بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://magoo.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://magoo.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://magoo.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://bookovsky95.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://bookovsky95.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://bookovsky95.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://magoo.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://bookovsky95.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://bookovsky95.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://magoo.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://magoo.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://bookovsky95.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss





دوست پسرم


امروز یهو دلم برای دوست پسرم تنگ شد!
یهو مثل سیل اشک از چشمم اومد!
واقعا دلم تنگ شد براش!
برای وقتایی که میگفت "نترس، باهاتم" و واقعا با من بود. اخلاقش تند بود ولی واقعنی با من بود.
دلم برای بابام تنگ شد که همیشه میگفت من و تو دو نفریم، دو تا فکرو رو هم بذاری میشه خیلی کارا کرد. پس حل میکنیم.
برای این دو مرد زندگیم دلم تنگ شد!
:منبع . http://outsideofheaven.blog.ir/rss






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »