بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





353


یه عکس زشتی از من در گوشیه بابام موجوده که هی میگه خوب افتادی و برا فامیلای خارج از کشورم که منو چندین ساله ندیدن میفرسته :| 
اون عکسم زمانی از من گرفته شده بود که اصلا حوصله نداشتم و خسته بودم و لنگ ظهر بود و فقط میخواستم سریع تر برسیم خونه :/ 
در جواب عکسی که بابام از من فرستاده بود برا عموم : 
عمو جان عکس پسرا رو هم بفرستین 
:||||| 
من قاقم ینی؟  :| همون اندازه ای که پسرا رو ندیدی منم ندیدیا :/ عیش,  میگم بابام بلاکش کنه  :منبع . http://thevmpr.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://magoo.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://magoo.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://magoo.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://bookovsky95.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://magoo.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://magoo.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://bookovsky95.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://bookovsky95.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://bookovsky95.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://bookovsky95.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://bookovsky95.blog.ir/rss





::331::


چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آخرش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش التماس میکردم که نره... گریه هم میکردم... توی این چند تا خواب آخری که بابام رو دیدم گریه هم کردم. هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون کسی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و کسل کننده س. :منبع . http://magoo.blog.ir/rss





قابلیت کتک خوردن هم دارم ولی‌نزنین منو(عرق شرم)


ناموسا خودمم اعصابم خورد شده از خودم
نمیدونم چرا ثبات ندارم
اصن یکی از دلایل اینکه نمیشد هیچجا دووم اورد علاقه ای بود که به این وبم داشتم والااااع
دیروز خاله ی بابام سکته قلبی کرده بود
بردنش بیمارستان منتظر بودن دکترشون بیاد برن برای آنژیو و اینا
ساعت دو همه‌رفتیم دیدنشون قبل آنژیو
یکی از حضار برگشته میگه بی بی برین خداتونو شکر کنین محموداقا برای آنژیو با پا خودش رفت بیمارستان نعششو از بیمارستان آوردن بیرون...
همه:-/
خاله ی بابام O_O
بعد خاله ی بابام یکم سنشون بالاس نمیدونه آنژیو دقیقا چیه برگشته به دخترش میگه معلوم نیست من‌چه بیماری خطرناکی گرفتم شماها به من نمیگین
با یک بدبختی راضیشون کردیم برن:-/ :منبع . http://cheraqmoshi.blog.ir/rss





قابلیت کتک خوردن هم دارم ولی‌نزنین منو(عرق شرم)


ناموسا خودمم اعصابم خورد شده از خودم
نمیدونم چرا ثبات ندارم
اصن یکی از دلایل اینکه نمیشد هیچجا دووم اورد علاقه ای بود که به این وبم داشتم والااااع
دیروز خاله ی بابام سکته قلبی کرده بود
بردنش بیمارستان منتظر بودن دکترشون بیاد برن برای آنژیو و اینا
ساعت دو همه‌رفتیم دیدنشون قبل آنژیو
یکی از حضار برگشته میگه بی بی برین خداتونو شکر کنین محموداقا برای آنژیو با پا خودش رفت بیمارستان نعششو از بیمارستان آوردن بیرون...
همه:-/
خاله ی بابام O_O
بعد خاله ی بابام یکم سنشون بالاس نمیدونه آنژیو دقیقا چیه برگشته به دخترش میگه معلوم نیست من‌چه بیماری خطرناکی گرفتم شماها به من نمیگین
با یک بدبختی راضیشون کردیم برن:-/ :منبع . http://cheraqmoshi.blog.ir/rss





قابلیت کتک خوردن هم دارم ولی‌نزنین منو(عرق شرم)


ناموسا خودمم اعصابم خورد شده از خودم
نمیدونم چرا ثبات ندارم
اصن یکی از دلایل اینکه نمیشد هیچجا دووم اورد علاقه ای بود که به این وبم داشتم والااااع
دیروز خاله ی بابام سکته قلبی کرده بود
بردنش بیمارستان منتظر بودن دکترشون بیاد برن برای آنژیو و اینا
ساعت دو همه‌رفتیم دیدنشون قبل آنژیو
یکی از حضار برگشته میگه بی بی برین خداتونو شکر کنین محموداقا برای آنژیو با پا خودش رفت بیمارستان نعششو از بیمارستان آوردن بیرون...
همه:-/
خاله ی بابام O_O
بعد خاله ی بابام یکم سنشون بالاس نمیدونه آنژیو دقیقا چیه برگشته به دخترش میگه معلوم نیست من‌چه بیماری خطرناکی گرفتم شماها به من نمیگین
با یک بدبختی راضیشون کردیم برن:-/ :منبع . http://cheraqmoshi.blog.ir/rss





قابلیت کتک خوردن هم دارم ولی‌نزنین منو(عرق شرم)


ناموسا خودمم اعصابم خورد شده از خودم
نمیدونم چرا ثبات ندارم
اصن یکی از دلایل اینکه نمیشد هیچجا دووم اورد علاقه ای بود که به این وبم داشتم والااااع
دیروز خاله ی بابام سکته قلبی کرده بود
بردنش بیمارستان منتظر بودن دکترشون بیاد برن برای آنژیو و اینا
ساعت دو همه‌رفتیم دیدنشون قبل آنژیو
یکی از حضار برگشته میگه بی بی برین خداتونو شکر کنین محموداقا برای آنژیو با پا خودش رفت بیمارستان نعششو از بیمارستان آوردن بیرون...
همه:-/
خاله ی بابام O_O
بعد خاله ی بابام یکم سنشون بالاس نمیدونه آنژیو دقیقا چیه برگشته به دخترش میگه معلوم نیست من‌چه بیماری خطرناکی گرفتم شماها به من نمیگین
با یک بدبختی راضیشون کردیم برن:-/ :منبع . http://cheraqmoshi.blog.ir/rss





قابلیت کتک خوردن هم دارم ولی‌نزنین منو(عرق شرم)


ناموسا خودمم اعصابم خورد شده از خودم
نمیدونم چرا ثبات ندارم
اصن یکی از دلایل اینکه نمیشد هیچجا دووم اورد علاقه ای بود که به این وبم داشتم والااااع
دیروز خاله ی بابام سکته قلبی کرده بود
بردنش بیمارستان منتظر بودن دکترشون بیاد برن برای آنژیو و اینا
ساعت دو همه‌رفتیم دیدنشون قبل آنژیو
یکی از حضار برگشته میگه بی بی برین خداتونو شکر کنین محموداقا برای آنژیو با پا خودش رفت بیمارستان نعششو از بیمارستان آوردن بیرون...
همه:-/
خاله ی بابام O_O
بعد خاله ی بابام یکم سنشون بالاس نمیدونه آنژیو دقیقا چیه برگشته به دخترش میگه معلوم نیست من‌چه بیماری خطرناکی گرفتم شماها به من نمیگین
با یک بدبختی راضیشون کردیم برن:-/ :منبع . http://cheraqmoshi.blog.ir/rss





قابلیت کتک خوردن هم دارم ولی‌نزنین منو(عرق شرم)


ناموسا خودمم اعصابم خورد شده از خودم
نمیدونم چرا ثبات ندارم
اصن یکی از دلایل اینکه نمیشد هیچجا دووم اورد علاقه ای بود که به این وبم داشتم والااااع
دیروز خاله ی بابام سکته قلبی کرده بود
بردنش بیمارستان منتظر بودن دکترشون بیاد برن برای آنژیو و اینا
ساعت دو همه‌رفتیم دیدنشون قبل آنژیو
یکی از حضار برگشته میگه بی بی برین خداتونو شکر کنین محموداقا برای آنژیو با پا خودش رفت بیمارستان نعششو از بیمارستان آوردن بیرون...
همه:-/
خاله ی بابام O_O
بعد خاله ی بابام یکم سنشون بالاس نمیدونه آنژیو دقیقا چیه برگشته به دخترش میگه معلوم نیست من‌چه بیماری خطرناکی گرفتم شماها به من نمیگین
با یک بدبختی راضیشون کردیم برن:-/ :منبع . http://cheraqmoshi.blog.ir/rss





قابلیت کتک خوردن هم دارم ولی‌نزنین منو(عرق شرم)


ناموسا خودمم اعصابم خورد شده از خودم
نمیدونم چرا ثبات ندارم
اصن یکی از دلایل اینکه نمیشد هیچجا دووم اورد علاقه ای بود که به این وبم داشتم والااااع
دیروز خاله ی بابام سکته قلبی کرده بود
بردنش بیمارستان منتظر بودن دکترشون بیاد برن برای آنژیو و اینا
ساعت دو همه‌رفتیم دیدنشون قبل آنژیو
یکی از حضار برگشته میگه بی بی برین خداتونو شکر کنین محموداقا برای آنژیو با پا خودش رفت بیمارستان نعششو از بیمارستان آوردن بیرون...
همه:-/
خاله ی بابام O_O
بعد خاله ی بابام یکم سنشون بالاس نمیدونه آنژیو دقیقا چیه برگشته به دخترش میگه معلوم نیست من‌چه بیماری خطرناکی گرفتم شماها به من نمیگین
با یک بدبختی راضیشون کردیم برن:-/ :منبع . http://cheraqmoshi.blog.ir/rss






شاید سال های سال بعد وقتی دیگه مامان بابام کنارم نیستن و من باید منتظر بمونم تا وقتی مردم و رفتم تو بهشت که میدونم نمیرم! ببینمشون یا بیان تو خوابم... وقتی سر سفره هفت سین میشینم و منتظر شروع سال جدیدم..مامانم به یادم بیاد که هرسال زمان سال تحویل گریه ش میگیره. بابام که اعتقاد سفت و سخت داره سال لحظه تحویل سال باید تو خونه خودمون و هممون هم کنار سفره هفت جمع شده باشیم..امسال زمان تحویل سال از اینکه به طرز وحشتناک و بی رحمانه ای دارم هر لحظه به اون موقع نزدیک تر میشم، گریه م گرفت و سال جدید رو با آرزوی از ته دل سلامتی برای مامان بابام و خواهر هام شروع کردم چون بزرگترین داراییم تو زندگیم اول سلامتی ما ۵ نفره بعد هم بودنمون کنار همدیگه :منبع . http://aboutelahe.blog.ir/rss






شاید سال های سال بعد وقتی دیگه مامان بابام کنارم نیستن و من باید منتظر بمونم تا وقتی مردم و رفتم تو بهشت که میدونم نمیرم! ببینمشون یا بیان تو خوابم... وقتی سر سفره هفت سین میشینم و منتظر شروع سال جدیدم..مامانم به یادم بیاد که هرسال زمان سال تحویل گریه ش میگیره. بابام که اعتقاد سفت و سخت داره سال لحظه تحویل سال باید تو خونه خودمون و هممون هم کنار سفره هفت جمع شده باشیم..امسال زمان تحویل سال از اینکه به طرز وحشتناک و بی رحمانه ای دارم هر لحظه به اون موقع نزدیک تر میشم، گریه م گرفت و سال جدید رو با آرزوی از ته دل سلامتی برای مامان بابام و خواهر هام شروع کردم چون بزرگترین داراییم تو زندگیم اول سلامتی ما ۵ نفره بعد هم بودنمون کنار همدیگه :منبع . http://theelahe.blog.ir/rss






شاید سال های سال بعد وقتی دیگه مامان بابام کنارم نیستن و من باید منتظر بمونم تا وقتی مردم و رفتم تو بهشت که میدونم نمیرم! ببینمشون یا بیان تو خوابم... وقتی سر سفره هفت سین میشینم و منتظر شروع سال جدیدم..مامانم به یادم بیاد که هرسال زمان سال تحویل گریه ش میگیره. بابام که اعتقاد سفت و سخت داره سال لحظه تحویل سال باید تو خونه خودمون و هممون هم کنار سفره هفت جمع شده باشیم..امسال زمان تحویل سال از اینکه به طرز وحشتناک و بی رحمانه ای دارم هر لحظه به اون موقع نزدیک تر میشم، گریه م گرفت و سال جدید رو با آرزوی از ته دل سلامتی برای مامان بابام و خواهر هام شروع کردم چون بزرگترین داراییم تو زندگیم اول سلامتی ما ۵ نفره بعد هم بودنمون کنار همدیگه :منبع . http://aboutelahe.blog.ir/rss






شاید سال های سال بعد وقتی دیگه مامان بابام کنارم نیستن و من باید منتظر بمونم تا وقتی مردم و رفتم تو بهشت که میدونم نمیرم! ببینمشون یا بیان تو خوابم... وقتی سر سفره هفت سین میشینم و منتظر شروع سال جدیدم..مامانم به یادم بیاد که هرسال زمان سال تحویل گریه ش میگیره. بابام که اعتقاد سفت و سخت داره سال لحظه تحویل سال باید تو خونه خودمون و هممون هم کنار سفره هفت جمع شده باشیم..امسال زمان تحویل سال از اینکه به طرز وحشتناک و بی رحمانه ای دارم هر لحظه به اون موقع نزدیک تر میشم، گریه م گرفت و سال جدید رو با آرزوی از ته دل سلامتی برای مامان بابام و خواهر هام شروع کردم چون بزرگترین داراییم تو زندگیم اول سلامتی ما ۵ نفره بعد هم بودنمون کنار همدیگه :منبع . http://theelahe.blog.ir/rss






شاید سال های سال بعد وقتی دیگه مامان بابام کنارم نیستن و من باید منتظر بمونم تا وقتی مردم و رفتم تو بهشت که میدونم نمیرم! ببینمشون یا بیان تو خوابم... وقتی سر سفره هفت سین میشینم و منتظر شروع سال جدیدم..مامانم به یادم بیاد که هرسال زمان سال تحویل گریه ش میگیره. بابام که اعتقاد سفت و سخت داره سال لحظه تحویل سال باید تو خونه خودمون و هممون هم کنار سفره هفت جمع شده باشیم..امسال زمان تحویل سال از اینکه به طرز وحشتناک و بی رحمانه ای دارم هر لحظه به اون موقع نزدیک تر میشم، گریه م گرفت و سال جدید رو با آرزوی از ته دل سلامتی برای مامان بابام و خواهر هام شروع کردم چون بزرگترین داراییم تو زندگیم اول سلامتی ما ۵ نفره بعد هم بودنمون کنار همدیگه :منبع . http://aboutelahe.blog.ir/rss





دانلود آلبوم جدید افشین به نام بابام میگفت


دانلود آلبوم جدید افشین به نام بابام میگفت
دانلود آلبوم افشین به نام بابام میگفت ، دو کیفیت متفاوت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آلبوم فوق العاده زیبای بابام میگفت با صدای افشین از شب صدا
به منظور حمایت از صاحب اثر تنها کیفیت ۱۲۸ در سایت قرار گرفت
Download Album Jadid Afshin– Babam Migoft


ادامه مطلب :منبع . http://musicirooni.blog.ir/rss





نایب الزیارتیم آقا...


اون کوله وسطیه مال منه
درواقع مال جبهه ی بابام، قدمتش بالاس :)
ولی من با وجود مخالفت همه میخوام ببرمش کربلا
اون دوتاهم مال بابام و مامانمه
کوله داداشمم باهاشه،اخه رفته راهیان نور:)
ازتون خواهش میکنم که حلالم کنید، اگر چیزی گفتم یا چیزی نوشتم که ازرده خاطرتون کرد بگذرید
شاید این رفت دیگه برگشتی نداشته باشه
حلال کنید... :منبع . http://eghtedar.blog.ir/rss





نیمه ی پر لیوان را دیدن :)))


امروز که رفتم دانشگاه [مجبوور بودم :) ] همه میگفتن ما عید تا یازده دوازده خواب بودیم و واسموم سخت بود امروز صبح پاشیم. ولی خوشبختانه من انقدر بابام صبحا بیدارمون میکرد زود که هیچ مشکلی واسه بیدار شدن نداشتم و حتی قبل از آلارم خودم بیدار شدم. بعله
به هرحال انقدر که غر زدم به بابا چرا منو بیدار میکنی  اینجا به درد خود بیدار کردنش :)
+پی نوشت: امروز مبانی الکترونیک داشتیم که مثل همیشه سر ازمایشگاهش کلی مغزمون به چالش کشیده شد =)) البته این دفعه خیلی اسون بود به نظرم و گروه ما گل کاشت :) درمورد اسیلوسکوپ بود و فانکشن و اینا که بنده شخصاً خیلی خوشم آمد :)
+عنوان: که بابام بیدارمون میکرد عادت داشتیم واسه چهاردهم راحت بودیما، این نیمه ی پر لیوانه :) :منبع . http://mozhgan-nevesht.blog.ir/rss





نیمه ی پر لیوان را دیدن :)))


امروز که رفتم دانشگاه [مجبوور بودم :) ] همه میگفتن ما عید تا یازده دوازده خواب بودیم و واسموم سخت بود امروز صبح پاشیم. ولی خوشبختانه من انقدر بابام صبحا بیدارمون میکرد زود که هیچ مشکلی واسه بیدار شدن نداشتم و حتی قبل از آلارم خودم بیدار شدم. بعله
به هرحال انقدر که غر زدم به بابا چرا منو بیدار میکنی  اینجا به درد خود بیدار کردنش :)
+پی نوشت: امروز مبانی الکترونیک داشتیم که مثل همیشه سر ازمایشگاهش کلی مغزمون به چالش کشیده شد =)) البته این دفعه خیلی اسون بود به نظرم و گروه ما گل کاشت :) درمورد اسیلوسکوپ بود و فانکشن و اینا که بنده شخصاً خیلی خوشم آمد :)
+عنوان: که بابام بیدارمون میکرد عادت داشتیم واسه چهاردهم راحت بودیما، این نیمه ی پر لیوانه :) :منبع . http://mozhgan-nevesht.blog.ir/rss





نیمه ی پر لیوان را دیدن :)))


امروز که رفتم دانشگاه [مجبوور بودم :) ] همه میگفتن ما عید تا یازده دوازده خواب بودیم و واسموم سخت بود امروز صبح پاشیم. ولی خوشبختانه من انقدر بابام صبحا بیدارمون میکرد زود که هیچ مشکلی واسه بیدار شدن نداشتم و حتی قبل از آلارم خودم بیدار شدم. بعله
به هرحال انقدر که غر زدم به بابا چرا منو بیدار میکنی  اینجا به درد خود بیدار کردنش :)
+پی نوشت: امروز مبانی الکترونیک داشتیم که مثل همیشه سر ازمایشگاهش کلی مغزمون به چالش کشیده شد =)) البته این دفعه خیلی اسون بود به نظرم و گروه ما گل کاشت :) درمورد اسیلوسکوپ بود و فانکشن و اینا که بنده شخصاً خیلی خوشم آمد :)
+عنوان: که بابام بیدارمون میکرد عادت داشتیم واسه چهاردهم راحت بودیما، این نیمه ی پر لیوانه :) :منبع . http://mozhgan-nevesht.blog.ir/rss





نیمه ی پر لیوان را دیدن :)))


امروز که رفتم دانشگاه [مجبوور بودم :) ] همه میگفتن ما عید تا یازده دوازده خواب بودیم و واسموم سخت بود امروز صبح پاشیم. ولی خوشبختانه من انقدر بابام صبحا بیدارمون میکرد زود که هیچ مشکلی واسه بیدار شدن نداشتم و حتی قبل از آلارم خودم بیدار شدم. بعله
به هرحال انقدر که غر زدم به بابا چرا منو بیدار میکنی  اینجا به درد خود بیدار کردنش :)
+پی نوشت: امروز مبانی الکترونیک داشتیم که مثل همیشه سر ازمایشگاهش کلی مغزمون به چالش کشیده شد =)) البته این دفعه خیلی اسون بود به نظرم و گروه ما گل کاشت :) درمورد اسیلوسکوپ بود و فانکشن و اینا که بنده شخصاً خیلی خوشم آمد :)
+عنوان: که بابام بیدارمون میکرد عادت داشتیم واسه چهاردهم راحت بودیما، این نیمه ی پر لیوانه :) :منبع . http://mozhgan-nevesht.blog.ir/rss





نیمه ی پر لیوان را دیدن :)))


امروز که رفتم دانشگاه [مجبوور بودم :) ] همه میگفتن ما عید تا یازده دوازده خواب بودیم و واسموم سخت بود امروز صبح پاشیم. ولی خوشبختانه من انقدر بابام صبحا بیدارمون میکرد زود که هیچ مشکلی واسه بیدار شدن نداشتم و حتی قبل از آلارم خودم بیدار شدم. بعله
به هرحال انقدر که غر زدم به بابا چرا منو بیدار میکنی  اینجا به درد خود بیدار کردنش :)
+پی نوشت: امروز مبانی الکترونیک داشتیم که مثل همیشه سر ازمایشگاهش کلی مغزمون به چالش کشیده شد =)) البته این دفعه خیلی اسون بود به نظرم و گروه ما گل کاشت :) درمورد اسیلوسکوپ بود و فانکشن و اینا که بنده شخصاً خیلی خوشم آمد :)
+عنوان: که بابام بیدارمون میکرد عادت داشتیم واسه چهاردهم راحت بودیما، این نیمه ی پر لیوانه :) :منبع . http://mozhgan-nevesht.blog.ir/rss





سید100


اشعار مداحی های سیدرضانریمانی, [۰۵.۰۴.۱۷ ۲۳:۵۶] مردِ مردا علیه شوهر زهرا علیه / #سرود_امام_علی (ع) / مداحی‌های کربلایی سیدرضا نریمانیمردِ مردا علیه ، شوهرِ زهرا علیههمه عالم بدونن ، همیشه حق باعلیِحق با علیه ، حق با علیهصاحب تیغ دو دم ، تفسیر نون و قلمتوی میدون همیشه ، رو دوشِ اونه علمشکرِ خدا که علی ، سایه‌داره رو سرماگه مستی بگو حیدرتو بی دستی بگو حیدراگه یک عمرِ الله‌و می‌پرستی بگو حیدر"دنیام علیه ، عقبام علیهدوسش دارم بابام علیه" @seyedrezanarimaniنور ایمان علیه ، در تن من جان علیهصدای هر تپشم ، ذکر علی جان علیهسلطان علیه ، سلطان علیهعشقت آماله منه ، حال و احواله منهاسم تو ذکر دمِ ، تحویل ساله منهحب تو سنگینیِ ، کل اعماله منهدلِ شیعه مثه دریاسترو سرش سایه‌ی زهراستشعار شیعه ها اینهپس از احمد علی مولاست"دنیام علیه ، عقبام علیهدوسش دارم بابام علیه"@narimani_matnعشق داور علیه ، شیر و قلندر





دو دو به نفع داور


تو الان به چی خندیدی؟ به انتخابم یا به شرایطی که دارم و هیچ نقشی تو داشتنش نداشتم؟
-... ممم به شرایطت
فکر میکنی مقصر منم؟
- اولاش نه ولی خب میتونستی بهتر از اون اولت بشی. خودت یه نگاه به اولای زندگیت بنداز.
ولی من تلاشمو کردم
-فعلا که اینجوری نشون نمیده
بی انصاف نباش همش که من مقصر نیستم. یه خردشم...مثلا یه خردشم بنداز تقصیر خدا
-خدا؟!
اره... شاید خدا نخواسته.
-که ماها هم تو رو ببینیم نشیم عین تو.
عه دوباره خندیدی. دو هیچ به نفع من
-عه خب خودتم خندیدی
کی؟
-همین الان
لبخند بود که
-حالا هرچی... دو یک. راستی واسه پول هم به بابام گفتم.تا شب میفرستم برات.
بابات؟!
-اره مگه چیه یه جوری میگی باوباوت. نگفتم واسه تو میخوام که... باز چی شد؟
هیچی.. فقط قبل ازین که به تو بگم به خدا گفته بودم.
-خب تو فکر کن خدا به من گفته.
خدا که اینجوری نمی خواست. پس از کی عبرت می گیری؟
-من زندگی خودمو کردم دیگه وقتشه





دو دو به نفع داور


تو الان به چی خندیدی؟ به انتخابم یا به شرایطی که دارم و هیچ نقشی تو داشتنش نداشتم؟
-... ممم به شرایطت
فکر میکنی مقصر منم؟
- اولاش نه ولی خب میتونستی بهتر از اون اولت بشی. خودت یه نگاه به اولای زندگیت بنداز.
ولی من تلاشمو کردم
-فعلا که اینجوری نشون نمیده
بی انصاف نباش همش که من مقصر نیستم. یه خردشم...مثلا یه خردشم بنداز تقصیر خدا
-خدا؟!
اره... شاید خدا نخواسته.
-که ماها هم تو رو ببینیم نشیم عین تو.
عه دوباره خندیدی. دو هیچ به نفع من
-عه خب خودتم خندیدی
کی؟
-همین الان
لبخند بود که
-حالا هرچی... دو یک. راستی واسه پول هم به بابام گفتم.تا شب میفرستم برات.
بابات؟!
-اره مگه چیه یه جوری میگی باوباوت. نگفتم واسه تو میخوام که... باز چی شد؟
هیچی.. فقط قبل ازین که به تو بگم به خدا گفته بودم.
-خب تو فکر کن خدا به من گفته.
خدا که اینجوری نمی خواست. پس از کی عبرت می گیری؟
-من زندگی خودمو کردم دیگه وقتشه





دو دو به نفع داور


تو الان به چی خندیدی؟ به انتخابم یا به شرایطی که دارم و هیچ نقشی تو داشتنش نداشتم؟
-... ممم به شرایطت
فکر میکنی مقصر منم؟
- اولاش نه ولی خب میتونستی بهتر از اون اولت بشی. خودت یه نگاه به اولای زندگیت بنداز.
ولی من تلاشمو کردم
-فعلا که اینجوری نشون نمیده
بی انصاف نباش همش که من مقصر نیستم. یه خردشم...مثلا یه خردشم بنداز تقصیر خدا
-خدا؟!
اره... شاید خدا نخواسته.
-که ماها هم تو رو ببینیم نشیم عین تو.
عه دوباره خندیدی. دو هیچ به نفع من
-عه خب خودتم خندیدی
کی؟
-همین الان
لبخند بود که
-حالا هرچی... دو یک. راستی واسه پول هم به بابام گفتم.تا شب میفرستم برات.
بابات؟!
-اره مگه چیه یه جوری میگی باوباوت. نگفتم واسه تو میخوام که... باز چی شد؟
هیچی.. فقط قبل ازین که به تو بگم به خدا گفته بودم.
-خب تو فکر کن خدا به من گفته.
خدا که اینجوری نمی خواست. پس از کی عبرت می گیری؟
-من زندگی خودمو کردم دیگه وقتشه





دو دو به نفع داور


تو الان به چی خندیدی؟ به انتخابم یا به شرایطی که دارم و هیچ نقشی تو داشتنش نداشتم؟
-... ممم به شرایطت
فکر میکنی مقصر منم؟
- اولاش نه ولی خب میتونستی بهتر از اون اولت بشی. خودت یه نگاه به اولای زندگیت بنداز.
ولی من تلاشمو کردم
-فعلا که اینجوری نشون نمیده
بی انصاف نباش همش که من مقصر نیستم. یه خردشم...مثلا یه خردشم بنداز تقصیر خدا
-خدا؟!
اره... شاید خدا نخواسته.
-که ماها هم تو رو ببینیم نشیم عین تو.
عه دوباره خندیدی. دو هیچ به نفع من
-عه خب خودتم خندیدی
کی؟
-همین الان
لبخند بود که
-حالا هرچی... دو یک. راستی واسه پول هم به بابام گفتم.تا شب میفرستم برات.
بابات؟!
-اره مگه چیه یه جوری میگی باوباوت. نگفتم واسه تو میخوام که... باز چی شد؟
هیچی.. فقط قبل ازین که به تو بگم به خدا گفته بودم.
-خب تو فکر کن خدا به من گفته.
خدا که اینجوری نمی خواست. پس از کی عبرت می گیری؟
-من زندگی خودمو کردم دیگه وقتشه





دو دو به نفع داور


تو الان به چی خندیدی؟ به انتخابم یا به شرایطی که دارم و هیچ نقشی تو داشتنش نداشتم؟
-... ممم به شرایطت
فکر میکنی مقصر منم؟
- اولاش نه ولی خب میتونستی بهتر از اون اولت بشی. خودت یه نگاه به اولای زندگیت بنداز.
ولی من تلاشمو کردم
-فعلا که اینجوری نشون نمیده
بی انصاف نباش همش که من مقصر نیستم. یه خردشم...مثلا یه خردشم بنداز تقصیر خدا
-خدا؟!
اره... شاید خدا نخواسته.
-که ماها هم تو رو ببینیم نشیم عین تو.
عه دوباره خندیدی. دو هیچ به نفع من
-عه خب خودتم خندیدی
کی؟
-همین الان
لبخند بود که
-حالا هرچی... دو یک. راستی واسه پول هم به بابام گفتم.تا شب میفرستم برات.
بابات؟!
-اره مگه چیه یه جوری میگی باوباوت. نگفتم واسه تو میخوام که... باز چی شد؟
هیچی.. فقط قبل ازین که به تو بگم به خدا گفته بودم.
-خب تو فکر کن خدا به من گفته.
خدا که اینجوری نمی خواست. پس از کی عبرت می گیری؟
-من زندگی خودمو کردم دیگه وقتشه





دو دو به نفع داور


تو الان به چی خندیدی؟ به انتخابم یا به شرایطی که دارم و هیچ نقشی تو داشتنش نداشتم؟
-... ممم به شرایطت
فکر میکنی مقصر منم؟
- اولاش نه ولی خب میتونستی بهتر از اون اولت بشی. خودت یه نگاه به اولای زندگیت بنداز.
ولی من تلاشمو کردم
-فعلا که اینجوری نشون نمیده
بی انصاف نباش همش که من مقصر نیستم. یه خردشم...مثلا یه خردشم بنداز تقصیر خدا
-خدا؟!
اره... شاید خدا نخواسته.
-که ماها هم تو رو ببینیم نشیم عین تو.
عه دوباره خندیدی. دو هیچ به نفع من
-عه خب خودتم خندیدی
کی؟
-همین الان
لبخند بود که
-حالا هرچی... دو یک. راستی واسه پول هم به بابام گفتم.تا شب میفرستم برات.
بابات؟!
-اره مگه چیه یه جوری میگی باوباوت. نگفتم واسه تو میخوام که... باز چی شد؟
هیچی.. فقط قبل ازین که به تو بگم به خدا گفته بودم.
-خب تو فکر کن خدا به من گفته.
خدا که اینجوری نمی خواست. پس از کی عبرت می گیری؟
-من زندگی خودمو کردم دیگه وقتشه





دو دو به نفع داور


تو الان به چی خندیدی؟ به انتخابم یا به شرایطی که دارم و هیچ نقشی تو داشتنش نداشتم؟
-... ممم به شرایطت
فکر میکنی مقصر منم؟
- اولاش نه ولی خب میتونستی بهتر از اون اولت بشی. خودت یه نگاه به اولای زندگیت بنداز.
ولی من تلاشمو کردم
-فعلا که اینجوری نشون نمیده
بی انصاف نباش همش که من مقصر نیستم. یه خردشم...مثلا یه خردشم بنداز تقصیر خدا
-خدا؟!
اره... شاید خدا نخواسته.
-که ماها هم تو رو ببینیم نشیم عین تو.
عه دوباره خندیدی. دو هیچ به نفع من
-عه خب خودتم خندیدی
کی؟
-همین الان
لبخند بود که
-حالا هرچی... دو یک. راستی واسه پول هم به بابام گفتم.تا شب میفرستم برات.
بابات؟!
-اره مگه چیه یه جوری میگی باوباوت. نگفتم واسه تو میخوام که... باز چی شد؟
هیچی.. فقط قبل ازین که به تو بگم به خدا گفته بودم.
-خب تو فکر کن خدا به من گفته.
خدا که اینجوری نمی خواست. پس از کی عبرت می گیری؟
-من زندگی خودمو کردم دیگه وقتشه





دو دو به نفع داور


تو الان به چی خندیدی؟ به انتخابم یا به شرایطی که دارم و هیچ نقشی تو داشتنش نداشتم؟
-... ممم به شرایطت
فکر میکنی مقصر منم؟
- اولاش نه ولی خب میتونستی بهتر از اون اولت بشی. خودت یه نگاه به اولای زندگیت بنداز.
ولی من تلاشمو کردم
-فعلا که اینجوری نشون نمیده
بی انصاف نباش همش که من مقصر نیستم. یه خردشم...مثلا یه خردشم بنداز تقصیر خدا
-خدا؟!
اره... شاید خدا نخواسته.
-که ماها هم تو رو ببینیم نشیم عین تو.
عه دوباره خندیدی. دو هیچ به نفع من
-عه خب خودتم خندیدی
کی؟
-همین الان
لبخند بود که
-حالا هرچی... دو یک. راستی واسه پول هم به بابام گفتم.تا شب میفرستم برات.
بابات؟!
-اره مگه چیه یه جوری میگی باوباوت. نگفتم واسه تو میخوام که... باز چی شد؟
هیچی.. فقط قبل ازین که به تو بگم به خدا گفته بودم.
-خب تو فکر کن خدا به من گفته.
خدا که اینجوری نمی خواست. پس از کی عبرت می گیری؟
-من زندگی خودمو کردم دیگه وقتشه





دو دو به نفع داور


تو الان به چی خندیدی؟ به انتخابم یا به شرایطی که دارم و هیچ نقشی تو داشتنش نداشتم؟
-... ممم به شرایطت
فکر میکنی مقصر منم؟
- اولاش نه ولی خب میتونستی بهتر از اون اولت بشی. خودت یه نگاه به اولای زندگیت بنداز.
ولی من تلاشمو کردم
-فعلا که اینجوری نشون نمیده
بی انصاف نباش همش که من مقصر نیستم. یه خردشم...مثلا یه خردشم بنداز تقصیر خدا
-خدا؟!
اره... شاید خدا نخواسته.
-که ماها هم تو رو ببینیم نشیم عین تو.
عه دوباره خندیدی. دو هیچ به نفع من
-عه خب خودتم خندیدی
کی؟
-همین الان
لبخند بود که
-حالا هرچی... دو یک. راستی واسه پول هم به بابام گفتم.تا شب میفرستم برات.
بابات؟!
-اره مگه چیه یه جوری میگی باوباوت. نگفتم واسه تو میخوام که... باز چی شد؟
هیچی.. فقط قبل ازین که به تو بگم به خدا گفته بودم.
-خب تو فکر کن خدا به من گفته.
خدا که اینجوری نمی خواست. پس از کی عبرت می گیری؟
-من زندگی خودمو کردم دیگه وقتشه






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »