بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزویم برساند....


گاهی به آسمان دل می‌دادم و در میان ستاره‌های پر نورش، با کسی دردِ دل می‌کردم که امشب تمام این جمعیت به حرمت شهادتش لباس سیاه پوشیده و بر هر بلندی پرچم عزایش افراشته شده بود، همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزويم برساند. :منبع . http://fatemehvalinejad.blog.ir/rss





همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزویم برساند....


گاهی به آسمان دل می‌دادم و در میان ستاره‌های پر نورش، با کسی دردِ دل می‌کردم که امشب تمام این جمعیت به حرمت شهادتش لباس سیاه پوشیده و بر هر بلندی پرچم عزایش افراشته شده بود، همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزويم برساند. :منبع . http://fatemehvalinejad.blog.ir/rss





همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزویم برساند....


گاهی به آسمان دل می‌دادم و در میان ستاره‌های پر نورش، با کسی دردِ دل می‌کردم که امشب تمام این جمعیت به حرمت شهادتش لباس سیاه پوشیده و بر هر بلندی پرچم عزایش افراشته شده بود، همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزويم برساند. :منبع . http://fatemehvalinejad.blog.ir/rss





همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزویم برساند....


گاهی به آسمان دل می‌دادم و در میان ستاره‌های پر نورش، با کسی دردِ دل می‌کردم که امشب تمام این جمعیت به حرمت شهادتش لباس سیاه پوشیده و بر هر بلندی پرچم عزایش افراشته شده بود، همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزويم برساند. :منبع . http://fatemehvalinejad.blog.ir/rss





همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزویم برساند....


گاهی به آسمان دل می‌دادم و در میان ستاره‌های پر نورش، با کسی دردِ دل می‌کردم که امشب تمام این جمعیت به حرمت شهادتش لباس سیاه پوشیده و بر هر بلندی پرچم عزایش افراشته شده بود، همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزويم برساند. :منبع . http://fatemehvalinejad.blog.ir/rss





همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزویم برساند....


گاهی به آسمان دل می‌دادم و در میان ستاره‌های پر نورش، با کسی دردِ دل می‌کردم که امشب تمام این جمعیت به حرمت شهادتش لباس سیاه پوشیده و بر هر بلندی پرچم عزایش افراشته شده بود، همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزويم برساند. :منبع . http://fatemehvalinejad.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





آینه خوانی


بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری کردن، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، شهوتِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود. 
نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید. 
آرزويم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزويم این است که از پسِ ساختن خودم برآمده باشم تا فرصت دارم، دریا باشم وقت مردن، آنوقت، مرگ کوچک خواهد بود.
آمین ها... :منبع . http://feminostalgy.blog.ir/rss





عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها


بدنت بکرترین سوژه نقاشی هاو لبت منبع الهام غزل پاشی ها
با نگاهت همه زندگی ام بر هم ریختعشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها
چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفتمثل چاقو که بیفتد به کف ناشی ها
ماهی قرمزم و دلخوشی ام این شده کهعکس ماه تو بیفتد به تن کاشی ها
بنشین چای بریزم که کمی مست شویمدلخوشم کرده همین پیش تو عیاشی ها
آرزويم فقط این است بگویم سر صبحعصر هم منتظر آمدنم باشی ها!
"علی صفری" :منبع . http://hesare-aseman.blog.ir/rss





عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها


بدنت بکرترین سوژه نقاشی هاو لبت منبع الهام غزل پاشی ها
با نگاهت همه زندگی ام بر هم ریختعشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها
چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفتمثل چاقو که بیفتد به کف ناشی ها
ماهی قرمزم و دلخوشی ام این شده کهعکس ماه تو بیفتد به تن کاشی ها
بنشین چای بریزم که کمی مست شویمدلخوشم کرده همین پیش تو عیاشی ها
آرزويم فقط این است بگویم سر صبحعصر هم منتظر آمدنم باشی ها!
"علی صفری" :منبع . http://hesare-aseman.blog.ir/rss





عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها


بدنت بکرترین سوژه نقاشی هاو لبت منبع الهام غزل پاشی ها
با نگاهت همه زندگی ام بر هم ریختعشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها
چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفتمثل چاقو که بیفتد به کف ناشی ها
ماهی قرمزم و دلخوشی ام این شده کهعکس ماه تو بیفتد به تن کاشی ها
بنشین چای بریزم که کمی مست شویمدلخوشم کرده همین پیش تو عیاشی ها
آرزويم فقط این است بگویم سر صبحعصر هم منتظر آمدنم باشی ها!
"علی صفری" :منبع . http://hesare-aseman.blog.ir/rss





عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها


بدنت بکرترین سوژه نقاشی هاو لبت منبع الهام غزل پاشی ها
با نگاهت همه زندگی ام بر هم ریختعشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها
چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفتمثل چاقو که بیفتد به کف ناشی ها
ماهی قرمزم و دلخوشی ام این شده کهعکس ماه تو بیفتد به تن کاشی ها
بنشین چای بریزم که کمی مست شویمدلخوشم کرده همین پیش تو عیاشی ها
آرزويم فقط این است بگویم سر صبحعصر هم منتظر آمدنم باشی ها!
"علی صفری" :منبع . http://hesare-aseman.blog.ir/rss





مکان امن


پارت اول:پیراهن تو امن ترین جای جهان است
اما امان از این حکایت عاشقانه
ک نزدیک است چشمان قهوه ایم را
از فراق پیراهنت
از دست بدهم
.
.
.پارت دوم:هر روز قاصدک آرزوهایم را
از روی شانه های تو ب پرواز درمی اوردم 
و آرزويم این است
دور اما شیرین
پرواز در میان آسمان چشمانت
.
.
پارت سوم: همه چی خوبه اما
-اما چی؟
+اما عاشقت نیستم
-اخه چرا ؟؟من که کل دنیامو به پات ریختم
+مشکل همین جاست ،من کل دنیا رو نمیخواستم من فقط تو رو میخواستم
.
.
+این روزها زیاد می نویسم ولی ..
+یاد بگیریم همه ی آدم ها قرار نیست طرز تفکر ما رو داشته باشن یا سلیقشون مثل ما باشه 
این روزها جاهای مختلف مخصوصا اینستا ک میرم بههم فحش میدن توهین میکنن و .. ک بگن ما درست میگیم
+نگذاریم دچار روزمرگی شویم:) :منبع . http://my-name-is-ayee.blog.ir/rss





مورد عجیب من


هیچ مشکل خاصی ندارم. هیچ غم
بزرگی هم. دیشب به اندازه خوابیده‌ام و امروز سرم گرم است. خانواده‌ام سالمند و
دوستانم خوش. می‌دانم که دوستم دارند. من هم دوستشان دارم. از نظر بدنی سالم هستم،
از نظر ذهنی هم. کار خاصی نیست که بخواهم انجام دهم و نتوانم. از طلوع و غروب
خورشید لذت می‌برم، از چرخیدن باد در برگ درختان هم. بازی کردن با بچه‌ها را دوست
دارم. حرف زدن با پیرها را هم. دست حمایت خدا را بر شانه‌هایم حس می‌کنم. با این همه، در
حال حاضر مهم‌ترین آرزويم این است که بروم جایی بخوابم و دیگر هیچ‌وقت بیدار نشوم. :منبع . http://khialedast.blog.ir/rss





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





زندگی در برکه، شاید سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





می نشینم وسط روضه ی روح افزایت


صلی الله علیک یا بنت رسول الله
می نشینم وسط روضه ی روح افزایت
تا کمی یاد کنم از محن عظمایت
اولین آرزويم هست بمیرم زیر
پرچم مشکی یا فاطمة الزهرایت
می رود فکر بهشت از سر آن عاشق که
گریه ها کرده و دارد به سرش سودایت
تو همان دختر پیغمبر رحمت هستی
که به نفرین کسی وا نشده لب هایت
مهر تو فیض عظیمی است که روی منبر
سال ها کرد سفارش به همه بابایت
اهل یثرب همه دیدند که هر روز سه بار
بر علی نورفشانی بکند سیمایت
بارها دید علی حال تو را بین نماز
بارها دید ورم کرده سراسر پایت
حاضری جان بدهی زیر لگدها اما
دست بسته، سوی مسجد نرود مولایت
بعد تو، هم سخن چاه شود در دل شب
شوهر خسته دل غم زده و تنهایت
شاعر:
#مهدی_علی_قاسمی
:منبع . http://sabuo.blog.ir/rss





می نشینم وسط روضه ی روح افزایت


صلی الله علیک یا بنت رسول الله
می نشینم وسط روضه ی روح افزایت
تا کمی یاد کنم از محن عظمایت
اولین آرزويم هست بمیرم زیر
پرچم مشکی یا فاطمة الزهرایت
می رود فکر بهشت از سر آن عاشق که
گریه ها کرده و دارد به سرش سودایت
تو همان دختر پیغمبر رحمت هستی
که به نفرین کسی وا نشده لب هایت
مهر تو فیض عظیمی است که روی منبر
سال ها کرد سفارش به همه بابایت
اهل یثرب همه دیدند که هر روز سه بار
بر علی نورفشانی بکند سیمایت
بارها دید علی حال تو را بین نماز
بارها دید ورم کرده سراسر پایت
حاضری جان بدهی زیر لگدها اما
دست بسته، سوی مسجد نرود مولایت
بعد تو، هم سخن چاه شود در دل شب
شوهر خسته دل غم زده و تنهایت
شاعر:
#مهدی_علی_قاسمی
:منبع . http://sabuo.blog.ir/rss





برای تو


برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...

برای تویی که احسا سم از آن وجود نازنین توست ...

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی...

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

برای تویی که قلبت پـا ک است ... 
برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزويم است...
:منبع . http://lovejs.blog.ir/rss





می نشینم وسط روضه ی روح افزایت


صلی الله علیک یا بنت رسول الله
می نشینم وسط روضه ی روح افزایت
تا کمی یاد کنم از محن عظمایت
اولین آرزويم هست بمیرم زیر
پرچم مشکی یا فاطمة الزهرایت
می رود فکر بهشت از سر آن عاشق که
گریه ها کرده و دارد به سرش سودایت
تو همان دختر پیغمبر رحمت هستی
که به نفرین کسی وا نشده لب هایت
مهر تو فیض عظیمی است که روی منبر
سال ها کرد سفارش به همه بابایت
اهل یثرب همه دیدند که هر روز سه بار
بر علی نورفشانی بکند سیمایت
بارها دید علی حال تو را بین نماز
بارها دید ورم کرده سراسر پایت
حاضری جان بدهی زیر لگدها اما
دست بسته، سوی مسجد نرود مولایت
بعد تو، هم سخن چاه شود در دل شب
شوهر خسته دل غم زده و تنهایت
مهدی علی قاسمی
:منبع . http://sabuo.blog.ir/rss





می نشینم وسط روضه ی روح افزایت


صلی الله علیک یا بنت رسول الله
می نشینم وسط روضه ی روح افزایت
تا کمی یاد کنم از محن عظمایت
اولین آرزويم هست بمیرم زیر
پرچم مشکی یا فاطمة الزهرایت
می رود فکر بهشت از سر آن عاشق که
گریه ها کرده و دارد به سرش سودایت
تو همان دختر پیغمبر رحمت هستی
که به نفرین کسی وا نشده لب هایت
مهر تو فیض عظیمی است که روی منبر
سال ها کرد سفارش به همه بابایت
اهل یثرب همه دیدند که هر روز سه بار
بر علی نورفشانی بکند سیمایت
بارها دید علی حال تو را بین نماز
بارها دید ورم کرده سراسر پایت
حاضری جان بدهی زیر لگدها اما
دست بسته، سوی مسجد نرود مولایت
بعد تو، هم سخن چاه شود در دل شب
شوهر خسته دل غم زده و تنهایت
مهدی علی قاسمی
:منبع . http://sabuo.blog.ir/rss





می نشینم وسط روضه ی روح افزایت


صلی الله علیک یا بنت رسول الله
می نشینم وسط روضه ی روح افزایت
تا کمی یاد کنم از محن عظمایت
اولین آرزويم هست بمیرم زیر
پرچم مشکی یا فاطمة الزهرایت
می رود فکر بهشت از سر آن عاشق که
گریه ها کرده و دارد به سرش سودایت
تو همان دختر پیغمبر رحمت هستی
که به نفرین کسی وا نشده لب هایت
مهر تو فیض عظیمی است که روی منبر
سال ها کرد سفارش به همه بابایت
اهل یثرب همه دیدند که هر روز سه بار
بر علی نورفشانی بکند سیمایت
بارها دید علی حال تو را بین نماز
بارها دید ورم کرده سراسر پایت
حاضری جان بدهی زیر لگدها اما
دست بسته، سوی مسجد نرود مولایت
بعد تو، هم سخن چاه شود در دل شب
شوهر خسته دل غم زده و تنهایت
مهدی علی قاسمی
:منبع . http://sabuo.blog.ir/rss





می نشینم وسط روضه ی روح افزایت


صلی الله علیک یا بنت رسول الله
می نشینم وسط روضه ی روح افزایت
تا کمی یاد کنم از محن عظمایت
اولین آرزويم هست بمیرم زیر
پرچم مشکی یا فاطمة الزهرایت
می رود فکر بهشت از سر آن عاشق که
گریه ها کرده و دارد به سرش سودایت
تو همان دختر پیغمبر رحمت هستی
که به نفرین کسی وا نشده لب هایت
مهر تو فیض عظیمی است که روی منبر
سال ها کرد سفارش به همه بابایت
اهل یثرب همه دیدند که هر روز سه بار
بر علی نورفشانی بکند سیمایت
بارها دید علی حال تو را بین نماز
بارها دید ورم کرده سراسر پایت
حاضری جان بدهی زیر لگدها اما
دست بسته، سوی مسجد نرود مولایت
بعد تو، هم سخن چاه شود در دل شب
شوهر خسته دل غم زده و تنهایت
مهدی علی قاسمی
:منبع . http://sabuo.blog.ir/rss





بلا


امروز گوشی ام را گم کردم، چند ساعت معطل مامور و کلانتری شدم و خستگی زیادی به جسم و روحم نشسته. به این فکر می کنم که روزهای پیش رو برای منی که خودم را برای سختی آماده نکرده ام چگونه خواهد شد؟ چقدر می توانم در برابر این حجم مبهم تلخ و شیرین مقاوم باشم؟ این روزها حتی اتفاق های شیرین هم دیگر نمی تواند لذت بخش و شادی آور باشد، حتی شادی ها و اتفاقات کوچک شیرین هم مثل سوهانی به روح آزرده ام کشیده می شود چون روزهایی که باید می بودند نبودند و روزهایی که دیگر نیازی به آن ها ندارم نیازی به شادی ندارم، نیازی به خندیدن و قهقه زدن ندارم به سراغم آمده اند. برای کسی که سیاهی عشقی نافرجام را به دل دارد شیرینی روزهای بعد فقط آه و حسرت هایی ست که هیچ اشکی به آن پایان نمی دهد.من پذیرفته ام شکست را، پذیرفته ام که یک بازنده ی تمام عیارم، آرزويم شده این که مثل ربات بتوانم بی احساس و بی عشق باشم، هر روز صبح کنار





بلا


امروز گوشی ام را گم کردم، چند ساعت معطل مامور و کلانتری شدم و خستگی زیادی به جسم و روحم نشسته. به این فکر می کنم که روزهای پیش رو برای منی که خودم را برای سختی آماده نکرده ام چگونه خواهد شد؟ چقدر می توانم در برابر این حجم مبهم تلخ و شیرین مقاوم باشم؟ این روزها حتی اتفاق های شیرین هم دیگر نمی تواند لذت بخش و شادی آور باشد، حتی شادی ها و اتفاقات کوچک شیرین هم مثل سوهانی به روح آزرده ام کشیده می شود چون روزهایی که باید می بودند نبودند و روزهایی که دیگر نیازی به آن ها ندارم نیازی به شادی ندارم، نیازی به خندیدن و قهقه زدن ندارم به سراغم آمده اند. برای کسی که سیاهی عشقی نافرجام را به دل دارد شیرینی روزهای بعد فقط آه و حسرت هایی ست که هیچ اشکی به آن پایان نمی دهد.من پذیرفته ام شکست را، پذیرفته ام که یک بازنده ی تمام عیارم، آرزويم شده این که مثل ربات بتوانم بی احساس و بی عشق باشم، هر روز صبح کنار





امید من


شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانی
مرا دریاب ، ای خورشید در چشم تو زندانی !
 
خوش آن روزی که بینم باغ خشک آرزويم را
به جادوی بهار خنده هایت می شکوفانی
 
بهار از رشک گل های شکر خند تو خواهد مرد
که تنها بر لب نوش تو می زیبد ، گل افشانی
 
شراب چشم های تو مرا خواهد گرفت از من
اگر پیمانه ای از آن به چشمانم بنوشانی
 
یقین دارم که در وصف شکر خندت فرو مانَد
سخن ها بر لب «سعدی» ، قلم ها در کف «مانی»
 
نظر بازی نزیبد از تو با هر کس که می بینی
امید من! چرا قدر نگاهت را نمی دانی ؟

شاعـــــر: حسین منزوی
:منبع . http://anatis.blog.ir/rss





صدا زدن همسر


کلمات عاشقانه برای صدا زدن همسر
کلمات عاشقانه برای صدا زدن همسر
برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست…
برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست …
برای تویی که احسا سم از آن وجود نازنین توست …
برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد…
برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی…
برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است…
برای تویی که قلبت پـا ک است …
برای تویی که عـشقت معنای بودنم است…
برای تویی که آرزوهایت آرزويم است….
******
ادامه مطلب :منبع . http://khatoon1.blog.ir/rss





وصیت شهید:


مادرم چگونه زحمت هایت را جبران کنم، مرا در آغوشت می گرفتی و شیر میدادی شیر پاکی که در عذای حسین (ع)  و از غذای حسین (ع) تغزیه کرده بودی و مرا عاشقش کردی و مرا یکی از خدمتگذاران فرزند زهرا(س) کند که در جماران در انتظار پیروزی اسلام است و در این راه قربانی شدم تا با ریخته شدن خونم راه بسته شده کربلا بازگردد تا خانواده های شهدا و همچنین شما پدر و مادرم و شما است حزب الله از روی خونم عبور کرده و به زیارت اباعبدالله بروید تا از این طریق بتوانم حیران زحمتهای شمارا کرده باشم. مادرم تنها آرزويم شهادت می باشد. در مشهد  به امام هشتم متئسل شوم که اینبار در جبهه با مادرشون زهرا(س) و پدربزرگوارشان و فرزندان عزیزش را ملاقات کنم و در جوار مبارک اباعبدالله شربت شهادت را بنوشم.
-----------------------------------------------------
سخنی از مادر شهید:
به من می گفت مادر دعا کن تا شهید شوم.
سخنی از برادر شهید:





وصیت نامه شهید امیر حاج امینی


وصیت نامه شهید امیر حاج امینیسلام بر خدا و شهیدان خدا و بندگان پاک و مخلص او.بعد از مدت ها کشمکش درونی که هنوز هم آزارم می دهد، برای رهایی از این زجر، به این نتیجه رسیده ام و آن در این جمله خلاصه می شود: خدایا! عاشقم کناز این که بنده بد و گنه کار خدایم، سخت شرمنده ام و وقتی یاد گناهانم می افتم، آرزوی مرگ می کنم؛ ولی باز چاره ام نمی شود. به راستی که (ان الانسان لفی خسر) هیچ برگ برنده ای ندارم که رو کنم؛ جز این که دلم را به دو چیز خوش کرده ام.یکی این که با این همه گناه، دوباره مرا به سرزمین پاک و اخلاص و صفا و محبت باز گرداند؛ پس لابد دوستم دارد و سر به سرم می گذارد؛ هر چند که چشم دلم کور است و نمی بینم و احساسش نمی کنم؛ اگر چنین نبود، پس چرا مرا به این جا آورد؟دوم این که قلبی رئوف و مهربان دارم و با همه بدی هایم، بسیار دلسوزم. لحظه ای حاضر به تحمل هر گونه رنجی می شوم؛ بله به این دو چیز دلم





وصیت نامه شهید امیر حاج امینی


وصیت نامه شهید امیر حاج امینیسلام بر خدا و شهیدان خدا و بندگان پاک و مخلص او.بعد از مدت ها کشمکش درونی که هنوز هم آزارم می دهد، برای رهایی از این زجر، به این نتیجه رسیده ام و آن در این جمله خلاصه می شود: خدایا! عاشقم کناز این که بنده بد و گنه کار خدایم، سخت شرمنده ام و وقتی یاد گناهانم می افتم، آرزوی مرگ می کنم؛ ولی باز چاره ام نمی شود. به راستی که (ان الانسان لفی خسر) هیچ برگ برنده ای ندارم که رو کنم؛ جز این که دلم را به دو چیز خوش کرده ام.یکی این که با این همه گناه، دوباره مرا به سرزمین پاک و اخلاص و صفا و محبت باز گرداند؛ پس لابد دوستم دارد و سر به سرم می گذارد؛ هر چند که چشم دلم کور است و نمی بینم و احساسش نمی کنم؛ اگر چنین نبود، پس چرا مرا به این جا آورد؟دوم این که قلبی رئوف و مهربان دارم و با همه بدی هایم، بسیار دلسوزم. لحظه ای حاضر به تحمل هر گونه رنجی می شوم؛ بله به این دو چیز دلم






1 2 3 »