بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





شیر با طعم شراب


از دوستان پدرم بود. وقتی بازنشست شد 240 - 250 میلیونی پول داشت و دوست داشت برا خودش کسب و کاری درست کنه. اومد سراغ پدرم. پیشنهاد داده بود که بابام کمکش کنه تا بتونه یه گاو داری راه بندازه. بابام هم حدود 500 میلیون بهش داده بود و شراکتی یه گاو داری خریدند. قرار هم شد دو به یک سود گاو داری برا پدرم باشه. اما به هر حال کار اون بنده خدا هم راه افتاد. 
تا اینجا چیز مهمی نبود که بخوام تعریف کنم ،‌قسمت مهم داستان از این قراره که بابام به اون اقا گفت خدا وکیلی تو فصل سرما این حیوونا رو چیز خور نکن. 
اون اقا هم میگفت نه بابا اینا همش حرفه. چیز میز کجا بود . 
اما بابام با شوخی و جدی چند بار بهش گفت یه وقت از این اب شنگولی ها بهشون ندی. 
من تعجب کردم که مگه به گاو هم چیز میز میدن بخوره ؟ 
بابام میگفت : روی علوفه گاو ها اب شنگولی میریزن که تو سرمای زیاد مقاومت بدنشون بره بالا و تلف نشن. 
اون اقا منکر





شیر با طعم شراب


از دوستان پدرم بود. وقتی بازنشست شد 240 - 250 میلیونی پول داشت و دوست داشت برا خودش کسب و کاری درست کنه. اومد سراغ پدرم. پیشنهاد داده بود که بابام کمکش کنه تا بتونه یه گاو داری راه بندازه. بابام هم حدود 500 میلیون بهش داده بود و شراکتی یه گاو داری خریدند. قرار هم شد دو به یک سود گاو داری برا پدرم باشه. اما به هر حال کار اون بنده خدا هم راه افتاد. 
تا اینجا چیز مهمی نبود که بخوام تعریف کنم ،‌قسمت مهم داستان از این قراره که بابام به اون اقا گفت خدا وکیلی تو فصل سرما این حیوونا رو چیز خور نکن. 
اون اقا هم میگفت نه بابا اینا همش حرفه. چیز میز کجا بود . 
اما بابام با شوخی و جدی چند بار بهش گفت یه وقت از این اب شنگولی ها بهشون ندی. 
من تعجب کردم که مگه به گاو هم چیز میز میدن بخوره ؟ 
بابام میگفت : روی علوفه گاو ها اب شنگولی میریزن که تو سرمای زیاد مقاومت بدنشون بره بالا و تلف نشن. 
اون اقا منکر





سجوق


نمیدونم تا حالا سجوق خوردید یا نه یه نوع شیرینی سنتی وصدالبته طبیعیه..دیشب با تمام اهل خانه بسیج شدیم و سه تا سینی بزرگ درست کردیم بجز داداشم که درس داشتن..یعنی فک کن بابام هم اومد کمک.منو بابام و مامان..خیلی خوش گذشت بعد دیگه شب ساعت 3 خوابیدم قبلش خواهرم گفته بود باهاشون صبح برم دعای ندبه صبح پاشدم دیدم خیلی خوابم میاد اس دادم نمیام برید شما این دومین هفته ی که اینجوری میشه..سعادت ندارم هعیبعد طرفای 10پاشدم ..خاله م چند بار زنگیده بود که برم خونشون برا کمک تو درسای دختر خاله م برم چنتا برنامه نصب کنم برا درس کارو فناوری اما من هی رفتار دیروز دختر خاله م یادم میومد گفتم نمیرم باید ادب بشه و هی من هیچی نمیگم پررو میشه
دیگه ظهر رفتیم نماز جمعه اما دریغ از حتی یه کلمه حرف در مورد آتش نشانا تو خطبه واقعا ناراحت شدم 
دیگه برگشتیم و بعد نهار بابام خواهش کرد برم ؛ با مامانم رفتیم زیاد محلش نذاشت





سجوق


نمیدونم تا حالا سجوق خوردید یا نه یه نوع شیرینی سنتی وصدالبته طبیعیه..دیشب با تمام اهل خانه بسیج شدیم و سه تا سینی بزرگ درست کردیم بجز داداشم که درس داشتن..یعنی فک کن بابام هم اومد کمک.منو بابام و مامان..خیلی خوش گذشت بعد دیگه شب ساعت 3 خوابیدم قبلش خواهرم گفته بود باهاشون صبح برم دعای ندبه صبح پاشدم دیدم خیلی خوابم میاد اس دادم نمیام برید شما این دومین هفته ی که اینجوری میشه..سعادت ندارم هعیبعد طرفای 10پاشدم ..خاله م چند بار زنگیده بود که برم خونشون برا کمک تو درسای دختر خاله م برم چنتا برنامه نصب کنم برا درس کارو فناوری اما من هی رفتار دیروز دختر خاله م یادم میومد گفتم نمیرم باید ادب بشه و هی من هیچی نمیگم پررو میشه
دیگه ظهر رفتیم نماز جمعه اما دریغ از حتی یه کلمه حرف در مورد آتش نشانا تو خطبه واقعا ناراحت شدم 
دیگه برگشتیم و بعد نهار بابام خواهش کرد برم ؛ با مامانم رفتیم زیاد محلش نذاشت





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





نامه ...


من یه عادت دارم اونم اینکه گاهی وقتها بنویسم و حرفامو بزنم...مثلا فکر کنین یکزمانی پدر و مادرم که مثلا دو روز با هم حرف نمیزدند من برای بابام نامه مینوشتم و میذاشتم داخل جیبش و با کلی حرف و حدیث از روحانیان  و روانشناسان مختلف داخل کتابها و ... بابام رو توجیه میکردم که باید اون پیشقدم بشه برای عذرخواهی و انصافا نوشتم اثر میذاشت و میرفت و کلی هم این نامه رو هم دست به دست میچرخوند به اعضای خانواده که اگر این نامه نبود منم بیخیال آشتی میشدم...
الانم گاهی وقت ها مینویسم اما نوع نوشتنم فرق کرده و تلگرامی شده مثلا چه جوری شده ؟ 
بابا سلام خوبی ؟ صبح بخیر بیزحمت اول صبحی قبل از اینکه بری سر کار مثلا نون یادتون نره ... 
اگر رفتی سر کار چی چی یادت نره بیاری ... ممنونم پدر خوبم ...
بعد این نامه چند خطیم‌، نامه رو با چسب نواری  میچسبونم رو در اتاقش :))
یادمه ۴سال پیش یه سری اختلافات بین من و بابام پی





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





خدایا میشه مواظب بابام باشی ؟! لطفاً ..


بلافاصله بعد از زبان کلاس شیمی بود ، تعطیل شده بودیم که دیدم مامانم سر خیابون منتظرمه . رفتم سلام کردم گفتم چیزی شده ؟! 
یهو گفت شبکیه ی چشم بابات پاره شده .. یهو انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن تو سرم ! یادم نمی اومد شبکیه ی چشم کجاست و چیکار میکنه .. 
با خواهرم رفته بودن دکتر ، گفته بود حتی راه نره ، حتی رانندگی نکنه ولی بابام به هر صورت داشت رانندگی میکرد و کسی جرات نداشت چیزی بگه .. چند روز پیش رفتیم دکتر !! اون دکتر بی شعور بی خیر احمق ابله بی همه چیز نفهمید .. خیر نبینه الهی .. تو که پول میگیری تو کلینیک شخصیت عکس بگیری ، ویزیت میگیری هزار باره ، میمردی تشخیص بدی ؟! تو چه فرقی با اون اپتومتریست کارشناس داری ؟! اون مدرکتم بزار در کوزه آبشو بخور :| مرتیکه خر .. 
سرد نیست ولی احساس میکنم این فشار یهویی که به هممون وارد شده ، اون قدری قوی بوده که بلرزیم و نه ناخن رو دستمون بمونه نه پوست رو





خدایا میشه مواظب بابام باشی ؟! لطفاً ..


بلافاصله بعد از زبان کلاس شیمی بود ، تعطیل شده بودیم که دیدم مامانم سر خیابون منتظرمه . رفتم سلام کردم گفتم چیزی شده ؟! 
یهو گفت شبکیه ی چشم بابات پاره شده .. یهو انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن تو سرم ! یادم نمی اومد شبکیه ی چشم کجاست و چیکار میکنه .. 
با خواهرم رفته بودن دکتر ، گفته بود حتی راه نره ، حتی رانندگی نکنه ولی بابام به هر صورت داشت رانندگی میکرد و کسی جرات نداشت چیزی بگه .. چند روز پیش رفتیم دکتر !! اون دکتر بی شعور بی خیر احمق ابله بی همه چیز نفهمید .. خیر نبینه الهی .. تو که پول میگیری تو کلینیک شخصیت عکس بگیری ، ویزیت میگیری هزار باره ، میمردی تشخیص بدی ؟! تو چه فرقی با اون اپتومتریست کارشناس داری ؟! اون مدرکتم بزار در کوزه آبشو بخور :| مرتیکه خر .. 
سرد نیست ولی احساس میکنم این فشار یهویی که به هممون وارد شده ، اون قدری قوی بوده که بلرزیم و نه ناخن رو دستمون بمونه نه پوست رو





خدایا میشه مواظب بابام باشی ؟! لطفاً ..


بلافاصله بعد از زبان کلاس شیمی بود ، تعطیل شده بودیم که دیدم مامانم سر خیابون منتظرمه . رفتم سلام کردم گفتم چیزی شده ؟! 
یهو گفت شبکیه ی چشم بابات پاره شده .. یهو انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن تو سرم ! یادم نمی اومد شبکیه ی چشم کجاست و چیکار میکنه .. 
با خواهرم رفته بودن دکتر ، گفته بود حتی راه نره ، حتی رانندگی نکنه ولی بابام به هر صورت داشت رانندگی میکرد و کسی جرات نداشت چیزی بگه .. چند روز پیش رفتیم دکتر !! اون دکتر بی شعور بی خیر احمق ابله بی همه چیز نفهمید .. خیر نبینه الهی .. تو که پول میگیری تو کلینیک شخصیت عکس بگیری ، ویزیت میگیری هزار باره ، میمردی تشخیص بدی ؟! تو چه فرقی با اون اپتومتریست کارشناس داری ؟! اون مدرکتم بزار در کوزه آبشو بخور :| مرتیکه خر .. 
سرد نیست ولی احساس میکنم این فشار یهویی که به هممون وارد شده ، اون قدری قوی بوده که بلرزیم و نه ناخن رو دستمون بمونه نه پوست رو






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »