بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




یه چند روز دیگه


امروز صبح کم و بیش مه آلود بود. سرد هم بود. با خودم فکر کردم: هدف من از اینکه میخوام برم خارج از شهر این هست که خونه نباشم و بزنم به دل کوه و دشت ولی با این هوا میشه؟بعد این به فکرم رسید که هوای داخلِ شهر چندین درجه از بیرون گرم تر هست و اونجا سردتر. 
به آشنایی که داریم پیام دادم. گفت هوا سرد هست و فکر کنم بیای خونه نشین بشی چون میگی قصدت بیرون رفتن هست و گردش.
با خودم فکر کردم چه مرضی هست برم ولی بشینم تو خونه؟!
به همین دلیل صبر میکنم کمی هوا گرم تر بشه. قرار باشه خونه بشینم و جایی نرم، چه کاریه آخه؟ :منبع . http://mr-lean.blog.ir/rss





38 خونه ی خودِ خودم


یکی از چیزهایی که در موزدش حرف زدیم اولین تجربه هامون بود...
برای تجربه ی اولین خونه من گفتم حس جالبی بود چون یه خونه با تمام امکانات دستته و یه محیط خصوصی بزرگ داری
خانومه میگه مگه دختر های مسلمون هم چین امکانی دارن که تنها زندگی کنن
میگم ربطی به مسلمون بودن نداره ربط به سبک زندگی شخص داره 
هرچند که من ازدواج کردم و خونه برای خودم تنها نیست اما ازون جایی که همسرم سرش شلوغه اکثر اوقات خونه برای خودمه
خندش گرفته ...
+خونه ی مجردیِ شخصی داشتن از یه نظر ها خوبه از یه نظر ها بد...
:منبع . http://turtlenecks.blog.ir/rss





راه برویم


مامان ظهر رفته بود جلسه ختم قرآن ما توی این محله که جدید اومدیم بابا جان با فروش خونه ای قبلی و وامی که گرفت و چند سالی اجاره نشین ی تونست این خونه رو بخره و یک کمی بازسازی ش کنه، حالا که امروز مامان رفته جلسه ختم قرآن زن ِ صاحب خانه ای قبلی به مامان گفته که شما به زور این خونه رو گرفتید من راضی نیستم شوهرم که مُرد بچه هام مجبورم کردند که خونه رو بذارم برای فروش، مامانم بهش گفته ما خونه رو از بنگاه خریدیم و در جریان نیستیم و نبودیم. حال مامان گرفته بود از ختم قرآن اومده بود الان هم رفته مسجد نماز بهش گفتم زود بیا از مسجد تا باهم بریم بیرون یک کم قدم بزنیم. چقدر بده آدم ملک ی کسی رو بدون اجازه اش بفروشد و کسی بخرد و بعد خریدار متوجه شود. :منبع . http://tanhataren-pesar.blog.ir/rss





راه برویم


مامان ظهر رفته بود جلسه ختم قرآن ما توی این محله که جدید اومدیم بابا جان با فروش خونه ای قبلی و وامی که گرفت و چند سالی اجاره نشین ی تونست این خونه رو بخره و یک کمی بازسازی ش کنه، حالا که امروز مامان رفته جلسه ختم قرآن زن ِ صاحب خانه ای قبلی به مامان گفته که شما به زور این خونه رو گرفتید من راضی نیستم شوهرم که مُرد بچه هام مجبورم کردند که خونه رو بذارم برای فروش، مامانم بهش گفته ما خونه رو از بنگاه خریدیم و در جریان نیستیم و نبودیم. حال مامان گرفته بود از ختم قرآن اومده بود الان هم رفته مسجد نماز بهش گفتم زود بیا از مسجد تا باهم بریم بیرون یک کم قدم بزنیم. چقدر بده آدم ملک ی کسی رو بدون اجازه اش بفروشد و کسی بخرد و بعد خریدار متوجه شود. :منبع . http://tanhataren-pesar.blog.ir/rss





راه برویم


مامان ظهر رفته بود جلسه ختم قرآن ما توی این محله که جدید اومدیم بابا جان با فروش خونه ای قبلی و وامی که گرفت و چند سالی اجاره نشین ی تونست این خونه رو بخره و یک کمی بازسازی ش کنه، حالا که امروز مامان رفته جلسه ختم قرآن زن ِ صاحب خانه ای قبلی به مامان گفته که شما به زور این خونه رو گرفتید من راضی نیستم شوهرم که مُرد بچه هام مجبورم کردند که خونه رو بذارم برای فروش، مامانم بهش گفته ما خونه رو از بنگاه خریدیم و در جریان نیستیم و نبودیم. حال مامان گرفته بود از ختم قرآن اومده بود الان هم رفته مسجد نماز بهش گفتم زود بیا از مسجد تا باهم بریم بیرون یک کم قدم بزنیم. چقدر بده آدم ملک ی کسی رو بدون اجازه اش بفروشد و کسی بخرد و بعد خریدار متوجه شود. :منبع . http://tanhataren-pesar.blog.ir/rss





راه برویم


مامان ظهر رفته بود جلسه ختم قرآن ما توی این محله که جدید اومدیم بابا جان با فروش خونه ای قبلی و وامی که گرفت و چند سالی اجاره نشین ی تونست این خونه رو بخره و یک کمی بازسازی ش کنه، حالا که امروز مامان رفته جلسه ختم قرآن زن ِ صاحب خانه ای قبلی به مامان گفته که شما به زور این خونه رو گرفتید من راضی نیستم شوهرم که مُرد بچه هام مجبورم کردند که خونه رو بذارم برای فروش، مامانم بهش گفته ما خونه رو از بنگاه خریدیم و در جریان نیستیم و نبودیم. حال مامان گرفته بود از ختم قرآن اومده بود الان هم رفته مسجد نماز بهش گفتم زود بیا از مسجد تا باهم بریم بیرون یک کم قدم بزنیم. چقدر بده آدم ملک ی کسی رو بدون اجازه اش بفروشد و کسی بخرد و بعد خریدار متوجه شود. :منبع . http://tanhataren-pesar.blog.ir/rss





راه برویم


مامان ظهر رفته بود جلسه ختم قرآن ما توی این محله که جدید اومدیم بابا جان با فروش خونه ای قبلی و وامی که گرفت و چند سالی اجاره نشین ی تونست این خونه رو بخره و یک کمی بازسازی ش کنه، حالا که امروز مامان رفته جلسه ختم قرآن زن ِ صاحب خانه ای قبلی به مامان گفته که شما به زور این خونه رو گرفتید من راضی نیستم شوهرم که مُرد بچه هام مجبورم کردند که خونه رو بذارم برای فروش، مامانم بهش گفته ما خونه رو از بنگاه خریدیم و در جریان نیستیم و نبودیم. حال مامان گرفته بود از ختم قرآن اومده بود الان هم رفته مسجد نماز بهش گفتم زود بیا از مسجد تا باهم بریم بیرون یک کم قدم بزنیم. چقدر بده آدم ملک ی کسی رو بدون اجازه اش بفروشد و کسی بخرد و بعد خریدار متوجه شود. :منبع . http://tanhataren-pesar.blog.ir/rss





راه برویم


مامان ظهر رفته بود جلسه ختم قرآن ما توی این محله که جدید اومدیم بابا جان با فروش خونه ای قبلی و وامی که گرفت و چند سالی اجاره نشین ی تونست این خونه رو بخره و یک کمی بازسازی ش کنه، حالا که امروز مامان رفته جلسه ختم قرآن زن ِ صاحب خانه ای قبلی به مامان گفته که شما به زور این خونه رو گرفتید من راضی نیستم شوهرم که مُرد بچه هام مجبورم کردند که خونه رو بذارم برای فروش، مامانم بهش گفته ما خونه رو از بنگاه خریدیم و در جریان نیستیم و نبودیم. حال مامان گرفته بود از ختم قرآن اومده بود الان هم رفته مسجد نماز بهش گفتم زود بیا از مسجد تا باهم بریم بیرون یک کم قدم بزنیم. چقدر بده آدم ملک ی کسی رو بدون اجازه اش بفروشد و کسی بخرد و بعد خریدار متوجه شود. :منبع . http://tanhataren-pesar.blog.ir/rss





راه برویم


مامان ظهر رفته بود جلسه ختم قرآن ما توی این محله که جدید اومدیم بابا جان با فروش خونه ای قبلی و وامی که گرفت و چند سالی اجاره نشین ی تونست این خونه رو بخره و یک کمی بازسازی ش کنه، حالا که امروز مامان رفته جلسه ختم قرآن زن ِ صاحب خانه ای قبلی به مامان گفته که شما به زور این خونه رو گرفتید من راضی نیستم شوهرم که مُرد بچه هام مجبورم کردند که خونه رو بذارم برای فروش، مامانم بهش گفته ما خونه رو از بنگاه خریدیم و در جریان نیستیم و نبودیم. حال مامان گرفته بود از ختم قرآن اومده بود الان هم رفته مسجد نماز بهش گفتم زود بیا از مسجد تا باهم بریم بیرون یک کم قدم بزنیم. چقدر بده آدم ملک ی کسی رو بدون اجازه اش بفروشد و کسی بخرد و بعد خریدار متوجه شود. :منبع . http://tanhataren-pesar.blog.ir/rss





به قول داداشم؛ دکوراسیون!


وضعیت خونه‎‌ی ما اینطوریه که شما توی حموم، بالکن، توی هال و پذیرایی، صدالبته اتاق خودم، و خلاصه هرجا که من برم لباس زیر می‌بینید! مهم نیست کجای خونه، مهم اینه آویزشون کنم و خشک بشن!با کلی خستگی میام خونه و می‌بینم لباسام از رخت‌آویز حموم به رخت‌آویز آپارتمانی انتقال پیدا کردن. یا داداشم از رخت‌آویز آپارتمانی برشون داشته و درست مثل من اونا رو تا کرده و گذاشته توی کشوم. و باید بدونید که حس فوق‌العاده خوبیه! :منبع . http://aleme-n.blog.ir/rss





به قول داداشم؛ دکوراسیون!


وضعیت خونه‎‌ی ما اینطوریه که شما توی حموم، بالکن، توی هال و پذیرایی، صدالبته اتاق خودم، و خلاصه هرجا که من برم لباس زیر می‌بینید! مهم نیست کجای خونه، مهم اینه آویزشون کنم و خشک بشن!با کلی خستگی میام خونه و می‌بینم لباسام از رخت‌آویز حموم به رخت‌آویز آپارتمانی انتقال پیدا کردن. یا داداشم از رخت‌آویز آپارتمانی برشون داشته و درست مثل من اونا رو تا کرده و گذاشته توی کشوم. و باید بدونید که حس فوق‌العاده خوبیه! :منبع . http://aleme-n.blog.ir/rss





مورد ۸


1- یکی از بدبختی ها مون اینه که اونجا که باید جدی باشیم میزنیم توی فاز شوخی و مسخره بازی . یادمون باشه هر چیزی جای خودش رو داره . همه چی رو با هم قاطی نکنیم .. 2 - روی صحبتم با اون خانوماییِ که کل خونشون رو ست میکنن صورتی . عزیزم خاله بازی نیست که ، جمع کن این مسخره بازی ها رو یه کم سنگین باش ..3 - یبارم میخوام بیام درباره نوع لباس پوشیدن و چیدمان خونه و این چیز ها حرف بزنم ....4 - دوتا از ماهی ها تشکیل خانواده دادن . مردِ خونه داشت کف خونشون رو تمیز میکرد و سنگ هاش رو میریخت کنار . به آقای همسر میگم نگاه کن این داره خونه شون رو تمیز میکنه ، پس نتیجه میگیریم توی طبیعت وظیفه تمیز کردن خونه پایِ مردِ . میگه نخیر ، این داره خونه میسازد بعدش که ساخت وظیفه تمیز کردنش با زنه . میگم اصلا قبول نیس تو که خونه نساختی یدونه آماده گرفتی !.5 - الان که داشتم وب جولیک رو میخوندم فهمیدم که آدم با احساسی ن





نمیدونم چه عنوانی


دیروز سر این قضیه ها که بود،
صبح تو راه به شوهرم گفتم که این چه وضعشه؟ ی بار برای همیشه خواهرات رو توجیه کن که بابا داره بجای جهیزیه برامون خونه میخره، خجالت داره که هروز بیان بگن اینو بخرید اونو بخرید.
بابای من پولشو میده میخره، من هم میخوام استفاده کنم، به اونا چه ربطی داره که نظر بدن؟؟؟؟!!
من هرچی دوست داشتم میخرم برای خونمون هرچی هم دوست داشتم نمیخرم.
شوهرم خیلی ناراحت شد، گفت اگه هی قراره بگید من اصلا خونه نمیخوام!!! بابات داره لطف میکنه اینکارو میکنه اما اگه قرار باشه هروز گفته بشه من نمیخوام!!
بهش بگو برات جهیزیه کامل بگیره.
اما از نظر خودم احمقانه ترین کار اینه،
که خونه نداشته باشی، وسایلت رو کولت باشه از این خونه به اون خونه!!!
الان خیلی برای شوهرم ناراحتم، احساس میکنم غرورش رو شکستم :(
نمیدونم چیکار باید بکنم. :منبع . http://sss1009sss.blog.ir/rss





پیچیدگی های بشر...نیازهای بشر....


وقتی خونه بودم, هر بار که گوشی رو دست میگرفتم تا جواب کامنتی رو بدم, یه چیزی میشد که یادم میرفت...یا علی میدوید میومد که دایی بیا با هم نقاشی بکشیم....یا مامانم صدا میزد که بیا این سیب زمینیا رو پوست بکن....یا دلم هوس میکرد که برم تو حیاط زیر نور روشن و خنک خورشید واستم و گلای زرد و قرمز حیاط خونه مون رو نگاه کنم....لپ تاب رو که اصلا الکی بردم...فقط یه بار روشن شد که اونم برای انجام کارای خودم نبود.....اینقدر جا برای رفتن مد نظرم بود که نمیدونستم برم دوستم رو ببینم یا برم خونه ی خواهرم یا خونه ی خاله و دایی و سایرین یا بمونم خونه ی خودمون...
حالا همین طور که نشستم...وقتی حوصله ام از کار و درس سر میره....دستم میره سمت چک کردن اینستاگرام...میرم ببینم رونالدو باز از پسرش عکس گذاشته یا نه....ببینم بچه ی ایوان زایستو چه قد بزرگ شده...ببینم صدف طاهریان هنوزم ملت رو انتر و منتر خودش نگه داشته یا





پیچیدگی های بشر...نیازهای بشر....


وقتی خونه بودم, هر بار که گوشی رو دست میگرفتم تا جواب کامنتی رو بدم, یه چیزی میشد که یادم میرفت...یا علی میدوید میومد که دایی بیا با هم نقاشی بکشیم....یا مامانم صدا میزد که بیا این سیب زمینیا رو پوست بکن....یا دلم هوس میکرد که برم تو حیاط زیر نور روشن و خنک خورشید واستم و گلای زرد و قرمز حیاط خونه مون رو نگاه کنم....لپ تاب رو که اصلا الکی بردم...فقط یه بار روشن شد که اونم برای انجام کارای خودم نبود.....اینقدر جا برای رفتن مد نظرم بود که نمیدونستم برم دوستم رو ببینم یا برم خونه ی خواهرم یا خونه ی خاله و دایی و سایرین یا بمونم خونه ی خودمون...
حالا همین طور که نشستم...وقتی حوصله ام از کار و درس سر میره....دستم میره سمت چک کردن اینستاگرام...میرم ببینم رونالدو باز از پسرش عکس گذاشته یا نه....ببینم بچه ی ایوان زایستو چه قد بزرگ شده...ببینم صدف طاهریان هنوزم ملت رو انتر و منتر خودش نگه داشته یا





اینم از بعدازظهر من


ظهر از دانشگاه اومدم خونه دی وی دی بازی pes رو که خریده بودم و نصب نشده بود رو ورداشتم بُردم پیش مغازه داری که ازش بازی رو خریده بودم گفت احتمالا ایراد از ویندوز لب تاپ ت هست ازش یک بازی استراتژیک جنرال که خیلی دوست دارم و چند سال پیش دوران دبیرستان با بچه های همکلاسی میرفتم گیم نت بازی میکردم خریدم ازش برگشتم خونه توی راه برگشت مغازه تعمیرات موبایل ی دیدم که نزدیک خونه مونه درپوش گوشیمو داره گفت نه ولی برات میارم و بیعانه گرفت ازم. ده هزار تومان بیعانه رو دادم و قرار شد بعدازظهر پنج به بعد برم برام تعویض کنه. بعدازظهر رفتم ساعت شش موبایل ی گفت نیم ساعت دیگه ساعت هفت رفتم تازه زنگ زد براش بیارند تا ساعت هشت بیمون، گفتم ممنون فردا صبح میام. رفتم دی وی دی بازی هارو عوض کنم گفت باید صبر کنی که نصب کنم ببینم چی میشه؟ اگر هم درست بودند یا نبودند نصب هر کدام برای تست سه هزار تومان پول ش منم ا





خونه پیشنهادی همکارم!!


داشتم به یکی از همکارام میگفتم که دنبال خونه هستیم، چون دونفر هم بیشتر نیستیم و هیچوقت خونه نیستیم ی جای کوچیک هم باشه خوبه.
که گفت خونه مادر من خالیه، اونم با اجاره خیلی کم.
یعنی گفت الان مستاجر توشه ولی تا اسفند که عروسی شماست خالی میشه. قرار شد عصر همون روز بریم ببینیم. خونشون تو بهترین منطقه شهربود.  ی خونه خیلی بزرگ و میشه گفت اشرافی.
وقتی وارد خونشون میشدیم همون اول، ی در بود که سه تا پله میخورد میرفت بالا، ی حال خیلی کوچیک داشت که میشه گفت اتاق بود! اینقدر کوچیک بود که اون مستاجرشون مبلهای قدیمی راحتی هفت نفره رو چیده بود ی طرفش تا دم در رسیده بود. بعدباز پله میخورد چهارتا تقریبا میرفت بالا،،،
ی قسمتش آشپزخونه اُپن بود که ی یخچال گذاشته بودن توش اونم از اون قدیمی هاش، ی طرفش هم ظرفشویی بود، زورکی میشد ی آدم بره توش. در این حد کوچیک.
و ی طرف همون بالاهم، دسشویی و حموم بود. که دسشویی





کدوم ؟


خوبیه اینکه تنها زندگی کنی اینه که کسی نیست خونه رو کثیف کنه و همه جا رو به هم بریزه ، یه روز خونه رو تمیز میکنی و یه ماه کیفش رو میکنی ، وقتی حوصله نداری غذا نمیپزی و بعضی وقتها واسه خودت زندگی میکنی ، میری بیرون ، برای خودت کتاب میخری و فیلم میبینی و ... بدیش هم اینه که تنهایی! :منبع . http://maaan.blog.ir/rss





مختلف الحال


تو یه پیجی تو اینستا نوشته بود بعضی روزها از صبح میدونم خانم خونه‌ام. من هم همینجوریم. بعضی روزها کدبانو میشم و به کوچیک و بزرگ کارهای خونه میرسم، بعضی روزها بچه درس‌خون میشم [نادره البته ;)]، بعضی روزها خوشگذرون، بعضی روزها فقط روز کاره واسم. روزهایی هم هستن که فیلسوف از خواب پا میشم و گاهی حتی سیاستمدار... ولی اکثرا مخلوطم.
مردهام گاهی شب میخوابن، صبح مکانیک بلند میشن یا نقاش یا تعمیرکارِ انواع خرابی‌های خونه. یا بعضی روزهام فکرشون سمت تفریح با خانواده و استراحت میره. ولی اکثرا واسه کار شب رو صبح میکنن :/ :منبع . http://monologue.blog.ir/rss





مختلف الحال


تو یه پیجی تو اینستا نوشته بود بعضی روزها از صبح میدونم خانم خونه‌ام. من هم همینجوریم. بعضی روزها کدبانو میشم و به کوچیک و بزرگ کارهای خونه میرسم، بعضی روزها بچه درس‌خون میشم [نادره البته ;)]، بعضی روزها خوشگذرون، بعضی روزها فقط روز کاره واسم. روزهایی هم هستن که فیلسوف از خواب پا میشم و گاهی حتی سیاستمدار... ولی اکثرا مخلوطم.
مردهام گاهی شب میخوابن، صبح مکانیک بلند میشن یا نقاش یا تعمیرکارِ انواع خرابی‌های خونه. یا بعضی روزهام فکرشون سمت تفریح با خانواده و استراحت میره. ولی اکثرا واسه کار شب رو صبح میکنن :/ :منبع . http://monologue.blog.ir/rss





شبی به درازای دوری از یار


تصمیم گرفته بودم به سرباز دیگه کاری نداشته باشم. الان 4 روز پیامم رو ندید و جواب نداده. نمیدونم چی برداشت کنم ولی تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم.
تو رو خدا اگه نظری در این راستا دارید که آیا زنگ زدنم درست یا غلط تا قبل شب بهم بگید
ولی اگه زنگ یزنم میخوام گلگی کنم و درواقع خداحافظی!
یه آهنگ هست به اسم شب طولانی که علی مولایی خونده برای شب یلدا است انقدر خوبه از صبح تا الان گذاشتم رو ریپیت!
حتما گوش بدبد :)
دیشب برای یلدا هم خونه خاله هم خونه عمو دعوت شدم. اما من برنامم اینه که برم خونه خالم. خالم و دختر خالم... امسال هم یلدا کنار خانواده نیستم...یه شبهای یلدایی که کنار مامان بابا نبودم و بدون آنها سپری شد و فقط بغض پشت تلفن بود...
امسال هم یلدا کنار یار نبودیم :(
یلداتون هرجا و کنار هر کسی هستید گرم و شاد و سرزنده باشه :* :منبع . http://dashtehamvar.blog.ir/rss





سرباز 6


شب یلدا با شماره خودم به سرباز زنگ زدم، جواب نداد. پیامهام هنوز سین نشده. دیشب از خونه بهش زنگ زدم. شماره خونه نداره ولی بازم جواب نداد. علت کارش نمیدونم. یعنی انقدر متنفر شده از من؟ من کار بدی کردم مگه؟
بخدا حرف بدی بهش نزدم. یا احساس کرده من آویزون اونم؟؟؟؟؟ اخه تو که 100 ت.من هم خرج نکردی یا وقت  زیادی نگذاشتی یا اصلا هیچ چیز خاصی نشده چرا اینطوری رفتار میکنی؟ اگه نمیخوای آیا نمیتونی بگی نه؟ بازم میگم خودت اومدی جلو نه من :/ :منبع . http://dashtehamvar.blog.ir/rss





دخالت های دیگران!! و خانه خریدن بابای بنده


درمورد اینکه گفتم بابام میخواد بهم خونه بده،، این اون چیزی هست که خانواده شوهرم فکرمیکنن و بهشون گفتیم.
درواقع بابام اینقدرا هم از خود گذشته نیست.
من چندین ساله سرکار میرم و یک ریالشم برای خودم خرج نکردم، یک مقدار پول دارم،
بابام میگه من ی خونه میخرم، اون قدری که از سهم خودت میشه میزنم به نامت و بقیش به نام خودم،
اما به شوهرت نمیگم.
اگه دیدم شوهرت سر به راهه و خوبه خونه رو میدم توش بشینید، اما اگه دیدم خوب نیست و این باعث شد به من وابسته بشه خونه رو ازش میگیرم.

درمورد اینکه شوهرم نمیتونه با خانوادش سنگاش رو وابکنه که واقعا درسته،،، اصلا نمیتونه انگار حرفی برخلاف میلشون بزنه.
البته شاید منم به جای او بودم نمیتونسم یهو اینکارو بکنم.
اینطور که معلومه وقتی مجرد بوده به هیچکدومشون نه نمیگفته.
الان که من هی باهاش حرف میزنم و یکم تو روشون وایساده خیلی بهشون بر میخوره!!!! قهر میکنن و....
حتی برای





اتفاقی بود...


پنج شنبه رفته بویم پارک بعد از اذان مغرب....موقع برگشتن از کنار خونه ی داییم رد شدیم،داداشم زد به پنجره ی خونشون همین طوری...یهو دختر داییم از آیفون گفت:کیه؟؟؟ما هم هیچی نگفتیم و در رفتیم...یهو داییم از خونه اومد بیرون تا سرکوچه اومد و ما رو دید بعد گفت بیاید تو اتفاقا تولد ثنا(دختر داییم)هم هست .خلاصه ما رفتیم تو اونا هم گفتن حالا که ما هستیم  زنگ بزنن اون یکی داییم هم بیاید تولد و اون شب ماکارونی خوردیم و کیک که خیلی خوشمزه بود.... :منبع . http://confused.blog.ir/rss





عیده و عیدیش...


تولد عید همه مبارک!
از صبح خونه هی پر و خالی میشه.
الانم در حال آشپزی‌ام.
دوستامم پیام میدن عیدیمونو بذار کنار!
خودمم عیدی گرفتم از مامان:)
ساپورتمم زیر دامن بلندم پوشیدم که هیچیش معلوم نیست، لااقل اینطوری استفاده شه!
امروز دلم میخواد بریم عید دیدنی... ما دخترا کم پیش میاد بریم خونه کسی.
+ طراحی اسکناس بای می ;) :منبع . http://monologue.blog.ir/rss





عیده و عیدیش...


تولد عید همه مبارک!
از صبح خونه هی پر و خالی میشه.
الانم در حال آشپزی‌ام.
دوستامم پیام میدن عیدیمونو بذار کنار!
خودمم عیدی گرفتم از مامان:)
ساپورتمم زیر دامن بلندم پوشیدم که هیچیش معلوم نیست، لااقل اینطوری استفاده شه!
امروز دلم میخواد بریم عید دیدنی... ما دخترا کم پیش میاد بریم خونه کسی.
+ طراحی اسکناس بای می ;) :منبع . http://monologue.blog.ir/rss





روزنوشت


1
ساعت بیدارشدنم رسیده به5:45دقیقه صبح..
کوزت وار صبحا پامیشم صبحونه داداش آماده میکنم لقمه و میوه مدرسشو..
بعدم خونه رو تا ساعتای8:30/9 برق میندازم
با این وضعی که پیش گرفتم تا10روز دیگه خونه تکونده شده وبرای عید آماده است:||
روزه اول خیلی سخت گذشت:|درحدی که آمپرزده بودم حسابی از دست همشون:|
2
امروز صبح یه حربه به کار بردم برای خاموش موندن تلویزیون
فیشش رو کشیدم که خاله نتونه روشنش کنه:|
داشت جواب میدادا عالی بود منم نیشم باز بود..
که متاسفانه فیش و دید و الانم تلویزیون روشنه:|
:(((
میفهمین حالم از تلویزیون بهم میخوره؟؟:||||ما تو خونه هفته ای گاها یه بار تلویزیون روشن میکردیم:|
از تلویزیون وتمام برنامه هاش متنفرررررررررررررررررررررم:|
3
من پرم از یه عالمه حس..
دلتنگی..
عصبانیت..
خشم..
دلگیری..
خودآزاری..
ازخودم شکارم...
رابطه ام با خدا خوب نیست..
واین یعنی من خوب نیستم!
:منبع . http://it





روزنوشت


1
ساعت بیدارشدنم رسیده به5:45دقیقه صبح..
کوزت وار صبحا پامیشم صبحونه داداش آماده میکنم لقمه و میوه مدرسشو..
بعدم خونه رو تا ساعتای8:30/9 برق میندازم
با این وضعی که پیش گرفتم تا10روز دیگه خونه تکونده شده وبرای عید آماده است:||
روزه اول خیلی سخت گذشت:|درحدی که آمپرزده بودم حسابی از دست همشون:|
2
امروز صبح یه حربه به کار بردم برای خاموش موندن تلویزیون
فیشش رو کشیدم که خاله نتونه روشنش کنه:|
داشت جواب میدادا عالی بود منم نیشم باز بود..
که متاسفانه فیش و دید و الانم تلویزیون روشنه:|
:(((
میفهمین حالم از تلویزیون بهم میخوره؟؟:||||ما تو خونه هفته ای گاها یه بار تلویزیون روشن میکردیم:|
از تلویزیون وتمام برنامه هاش متنفرررررررررررررررررررررم:|
3
من پرم از یه عالمه حس..
دلتنگی..
عصبانیت..
خشم..
دلگیری..
خودآزاری..
ازخودم شکارم...
رابطه ام با خدا خوب نیست..
واین یعنی من خوب نیستم!
:منبع . http://it





But I'm a Supergirl and Supergirls just fly


چقدر من در برابر انتقاد کم طاقتم. تا یه چیزی در موردم میگن میخوام برم خلافشو ثابت کنم ولی یه سطل آب می ریزم روی خودم. میگم دانشگاه که قبول شدم به جای اینکه برم بزنم تو دهنشون با یه جعبه شیرینی میرم دیدنشون. تعدادشونم کم نیست. شاید باید از شیرینی هم منصرف شم. چطور میتونن انقدر راحت تلاشای آدمو نادیده بگیرن و انقدر بی رحم باشن؟ ولی خونه امنه. انگار کمتر از همه درگیرتن و بیشتر از همه پشتت. برا همینه که خونه خیلی امنه.
+ شاید یه روز از کمال طلبی بمیرم. هوم؟ :منبع . http://black-swan.blog.ir/rss





But I'm a Supergirl and Supergirls just fly


چقدر من در برابر انتقاد کم طاقتم. تا یه چیزی در موردم میگن میخوام برم خلافشو ثابت کنم ولی یه سطل آب می ریزم روی خودم. میگم دانشگاه که قبول شدم به جای اینکه برم بزنم تو دهنشون با یه جعبه شیرینی میرم دیدنشون. تعدادشونم کم نیست. شاید باید از شیرینی هم منصرف شم. چطور میتونن انقدر راحت تلاشای آدمو نادیده بگیرن و انقدر بی رحم باشن؟ ولی خونه امنه. انگار کمتر از همه درگیرتن و بیشتر از همه پشتت. برا همینه که خونه خیلی امنه.
+ شاید یه روز از کمال طلبی بمیرم. هوم؟ :منبع . http://black-swan.blog.ir/rss





But I'm a Supergirl and Supergirls just fly


چقدر من در برابر انتقاد کم طاقتم. تا یه چیزی در موردم میگن میخوام برم خلافشو ثابت کنم ولی یه سطل آب می ریزم روی خودم. میگم دانشگاه که قبول شدم به جای اینکه برم بزنم تو دهنشون با یه جعبه شیرینی میرم دیدنشون. تعدادشونم کم نیست. شاید باید از شیرینی هم منصرف شم. چطور میتونن انقدر راحت تلاشای آدمو نادیده بگیرن و انقدر بی رحم باشن؟ ولی خونه امنه. انگار کمتر از همه درگیرتن و بیشتر از همه پشتت. برا همینه که خونه خیلی امنه.
+ شاید یه روز از کمال طلبی بمیرم. هوم؟ :منبع . http://black-swan.blog.ir/rss





الحمد لله علی کل حال...


دیشب یه بچه رو آورده بودن درمانگاه با سابقه‌ی تشنج. دکتر دارو نوشت و رفتن. چند دقیقه بعد با سر و صدا و گریه، بدو بدو بچه رو در حال تشنج آوردن، دیازپام رکتال زدیم و زیر اکسیژن گذاشتیم. دکتر میگه داروهاش رو که گرفتی بده که واسه تبش شیاف هم بذارم. گفت همه تو راه افتاده. بنده خدا دستپاچه شده بوده کیف با محتویاتش از رو موتور از دستش افتاده. حالا میخواستن برن خونه، کلید نداشتن. خونوادگی هم اومده بودن، یعنی پدر، مادر، دختر و پسر(که مریض بود). باز جای شکرش باقی بود که گوشی‌هاشون رو خونه جا گذاشته بودن و بجای پول هم عابربانک برداشته بودن که تو جیب پدر خانواده بود. نصفه شبی ساعت نزدیک یک، هرشماره‌ای حفظ بودن از درمانگاه زنگ زدن که برن خونشون ولی هیچکس گوشیو برنمیداشت. در نهایت راهی خونه‌ی یکی از آشناهاشون شدن.
با تمام این قضایا، پدر و مادرش بجز همون موقع تشنج که جلز ولز میکردن، خیلی خونسرد و آروم بو





الحمد لله علی کل حال...


دیشب یه بچه رو آورده بودن درمانگاه با سابقه‌ی تشنج. دکتر دارو نوشت و رفتن. چند دقیقه بعد با سر و صدا و گریه، بدو بدو بچه رو در حال تشنج آوردن، دیازپام رکتال زدیم و زیر اکسیژن گذاشتیم. دکتر میگه داروهاش رو که گرفتی بده که واسه تبش شیاف هم بذارم. گفت همه تو راه افتاده. بنده خدا دستپاچه شده بوده کیف با محتویاتش از رو موتور از دستش افتاده. حالا میخواستن برن خونه، کلید نداشتن. خونوادگی هم اومده بودن، یعنی پدر، مادر، دختر و پسر(که مریض بود). باز جای شکرش باقی بود که گوشی‌هاشون رو خونه جا گذاشته بودن و بجای پول هم عابربانک برداشته بودن که تو جیب پدر خانواده بود. نصفه شبی ساعت نزدیک یک، هرشماره‌ای حفظ بودن از درمانگاه زنگ زدن که برن خونشون ولی هیچکس گوشیو برنمیداشت. در نهایت راهی خونه‌ی یکی از آشناهاشون شدن.
با تمام این قضایا، پدر و مادرش بجز همون موقع تشنج که جلز ولز میکردن، خیلی خونسرد و آروم بو





29- بعد از مدت ها بازم مینویسم اینجا :)


3:05 نوشت: یه معجزه ی بزرگ تو زندگی ما اتفاق افتاد. خونه خریدیم :) خدای مهربونم برامون یه آپارتمان خرید. خیلییییی خوشحالم.بعد از سه ماه استرس و نگرانی،بالاخره تمام شد.26 دی ماه رفتیم دفتر ثبت و همه چیز به سرانجام رسید.خدارو هزار مرتبه شکر کسی که باهاش معامله کردیم آدم خیلییی خوبیه.
دعای ناد علی محشر بود.من که عاشقشم.خیلییی بهم آرامش داد و دعام مستجاب شد.ممنونم از حضرت معصومه (س).
خونه فعلا در رهن مستاجر هست.بی صبرانه منتظر روزی هستم که بتونیم 15 تومن رو جور کنیم و بعد بریم خونه ی خودمون.خدایا! خودت مراقبمون باش.لطفا.مثل همیشه بهمون رحم کن.

:منبع . http://mygreatlife.blog.ir/rss





29- بعد از مدت ها بازم مینویسم اینجا :)


3:05 نوشت: یه معجزه ی بزرگ تو زندگی ما اتفاق افتاد. خونه خریدیم :) خدای مهربونم برامون یه آپارتمان خرید. خیلییییی خوشحالم.بعد از سه ماه استرس و نگرانی،بالاخره تمام شد.26 دی ماه رفتیم دفتر ثبت و همه چیز به سرانجام رسید.خدارو هزار مرتبه شکر کسی که باهاش معامله کردیم آدم خیلییی خوبیه.
دعای ناد علی محشر بود.من که عاشقشم.خیلییی بهم آرامش داد و دعام مستجاب شد.ممنونم از حضرت معصومه (س).
خونه فعلا در رهن مستاجر هست.بی صبرانه منتظر روزی هستم که بتونیم 15 تومن رو جور کنیم و بعد بریم خونه ی خودمون.خدایا! خودت مراقبمون باش.لطفا.مثل همیشه بهمون رحم کن.

:منبع . http://mygreatlife.blog.ir/rss





29- بعد از مدت ها بازم مینویسم اینجا :)


3:05 نوشت: یه معجزه ی بزرگ تو زندگی ما اتفاق افتاد. خونه خریدیم :) خدای مهربونم برامون یه آپارتمان خرید. خیلییییی خوشحالم.بعد از سه ماه استرس و نگرانی،بالاخره تمام شد.26 دی ماه رفتیم دفتر ثبت و همه چیز به سرانجام رسید.خدارو هزار مرتبه شکر کسی که باهاش معامله کردیم آدم خیلییی خوبیه.
دعای ناد علی محشر بود.من که عاشقشم.خیلییی بهم آرامش داد و دعام مستجاب شد.ممنونم از حضرت معصومه (س).
خونه فعلا در رهن مستاجر هست.بی صبرانه منتظر روزی هستم که بتونیم 15 تومن رو جور کنیم و بعد بریم خونه ی خودمون.خدایا! خودت مراقبمون باش.لطفا.مثل همیشه بهمون رحم کن.

:منبع . http://mygreatlife.blog.ir/rss





اینا مزاحم ان ن خواستگار 4


آخونده. 6 ماه ازم بزرگتره. خواهرش پزشکی میخونه. بهم میگه سر کار نرو. میگم دوس ندارم ب زور کاری انجام بدم یا چیزی رو قبول کنم. میگه وظیفه زن مادریه. انگار داره نمک روو زخمم میزنه. میگه ی خانم باید مادری کنه و ب خونه و خونوادش رسیدگی کنه. میگم فعلا ک خبر از کار نیست و منم خونم. 
بهش میگم درامد آخوندا از کجاس؟ داره میشماره 100 از فلان، 200 از فلان، بین 100-200 هم از فلان جا. بهش میگم ب نظرت این کفاف زندگی رو میده؟ میگه تا حالا ک داده، از حالا ب بعد هم میده. من میخام با خانمم طبقه بالای خونه پدریم زندگی کنم دیگه خرجی ندارم... 
مچاله شدم تا تموم شد... بی خبر غیب میشن. کاش لااقل تصمیم میگیرن مارو هم در جریان بزارن.... من ک نمیدونم میان یا ن. 3 هفته همش داشتم ب طبقه بالای خونشون فک میکردم ک دخترش ک دکتره هر روز میاد خونه و من با مهد کودکی ک طبقه بالا دارم ادارش میکنم، صداشونو میشنوم.... :منبع .





اینا مزاحم ان ن خواستگار 4


آخونده. 6 ماه ازم بزرگتره. خواهرش پزشکی میخونه. بهم میگه سر کار نرو. میگم دوس ندارم ب زور کاری انجام بدم یا چیزی رو قبول کنم. میگه وظیفه زن مادریه. انگار داره نمک روو زخمم میزنه. میگه ی خانم باید مادری کنه و ب خونه و خونوادش رسیدگی کنه. میگم فعلا ک خبر از کار نیست و منم خونم. 
بهش میگم درامد آخوندا از کجاس؟ داره میشماره 100 از فلان، 200 از فلان، بین 100-200 هم از فلان جا. بهش میگم ب نظرت این کفاف زندگی رو میده؟ میگه تا حالا ک داده، از حالا ب بعد هم میده. من میخام با خانمم طبقه بالای خونه پدریم زندگی کنم دیگه خرجی ندارم... 
مچاله شدم تا تموم شد... بی خبر غیب میشن. کاش لااقل تصمیم میگیرن مارو هم در جریان بزارن.... من ک نمیدونم میان یا ن. 3 هفته همش داشتم ب طبقه بالای خونشون فک میکردم ک دخترش ک دکتره هر روز میاد خونه و من با مهد کودکی ک طبقه بالا دارم ادارش میکنم، صداشونو میشنوم.... :منبع .





اینا مزاحم ان ن خواستگار 4


آخونده. 6 ماه ازم بزرگتره. خواهرش پزشکی میخونه. بهم میگه سر کار نرو. میگم دوس ندارم ب زور کاری انجام بدم یا چیزی رو قبول کنم. میگه وظیفه زن مادریه. انگار داره نمک روو زخمم میزنه. میگه ی خانم باید مادری کنه و ب خونه و خونوادش رسیدگی کنه. میگم فعلا ک خبر از کار نیست و منم خونم. 
بهش میگم درامد آخوندا از کجاس؟ داره میشماره 100 از فلان، 200 از فلان، بین 100-200 هم از فلان جا. بهش میگم ب نظرت این کفاف زندگی رو میده؟ میگه تا حالا ک داده، از حالا ب بعد هم میده. من میخام با خانمم طبقه بالای خونه پدریم زندگی کنم دیگه خرجی ندارم... 
مچاله شدم تا تموم شد... بی خبر غیب میشن. کاش لااقل تصمیم میگیرن مارو هم در جریان بزارن.... من ک نمیدونم میان یا ن. 3 هفته همش داشتم ب طبقه بالای خونشون فک میکردم ک دخترش ک دکتره هر روز میاد خونه و من با مهد کودکی ک طبقه بالا دارم ادارش میکنم، صداشونو میشنوم.... :منبع .





اینا مزاحم ان ن خواستگار 4


آخونده. 6 ماه ازم بزرگتره. خواهرش پزشکی میخونه. بهم میگه سر کار نرو. میگم دوس ندارم ب زور کاری انجام بدم یا چیزی رو قبول کنم. میگه وظیفه زن مادریه. انگار داره نمک روو زخمم میزنه. میگه ی خانم باید مادری کنه و ب خونه و خونوادش رسیدگی کنه. میگم فعلا ک خبر از کار نیست و منم خونم. 
بهش میگم درامد آخوندا از کجاس؟ داره میشماره 100 از فلان، 200 از فلان، بین 100-200 هم از فلان جا. بهش میگم ب نظرت این کفاف زندگی رو میده؟ میگه تا حالا ک داده، از حالا ب بعد هم میده. من میخام با خانمم طبقه بالای خونه پدریم زندگی کنم دیگه خرجی ندارم... 
مچاله شدم تا تموم شد... بی خبر غیب میشن. کاش لااقل تصمیم میگیرن مارو هم در جریان بزارن.... من ک نمیدونم میان یا ن. 3 هفته همش داشتم ب طبقه بالای خونشون فک میکردم ک دخترش ک دکتره هر روز میاد خونه و من با مهد کودکی ک طبقه بالا دارم ادارش میکنم، صداشونو میشنوم.... :منبع .





اینا مزاحم ان ن خواستگار 4


آخونده. 6 ماه ازم بزرگتره. خواهرش پزشکی میخونه. بهم میگه سر کار نرو. میگم دوس ندارم ب زور کاری انجام بدم یا چیزی رو قبول کنم. میگه وظیفه زن مادریه. انگار داره نمک روو زخمم میزنه. میگه ی خانم باید مادری کنه و ب خونه و خونوادش رسیدگی کنه. میگم فعلا ک خبر از کار نیست و منم خونم. 
بهش میگم درامد آخوندا از کجاس؟ داره میشماره 100 از فلان، 200 از فلان، بین 100-200 هم از فلان جا. بهش میگم ب نظرت این کفاف زندگی رو میده؟ میگه تا حالا ک داده، از حالا ب بعد هم میده. من میخام با خانمم طبقه بالای خونه پدریم زندگی کنم دیگه خرجی ندارم... 
مچاله شدم تا تموم شد... بی خبر غیب میشن. کاش لااقل تصمیم میگیرن مارو هم در جریان بزارن.... من ک نمیدونم میان یا ن. 3 هفته همش داشتم ب طبقه بالای خونشون فک میکردم ک دخترش ک دکتره هر روز میاد خونه و من با مهد کودکی ک طبقه بالا دارم ادارش میکنم، صداشونو میشنوم.... :منبع .





اینا مزاحم ان ن خواستگار 4


آخونده. 6 ماه ازم بزرگتره. خواهرش پزشکی میخونه. بهم میگه سر کار نرو. میگم دوس ندارم ب زور کاری انجام بدم یا چیزی رو قبول کنم. میگه وظیفه زن مادریه. انگار داره نمک روو زخمم میزنه. میگه ی خانم باید مادری کنه و ب خونه و خونوادش رسیدگی کنه. میگم فعلا ک خبر از کار نیست و منم خونم. 
بهش میگم درامد آخوندا از کجاس؟ داره میشماره 100 از فلان، 200 از فلان، بین 100-200 هم از فلان جا. بهش میگم ب نظرت این کفاف زندگی رو میده؟ میگه تا حالا ک داده، از حالا ب بعد هم میده. من میخام با خانمم طبقه بالای خونه پدریم زندگی کنم دیگه خرجی ندارم... 
مچاله شدم تا تموم شد... بی خبر غیب میشن. کاش لااقل تصمیم میگیرن مارو هم در جریان بزارن.... من ک نمیدونم میان یا ن. 3 هفته همش داشتم ب طبقه بالای خونشون فک میکردم ک دخترش ک دکتره هر روز میاد خونه و من با مهد کودکی ک طبقه بالا دارم ادارش میکنم، صداشونو میشنوم.... :منبع .





دست آورد های یک عدد دختر


خُب میتونم بگم از دست آورد های امروز به 13 ساعت خواب با ایجاد وقفه توسط برادر و مادر و آخر به زور برای تمیزکاری خونه و همچنین گشنگی بیش از حد تا همین الان اشاره کنم! :|
و مهمترین دست آورد این بود که تو تمیزکاری خونه هیچ کمک مفیدی نکردم جز برداشتن وسایل شخصیم :))
من نمیتونم کار گروهی انجام بدم اما ی ِ تنه کار ی ِ گروه انجام میدم به تنهایی :| برای همین ترجیحا توکارا بصورت محو حضور دارم :دی
باید یِ برگه A4 دیگه بردارم کارای عقب افتاده و نکرده و لیست کنم باز :(
میشه دعا کنید این ترم شُده ناپلئونی ، فقط پاس شم برم :(( خیلی زیاد تحت فشارم؛ مخصوصا با تغییر رویه عادت -_-
+ یک عدد مغز در حال انفجار  :منبع . http://ziz4k.blog.ir/rss





دست آورد های یک عدد دختر


خُب میتونم بگم از دست آورد های امروز به 13 ساعت خواب با ایجاد وقفه توسط برادر و مادر و آخر به زور برای تمیزکاری خونه و همچنین گشنگی بیش از حد تا همین الان اشاره کنم! :|
و مهمترین دست آورد این بود که تو تمیزکاری خونه هیچ کمک مفیدی نکردم جز برداشتن وسایل شخصیم :))
من نمیتونم کار گروهی انجام بدم اما ی ِ تنه کار ی ِ گروه انجام میدم به تنهایی :| برای همین ترجیحا توکارا بصورت محو حضور دارم :دی
باید یِ برگه A4 دیگه بردارم کارای عقب افتاده و نکرده و لیست کنم باز :(
میشه دعا کنید این ترم شُده ناپلئونی ، فقط پاس شم برم :(( خیلی زیاد تحت فشارم؛ مخصوصا با تغییر رویه عادت -_-
+ یک عدد مغز در حال انفجار  :منبع . http://ziz4k.blog.ir/rss





دست آورد های یک عدد دختر


خُب میتونم بگم از دست آورد های امروز به 13 ساعت خواب با ایجاد وقفه توسط برادر و مادر و آخر به زور برای تمیزکاری خونه و همچنین گشنگی بیش از حد تا همین الان اشاره کنم! :|
و مهمترین دست آورد این بود که تو تمیزکاری خونه هیچ کمک مفیدی نکردم جز برداشتن وسایل شخصیم :))
من نمیتونم کار گروهی انجام بدم اما ی ِ تنه کار ی ِ گروه انجام میدم به تنهایی :| برای همین ترجیحا توکارا بصورت محو حضور دارم :دی
باید یِ برگه A4 دیگه بردارم کارای عقب افتاده و نکرده و لیست کنم باز :(
میشه دعا کنید این ترم شُده ناپلئونی ، فقط پاس شم برم :(( خیلی زیاد تحت فشارم؛ مخصوصا با تغییر رویه عادت -_-
+ یک عدد مغز در حال انفجار  :منبع . http://ziz4k.blog.ir/rss





دست آورد های یک عدد دختر


خُب میتونم بگم از دست آورد های امروز به 13 ساعت خواب با ایجاد وقفه توسط برادر و مادر و آخر به زور برای تمیزکاری خونه و همچنین گشنگی بیش از حد تا همین الان اشاره کنم! :|
و مهمترین دست آورد این بود که تو تمیزکاری خونه هیچ کمک مفیدی نکردم جز برداشتن وسایل شخصیم :))
من نمیتونم کار گروهی انجام بدم اما ی ِ تنه کار ی ِ گروه انجام میدم به تنهایی :| برای همین ترجیحا توکارا بصورت محو حضور دارم :دی
باید یِ برگه A4 دیگه بردارم کارای عقب افتاده و نکرده و لیست کنم باز :(
میشه دعا کنید این ترم شُده ناپلئونی ، فقط پاس شم برم :(( خیلی زیاد تحت فشارم؛ مخصوصا با تغییر رویه عادت -_-
+ یک عدد مغز در حال انفجار  :منبع . http://ziz4k.blog.ir/rss





دانلود آهنگ جدید سعید کرمانی به نام من میرم


دانلود آهنگ جدید سعید کرمانی به نام من میرم
دانلود آهنگ جدید و زیبای سعید کرمانی به نام من میرم
متن آهنگ جدید سعید کرمانی به نام من میرم
Saeed Kermani – Man Miram
| دانلود با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ |

دانلود آهنگ جدید سعید کرمانی به نام من میرم
دانلود آهنگ جدید سعید کرمانی به نام من میرم
متن آهنگ جدید سعید کرمانی به نام من میرم
تو هیچ جایی نرو
چمدوناتو باز کن
این خونه مال تو
حالا توش پرواز کن
اونکه باید بره
آره میدونم خود منم
پس میرم که نبینمت دور و برم
من میرم میرم که نبینی اشکامو
من میرم میرم که نبینی دردامو
من میرم میرم که نبینی اشکامو
من میرم میرم که نبینی دردامو
از این خونه سهمم فقط عکس رو دیواره
تو اون عکس منه که الان شخصیتش بیماره
حالا موندی و خودت با دیوارای این خونه
منم یه جوری میرم که ردی ازم نمیمونه
من میرم میرم که نبینی اشکامو
من میرم میرم که نبینی دردامو
+ + + + + + + + + + + + +





متفاوت


دیروز نرم افزاری رو گوشیم‌ نصب کردم که باهاش میشه من کارت شارژ کرد. انقد ذوق کردم. من کارت رو میگیری پشت گوشی شارژ میشه و موجودی میگه و... . تو خونه فقط با گوشی من میشه، بقیه گوشیشون NFC نداره:)
خواهرم و پسرش (بره‌ی ناقلا) دیروز صبح اومدن خونمون. واسه خودش سرویس دمکنی دوخت و واسه مامان هم پیرهن دوخت، با اینکه ماهشه! با هم رفتیم خرید یه تاپ خوشکل خریدم با یه ساپورت ورزشی که اونم خوشکله ولی اونجا فک کردم شلوار تو خونه است!!! انقد که من بی تجربه ام. من اصلا تا حالا ساپورت نپوشیدم، نمیدونم اینو چیکارش کنم:) آبجی هم یه ساپورت لی خرید، اون تو خونه میپوشه.
قصد دارم کلاس پیلاتس برم، کفگیرم خورده ته دیگ. اگه بتونم پولشو بدم و با شیفتام بخونه میرم احتمالا. اون ساپورتم شاید اونجا پوشیدم:) :منبع . http://monologue.blog.ir/rss





متفاوت


دیروز نرم افزاری رو گوشیم‌ نصب کردم که باهاش میشه من کارت شارژ کرد. انقد ذوق کردم. من کارت رو میگیری پشت گوشی شارژ میشه و موجودی میگه و... . تو خونه فقط با گوشی من میشه، بقیه گوشیشون NFC نداره:)
خواهرم و پسرش (بره‌ی ناقلا) دیروز صبح اومدن خونمون. واسه خودش سرویس دمکنی دوخت و واسه مامان هم پیرهن دوخت، با اینکه ماهشه! با هم رفتیم خرید یه تاپ خوشکل خریدم با یه ساپورت ورزشی که اونم خوشکله ولی اونجا فک کردم شلوار تو خونه است!!! انقد که من بی تجربه ام. من اصلا تا حالا ساپورت نپوشیدم، نمیدونم اینو چیکارش کنم:) آبجی هم یه ساپورت لی خرید، اون تو خونه میپوشه.
قصد دارم کلاس پیلاتس برم، کفگیرم خورده ته دیگ. اگه بتونم پولشو بدم و با شیفتام بخونه میرم احتمالا. اون ساپورتم شاید اونجا پوشیدم:) :منبع . http://monologue.blog.ir/rss





دلنشین حتی....!


خونه ی بابا...
همون جاییه که کلیدش رو هیچکس نمیتونه ازت بگیره،
همون جایی که چه ساعت ۳صبح بیای چه ساعت۳عصر از آمدنت خوشحال میشوند... درش ۲۴ساعت شبانه روز برای تو باز است...
همون جایی که وقتی میگویند دلتنگ اند، واقعا دلتنگ اند...
همون جایی که سر یخچالش میروی و هرچی میخواهی میخوری.
همون جایی که حتی اگر هوس کمیاب ترین خوراکی ها را هم کنی برایت می آورند.
همون جایی که همه دعوایت میکنن و غر میزنند تا غذایت را تا آخر بخوری.
همون جایی که گل وگیاه هایش به طرز عجیبی رشد میکنند.
آن جا قندهایش شیرین تر است...
نمک هایش شور تر است...
پرتغال هایش مزه ی پرتغال میدهند...
غذاهایش خوشمزه تر است...
آنجا کوفته ها و کتلت ها وا نمیروند...
حتی عدس پلو با آن قیافه ی مسخره اش مزه ی بهشت میدهد...
آنجا بالشت ها نرم ترند..
پتوها گرم ترند...
آنجا خواب به عمق جان آدم میچسبد...
آنجا پر از امنیت و آرامش است...
آنجا بابا و






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »