بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





آقوی هم ساده


اصن یادم نمیره اون روزو که بابام کارنامه ترممو گرفته بود دستش، انگشتشو رو نمره ها دونه دونه میاورد پایین که دونه دونه بازجویی کنه. من داشتم از ذوق رسیدن انگشتش به زبان انگیسی نوزده و فلسفه منطق هجده و ادبیات بیست اوردوز میکردم، بابام انگار که تو فیلم سانسور شده صحنه دیده باشه، نرم نرم همه رو رد کرد رفت وایساد رو سیزده تاریخ. تا شب هم همونجا موند. :منبع . http://raport.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





شیر با طعم شراب


از دوستان پدرم بود. وقتی بازنشست شد 240 - 250 میلیونی پول داشت و دوست داشت برا خودش کسب و کاری درست کنه. اومد سراغ پدرم. پیشنهاد داده بود که بابام کمکش کنه تا بتونه یه گاو داری راه بندازه. بابام هم حدود 500 میلیون بهش داده بود و شراکتی یه گاو داری خریدند. قرار هم شد دو به یک سود گاو داری برا پدرم باشه. اما به هر حال کار اون بنده خدا هم راه افتاد. 
تا اینجا چیز مهمی نبود که بخوام تعریف کنم ،‌قسمت مهم داستان از این قراره که بابام به اون اقا گفت خدا وکیلی تو فصل سرما این حیوونا رو چیز خور نکن. 
اون اقا هم میگفت نه بابا اینا همش حرفه. چیز میز کجا بود . 
اما بابام با شوخی و جدی چند بار بهش گفت یه وقت از این اب شنگولی ها بهشون ندی. 
من تعجب کردم که مگه به گاو هم چیز میز میدن بخوره ؟ 
بابام میگفت : روی علوفه گاو ها اب شنگولی میریزن که تو سرمای زیاد مقاومت بدنشون بره بالا و تلف نشن. 
اون اقا منکر





شیر با طعم شراب


از دوستان پدرم بود. وقتی بازنشست شد 240 - 250 میلیونی پول داشت و دوست داشت برا خودش کسب و کاری درست کنه. اومد سراغ پدرم. پیشنهاد داده بود که بابام کمکش کنه تا بتونه یه گاو داری راه بندازه. بابام هم حدود 500 میلیون بهش داده بود و شراکتی یه گاو داری خریدند. قرار هم شد دو به یک سود گاو داری برا پدرم باشه. اما به هر حال کار اون بنده خدا هم راه افتاد. 
تا اینجا چیز مهمی نبود که بخوام تعریف کنم ،‌قسمت مهم داستان از این قراره که بابام به اون اقا گفت خدا وکیلی تو فصل سرما این حیوونا رو چیز خور نکن. 
اون اقا هم میگفت نه بابا اینا همش حرفه. چیز میز کجا بود . 
اما بابام با شوخی و جدی چند بار بهش گفت یه وقت از این اب شنگولی ها بهشون ندی. 
من تعجب کردم که مگه به گاو هم چیز میز میدن بخوره ؟ 
بابام میگفت : روی علوفه گاو ها اب شنگولی میریزن که تو سرمای زیاد مقاومت بدنشون بره بالا و تلف نشن. 
اون اقا منکر





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





تو رو خدا برای یکبارم شده یادتون بمونه :|:))


یکی از داداشای  من یه هفته میره سر کار یه هفته تو خونه اس...
هر هفته هم یکشنبه ها میره سر کار و از ۷صبح سر کاره تا تقریبا ۹شب ...
بعدم یکشنبه هفته بعدش ساعت ۹شب به خونه برمیگرده ...
حالا این ۵-۶سالی میشه روند کاریش این شکلی است بدون هیچ گونه تغییری .
یکشنبه میره یکشنبه بعدش برمیگرده..‌
تو این ۵-۶سال یک روز ، یکبار حسرت به دلم موند که این برنامه ی
 کار داداشم تو ذهن بابام و خواهر دومم بمونه :|:)
هر هفته سوال بابام و خواهرم اینکه داداشم برگشته از سر کار یا که خیر ؟
بعد من همیشه خدا میگم یکشنبه ها بر میگرده ...
بعد اونا اصرار دارند که نخیرم اینجوری نیست بلکه دوشنبه وقت استراحتشه :|
یعنی تو این ۵-۶سال به اندازه ده سال من حرص خوردم و پیر شدم :|:))
الان دوباره بابام بازم پرسید داداشت امروز اومد خونه یا فردا میاد ؟^_^
من : بابا جان عزیز دل ، داداش دیشب برگشته :))
یعنی خداوکیلی هر کی جای من بود ال





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





سجوق


نمیدونم تا حالا سجوق خوردید یا نه یه نوع شیرینی سنتی وصدالبته طبیعیه..دیشب با تمام اهل خانه بسیج شدیم و سه تا سینی بزرگ درست کردیم بجز داداشم که درس داشتن..یعنی فک کن بابام هم اومد کمک.منو بابام و مامان..خیلی خوش گذشت بعد دیگه شب ساعت 3 خوابیدم قبلش خواهرم گفته بود باهاشون صبح برم دعای ندبه صبح پاشدم دیدم خیلی خوابم میاد اس دادم نمیام برید شما این دومین هفته ی که اینجوری میشه..سعادت ندارم هعیبعد طرفای 10پاشدم ..خاله م چند بار زنگیده بود که برم خونشون برا کمک تو درسای دختر خاله م برم چنتا برنامه نصب کنم برا درس کارو فناوری اما من هی رفتار دیروز دختر خاله م یادم میومد گفتم نمیرم باید ادب بشه و هی من هیچی نمیگم پررو میشه
دیگه ظهر رفتیم نماز جمعه اما دریغ از حتی یه کلمه حرف در مورد آتش نشانا تو خطبه واقعا ناراحت شدم 
دیگه برگشتیم و بعد نهار بابام خواهش کرد برم ؛ با مامانم رفتیم زیاد محلش نذاشت





سجوق


نمیدونم تا حالا سجوق خوردید یا نه یه نوع شیرینی سنتی وصدالبته طبیعیه..دیشب با تمام اهل خانه بسیج شدیم و سه تا سینی بزرگ درست کردیم بجز داداشم که درس داشتن..یعنی فک کن بابام هم اومد کمک.منو بابام و مامان..خیلی خوش گذشت بعد دیگه شب ساعت 3 خوابیدم قبلش خواهرم گفته بود باهاشون صبح برم دعای ندبه صبح پاشدم دیدم خیلی خوابم میاد اس دادم نمیام برید شما این دومین هفته ی که اینجوری میشه..سعادت ندارم هعیبعد طرفای 10پاشدم ..خاله م چند بار زنگیده بود که برم خونشون برا کمک تو درسای دختر خاله م برم چنتا برنامه نصب کنم برا درس کارو فناوری اما من هی رفتار دیروز دختر خاله م یادم میومد گفتم نمیرم باید ادب بشه و هی من هیچی نمیگم پررو میشه
دیگه ظهر رفتیم نماز جمعه اما دریغ از حتی یه کلمه حرف در مورد آتش نشانا تو خطبه واقعا ناراحت شدم 
دیگه برگشتیم و بعد نهار بابام خواهش کرد برم ؛ با مامانم رفتیم زیاد محلش نذاشت





Bald-hood


غلام؛
اوس غلام‌ سلمونی داشت. اصلا نمیدونم در حال حاضر زنده هست یا نه‌. و اینکه اصلا مغازه‌ش کجا بود؟ چندان هم کنجکاو نیستم به دونستن این موضوع. هر بار میرفتیم، یه تخته میذاشت رو دسته‌های صندلیِ اصلاح، که من بشینم روش. این تخته‌ها رو معمولا واسه بچه‌ها استفاده میکردند که قدشون بیاد بالا و اصلاح سرشون راحت باشه. هر بار می‌پرسید چه مدلی بزنم؟ بابام هم میگفت آلمانی بزن. و من فکر میکردم لابد موهام مثه این بچه خارجیا میشه توی این فیلما. اما حقیقت امر این بود که اوس غلام فقط بلد بود کله رو کچل کنه. بدون هیچ مدلی.
بابام؛
گاهی هم بابام توی حموم واسم کوتاه می‌کرد. تو حموم میشستم رو چارپایه. من آینه به دست، بابام قیچی و ماشین به دست. هِی از موهای وسط ِ سرِ ما می‌کاست و میگفت؛ خیلی اینجاش پرپُشته. ما هم هی نک و ناله میکردیم که باباجون ول کن اونجا رو. این جلوشو کوتاه کن جون عمه‌ت. و پدر میگفت؛ آخه جلوش





Bald-hood


غلام؛
اوس غلام‌ سلمونی داشت. اصلا نمیدونم در حال حاضر زنده هست یا نه‌. و اینکه اصلا مغازه‌ش کجا بود؟ چندان هم کنجکاو نیستم به دونستن این موضوع. هر بار میرفتیم، یه تخته میذاشت رو دسته‌های صندلیِ اصلاح، که من بشینم روش. این تخته‌ها رو معمولا واسه بچه‌ها استفاده میکردند که قدشون بیاد بالا و اصلاح سرشون راحت باشه. هر بار می‌پرسید چه مدلی بزنم؟ بابام هم میگفت آلمانی بزن. و من فکر میکردم لابد موهام مثه این بچه خارجیا میشه توی این فیلما. اما حقیقت امر این بود که اوس غلام فقط بلد بود کله رو کچل کنه. بدون هیچ مدلی.
بابام؛
گاهی هم بابام توی حموم واسم کوتاه می‌کرد. تو حموم میشستم رو چارپایه. من آینه به دست، بابام قیچی و ماشین به دست. هِی از موهای وسط ِ سرِ ما می‌کاست و میگفت؛ خیلی اینجاش پرپُشته. ما هم هی نک و ناله میکردیم که باباجون ول کن اونجا رو. این جلوشو کوتاه کن جون عمه‌ت. و پدر میگفت؛ آخه جلوش





Bald-hood


غلام؛
اوس غلام‌ سلمونی داشت. اصلا نمیدونم در حال حاضر زنده هست یا نه‌. و اینکه اصلا مغازه‌ش کجا بود؟ چندان هم کنجکاو نیستم به دونستن این موضوع. هر بار میرفتیم، یه تخته میذاشت رو دسته‌های صندلیِ اصلاح، که من بشینم روش. این تخته‌ها رو معمولا واسه بچه‌ها استفاده میکردند که قدشون بیاد بالا و اصلاح سرشون راحت باشه. هر بار می‌پرسید چه مدلی بزنم؟ بابام هم میگفت آلمانی بزن. و من فکر میکردم لابد موهام مثه این بچه خارجیا میشه توی این فیلما. اما حقیقت امر این بود که اوس غلام فقط بلد بود کله رو کچل کنه. بدون هیچ مدلی.
بابام؛
گاهی هم بابام توی حموم واسم کوتاه می‌کرد. تو حموم میشستم رو چارپایه. من آینه به دست، بابام قیچی و ماشین به دست. هِی از موهای وسط ِ سرِ ما می‌کاست و میگفت؛ خیلی اینجاش پرپُشته. ما هم هی نک و ناله میکردیم که باباجون ول کن اونجا رو. این جلوشو کوتاه کن جون عمه‌ت. و پدر میگفت؛ آخه جلوش





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »