیمی بود ولی معماری زیبایی داشت و این خونه یه حس خوبی داشت .
یه اتاق بزرگ انتهای  خونه بود  که فقط برای خواب ازش استفاده میکردیم و زیاد توش رفت و آمد نداشنیم , پنجره هایی داشت که انگار سالها باز نشده بود و با رنگ خوردن کاملا سفت شده بود و اصلا باز نمیشد .
من کلا تو همه قسمت های خونه قرآن میخومدم مگر  این اتاق که  اصلا حس نداشتم تو این اتاق بشینم, با اینکه تمام کتاب ها تو این اتاق بود .
یه شب





جن کافر


وَ أَنّٰا مِنَّا اَلْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا اَلْقٰاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولٰئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً (١٤) جن
و از ما جنّیان هم بعضی مسلمان و بی آزار و برخی کافر و ستمکارند ، و آنان که اسلام آوردند راستی به راه رشد و صواب شتافتند


نمیدونم چقدر در باره جن اطلاعات دارید 
ولی همین قدر میدونم که با این که ترسناکه ولی واقعیت داره .
چند سال پیش تو میدون بهارستان تو یه خونه قدیمی زندگی می کردیم با اینکه قدیمی بود ولی معماری زیبایی داشت و این خونه یه حس خوبی داشت .
یه اتاق بزرگ انتهای  خونه بود  که فقط برای خواب ازش استفاده میکردیم و زیاد توش رفت و آمد نداشنیم , پنجره هایی داشت که انگار سالها باز نشده بود و با رنگ خوردن کاملا سفت شده بود و اصلا باز نمیشد .
من کلا تو همه قسمت های خونه قرآن میخومدم مگر  این اتاق که  اصلا حس نداشتم تو این اتاق بشینم, با اینکه تمام کتاب ها تو این اتاق بود .
یه شب





جن کافر


وَ أَنّٰا مِنَّا اَلْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا اَلْقٰاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولٰئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً (١٤) جن
و از ما جنّیان هم بعضی مسلمان و بی آزار و برخی کافر و ستمکارند ، و آنان که اسلام آوردند راستی به راه رشد و صواب شتافتند


نمیدونم چقدر در باره جن اطلاعات دارید 
ولی همین قدر میدونم که با این که ترسناکه ولی واقعیت داره .
چند سال پیش تو میدون بهارستان تو یه خونه قدیمی زندگی می کردیم با اینکه قدیمی بود ولی معماری زیبایی داشت و این خونه یه حس خوبی داشت .
یه اتاق بزرگ انتهای  خونه بود  که فقط برای خواب ازش استفاده میکردیم و زیاد توش رفت و آمد نداشنیم , پنجره هایی داشت که انگار سالها باز نشده بود و با رنگ خوردن کاملا سفت شده بود و اصلا باز نمیشد .
من کلا تو همه قسمت های خونه قرآن میخومدم مگر  این اتاق که  اصلا حس نداشتم تو این اتاق بشینم, با اینکه تمام کتاب ها تو این اتاق بود .
یه شب





جن کافر


وَ أَنّٰا مِنَّا اَلْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا اَلْقٰاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولٰئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً (١٤) جن
و از ما جنّیان هم بعضی مسلمان و بی آزار و برخی کافر و ستمکارند ، و آنان که اسلام آوردند راستی به راه رشد و صواب شتافتند


نمیدونم چقدر در باره جن اطلاعات دارید 
ولی همین قدر میدونم که با این که ترسناکه ولی واقعیت داره .
چند سال پیش تو میدون بهارستان تو یه خونه قدیمی زندگی می کردیم با اینکه قدیمی بود ولی معماری زیبایی داشت و این خونه یه حس خوبی داشت .
یه اتاق بزرگ انتهای  خونه بود  که فقط برای خواب ازش استفاده میکردیم و زیاد توش رفت و آمد نداشنیم , پنجره هایی داشت که انگار سالها باز نشده بود و با رنگ خوردن کاملا سفت شده بود و اصلا باز نمیشد .
من کلا تو همه قسمت های خونه قرآن میخومدم مگر  این اتاق که  اصلا حس نداشتم تو این اتاق بشینم, با اینکه تمام کتاب ها تو این اتاق بود .
یه شب





3834.


دیروز خونه ی عمو،
برای من پر از درد بود،
من هیچوقت تحمل لحظه های حضور در خونه ی عمو رو ندارم،
و دیروز این درد مضاعف شده بود..
خوشحالم که با مامان و بابا رفتیم،
وگرنه من قطعا اشک ریزان از اونجا برمیگشتم..

+خدایا همه ی اموات رو بیامرز،
و همه ی بیماران رو شفا بده
به کرم خودت،
به لطف خودت،
به مهربانی خودت،
که ما دستاویزی جز دعا به درگاه تو نداریم. :منبع . http://lucy-may.blog.ir/rss





3834.


دیروز خونه ی عمو،
برای من پر از درد بود،
من هیچوقت تحمل لحظه های حضور در خونه ی عمو رو ندارم،
و دیروز این درد مضاعف شده بود..
خوشحالم که با مامان و بابا رفتیم،
وگرنه من قطعا اشک ریزان از اونجا برمیگشتم..

+خدایا همه ی اموات رو بیامرز،
و همه ی بیماران رو شفا بده
به کرم خودت،
به لطف خودت،
به مهربانی خودت،
که ما دستاویزی جز دعا به درگاه تو نداریم. :منبع . http://lucy-may.blog.ir/rss





3834.


دیروز خونه ی عمو،
برای من پر از درد بود،
من هیچوقت تحمل لحظه های حضور در خونه ی عمو رو ندارم،
و دیروز این درد مضاعف شده بود..
خوشحالم که با مامان و بابا رفتیم،
وگرنه من قطعا اشک ریزان از اونجا برمیگشتم..

+خدایا همه ی اموات رو بیامرز،
و همه ی بیماران رو شفا بده
به کرم خودت،
به لطف خودت،
به مهربانی خودت،
که ما دستاویزی جز دعا به درگاه تو نداریم. :منبع . http://lucy-may.blog.ir/rss






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »