بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




مترسک [شعر منثور]


روزهنگام رسيدم به مترسکی میان مزرعه. مترسک اشاره کرد به سویی، به مترسکی دیگر. رفتم و رسيدم به آن دیگری. صورت اش غمناک بود و انگشت اش به سمت مترسکی دیگر دراز.
تا غروب در مزرعه گشتم و مترسک های بسیاری را دیدم. دیدم که همه ی آن ها به یکدیگر اشاره می کنند و دانستم که چرا چهره هایشان غمناک است. :منبع . http://kahff.blog.ir/rss





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





637


اون لیستی که در پست 635 گفتم را نوشتم ...اما به اسم چند نفر که رسيدم نشد بگم "بخشیدمت... دوستت دارم"
فکر کنم چون بار پیش که این کار رو انجام دادم پنج سال پیش بود و اذیتی که از جانب اون آدم ها شدم الان اصلا با اون زمان قابل مقایسه نیست 
به گمونم باید هر سال این کار رو انجام میدادم تا سنگین نشه... :منبع . http://b-vatan.blog.ir/rss





واکنش چهره‌های سینمای بریتانیا به حمله تروریستی به لندن


جی .کی.رولینگ، ادگار رایت و بری لارسون از جمله چهره‌هایی هستند که پس از حمله تروریستی به لندن نسبت به آن واکنش نشان دادند.

به دنبال حمله تروریستی روی پل وست‌مینیستر لندن که به
کشته شدن چهار نفر و مجروح شدن بیش از ۴۰ تن منجر شد، شماری از چهره‌های
بین‌المللی صنعت فیلم بریتانیا این عمل را محکوم کردند و در رسانه‌های
اجتماعی احساس‌شان را نسبت به آن و در همبستگی با مردم بیان کردند.
ویل پولتر بازیگر متولد لندن با انتشار پیامی در
توییتر در این باره نوشت: همه فکرم با هر کسی است که الان در لندن است. اگر
این پیام را می‌خوانید بدانید همه آرزويم این است که سلامت باشید و آسیبی
ندیده باشید.
آشا باترفیلد دیگر چهره لندنی نیز در پیامی از مردم خواست تا
در برابر نفرت و خشونت متحد بمانند. وی افزود: آن چیزی را که آنها
می‌خواهند به آنها ندهید، به آنها نشان دهید ما بهتر و با هم هستیم.
بری لارسون بازیگر ب





واکنش چهره‌های سینمای بریتانیا به حمله تروریستی به لندن


جی .کی.رولینگ، ادگار رایت و بری لارسون از جمله چهره‌هایی هستند که پس از حمله تروریستی به لندن نسبت به آن واکنش نشان دادند.

به دنبال حمله تروریستی روی پل وست‌مینیستر لندن که به
کشته شدن چهار نفر و مجروح شدن بیش از ۴۰ تن منجر شد، شماری از چهره‌های
بین‌المللی صنعت فیلم بریتانیا این عمل را محکوم کردند و در رسانه‌های
اجتماعی احساس‌شان را نسبت به آن و در همبستگی با مردم بیان کردند.
ویل پولتر بازیگر متولد لندن با انتشار پیامی در
توییتر در این باره نوشت: همه فکرم با هر کسی است که الان در لندن است. اگر
این پیام را می‌خوانید بدانید همه آرزويم این است که سلامت باشید و آسیبی
ندیده باشید.
آشا باترفیلد دیگر چهره لندنی نیز در پیامی از مردم خواست تا
در برابر نفرت و خشونت متحد بمانند. وی افزود: آن چیزی را که آنها
می‌خواهند به آنها ندهید، به آنها نشان دهید ما بهتر و با هم هستیم.
بری لارسون بازیگر ب





128 : آخرین شب 95!


تازه رسيدم خونه...
میتونست شب خوبی باشه.اما آخرین روز و شب نودو پنج خیلی خوب پیش نرفت.ادم فقط  امید میده به خودش گاهی برای خوب شدن اوضاع باید جدا شد.دل کند.به هر حال خوشحالم فردا عیده.ولی نه حالو هواشو دارم نه حوصله شو.دلم میخواد تنها باشم.
عیدتون پیشاپش مبارک  :) :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





95جان


با این که خیلی ها از سال نود و پنج می نالند و خیلی گله و شکایت می کنند ولی خوب  من یکی از بهترین سال های عمرم با جرأت باید بگویم نود و پنج بود...
هر چه قدر از نود و چهار بدم میامد...نود پنح خیلی دوست داشتنی بود  به نظرم...الحمدالله...
مثلا نود و چهاروقتی دیدم روان شناسی قبول شدم خیلی گریه کردم و...
ولی نود و پنج به آن چیزی که دوست داشتم رسيدم بعد کلی سختی...
نود و پنج به دانشگاه شهید مطهری رسيدم...
اوایل نود و چهار مائده  عروسیش بود و رفت تهران ...
نود و پنج حسین به خانوادمان اضافه شد...
نود و چهار فاطمه رفت برای درسش رفت سبزوار... 
نود و پنج خبر ازدواجش را  شنیدم...
نود و پنج این اواخرش پشت سر هم عقد دوست هایم دعوت می شوم...
نود و چهار بابابزرگ فوت شدند و برای همیشه از پیش ما رفتتد.....
نود و پنج عاشق بچه های ماه الهیات بودم...
نود و چهار ...توفیق آشنایی با شهید بزرگوار محمد رضا دهقان ران





دل خوش و هزار کار نکرده و دیوانه؟


از ده کاری که برای نودوپنج نوشتم تنها به دهمی رسيدم.
شاد بودن!
فکر میکنم شاید ان موقع برای رند شدن تعداد کارها و رسیدن انها به ده، بعد از نوشتن تمام هدفهای ممکن اینو هم نوشته باشم! و همچنان فکر میکنم چطور به هیچکدوم اهدافم  نرسیده ام و الان جلوی شاد بودن با لبخند باز تیک سبز میزنم!  :منبع . http://ribar.blog.ir/rss





دل خوش و هزار کار نکرده و دیوانه؟


از ده کاری که برای نودوپنج نوشتم تنها به دهمی رسيدم.
شاد بودن!
فکر میکنم شاید ان موقع برای رند شدن تعداد کارها و رسیدن انها به ده، بعد از نوشتن تمام هدفهای ممکن اینو هم نوشته باشم! و همچنان فکر میکنم چطور به هیچکدوم اهدافم  نرسیده ام و الان جلوی شاد بودن با لبخند باز تیک سبز میزنم!  :منبع . http://ribar.blog.ir/rss





19 اُمین : چرا آخه؟!


نمی دونم چرا من تو باشگاه زور میزنم نیم ساعت بعد از اینکه به خونه رسيدم دندونم درد میگیره و یه نیم ساعتی سرشاخ میشه باهام ؛ آخه من که با دندونم زور نمیزنم! میگن که همه چی بدن به هم ربط داره همینه و حالا اون شعر سعدی* برام بیشتر روشن میشه که اعضای پیکر و درد و اینا!!
* به شدت سعدی رو دوست دارم. :منبع . http://attic.blog.ir/rss





ولی بناست بمیرم به حال مضطر خویش...


م: "بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی..." به هر حال عیدت مبارک. راستی منظورش رو فهمیدی؟
لیلاج: بی خیال. عیدت مبارک.
م: می دونی چیه؟ همیشه اون قدر سرم شلوغ بوده که حواسم به نکاتی که در باب زندگی می گفت جمع نشد. هر وقت فکر کردم می تونم به زندگی که اون می گه فکر کنم هزار و یک مشکل داشتم. حالا بعد از حرف هاش به این نتیجه رسيدم که هیچ وقت جدی به حرف هاش فکر نکردم.
لیلاج: شاعر می گه"اگر دنیا مرا چندی بگریاند ملالی نیست..." ملالی نیست! :منبع . http://leilaj.blog.ir/rss





ولی بناست بمیرم به حال مضطر خویش...


م: "بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی..." به هر حال عیدت مبارک. راستی منظورش رو فهمیدی؟
لیلاج: بی خیال. عیدت مبارک.
م: می دونی چیه؟ همیشه اون قدر سرم شلوغ بوده که حواسم به نکاتی که در باب زندگی می گفت جمع نشد. هر وقت فکر کردم می تونم به زندگی که اون می گه فکر کنم هزار و یک مشکل داشتم. حالا بعد از حرف هاش به این نتیجه رسيدم که هیچ وقت جدی به حرف هاش فکر نکردم.
لیلاج: شاعر می گه"اگر دنیا مرا چندی بگریاند ملالی نیست..." ملالی نیست! :منبع . http://leilaj.blog.ir/rss





ولی بناست بمیرم به حال مضطر خویش...


م: "بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی..." به هر حال عیدت مبارک. راستی منظورش رو فهمیدی؟
لیلاج: بی خیال. عیدت مبارک.
م: می دونی چیه؟ همیشه اون قدر سرم شلوغ بوده که حواسم به نکاتی که در باب زندگی می گفت جمع نشد. هر وقت فکر کردم می تونم به زندگی که اون می گه فکر کنم هزار و یک مشکل داشتم. حالا بعد از حرف هاش به این نتیجه رسيدم که هیچ وقت جدی به حرف هاش فکر نکردم.
لیلاج: شاعر می گه"اگر دنیا مرا چندی بگریاند ملالی نیست..." ملالی نیست! :منبع . http://leilaj.blog.ir/rss





حکایت ...


دو شاهزاده در مصر بودند ، یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت . عاقبته الامر آن یکی علّامه عصر گشت و این یکی سلطان مصر شد . پس آن توانگر با چشم حقارت در فقیه نظر کرد و گفت : من به سلطنت رسيدم و تو همچنان در مسکِنت بماندی . گفت : ای برادر ، شکر نعمت حضرت باری تعالی بر من واجب است که میراث پیغمبران یافتم و تو میراث فرعون و هامون . که در حدیث نبوی (ص) آمده : العلماء ورثـه الانبیاءمن آن مورم که در پایَم بمالند — نه زنبورم که از دستم بنالندکجا خود شکر این نعمت گزارم — که زور مردم آزاری ندارم ؟ :منبع . http://zendegipaeezi.blog.ir/rss





یعنی فقط جهت ضایع کردن من :/


چرا باید دیروز سر کار از دیسیپلین و لزوم قانونمند بودن تک‌تک پرسنل و ضرورت برقراری یک نظم خدشه‌ناپذیر سخنرانی کنی و امروز تو ترافیک گیر کنی و دیر برسی؟ دقیقا چرا؟؟؟
هنوز تو اتوبوسم ولی احتمالا دیر میرسم :/
بعدا نوشت: ۳ دقیقه زودتر رسيدم D: :منبع . http://monologue.blog.ir/rss





هاریت


خیلی وقتا به حساب تربیت خانوادگیم واسه رعایت ادب جدی و روراست نبودم، واسه رعایت احترام زیادی تارف کردم، مهربونی های بیش از حد همیشگیمو کنترل نکردم و خودمو اینقدر پایین آوردم که رسيدم پیش پای آدمای بی ارزش و اونا لهم کردن. بعد با افسار پاره کرده هایی طرف شدم که... باز بلد نبودم از خودم برنجونمشون.آدمای بی ارزش نمیفهمن که شما هم قد اونا شدین، خیال میکنن اونا هم قد شما شدن. :منبع . http://raport.blog.ir/rss





راه اندازی ماژول SRF05 با میکروکنترلر LPC1768


به نام خدا!
سلام خدمت دوستان گل و همطنان عزیز!
امروز یه خورده به ماژول SRF05 ور رفتم، بالاخره به یه جاهایی رسيدم! اومدم تا دین ام رو ادا کنم و چیزایی رو که یاد گرفتم رو با شما عزیزان به اشتراک بگذارم!
راستی رحلت آیت الله هاشمی رفسنجانی رو هم تسلیت میگم! واقعا برای من که خیلی سخت بود...! (خدا رحمتش کنه)
ادامه مطلب :منبع . http://electrobo.blog.ir/rss





همسر شهید: در کارهای خانه بسیار به من کمک می کرد و اعتقاد داشت باعث ریزش گناهانش میشود.


به نام خدای مهدی عج


 همسر شهید ابوالفضل راه چمنی:چند باری او را دیده بودم، در دوران دبیرستان و نوجوانی آرزويم رسیدن به او بوددر روز خواستگاری از سختی های کار خود گفت واز من سوال کرد میتوانم این سختی ها را تحمل کنم؟ولی من به دلیل علاقه به او و ایمان قلبی اش جواب مثبت دادم از 19 سالگی مربی تاکتیک در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران بودبه شدت بر مسئله تبعیت از ولایت فقیه تعصب داشت، حافظ و قاری قرآن بود و نماز اول وقتش ترک نمی شداو در کارهای خانه بسیار به من کمک می کرد و اعتقاد داشت این مسئله باعث ریزش گناهانم می شود، بسیار ساده زیست بود و به فقرا کمک می کردشهادت دوستانش او را بسیار از دوریشان اندوهگین می کرد، این اواخر در نمازهای شبش بسیار گریه می کرد و در قنوت هایش می خواند که "(الهم الرزقنی شهاده فی سبیلک...)سه روز قبل از شهادتش نیز با من تماس گرفت و به او گفتم : دلم برایت تنگ شده و آقا





رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده*...


اینقدری گاهی اینجا سوت و کور میشهکه مثل این پیرمرد های هشتاد ساله میامدر دکونی (وبلاگ) که جنساش حداقل مال ده سال پیش رو باز میکنمیه چهارپایه میذارم دم درشو تا بعد از ظهر میشنم به عابرا نگاه میکنم :))خیلی حس خوبیهپ ن:ترجیح میدم اگر به اون سن رسيدم (که ان شا الله نرسم) به جای نشستن توی پارک و حل جدول، دم در دکونم بشینم، یه جورایی اصالت یک مرد حفظ میشه اونطور، یه چیزی تو مایه های شیر شیره اگرچه پیرپ ن:*یه شعر از همایون شجریان این روزها زمزمه منه:رفت آن سوار کولیبا خود تو را نبرده..کاملش رو دوست داشتید گوش کنید... :منبع . http://applezamini.blog.ir/rss





رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده*...


اینقدری گاهی اینجا سوت و کور میشهکه مثل این پیرمرد های هشتاد ساله میامدر دکونی (وبلاگ) که جنساش حداقل مال ده سال پیش رو باز میکنمیه چهارپایه میذارم دم درشو تا بعد از ظهر میشنم به عابرا نگاه میکنم :))خیلی حس خوبیهپ ن:ترجیح میدم اگر به اون سن رسيدم (که ان شا الله نرسم) به جای نشستن توی پارک و حل جدول، دم در دکونم بشینم، یه جورایی اصالت یک مرد حفظ میشه اونطور، یه چیزی تو مایه های شیر شیره اگرچه پیرپ ن:*یه شعر از همایون شجریان این روزها زمزمه منه:رفت آن سوار کولیبا خود تو را نبرده..کاملش رو دوست داشتید گوش کنید... :منبع . http://applezamini.blog.ir/rss





و خوشحالم.


تازگیا علاقه ی زیادی پیدا کردم که یه چیزی رو پیدا کنم و توش غرق شم.
به خاطر همین جز از کل ـو انقدر دوست دارم.من کاملا تو حرص خوردن ـای جسپر و عشقم به مادرش غرق شده بودم.و به خاطر همینه که انقدر Death Note رو دوست دارم ؛ من خیلی وقته چیزی تو زندگیم نداشتم که هر روز منتظرش باشم و واسش هیجان داشته باشم.
و خب ، طی یه روند یه ثانیه ای به این نتیچه رسيدم که می خوام آرتمیس فاول رو دوباره بخونم. و سعی کنم این دفعه کمتر از چیزای علمیش (که می شد همه اش) بپرم. :منبع . http://bluefairy.blog.ir/rss





و خوشحالم.


تازگیا علاقه ی زیادی پیدا کردم که یه چیزی رو پیدا کنم و توش غرق شم.
به خاطر همین جز از کل ـو انقدر دوست دارم.من کاملا تو حرص خوردن ـای جسپر و عشقم به مادرش غرق شده بودم.و به خاطر همینه که انقدر Death Note رو دوست دارم ؛ من خیلی وقته چیزی تو زندگیم نداشتم که هر روز منتظرش باشم و واسش هیجان داشته باشم.
و خب ، طی یه روند یه ثانیه ای به این نتیچه رسيدم که می خوام آرتمیس فاول رو دوباره بخونم. و سعی کنم این دفعه کمتر از چیزای علمیش (که می شد همه اش) بپرم. :منبع . http://bluefairy.blog.ir/rss





و خوشحالم.


تازگیا علاقه ی زیادی پیدا کردم که یه چیزی رو پیدا کنم و توش غرق شم.
به خاطر همین جز از کل ـو انقدر دوست دارم.من کاملا تو حرص خوردن ـای جسپر و عشقم به مادرش غرق شده بودم.و به خاطر همینه که انقدر Death Note رو دوست دارم ؛ من خیلی وقته چیزی تو زندگیم نداشتم که هر روز منتظرش باشم و واسش هیجان داشته باشم.
و خب ، طی یه روند یه ثانیه ای به این نتیچه رسيدم که می خوام آرتمیس فاول رو دوباره بخونم. و سعی کنم این دفعه کمتر از چیزای علمیش (که می شد همه اش) بپرم. :منبع . http://bluefairy.blog.ir/rss





و خوشحالم.


تازگیا علاقه ی زیادی پیدا کردم که یه چیزی رو پیدا کنم و توش غرق شم.
به خاطر همین جز از کل ـو انقدر دوست دارم.من کاملا تو حرص خوردن ـای جسپر و عشقم به مادرش غرق شده بودم.و به خاطر همینه که انقدر Death Note رو دوست دارم ؛ من خیلی وقته چیزی تو زندگیم نداشتم که هر روز منتظرش باشم و واسش هیجان داشته باشم.
و خب ، طی یه روند یه ثانیه ای به این نتیچه رسيدم که می خوام آرتمیس فاول رو دوباره بخونم. و سعی کنم این دفعه کمتر از چیزای علمیش (که می شد همه اش) بپرم. :منبع . http://bluefairy.blog.ir/rss





ماجرای نوه فضه ، خدمتگزار حضرت زهرا سلام الله علیها


بسم الله الرحمن الرحیم
ماجرای نوه فضه ، خدمتگزار حضرت زهرا سلام الله علیها
ابن شهراشوب در کتاب «مناقب» از مالک بن دینار نقل کرده است که گفت : در مسیر حجّ به زن لاغر اندامى برخوردم که بر چهارپاى ضعیفى سوار شده بود و مردم او را نصیحت مى‏ کردند که برگردد . وقتیکه به وسط آن بیابان رسیدیم چهارپاى او عاجز شد و او را از رفتن بازداشت ، سر را به طرف آسمان بلند کرد و گفت : خداوندا ! نه مرا در خانه‏ ام رها کردى و نه به خانه ‏ات رسانیدى ، به عزّت و جلالت قسم اگر غیر از تو با من چنین رفتارى مى‏کرد شکایت او را به عرض تو مى ‏رساندم .
    مالک گوید : همینکه راز و نیاز زن تمام شد ناگهان شخصى در آن بیابان پیدا شد در حالیکه افسار شترى را در دست داشت ، مهار ناقه را به او داد و گفت : سوار شو ، زن سوار شد و شتر مثل برق زودگذر به راه افتاد ، وقتى به محلّ طواف رسيدم او را دیدم که طواف مى‏ کند ، خدمتش رسيدم و او ر





عید نوروز


باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا
جامه عید بپوشند، چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست
نازم آن مطرب مجلس که بود قبله نما
صوفی و عارف از این بادیه دور افتادند
جام می گیر ز مطرب، که روی سوی صفا
همه در عید به صحرا و گلستان بروند
من سر مست، ز میخانه کنم رو به خدا
عید نوروز مبارک به غنی و درویش
یار دلدار، ز بتخانه دری را بگشا
گر مرا ره به در پیر خرابات دهی
به سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا
سال ها در صف ارباب عمایم بودم
تا به دلدار رسيدم، نکنم باز خطا
شعر "عید نوروز" از امام خمینی ره
عید نوروز بر همه شما پیشاپیش مبارک باد
با ما همراه باشید
https://telegram.me/bavarnews
http://bavarnews.blog.ir :منبع . http://bavarnews.blog.ir/rss





عید نوروز


باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا
جامه عید بپوشند، چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست
نازم آن مطرب مجلس که بود قبله نما
صوفی و عارف از این بادیه دور افتادند
جام می گیر ز مطرب، که روی سوی صفا
همه در عید به صحرا و گلستان بروند
من سر مست، ز میخانه کنم رو به خدا
عید نوروز مبارک به غنی و درویش
یار دلدار، ز بتخانه دری را بگشا
گر مرا ره به در پیر خرابات دهی
به سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا
سال ها در صف ارباب عمایم بودم
تا به دلدار رسيدم، نکنم باز خطا
شعر "عید نوروز" از امام خمینی ره
عید نوروز بر همه شما پیشاپیش مبارک باد
با ما همراه باشید
https://telegram.me/bavarnews
http://bavarnews.blog.ir :منبع . http://bavarnews.blog.ir/rss





یه مادرم!


بعد از صلات صبح از مسافران رضا(ع)۱ خداحافظی کردم و به سمت خونه راه افتادم
توی راه چندتا خاکی پوش رو دیدم که یه سری نشون هم به جیب سمت چپشون وصل بود و یکی در میون از چفیه های مد روز به گردنشون بود 
داشتن یه شعری رو زمزمه می کردن که یهو یکی از وسطشون داد زد 
منم یه مادرم!

یه کم فکر کردم خب تو تهش میشی پدر
اواخر فکرم کمی بلند بود و فکر کنم شنید میشی پدر ها!
یه کیلومتری رفتم و وقتی سوار تاکسی شدم با خودم فکر کردم
اینقدر شوق رفتن دارن که فرقی نمیکنه براشون بگن پدرن یا مادر 
مهم اینه که خودشونو رو جای اون پسری تصور می کنن که می خواد بره
پی نوشت
وقتی رسيدم خونه توی نت دیدم ملت آمار کشته های 4شنبه سوزی میدن
سمت ما که نبود الحمدلله
معراج سور داشت اما سوز نه :منبع . http://g-hakim.blog.ir/rss





یه مادرم!


بعد از صلات صبح از مسافران رضا(ع)۱ خداحافظی کردم و به سمت خونه راه افتادم
توی راه چندتا خاکی پوش رو دیدم که یه سری نشون هم به جیب سمت چپشون وصل بود و یکی در میون از چفیه های مد روز به گردنشون بود 
داشتن یه شعری رو زمزمه می کردن که یهو یکی از وسطشون داد زد 
منم یه مادرم!

یه کم فکر کردم خب تو تهش میشی پدر
اواخر فکرم کمی بلند بود و فکر کنم شنید میشی پدر ها!
یه کیلومتری رفتم و وقتی سوار تاکسی شدم با خودم فکر کردم
اینقدر شوق رفتن دارن که فرقی نمیکنه براشون بگن پدرن یا مادر 
مهم اینه که خودشونو رو جای اون پسری تصور می کنن که می خواد بره
پی نوشت
وقتی رسيدم خونه توی نت دیدم ملت آمار کشته های 4شنبه سوزی میدن
سمت ما که نبود الحمدلله
معراج سور داشت اما سوز نه :منبع . http://g-hakim.blog.ir/rss





یه مادرم!


بعد از صلات صبح از مسافران رضا(ع)۱ خداحافظی کردم و به سمت خونه راه افتادم
توی راه چندتا خاکی پوش رو دیدم که یه سری نشون هم به جیب سمت چپشون وصل بود و یکی در میون از چفیه های مد روز به گردنشون بود 
داشتن یه شعری رو زمزمه می کردن که یهو یکی از وسطشون داد زد 
منم یه مادرم!

یه کم فکر کردم خب تو تهش میشی پدر
اواخر فکرم کمی بلند بود و فکر کنم شنید میشی پدر ها!
یه کیلومتری رفتم و وقتی سوار تاکسی شدم با خودم فکر کردم
اینقدر شوق رفتن دارن که فرقی نمیکنه براشون بگن پدرن یا مادر 
مهم اینه که خودشونو رو جای اون پسری تصور می کنن که می خواد بره
پی نوشت
وقتی رسيدم خونه توی نت دیدم ملت آمار کشته های 4شنبه سوزی میدن
سمت ما که نبود الحمدلله
معراج سور داشت اما سوز نه :منبع . http://g-hakim.blog.ir/rss





جمال چهره تو...


بِسْم الله
براى کسى که خیلى خیلى دوستش دارم...
.
سلام
نمیدانم شما دقیقا نظرتان درباره ما چیست، یکبار که در خواب دیدمتان، خیلى از دستم ناراحت بودید برخلاف بارهاى قبل، و من خیلى خورد توى ذوقم. - به قول خودتان - لکن من نمیتوانم فراموش کنم آن شب را که آمدم جلو، سلام کردم، شما یک تعریفى از من کردید، من دستتان را بوسیدم، التماس دعا گفتم، و گفتم: امشب تولد بابامه. میشود یک چیزى بدهید من از طرف شما بهش هدیه بدم؟ یک انگشترى چیزى...
و آن آقا، از پشت پرده آمد یک انگشتر داد، شما چیزى خواندید و به من دادید.
یا دوسال پیش همین روزهاى آخر اسفند که نشسته بودم پایین پایتان در فاصله پنج شش مترى در آن اتاق کوچک و انگار نشسته بودم در بهشت و بعدش آمدم جلو از شما چفیه گرفتم.
خلاصه اگرچه ممکن است شما خیلى از دست ما دل خوشى نداشته باشید- چون آن روزها جلوى مجلس، من هم قاطیشان بودم مثلا - اما من شخصا خیلى شما را دوس





جمال چهره تو...


بِسْم الله
براى کسى که خیلى خیلى دوستش دارم...
.
سلام
نمیدانم شما دقیقا نظرتان درباره ما چیست، یکبار که در خواب دیدمتان، خیلى از دستم ناراحت بودید برخلاف بارهاى قبل، و من خیلى خورد توى ذوقم. - به قول خودتان - لکن من نمیتوانم فراموش کنم آن شب را که آمدم جلو، سلام کردم، شما یک تعریفى از من کردید، من دستتان را بوسیدم، التماس دعا گفتم، و گفتم: امشب تولد بابامه. میشود یک چیزى بدهید من از طرف شما بهش هدیه بدم؟ یک انگشترى چیزى...
و آن آقا، از پشت پرده آمد یک انگشتر داد، شما چیزى خواندید و به من دادید.
یا دوسال پیش همین روزهاى آخر اسفند که نشسته بودم پایین پایتان در فاصله پنج شش مترى در آن اتاق کوچک و انگار نشسته بودم در بهشت و بعدش آمدم جلو از شما چفیه گرفتم.
خلاصه اگرچه ممکن است شما خیلى از دست ما دل خوشى نداشته باشید- چون آن روزها جلوى مجلس، من هم قاطیشان بودم مثلا - اما من شخصا خیلى شما را دوس





67


اولین باره که یک گل دارم غیر از کاکتوس، خب گل های دیگه کاکتوس نیستن که تو دلشون انار باشن... 
کاکتوس ها می فهمن به روی خودشون نمی یارن، مثلِ انارها بعد یهو شاید بترکن
ولی گل های دیگه بی حال میشن 
مثلِ دوستِ جدیدِ میزم
حالش خوب نبود خیلی هم بهش رسيدم ولی نامرده، باز به رویِ خودش میاره
گل ها می فهمن، 
ولی مثل بقیه که می دونن و عینِ خیالشون نیست..نمی تونن بی خیال باشن
پ.ن: نمی دونید چقدر تهوع برانگیزین وقتی می گین الکی نگو! تلقینِ! خودت بخواه تا خوب بشی...نمی دونید!
پ.ن خاص: کاری از دستِ کسی بر نمیاد ببخشید دیر جواب دادم:*)
پ.ن خاص دوم: معلمی سخته؟؟؟ اینُ منی باید بگم که باید خروسِ کاغذی درست کنم و دستام با کاتر نصف شده:| والا:| :منبع . http://ladyanar.blog.ir/rss





عاشقانه 7


بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند
وای ِ دل ! چون کـودکی، بی تو لجاجت می کند
اشتیاق دیدن تو میل ِ خاموشی نکـرد
هیچ وقت عشقت به دل فکر فراموشی نکرد
عشق ِ من با تو به میزان ِ تقدّس می رسد
بی حضورت دل به سرحدّ تعرض می رسد...
چشم هایم را نگاه ِ تو ضمانت می کند
گــرمی ِ دست ِ مرا دستت حمایت می کند...
من تو را با التهاب ِ سینه ام فهمیده ام
ساده گویم : خویش را با بودنت سنجیده ام !
..........
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت 
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت 
 آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند 
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت 
از پیش و پس قافله ی عمر میندیش
 گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت 
ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت 
رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت 






عاشقانه 7


بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند
وای ِ دل ! چون کـودکی، بی تو لجاجت می کند
اشتیاق دیدن تو میل ِ خاموشی نکـرد
هیچ وقت عشقت به دل فکر فراموشی نکرد
عشق ِ من با تو به میزان ِ تقدّس می رسد
بی حضورت دل به سرحدّ تعرض می رسد...
چشم هایم را نگاه ِ تو ضمانت می کند
گــرمی ِ دست ِ مرا دستت حمایت می کند...
من تو را با التهاب ِ سینه ام فهمیده ام
ساده گویم : خویش را با بودنت سنجیده ام !
..........
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت 
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت 
 آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند 
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت 
از پیش و پس قافله ی عمر میندیش
 گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت 
ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت 
رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت 






عاشقانه 7


بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند
وای ِ دل ! چون کـودکی، بی تو لجاجت می کند
اشتیاق دیدن تو میل ِ خاموشی نکـرد
هیچ وقت عشقت به دل فکر فراموشی نکرد
عشق ِ من با تو به میزان ِ تقدّس می رسد
بی حضورت دل به سرحدّ تعرض می رسد...
چشم هایم را نگاه ِ تو ضمانت می کند
گــرمی ِ دست ِ مرا دستت حمایت می کند...
من تو را با التهاب ِ سینه ام فهمیده ام
ساده گویم : خویش را با بودنت سنجیده ام !
..........
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت 
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت 
 آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند 
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت 
از پیش و پس قافله ی عمر میندیش
 گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت 
ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت 
رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت 






عاشقانه 7


بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند
وای ِ دل ! چون کـودکی، بی تو لجاجت می کند
اشتیاق دیدن تو میل ِ خاموشی نکـرد
هیچ وقت عشقت به دل فکر فراموشی نکرد
عشق ِ من با تو به میزان ِ تقدّس می رسد
بی حضورت دل به سرحدّ تعرض می رسد...
چشم هایم را نگاه ِ تو ضمانت می کند
گــرمی ِ دست ِ مرا دستت حمایت می کند...
من تو را با التهاب ِ سینه ام فهمیده ام
ساده گویم : خویش را با بودنت سنجیده ام !
..........
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت 
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت 
 آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند 
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت 
از پیش و پس قافله ی عمر میندیش
 گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت 
ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت 
رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت 






عاشقانه 7


بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند
وای ِ دل ! چون کـودکی، بی تو لجاجت می کند
اشتیاق دیدن تو میل ِ خاموشی نکـرد
هیچ وقت عشقت به دل فکر فراموشی نکرد
عشق ِ من با تو به میزان ِ تقدّس می رسد
بی حضورت دل به سرحدّ تعرض می رسد...
چشم هایم را نگاه ِ تو ضمانت می کند
گــرمی ِ دست ِ مرا دستت حمایت می کند...
من تو را با التهاب ِ سینه ام فهمیده ام
ساده گویم : خویش را با بودنت سنجیده ام !
..........
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت 
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت 
 آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند 
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت 
از پیش و پس قافله ی عمر میندیش
 گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت 
ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت 
رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت 






خرید چادر با قیمت گزاف، آری یا خیر!


به نامت
       یا واهب العطایا...
...
صبح یه کم دیرتر به کلاس رسيدم...یه راه بندون فوق العاده غافلگیر کننده بود!
حرص و جووش میخوردم بدجور...
بازهم سردردم شروع شد...محل اش ندادم
سوهان رو اعصابم میکشیدن انگار...
خداقوت دارم واقعا...چقدر درد کشیدم این شش ماهه دوم سال رو...
خدایا
دریاب منو....
خلاصه رسيدم کلاس و همه چی خوب پیش رفت...
بعد از کلاس مسئول دفتر حضور داشت...ابدا دوست ندارم معطل بشم تو دفتر اساتید...
آدم انقدر تنگ نظر؟؟...الله اکبر
...
بعد از کلاس تصمیم گرفتم یه سر به بازار چادر بزنم...
و قید کنم که مثل همیشه تنها...
گرونترین چادر مجلسی شد انتخابم...
حتما شما هم اکثرا وقتی برای خرید میرید ناخوآگاه دست روی گروونترین اجناسش میذارید...
هرچن. عقلم میگفت نخرم..و برم بیروون...
اما نمیدونم چرا خریدم...و بعد هم کلی خودم دعوا کردم که چادر فلان قدر؟ چرا؟
خب طرح های دیگه اش رو ماه هاست دارم میب





خرید چادر با قیمت گزاف، آری یا خیر!


به نامت
       یا واهب العطایا...
...
صبح یه کم دیرتر به کلاس رسيدم...یه راه بندون فوق العاده غافلگیر کننده بود!
حرص و جووش میخوردم بدجور...
بازهم سردردم شروع شد...محل اش ندادم
سوهان رو اعصابم میکشیدن انگار...
خداقوت دارم واقعا...چقدر درد کشیدم این شش ماهه دوم سال رو...
خدایا
دریاب منو....
خلاصه رسيدم کلاس و همه چی خوب پیش رفت...
بعد از کلاس مسئول دفتر حضور داشت...ابدا دوست ندارم معطل بشم تو دفتر اساتید...
آدم انقدر تنگ نظر؟؟...الله اکبر
...
بعد از کلاس تصمیم گرفتم یه سر به بازار چادر بزنم...
و قید کنم که مثل همیشه تنها...
گرونترین چادر مجلسی شد انتخابم...
حتما شما هم اکثرا وقتی برای خرید میرید ناخوآگاه دست روی گروونترین اجناسش میذارید...
هرچن. عقلم میگفت نخرم..و برم بیروون...
اما نمیدونم چرا خریدم...و بعد هم کلی خودم دعوا کردم که چادر فلان قدر؟ چرا؟
خب طرح های دیگه اش رو ماه هاست دارم میب





عاوخرین کتاوب ساول ١٣٩٥


سالی که هنوز نیومده، هندزفری عزیزم خراب بشه, دیگه ساله؟ نه من از شما میپرسم مردم . ساله؟ 
- امروز چند ساعت نزدیک بود از ذوق بمیرم. اون موقع ک رفتیم بازار شب عید :) دو تا شمع فینگیلی گرفتم اندازه جوجه ان :) و به آرزوم رسيدم و از اون انار شیشه ای عا گرفدم ^~^
- وای عاغا هندزفریم :'(
- بخش دوم سفرنامه اصفهان را خواهم نوشت :))
- هندزفریم :( عاغا :''( :منبع . http://anothergalaxy.blog.ir/rss





پاچه خوار ها


تو مسیر پیاده روی صبح، یک حلیم فروشی هست و اخیرا هم در نزدیکی منزل یه طباخی باز شده!
امروز بعد از پیاده روی رفتیم کله پاچه سفارش دادیم.خیلی معطل شدم! اغلب مشتریا غر میزدن و اونا هم عذرخواهی میکردن.. اوایل کارشونم هست اینطور که معلومه و کمی بی نظمن
منم دیدم اینهمه آدم غر زدن بهتره دیگه من چیزی نگم..سفارشم آماده شد گرفتم و تشکر کردم رفتم
خونه که رسيدم بارون بیشتر شده بود
ظرفارو که باز کردم دیدم یه پاچه و یه بناگوش اضافه گذاشته بعلاوه مقدار زیادی آبگوشت
کلید اسرار: تو اغذیه فروشیا اگه دیر بهتون رسید غر نزنین
نکته ی مهم: به نفعه که جزو آخرین نفرات باشین چون اضافه میاد بیشتر بهتون میدن :دی
:منبع . http://khodenashenakhteh.blog.ir/rss





پاچه خوار ها


تو مسیر پیاده روی صبح، یک حلیم فروشی هست و اخیرا هم در نزدیکی منزل یه طباخی باز شده!
امروز بعد از پیاده روی رفتیم کله پاچه سفارش دادیم.خیلی معطل شدم! اغلب مشتریا غر میزدن و اونا هم عذرخواهی میکردن.. اوایل کارشونم هست اینطور که معلومه و کمی بی نظمن
منم دیدم اینهمه آدم غر زدن بهتره دیگه من چیزی نگم..سفارشم آماده شد گرفتم و تشکر کردم رفتم
خونه که رسيدم بارون بیشتر شده بود
ظرفارو که باز کردم دیدم یه پاچه و یه بناگوش اضافه گذاشته بعلاوه مقدار زیادی آبگوشت
کلید اسرار: تو اغذیه فروشیا اگه دیر بهتون رسید غر نزنین
نکته ی مهم: به نفعه که جزو آخرین نفرات باشین چون اضافه میاد بیشتر بهتون میدن :دی
:منبع . http://khodenashenakhteh.blog.ir/rss





پاچه خوار ها


تو مسیر پیاده روی صبح، یک حلیم فروشی هست و اخیرا هم در نزدیکی منزل یه طباخی باز شده!
امروز بعد از پیاده روی رفتیم کله پاچه سفارش دادیم.خیلی معطل شدم! اغلب مشتریا غر میزدن و اونا هم عذرخواهی میکردن.. اوایل کارشونم هست اینطور که معلومه و کمی بی نظمن
منم دیدم اینهمه آدم غر زدن بهتره دیگه من چیزی نگم..سفارشم آماده شد گرفتم و تشکر کردم رفتم
خونه که رسيدم بارون بیشتر شده بود
ظرفارو که باز کردم دیدم یه پاچه و یه بناگوش اضافه گذاشته بعلاوه مقدار زیادی آبگوشت
کلید اسرار: تو اغذیه فروشیا اگه دیر بهتون رسید غر نزنین
نکته ی مهم: به نفعه که جزو آخرین نفرات باشین چون اضافه میاد بیشتر بهتون میدن :دی
:منبع . http://khodenashenakhteh.blog.ir/rss





از فوت رفسنجانی تا انهدام پلاسکو... 4 شهید یا 16 شهید!


دو تا پلان از دو اتفاق وقتی رسيدم خونه:
 پلان اول فوت رفسنجانی:
وقتی رسيدم خونه، خودشو و خواهرش خونمون بودن، با هم دیگه گفتن هاشمی رفسنجانی مرد!!! گفتم چیییی؟؟؟؟ گفتن رفسنجانی مرد!! گفتم چی میگین بازم گروه های تلگرامی خوندین؟؟ گفتن نه بابا تلویزیون زیر نویس رفته!! گفتن نگاه کن، گفتم این شبکه نه شبکه خبر و بزن ببینم!!‌  زدن شبکه خبر دیدم ولی مگه باورم میشد!!!! تا ده دیقه باور نمیکردم چی شده، با خودم گفتم یعنی رفسنجانی هم میمیره؟؟؟ مگه میشه؟!؟؟؟؟@؟؟؟؟!؟!؟!؟
پلان دوم فروریختن پلاسکو:
حاج خانوم و برده بودم بیمارستان، یه دکتر قلب داره این بیمارستانه که واقعا محشره، دست کم نیسم ساعت زمان ویزیتشه، دقیقا یادمه ساعتای دو اینای پنجشنبه بود، رسيدم که خونه رفتم سراغ گوشیش گفتم فیلم چیزی دانلود نکردی گفت نه، یه عکس آتیش سوزی تو گوشیش دیدم ولی خب بها ندادم گفتم از این فوتوشافیاست، بعد زدم تلویزیون یهو د





داستان آدم باید شیرین باشه با اندکی معجزه.


شما عادت دارید قبل خواب فکر کنید؟ اصلا شما چه جوری خوابتون می بره؟ بی مقدمه؟ خوشبحالتون. من اینجوری نیستم. نمی دونم چون عادت دارم بدون خیال کردن خوابم نمی بره یا چون خوابم نمی بره عادت کردم خیال کنم. داستان می سازم. از خودم و پسرم، پارسا. مثلا چند شب پیش ها شروع کردم برای اولین بار یک داستان واقعی و آن هم داستان زندگی ام را براش بگم، چون غم داشتم داستانم جز بغض و اشک چیزی نداشت. دوست ندارم داستانم غم انگیز باشه (پس رهاش کردم). داستان آدم باید شیرین باشه با اندکی معجزه. 
امروز صبح زود از خواب بیدار شدم؛ یک ربع مانده به شش. نمی دونم شاید چون منتظر پیام بودم. می خواستم یک ساعت دیگه بخوابم. برای خوابیدن باید یک قصه کوتاه می ساختم. مثلا تصور می کردم با زن های دیگر رفته ام سفر و حالا دارم باهاشان حرف می زنم و تنها می توانیم یک ساعت دیگر بخوابیم. اولا نباید داستان را پیچیده می کردم چون وقت کم بود





e151-نتیجه گیری


به یه نتیجه ی بخصوصی امروز رسيدم
ما ها یه سری کارهایی داریم تو زندگی که اینا بذر هویت ما هستند. هیچ ضمانتی هم غیر از خودمون ندارن و باید به هر ضرب و زوری هست انجامشون بدیم. و به موقع و خوب هم انجامشون بدیم. مثلن کارای شرکت الان اینجوری هستن برای من. یا یه سری کارهای شخصی ام هم.
همه ی کارهامون اینجوری نیستنا، بعضی هاشون. و اینا هستن که ما رو می سازن.
این کارا رو باید با قدرت و شدت و سرعت انجام داد، شبا نخوابید، روزا بیشتر کار کرد.
***
اگه کاری لازمه (حالا نمیدونم ضروریه یا فوری!) انجام بشه، انجام دادنشو بنداز جلو. اول صبح که پا میشی، وقتی تازه می رسی دانشگاه یا شرکت. عصر و شب که بشه، باز هم بنداز جلو ولی یه استراحتی بکنی قبلش اشکال نداره، کار غیر لازمی رو ننداز قبلش. :منبع . http://ta-sepide.blog.ir/rss





دیفن!


نگه داری از گل و گیاه آدم را حساس می کند. حداقل در مورد من که این جور است. اوایل این قدر به رفتن هایشان حساس نبودم. چند سال پیش دیفن را به راحتی در خانه نگهداری می کردم تا اینکه فهمیدم این گیاه سمی است و به خاطر وجود نوه های خانه مادر انتقالش داد به ته باغ و خشک شد.
سال گذشته از حق و حقوق حیوانات و گیاهان می خواندم که چه حق هایی بر انسان ها دارند. بعد از آن روز اگر دیر به خانه می رسيدم یا چند روزی کاری پیش می آمد که دور از خانه بودم به مادر سفارش گل ها را می کردم.
چند ماه پیش دیفنی را با احتیاط های لازم به اتاق آوردم اما دوام نیاورد و خشک شد. هر چه به دنبال علت گشتم پیدا نکردم. آبش و نورش مطابق حالش بود اما عمرش به دنیا نبود... :منبع . http://gol-leilaj.blog.ir/rss





پیدا کنید ضریب همبستگی این نقاط را


اکثر امروز  را خانواده خونه نبودن و من تنها بودم و ناهار هم که خب وقتی من تنهام عمرا پاشم برم برای  خودم  یه چیزی درست کنم ینی روزی بوده که با بیسکوییت پتی بور خودمو زنده نگه داشتم !! دیگه امروز دیدم این هندونه هه داره چشمک میزنه نشستم با ذوق زایدالوصفی قاشق بدست به عروج معنوی رسيدم باش و اصن تهش دراومد !! بعدش یکم به خوندن نمایشنامه برشت گذشت و بعد یهو گوشی و یهو گودریدز و گشت و گذار اینترنتی و خلاصه نمیدونم چیشد که از گودریدز منتقل شدم  به یوتیوب و کانال مکس امینی و نزدیک به 2ساعت فقط پهن بودم رو تخت و داشتم مکس امینی میدیدم بعدش اما کم کم برنامه تصفیه کلیه شروع شد و من تازه فهمیدم که خوردن یه هندوانه کامل میتونه چه عواقب پنهانی داشته باشه. خلاصه فک کنم اخر سالی یه صفایی و خونه تکونی هم به کلیه هام دادم. خلاصه که چندوقتی بود حواسم نبود از دریچه طنز به اتفاق ها نگاه کنم به این روند به این





پیدا کنید ضریب همبستگی این نقاط را


اکثر امروز  را خانواده خونه نبودن و من تنها بودم و ناهار هم که خب وقتی من تنهام عمرا پاشم برم برای  خودم  یه چیزی درست کنم ینی روزی بوده که با بیسکوییت پتی بور خودمو زنده نگه داشتم !! دیگه امروز دیدم این هندونه هه داره چشمک میزنه نشستم با ذوق زایدالوصفی قاشق بدست به عروج معنوی رسيدم باش و اصن تهش دراومد !! بعدش یکم به خوندن نمایشنامه برشت گذشت و بعد یهو گوشی و یهو گودریدز و گشت و گذار اینترنتی و خلاصه نمیدونم چیشد که از گودریدز منتقل شدم  به یوتیوب و کانال مکس امینی و نزدیک به 2ساعت فقط پهن بودم رو تخت و داشتم مکس امینی میدیدم بعدش اما کم کم برنامه تصفیه کلیه شروع شد و من تازه فهمیدم که خوردن یه هندوانه کامل میتونه چه عواقب پنهانی داشته باشه. خلاصه فک کنم اخر سالی یه صفایی و خونه تکونی هم به کلیه هام دادم. خلاصه که چندوقتی بود حواسم نبود از دریچه طنز به اتفاق ها نگاه کنم به این روند به این






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »